آخرين قسمت
چند گفتار از امامان (ع ) درباره برخورد با انسانها
در بررسي نهج البلاغه
گاهي مي بينيم امير مومنان علي (ع )
برخورد پرمحبت با مومنان داشت و مومنان را از تندخويي
برحذر مي داشت
به عنوان نمونه :
.1 سع الناس بوجهك و مجلسك و حكمك
و اياك و
الغضب فانه طيره من الشيطان : (1 )
در مجلس خود و در حكم و قضاوت
با چهره اي باز با
مردم روبرو شو و از خشم و غضب حتما بپرهيز كه آن انگيزه اي
از شيطان است .
.2 الحده ضرب من الجنون
لان صاحبها يندم
فان لم يندم
فجنونه مستحكم : 2
تندخويي نوعي جنون و ديوانگي است ; چرا كه صاحبش
پشيمان مي شود. اگر پشيمان نشود
دليل آن است كه جنونش
مستحكم است .
و خطاب به دوستان مومن و خالصش فرمود :
.3 انتم الانصار علي الحق
و الا خوان في الدين
و الجنن
الباس و البطانه : 3
شما ياوران حق و برادران دين و سپرهاي روز گرفتاري و
پيكار و رازداران در برابر افشاگران اسرار هستيد.
و خطاب به مومنان سست عنصر كه در پيكار با دشمن
كوتاهي مي كردند مي فرمايد :
.4 يا اشباه الرجال و لا رجال
حلول الاطفال و عقول ربات
الحجال ... قاتلكم الله لقد ملاتم قلبي قيحا و شحنتم صدري
غيظا : 4
اي كساني كه به مردان شباهت داريد
ولي مرد نيستيد !
اي كودك صفتان بي خرد! و اي عروسان حجله نشين (كه جز
عيش و نوش به چيزي نمي انديشيد...) خدا شما را بكشد كه آن
قدر خون به دلم كرديد و سينه ام را پر از خشم ساختيد.
.5 عمروعاص در شام تبليغ كرده بود كه : « علي (ع ) شوخي
مي كند و براي مقام رهبري شايسته نيست . ولي معاويه كه مرد
باوقار و وزين است شايسته اين مقام است . »
امير مومنان علي (ع ) از اين شايعه دروغين با خبر شد و
فرمود :
عجبا لابن النابغه
يزعم لاهل الشام ان في دعابه :
شگفتا از عمروعاص پسر زن ناپاك و كثيف كه در ميان
مردم شام نشر مي دهد كه من مردي شوخ طبع هستم 5.
.6 و از سخنان علي (ع ) است :
راس الايمان الاحسان الي الناس :
نيكي به مردم
سر ايمان است 6.
در گفتار امامان ديگر نيز همينگونه بيان شده است ; به
عنوان نمونه :
شخصي به امام صادق (ع ) عرض كرد : « اندازه حسن خلق
چيست »
امام صادق (ع ) در پاسخ فرمود :
تلين جناحك و تطيب كلامك
و تلقي اخاك ببشر حسن :
فروتني كني
خوش سخن باشي و با برادرت با خوشرويي
برخورد نمايي 7.
و نيز در همين مورد فرمود :
ثلاث من اتي الله بواحده منهن اوجب الله له
الجنه :
الانفاق من اقتار و البشر لجميع العالم و الانصاف من
نفسه :
سه چيز است كه هر كس يكي از آنها را نزد خدا برد
خداوند بهشت را بر او واجب كند : 1 ـ انفاق در تنگدستي . 2 ـ
خوشرويي براي همه مردم 3 ـ انصاف دادن از خود . (يعني حق
را بگويد اگرچه بر زيان او باشد . )8
چند فراز از برخورد امامان (ع ) با مردم
چنانكه گفتيم برخورد امامان (ع ) با افراد مختلف
بر
اساس امر به معروف و نهي از منكر و اصول اخلاقي گوناگوني
بوده است . با بعضي خشن و با بعضي صميمي و با بعضي ديگر
در حد ميانه و... در اين راستا نظر شما را به فرازهاي زير از
شيوه برخورد در زندگي امامان (ع ) جلب مي كنم :
فراز اول
روزي يك نفر نصراني به امام باقر(ع ) (جسارت كرد و)
گفت :
« انت بقر : تو گاو هستي . »
آن حضرت در جواب فرمود :
انا باقر : من باقر هستم .
