روزنامه جمهوري اسلامي 19/08/1382 صفحه مقالات

  • متن كامل مذاكرات مجلس شوراي ملي درباره كاپيتولاسيون
  • نگاهي به تعارضات كنوانسيون موسوم به محو تبعيض عليه زنان بااسلام و حقوق بشر
  • *****
    متن كامل مذاكرات مجلس شوراي ملي درباره كاپيتولاسيون


  • قسمت دوازدهم
    نايب رئيس : آقاي طباطبائي .
    طباطبائي : بنده مخالفم .
    نايب رئيس : آقاي قراچورلو موافقيد بفرمائيد.
    قراچورلو : بنده در مقام دفاع از اين لايحه نيستم چون جناب آقاي نخست وزير و ساير همكاران محترم به اندازه كافي از لايحه دفاع فرمودند و آنچه كه باعث تاسف بنده است و حقيقتا باعث تاسف همه نمايندگان و هر ايراني وطن پرستي است اين است كه در پشت تريبون مجلس صحبت هايي مي شود كه واقعا هيچ شايستگي ندارد. دولتي است مبعوث شاهنشاه و مبعوث مجلس شوراي ملي مورد حمايت اكثريت نمايندگان محترم لايحه اي از طرف اين دولت تنظيم و به مجلس تقديم شده است (مهندس رياحي ـ دولت سابق تنظيم كرده ) دولت سابق تنظيم كرد از طرف دولت حاضر لايحه اش به مجلس تقديم شد اصولا توهم اين كه دولت حاضر لايحه اي به مجلس بياورد كه خداي نخواسته به حريم قانون اساسي تجاوز بكند هيچ مورد ندارد (صحيح است ) (مهندس معيني زند ـ نخواهد كرد) اين لايحه بيشتر مربوط به ارتش شاهنشاهي ايران است . ما همه تصديق داريم كه ارتش شاهنشاهي ايران در گذشته به رهبري شاهنشاه بزرگ ارتشتاران خدمات ذيقيمتي به مملكت ما انجام داده (صحيح است ) ذيل اين لايحه را وزير جنگ امضا كرده وزير جنگ يعني ماموري كه تحت رياست مستقيم اعلي حضرت همايون شاهنشاهي انجام وظيفه مي كند (صحيح است ) پس اين توهم كه چنين لايحه اي خداي نخواسته به حريم قانون اساسي تجاوز بكند صحيح نيست چون بزرگتر از همه و بالاتر از همه واقعا شاهنشاه مملكت ما مراقب اوضاع و اجراي قوانين مملكتي هستند (صحيح است ) اگر خداي نخواسته روزي دولت حاضر كه مورد حمايت اكثريت نمايندگان مجلس شوراي ملي و حزب ايران نوين هستند لايحه اي بياورند به مجلس كه خداي نخواسته به حريم قانون اساسي تجاوز شده باشد اطمينان داشته باشيد كه اولين مخالفت را با دولت خود ما خواهيم كرد (روحاني ـ نمي آورد).