نصراني گفت : « تو پسر زن آشپز هستي ! »
امام باقر(ع ) فرمود : « آشپزي شغل مادرم است . »
نصراني گفت : « تو پسر كنيز سياه
زنگي و بدزبان هستي . »
امام باقر(ع ) فرمود : « اگر اين نسبتهايي كه به مادرم دادي
راست است خدا او را بيامرزد و اگر دروغ است خدا تو را
بيامرزد. »
نصراني (وقتي آن حضرت را در چنين جايگاه ارجمندي
از اخلاق ديد) تحت تاثير قرار گرفت و مسلمان شد9.
فراز دوم
ابو بصير مي گويد : در كوفه به يكي از بانوان
قرائت قرآن
ياد مي دادم . روزي در يك موردي با او شوخي كردم ; پس از
مدتي در مدينه به محضر امام باقر(ع ) رسيدم ; مرا سرزنش
كردم و فرمود : « كسي كه در جاي خلوت گناه كند
خداوند نظر
رحمتش را از او برمي گرداند
آن چه سخني بود كه به آن بانو
گفتي ! »
از شدت شرم
سرافكنده شدم و توبه كردم . امام باقر(ع ) به
من فرمود : « مراقب باش كه ديگر تكرار نكني و با زنان نامحرم
شوخي ننمايي . » 10
فراز سوم
ابو صباح كناني يكي از شاگردان برجسته امام باقر(ع )
روزي به خانه آن حضرت آمد; كنيزي براي باز كردن در آمد
ابوصباح با دست بر سينه او زد و گفت : « به مولايت بگو من
هستم . »
در همين هنگام
امام باقر(ع ) با صداي بلند
فرمود :
ادخل لا ام لك
اي مادر مرده ! وارد خانه شو.
ابو صباح وارد خانه شد و به امام عرض كرد : « قصد گناه
نداشتم
بلكه مي خواستم بر ايمانم در مورد شما (كه آيا از
پشت پرده ها اطلاع داريد يا نه ) بيفزايد.
امام فرمود : « راست مي گويي ! اگر مي پنداريد كه اين
ديوارها جلو ديد ما را مي گيرند
چنانكه جلو ديد شما را
مي گيرند
پس بين ما و شما چه فرق است ! بپرهيز كه بار ديگر
چنين گناهي را مرتكب نشوي . » 12
فراز چهارم
معلي بن خنيس يكي از شاگردان و ياران نيك امام
صادق (ع ) بود
كه داوودبن عروه فرماندار مدينه
از طرف
منصور او را احضار كرد و به او گفت : « نامهاي شيعيان را
بنويس و ليست آنها را به ما بده . »
معلي گفت : « من آنها را نمي شناسم . »
داود گفت : « نام آنها را بنويس
و گرنه گردنت را مي زنم .
معلي گفت : « آيا مرا به مرگ تهديد مي كني سوگند به خدا
اگر آنها در زير قدم من باشند
قدمم را بلند
نمي كنم . »
داوود فرمان داد گردن معلي را زدند
سپس جسد بي سرش
را بر دار آويزان نمود.
امام صادق عليه السلام با شنيدن اين فاجعه
نزد داوود
رفت و با خشم به او فرمود : « اي داوود! غلام آزاد كرده من و
وكيل مرا كشتي و به اين اكتفا نكردي و جسدش را به دار
آويختي
سوگند به خدا تو را نفرين مي كنم تا خداوند تو را
بكشد. »
داود به امام گفت : آيا مرا ازنفرين خود تهديد مي كني ! اگر
نفرينت به استجابت مي رسد
نفرين كن . » (به اين ترتيب سخن
امام را به مسخره گرفت )
امام صادق عليه السلام در حال خشم از نزد داوود خارج
شد و آخرهاي شب غسل كرده
رو به قبله نمود و عرض كرد :
ياذا يا ذي يا ذوا ارم داود بسهم من سهامك تقلقل به قلبه :
اي خداوندي كه بر همه چيز احاطه داري ! داوود را هدف
تيري از تيرهايت قرار بده
به گونه اي كه آن تير قلبش را
دگرگون كند.
امام پس از اين نفرين به غلام خود رو كرد و فرمود : « از
خانه بيرون برو و صداي گريه را بشنو »
همان وقت خبر رسيد كه داود به هلاكت رسيده است 13.
يكي از خدمتكاران امام صادق عليه السلام به نام معتب
مي گويد : آن شب امام صادق عليه السلام همواره در ركوع و
سجود بود. هنگامي كه وقت سحر رسيد
شنيدم در سجده
مي فرمود : « ... خدايا! او (داوود) را هم اكنون به عذابت بگير. »
هنوز امام سر از سجده بلند نكرده بود كه صداي شيون را از
خانه او شنيديم . امام صادق عليه السلام فرمود : « من او را به
دعايي نفرين كردم كه خداوند فرشته اي به سوي او فرستاد و
عصايي آهنين بر سر او زد
به گونه اي كه بر اثر ضربه آن
مثانه
او شكافته شد و مرد . 14
فراز پنجم
يكي از همراهان حضرت رضا عليه السلام در سفر مدينه به
خراسان كه از اهالي بلخ بود
مي گويد :
من در سفر خراسان
همراه حضرت رضا عليه السلام
بودم . روزي سفره غذا طلبيد
همه غلامان از سياه و غير سياه
را كنار سفره جمع كرد
عرض كردم : « فدايت شوم
مناسبتر بود
كه سفره اينها را جداگانه بيندازيد » در پاسخم فرمود :
مه ! ان الرب تبارك و تعالي واحد
و الام واحده
و الاب
واحد
و الجزا بالاعمال :
ساكت باش ! همانا خداي همه ما يكي است . مادر ما يكي
است . پدر ما يكي است و پاداش هر كسي بستگي به كردار او
دارد15.
فراز ششم
روزي حضرت رضا عليه السلام غلام سياهي را ديد كه با
غلامان ديگر آن حضرت مشغول كار بودند (معلوم شد كه آن
غلام سياه را به عنوان كارگري گرفته اند) امام رضا عليه السلام
به آنها فرمود : « آيا مزد اين كارگر را تعيين كرده ايد ! »
آنها عرض كردند : « نه
بلكه به هر مزدي ما راضي شويم
او
راضي است . »
امام رضا عليه السلام به طور شديد خشمگين شد و آنها را
با تازيانه زد
چرا كه مزد كارگر را تعيين ننموده اند!!16
جمع بندي و نتيجه
از مجموع مطالب گذشته
چنين بدست مي آيد كه برخورد
امامان عليهما السلام نسبت به مردم براساس قانون اهم و مهم
و رعايت روحيات و ضوابط رواني
مختلف بوده است . ما نيز
كه پيرو آنها هستيم بايد همان شيوه را برگزينيم و زندگي خود
را براساس دو اصل تولي و تبري هماهنگ سازيم تا به نتايج و
آثار سودمند اجتماعي و مذهبي آن نايل گرديم .
(برگرفته از كتاب « 25 اصل از اصول اخلاقي امامان (ع ) »
تاليف محمد تقي عبدوس و محمد محمدي اشتهاردي
از
انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم )
پاورقي :
.1 نهج البلاغه
نامه 76
.2 نهج البلاغه
حكمت 255
.3 همان مدرك
خطبه 118
.4 همان مدرك
خطبه 28
.5 همان مدرك
خطبه 84
.6 غرر الحكم ـ ميزان الحكمه
ج 2
ص 443
.7 اصول كافي
ج 2
ص 103
.8 همان مدرك .
.9 بحار
ج 46
ص 289
.10 بحار
ج 46
ص 247
.11 به اين ترتيب با نهادن دست بر سينه او گناه كرد .
.12 كشف الغمه . ج 2
ص 353
.13 بحار
ج 47
ص 181
.14 اصول كافي
ج 2
ص 513
.15 بحار
ج 49
ص 101
.16 همان مدرك
ص 106 ـ فروع كافي
ج 5
ص 288

*****
عفو و گذشت (5 )
|
23 ـ قله العفو اقبح العيوب
و التسرع الي الانتقام اعظم
الذنوب
كم گذشت بودن
زشت ترين عيبهاست و شتاب در انتقام گرفتن
بزرگترين گناهان است .
24 ـ لا تند من علي عفو
و لا تبهجن بعقوبه
هيچ گاه بر (گذشت ) از خطايي پشيمان مشو
و بر دادن كيفر
(برخلافي ) شادمان مباش .
25 ـ من لم يحسن العفو اسا بالانتقام
كسي كه عفو و گذشت را نيك ندانست با گرفتن انتقام بد نام
خواهد شد.
26 ـ ما احسن العفو مع الاقتدار!