    اين جا عنوان شد پرده ها را بالا مي زنيم اصلا در مملكت ما پرده اي وجود ندارد كه بالا بزنند (صحيح است ) انقلاب ششم بهمن به رهبري شاهنشاه عاليقدر ما سدها را شكست پرده ها را پاره كرد و پرده اي در اين مملكت وجود ندارد و اگر ادعا مي كنيد كه پرده ها را بالا مي زنيد بهتر است كه واقعا بالا بزنيد كه ما هم بدانيم چيست . مملكت ما هميشه پرچمدار تمدن بوده و هست ما دو هزار و پانصد سال تاريخ مدون داريم اگر در قرون و اعصار گذشته خون ريزان تاريخ به مملكت ما هجوم كردند پس از مدت بسيار قليلي تحت تاثير افكار وطن پرستانه ملت ما قرار گرفته و مضمحل و نابود شدند پس هيچ وقت ما مستعمره نبوديم و نخواهيم بود (صحيح است ) (دكتر زعفرانلو فكرش را هم نمي كنيم ) سياست مملكت ما با دول خارج براساس احترامات متقابل بوده و هست و به قدري روشن است كه هيچ گونه جاي توهمي براي هيچ فردي در مملكت باقي نخواهد گذاشت . اعلي حضرت همايون شاهنشاه در نطق افتتاحيه مجلس سنا فرمودند مقدرات مملكت ما در داخل مملكت و به اراده خودمان تعيين مي شود (صحيح است ) اين فرمايش شاه است وقتي شاه مملكت مي گويد مقدرات خودمان را خودمان تعيين مي كنيم توهم اين كه لايحه اي به مجلس بيايد و اين لايحه اختيار ما را به دست خارجي بسپارد اين خبط و خطا است . اصولا حتي توهمي نبايد بكنيم و نبايد داشته باشيم با توجه به توضيحاتي كه عرض كردم لايحه اي است كه دولت تقديم كرده به مجلس همانطور كه مامورين سياسي از يك مصونيتي استفاده مي كردند در اين لايحه پيشنهاد شده كه مامورين نظامي هم كه در خدمت دولت هستند و بنا به اراده دولت از آنها دعوت مي شود و يا به خدمتشان خاتمه داده مي شود از اين مصونيت استفاده كنند (يكنفر از نمايندگان ـ محدود است ) (صادق احمدي ـ محدود به چيست ) جناب آقاي معاون وزارت خارجه كاملا متن و مكاتباتي را هم كه مبادله شده بود قرائت فرمودند. آن دسته از همكاران محترم خودم كه در جلسات متعدد در حزب ايران نوين با حضورشان اين لايحه مطرح شده و موافق و مخالف آن صحبت كردند البته مخالف كه نداشتيم ولي عده اي از همكاران بودند كه توضيحي داشتند و توضيح كافي در حزب داده شد اطمينان داريم كه به اين لايحه راي مثبت خواهيد داد و با راي مثبتي كه اكثريت به اين لايحه خواهيم داد دولت را در خدمات ملي و اجتماعي خودش تاييد خواهيم كرد و اطمينان داريم كه اين دولت خدمتگذار به هيچ وجه راه ناصواب نخواهد رفت (احسنت )
    نايب رئيس : پيشنهادي از عده اي از آقايان نمايندگان رسيده است قرائت مي شود.
    (به شرح زير خوانده شد)
    پيشنهاد مي نمايد به علت طول بحث جلسه تعطيل و باقي مذاكرات به روز پنجشنبه موكول شود ـ مصطفوي نيري طباطبائي جاويد دكتر بقائي يزدي حبيبي رامبد پاينده رجائي و چند امضاي ديگر.
    خواجه نوري : بنده مخالف اين پيشنهاد هستم .
    مهندس صائبي : مخالفيم .
    پاينده : بنده موافق پيشنهاد هستم .
    نايب رئيس : آقاي خواجه نوري مخالفيد بفرماييد.
    خواجه نوري : بنده گمان مي كنم با توضيحاتي كه جناب آقاي معاون وزارت خارجه دادند و تاريخچه اين مطلب را بيان كردند و مجلس شوراي ملي را روشن كردند اهم مذاكرات انجام پذيرفته ما هم آماده هستيم اگر آقايان و دوستان ما ايرادي داشته باشند و توضيحاتي باز دارند بفرمايند با حوصله و شكيبايي گوش خواهيم كرد باز هم سئوالي داشته باشند جواب آن را تقديمشان خواهيم كرد ليكن روز پنجشنبه مطابق آئين نامه تشكيل جلسه امكان پذير نيست چون انتخابات هيئت رئيسه است (صفي پور ـ امروز عصر جلسه تشكيل بشود) امروز عصر جشن مهرگان است ما حالا هم فرصت داريم مشورت مي كنيم و بحثمان را ادامه مي دهيم هر وقت خود مجلس تشخيص داد كفايت مذاكرات راي مي گيريم استدعا دارم كه (صفي پور مشورت با شكنجه است اجازه بدهيد ناهار بخوريم برگرديم ) رشته كلام بريده مي شود بعدا اگر فرمايشي داريد بفرمائيد ما گوش مي كنيم جواب مي دهيم و با فرصت كافي در اختيارتان هستيم و مجلس را تعطيل نفرمائيد استدعا مي كنم .
    نايب رئيس : آقاي پاينده فرمايشي داريد بفرمائيد.
    پاينده : متاسفانه اين موجود سياري كه اسمش زمان است در دست ما نيست . گاهي دو بعدازظهر در حالي كه همه قيافه ها از گرسنگي ناراحت است و رنج مي برند اين جا نشسته اند (نمايندگان ـ چنين چيزي نيست ) بنده حق دارم مطابق آئين نامه پنج دقيقه اينجا مزاحم بشوم استدعا مي كنم از مقام محترم رياست اگر يك يا دو دقيقه بنده دچار پرگوئي شدم لطفا عنايت بفرمايند.
    نايب رئيس : چون خود جناب عالي به نظامنامه خيلي عقيده داريد و غالبا تخلف از نظامنامه را تذكر مي دهيد از آن نظر عرض كردم .
    پاينده : متشكرم . گفتم يك عرب عرب با عين رفت در خانه خليل ابن احمد و شترش را بست دم در. رفت توي خانه من ناچارم اين جمله را به عربي بخوانم گفت : علمني النحو والفقه و الحساب و ناقتي علي الباب . خليل ابن احمد يكي از علما زمان خودش بود. آقايان اين عرب بيابان گرد آمد آنجا گفت من مي خواهم نحو وفقه و حساب ياد بگيرم شترم هم دم در است . عرض كنم به حضورتان يك قوانيني گفته شده است اما همه اين مذاكرات در شان مجلس است ما درباره خلوص نيت و اين انقلاب اصيل هيچ كدام ترديدي نداريم اين مباحث هم نبايستي كساني را آزرده خاطر كند.
    يادم هست « جفرسن » گفته است من به آنچه كه مي گويند مخالفم ولي اينقدر انصاف دارم كه هرچه مي خواهند بگويند حرفشان را بزنند. به نظر بنده اين مبدا يك بحث پارلماني بايد باشد والا خشم و ناراحتي كه احيانا خود بنده هم مصون نيستم يا مصون هستم نبايد باشد. يك جرياني هست يك تصويب نامه اي است و يك معافيت هايي است كه بنده بايد عرض كنم كه آن مصونيت هاي محدود محدود به امور مالي است و در امور جزائي نامحدود است به علاوه راجع به آن مطالب در ماده 2 هست اينها را در بحث مواد عرض مي كنم . بنده تعصبي ندارم آقاي معاون وزارت امورخارجه بنده شاگرد شما هستم (معاون وزارت امور خارجه استاد من هستيد) اين مصونيت ها الان جاري است . الان هست الان عمل مي شود يك عده از دوستان آمدند گفته اند كه اين بحث را براي فردا بگذاريم يا پس فردا و حق اين است واقعا نمي دانم اين را در كلمه چه جور تعبير بكنم . در تنگنا گذاشتن چه اثري دارد بنده نمي دانم كه آقا الان بنشينيد و نرويد بنده هم بدون اجازه آقايان نمي روم و خوشبختانه يك غيبت هم در دفتر مجلس به نام بنده ثبت نشده است اما درباره لايحه كه نمي دانم چه جور راي خواهم داد ولي قدر مسلم اين است كه اين مقدار راي گرفته مي شود.