چه نيكوست گذشت در حال اقتدار
(جلوه هاي حكمت
گزيده موضوعي سخنان اميرمومنان عليه
السلام
انتشارات دفتر تبليغات اسلامي )

*****
توحيد
|
ما معتقديم كه خالق و آفريننده جهان و همه عوالم وجود
و انسان
تنها ذات مقدس خداي تعالي است كه از همه حقايق
مطلع است و قادر بر همه چيز است و مالك همه چيز. اين اصل
به ما مي آموزد كه انسان
تنها در برابر ذات اقدس حق بايد
تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت كند مگر اينكه
اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر اين اساس هيچ انساني هم حق
ندارد انسان هاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند و ما
از اين اصل اعتقادي
اصل آزادي بشر را مي آموزيم كه هيچ
فردي حق ندارد انساني و يا جامعه و ملتي را از آزادي محروم
كند
براي او قانون وضع كند
رفتار و روابط او را بنا به درك و
شناخت خود كه بسيار ناقص است و يا بنا به خواسته ها و
اميال خود تنظيم نمايد و از اين اصل ما نيز معتقديم كه
قانونگزاري براي پيشرفت ها در اختيار خداي تعالي است
همچنان كه قوانين هستي و خلقت را نيز خداوند مقرر فرموده
است و سعادت و كمال انسان و جوامع
تنها در گرو اطاعت از
قوانين الهي است كه توسط انبيا به بشر ابلاغ شده است و
انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادي او و تسليم در برابر
ساير انسان هاست . بنابراين انسان بايد عليه اين بندها و
زنجيرهاي اسارت و در برابر ديگراني كه به اسارت دعوت
مي كنند قيام كند و خود و جامعه خود را آزاد سازد تا همگي
تسليم و بنده خدا باشند و از اين جهت است كه مقررات
اجتماعي ما عليه قدرت هاي استبدادي و استعماري آغاز
مي شود و نيز از همين اصل اعتقادي توحيد ما الها مي گيريم كه
همه انسان ها در پيشگاه خداوند يكسانند
او خالق همه است و
همه مخلوق و بنده او هستند
اصل برابري انسان ها و اينكه تنها
امتياز فردي نسبت به فرد ديگر بر معيار و قاعده تقوا و پاكي از
انحراف و خطاست .
(از سخنان حضرت امام خميني
كتاب آئين انقلاب اسلامي
ص 1 و 2 )

*****
جهاد با نفس
|
بهترين علاج ها كه علما اخلاق و اهل سلوك از براي اين
مفاسد اخلاقي فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات
زشت را كه در خود مي بيني
در نظر بگيري و بر خلاف آن تا
چندي مردانه قيام و اقدام كني
و همت بگماري بر خلاف نفس
تا مدتي
بر ضد خواهش آن رذيله رفتار كني و از خداي تعالي
در هر حال توفيق طلب كني كه با تو اعانت كند در اين مجاهده
مسلما بعد از مدت قليلي
آن خلق زشت رفع شده و شيطان و
جندش از اين سنگر فرار كرده
جنود رحماني به جاي آن ها
برقرار مي شود.
مثلا يكي از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است
و
موجب فشار قبر است
و انسان را در دو دنيا معذب دارد
بد
خلقي با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغلها يا اهل بازار و
محله است كه اين زاييده غضب و شهوت است . اگر انسان
مجاهد
مدتي در صدد برآيد كه هر وقت ناملايمي پيش آمد
مي كند از براي او
و آتش غضب شعله ور ميشود
و بناي
سوزاندن باطن را مي گذارد
و دعوت مي كند او را بر ناسزا گفتن
و بدگويي كردن
برخلاف نفس اقدام كرده
عاقبت بد و نتيجه
زشت اين خلق را ياد بياورد
و در عوض ملايمت بخرج بدهد
و در باطن
شيطان را لعن كند و به خدا از او پناه ببرد
من به
شما قول مي دهم كه اگر چنين رفتاري كنيد ـ بعد از چند مرتبه
تكرار ـ آن خلق بكلي عوض شده
و خلق نيكو در باطن مملكت
شما منزل مي كند. ولي اگر مطابق ميل نفس رفتار كنيد
اولا
مانع از پيشرفت آنها هست
در خدمت غرب هستند و
مي خواهند ما در همه چيز محتاج به غرب باشيم .
در همين عالم
ممكن است شما را نيست و نابود كند. پناه
مي برم به خداي تعالي از غضب
كه مي شود در يك آن انسان را
در دو دنيا هلاك كند. خداي ناخواسته موجب قتل نفسي
بشود. ممكن است انسان در حال غضب به نواميس الهيه ناسزا
بگويد
چنانچه ديديم مردم را در حال غضب كه رده گفتند و
مرتد شدند.
حكما فرموده اند كه « كشتي بي ناخدا كه در موج هاي سخت
دريا گرفتار شود
به نجات نزديك تر است از انسان در حال
غضب . »
(از سخنان حضرت امام خميني
آئين انقلاب اسلامي ص
224 و 225 )

| | | |