    آقاي رئيس الوزرا هم اينجا تشريف آورده اند و بعد از مدتي زيارتشان كرديم و به هر حال مخالف و موافق بحث گرم و شيريني را شروع كردند كه همه از حركات و از گرمي و علاقه و وطن پرستي است منتهي هر كسي از يك طرف گفتند دو سر گذرگاه يك سپري گذاشته بودند يك روي آن را سرخ كرده بودند روي ديگر را سفيد يكي از اين طرف مي رفت سرخ مي ديد و يكي از آن طرف مي رفت سفيد مي ديد اينها با هم بحث كرده بودند يكي از چشم بالامي بيند مصلحت و يكي از چشم ديگر مي بيند نا مصلحت و اين مصلحت و نامصلحت را نمي دانم چگونه عرض كنم بنده به نظرم نه ضرورتي دارد كه ما بگوييم بماند براي جلسه بعد و دوستان اكثريت بنده كه به فرد فردشان احترام مي گذارم بگويند در همين جلسه بايد تمام شود اين افتخار بنده است كه افتخار زندگي بنده است در مدتي كه اينجا بودم به قدري مردان نخبه در اين مجلس شناخته ام كه اگر دنبال مردم نخبه در سراسر دنيا مي گشتم اين اندازه نخبه را پيدا نمي كرده از بخت خودم ممنونم كه در ظرف بيست و دو سال كه پشت در اين مجلس ماندم و آقاي خسرواني كه آنوقت بچه دبستاني بودند و حالا مردي شده اند و مقام وزارت را دارند نمي دانم راجع به مسئله فوريت آيا به نظر شما نظر محترم هيات دولت نظر هيآت محترم اكثريت است كه الان شتر در خانه است و فوري يك راي تصويب شده بدهيد بنده به هر حال يك راي دارم آنهم در موقع راي دادن به صورتي خواهم داد استدعا ميكنم حسن نيتي را كه همه داريم از اين حسن نيت استفاده كنيم و واقعا به نداي قلبتان جواب بدهيد آيا سزاوار است درباره موضوعي كه به هر حال يكي از لوايح عادي نيست كه بگوييم دويست و هفتاد و سه ريال مابه التفاوت قيمت پول تراكتور فلان آقا در شركت روستائي فلان را ببخشيم با اين عجله چرا بايد بگذرد خوب يك جلسه ديگري مي نشينيم بنده هم راي مي دهم همه هم قطعا به اين مطلب راي مي دهند بخصوص توجه جناب آقاي نخست وزير را جلب ميكنم طبيعت انسان جوري است كه وقتي مطلبي را فهميد و درك كرد مي ايستد و گوش مي دهد و با تمام شجاعت پشت سرش است قربانتم ما متاسفانه پياده هم هستيم و متاسفانه با مرحمت بعضي ها هر روز در كوچه ها راه مي رويم عرض كردم بحثي كه شده است نميخواهم از سر بگيرم ممكن است با بسياري از آنچه دوست بسيار عزيزم آقاي زهتاب فرد فرمودند موافق نباشم ولي نمي توانم ايشان را تمجيد نكنم به هر حال بايد گفت اينجا جاي بحث است همانطور كه هيات محترم دولت با سرافرازي و شجاعت كامل تمام مطالب خودشان را مي آوردند مطرح ميكنند شطرنج يكطرفه در دنيا وجود ندارد و يا لااقل انسان را ديوانه خواهد كرد كه آدم بنشيند و هي مهره بريزد بنابراين بنده استدعا ميكنم موافقت بفرمائيد بنده كه استطاعت خوردن گرسنگي بيشتر از اين ندارم چون در اول عمر به حد كافي گرسنگي خورده ام ماندن يكي دو ساعت در سرنوشت اين لايحه در مجلسي كه همه نسبت به دولت انقلاب لبريز و مالامال از خلوص هستند هيچ تاثيري نخواهد داشت اين عرايض بنده است به نظر ميرسد كه اينطور بهتر است .

  • *****
    نگاهي به تعارضات كنوانسيون موسوم به محو تبعيض عليه زنان بااسلام و حقوق بشر


  • عباس فتحي
    قسمت دوم
    اشاره :
    حقوق زن در اروپا از اوائل قرن بيستم مطرح شد و به صورت يك مسئله جدي درآمد. در غرب و اروپا چنانكه « ويل دورانت » مي گويد « زن تا اوائل قرن بيستم شخصيت حقوقي نداشت . حتي شخصيت حقيقي مانند مرد نداشت و از حق مالكيت و اظهار نظر محروم بود. »
    در اوائل قرن بيستم در انگلستان قانوني وضع شد مبني بر آنكه « زن مي تواند پولي را كه بدست مي آورد براي خود نگه دارد. » طرح كنندگان آن در آغاز سرمايه داران بودند. آنها براي استفاده از نيروي كار زن كه ارزانتر و مطيع تر بود حقوق زن را مطرح كردند. از آن زمان به بعد به انگيزه هاي مختلف توجه به حقوق زن زيادتر شد و مجامع مختلفي به اين منظور تشكيل شدند قوانين و كنوانسيونها (معاهده ها)ي مختلفي در اين زمينه اعلام شد و به تصويب رسيد و اين مسئله همچنان ادامه دارد.
    يكي از اين معاهده هاي بين المللي « كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان » است . مجمع عمومي سازمان ملل در 18 دسامبر 1975 كنوانسيون دفاع از حقوق زن را تصويب كرد و به عنوان يك پيمان بين المللي در سال 1976 لازم الاجرا شد . رژيم سابق در اقدامي كه از هيچ كشور ديگري ديده نشده قبل از لازم الاجرا شدن بدون قيد و شرط و استفاده از حق تحفظ آنرا پذيرفت .
    جمهوري اسلامي ايران آنرا نپذيرفته است . وزارت خارجه لايحه الحاق جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان را در سال 74 تهيه كرد و در سال 80 تصويب نمود. ولي از آن زمان در مجلس تصويب نشده بود تا آنكه در روز چهارشنبه 82 5 1 اين لايحه به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد. براساس آن دولت جمهوري اسلامي ايران اجازه دارد به كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان بيپوندد به شرط تحفظات ذيل اين ماده .
    تناقض در تفاوت بر اساس توليد مثل
    در مقدمه مي گويد توليد مثل نبايد اساس تبعيض باشد :
    « ... نقش زنان در توليد مثل نبايد اساس تبعيض بوده ... »
    يكي از اشكالات مهم اين كنوانسيون مبهم بودن بعضي مفاهيم آن از جمله « تبعيض » است كه معني آن كاملا واضح نيست . طبق تعريفي كه در مقدمه و ماده اول دارد و قبلا هم گفته شد نهايت چيزي كه مي توان بدست آورد اين است كه تبعيض يعني عدم تساوي . قهرا هر جا تساوي وجود نداشت يا تفاوتي مشاهده شد در آنجا تبعيض وجود دارد. هدف كنوانسيون از بين بردن تبعيض يعني برقراري تساوي است و گفتيم تساوي به اين معني كه در همه جا شرايط يكسان بين زن و مردم وجود داشته باشد در نهايت ظلم به زن مي شود. اگر كسي بخواهد حقوق زن را برقرار كند بايد شرائط يكسان بين زن و مردم را از بين ببرد. به همين خاطر كنوانسيون بارها به تناقض افتاده و عدم مساوات را اعلام مي كند. اين نشان مي دهد كه كار از ريشه خراب است و رفع تبعيض با برقراري شرائط مساوي تحقق نمي يابد بلكه به تناقض منجر مي شود.
    از جمله در مورد حاضر است كه مي گويد توليد مثل نبايد اساس تبعيض باشد ولي به تناقض افتاده و در مواد 11 و 12 و غيره عدم مساوات را اعلام مي كند و خواهان شرائط ويژه براي زن براساس توليد مثل است و بيان مي كند كه زن در موارد بسياري نمي تواند و نبايد كار كند. از جمله دوران بارداري زايمان شيردهي و... و نيز نمي تواند مشاغل سخت و زيان آور را تحمل كند ( 12 ث ) . اين تناقض با اصل مساوات است .
    تعارض سوم با حقوق بشر در قانون اساسي و ساير قوانين
    حقوق بشر قانون اساسي و ديگر قوانين ملتها را به رسميت شناخته و اعلام مي كند كه كسي حق ندارد حقوقي را كه به وسيله قانون اساسي و ديگر قوانين براي فرد به رسميت شناخته شده مورد تجاوز قرار دهد. ماده هشتم حقوق بشر مي نويسد :
    « در برابر اعمالي كه حقوق اساسي فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق بوسيله قانون اساسي يا قانون ديگري براي او شناخته شده باشد هر كس حق رجوع به محاكم ملي صالحه دارد »
    بنابر اين ما حق داريم به محاكم ملي صالحه و بين المللي عليه كنوانسيون شكايت كنيم چون براساس آن نه تنها قانون اساسي كه اكثر قوانين مدني ايران بايد تغيير كنند :
    « ماده 2 الف : گنجاندن اصل مساوات ميان زنان و مردان در قانون اساسي يا ساير قوانين مربوط به كشور چنانچه تاكنون منظور نشده باشد و تضمين تحقق عملي اين اصل به وسيله قانون يا ساير طرق مناسب ديگر »
    و مهمتر آنكه :
    « ماده 2 ج : اتخاذ تدابير لازم از جمله وضع قوانين به منظور اصلاح يا فسخ قوانين مقررات عرف يا روشهاي موجود كه عليه زنان تبعيض آميز مي باشد »
    همچنين مي گويد :
    « ماده 2 چ : فسخ كليه مقررات كيفري كه تبعيض عليه زنان را موجب مي شوند »
    اين كنوانسيون صريحا خلاف حقوق بشر است . زيرا با پذيرش آن علاوه بر قانون اساسي بايد در تمام قوانين مدني تغيير ايجاد كرد و اين چيزي است كه حقوق بشر آنرا بشدت نفي مي كند.
    مهمتر از همه اين است كه اين بند صريحا فسخ قوانين و مقررات اسلام و قرآن را اعلام مي دارد! حتي فراتر از قانون بلكه اخلاق را هم در برمي گيرد . (18 )
    اين مواد جرائمي مربوط به ديه حد زنا مجازات زناي محصنه عده نگهداشتن زن در هنگام طلاق يا فوت شوهر حرمت ابدي در بعضي موارد حرمت ازدواج با محارم و اموري از اين قبيل را فسخ شده اعلام مي كند.في المثل مرد مي تواند در عين حال با چند زن ازدواج كند ولي زن شوهر دار نمي تواند با مرد ديگري رابطه داشته باشد و در اينصورت بايد سنگسار شود. با پذيرش اين ماده قانوني ديگر نمي توان معترض زني شد كه با مرد ديگري رابطه داشته باشد(19 ) . براساس اين قانون بسياري از قوانين قرآني بايد فسخ شود.
    دو قانون زير هم مستلزم نقض صريح قوانين مربوطه در قرآن و بسياري از قوانين مدني است :
    2 15 ـ دولتهاي عضو در امور مدني به زنان اختيارات و اهليت اعطا خواهند كرد. دولتهاي عضو بالاخص به زنان حقوق يكسان جهت انعقاد قرارداد و اداره اموال اعطا كرده با ايشان در كليه مراحل دادرسي در دادگاهها و مراجع قضايي به صورت يكسان رفتار خواهند نمود. »
    3 15 ـ دولتهاي عضو موافقت مي نمايند كه كليه قراردادها و ساير اسناد خصوصي از هر نوع كه داراي اثر قانوني بوده و در جهت محدود كردن اختيارات و اهليت قانوني زنان مي باشد كان لم يكن تلقي مي گردد. »
    براساس اين قانون كليه قوانين مربوط در ايران يعني بسياري از آيات قرآن كريم كان لم يكن تلقي مي گردد! مثلا در مورد شهادت نص صريح قرآن است كه شهادت دو زن برابر با شهادت يك مردم است (20 )
    مخالفت ديگر با قانون اساسي و از اينجا با حقوق بشر در انتخابات است :
    « ماده 7 الف : راي دادن در كليه انتخابات و همه پرسيهاي عمومي و داشتن اهليت براي انتخاب شدن در تمام نهادهايي كه به طور عمومي انتخاب مي شوند. »
    براساس قانون اساسي ايران و اكثر قريب به اتفاق كشورهاي جهان از جمله خود آمريكا زن نمي تواند رئيس جمهوري شود. رياست سه قوه و رياست ارتش بايد مرد باشد. زن نمي تواند ولي فقيه شود. براساس اين قانون قانون اساسي بايد تغيير كند و اين نقض صريح حقوق بشر است . لذا آنها بايد اول حقوق بشر را تغيير دهند و بعدا كنوانسيون را مطرح كنند.
    نفي حجاب و حريم ها بر خلاف قرآن و قانون اساسي
    قرآن كريم حكم مي كند كه بين زن و مرد نامحرم بايد حريم و حجاب وجود داشته باشد(21 ) . به نظر ما لزوم حجاب بديهي است و عقل عملي هم حكم مي كند كه ميان زن و مرد به نحوي بايد حجاب وجود داشته باشد. گر چه در اين كنوانسيون لفظ نيامده است لكن بعضي از اصول آن بطور ضمني ) veil (حجاب يا آشكار حجاب و تمام حريم ها را نفي مي كند. از جمله ماده اول مي گويد :
    « ماده 1 ـ از نظر كنوانسيون عبارت « تبعيض عليه زنان » به هرگونه تمايز استثنا (محروميت ) يا محدوديت براساس جنسيت كه نتيجه يا هدف آن خدشه دار كردن يا لغو شناسايي بهره مندي يا اعمال حقوقي بشر و آزاديهاي اساسي در زمينه هاي سياسي اقتصادي اجتماعي فرهنگي مدني يا هر زمينه ديگر توسط زنان صرفنظر از وضعيت زناشويي ايشان و براساس تساوي ميان زنان و مردان اطلاق مي گردد. »
    عبارت « تمايز استثنا (محروميت ) يا محدوديت براساس جنسيت » حجاب را هم شامل ميشود. مخصوصا كلمه محدوديت زيرا بدون شك حجاب هم يك نوع محدوديت است كه به شكل خاص آن فقط وظيفه زن است (22 ) .
    بند « چ » اين مطلب را روشن تر مي سازد :
    « فرصتهاي يكسان براي شركت فعال در ورزش و تربيت بدني »
    مثلا در ورزشي مانند شنا بايد فرصتهاي يكسان داشته باشند. اين مسلما خلاف اسلام و قانون است و مسلمانان آنرا نمي پذيرند. قوانين فوق بر خلاف آيات قرآن در سوره نور (آيات 30 و 31 ) و نيز آيات (60 تا64 ) سوره احزاب مي باشد كه به زنان توصيه مي كند روسري يا مقنعه يا چادر به سر كنند و زينتهاي خود را از نامحرم بپوشانند مي باشد و بايد اين آيات را كنار گذاشت .
    در اينصورت مانند غرب و اروپا مرد مي تواند و بايد وارد استخر يا حمام زنانه شود وزن هم مي تواند و بايد وارد استخر يا حمام مردانه شود و كسي نبايد متعرض آنها شود. زن مي تواند در آن واحد چند شوهر داشته باشد چنانكه در آمريكا و آلمان و فرانسه مرسوم است و نمونه هايش را خواهيم آورد. ازدواج با محارم آزاد مي شود زن نبايد « عده » نگه دارد و يا مرد هم بايد عده نگه دارد. حجاب بايد از بين برود. حتي در مساجد (البته اگر با اين كنوانسيون مسجدي باقي بماند) بايد مردان و زنان با يك پوشش واحد مانند كليساها نماز بخوانند يا مرد هم چادر سر كند و يا زن چادر و حجاب از خويش برگيرد. مدارس و بيمارستانهاي مختلط شود. زنان مانند مردان در فعاليتهاي ورزشي شركت كنند و...
    آموزش مختلط و نفي ارزشهاي ديني
    در ماده « 10 پ » مي گويد : « از بين بردن هرگونه مفهوم كليشه اي از نقش زنان و مردان در كليه سطوح و در اشكال مختلف آموزشي از طريق تشويق به آموزش مختلط و ساير انواع روشهاي آموزشي كه نيل به اين هدف را ممكن مي سازد و به ويژه از طريق تجديدنظر در كتب درسي و برنامه هاي آموزشي مدارس و تطبيق دادن روشهاي آموزشي »
    واضح است كه اين قانون خلاف قانون اساسي است و تمام نهادهاي اجتماعي ما را فرو مي ريزد. اگر ايران اين قانون را بپذيرد بايد قبول كند كه از اولين مراحل آموزش تا آخرين مراحل از پيش دبستان دبستان راهنمايي دبيرستان تا آخر آموزش مختلط آنهم با « فرصتهاي يكسان » كه در بند « ت » مي گويد و « فرصتهاي مشابه » كه در بند « ث » مي گويد يعني بدون حجاب و حائل فراهم سازد.
    بعلاوه بي شك اگر يك ايراني اين قانون را بپذيرد علاوه بر اينكه به نوعي بردگي خود را پذيرفته و استقلال فرهنگي خود را نفي نموده مي پذيرد كه هيچ فرهنگ و تمدن ارزشمندي نداشته است و بايد تمام آثار عظيم تمدن و فرهنگ ايران را كه توسط فردوسي و بوعلي و سعدي و مولوي و حافظ و غيره پايه ريزي شده از كتب درسي بيرون بريزد. چون در همه آنها زن مظهر عشق و مرد مظهر عاشقي و دلدادگي است و در آنها نكات دقيق روانشناسي در باب تفاوت هاي زن و مرد وجود دارد. به عبارت كنوانسيوني تبعيض بين زن و مرد قائل شده است .
    مقابله با قرآن
    در كنوانسيون آمده است : « ماده 5 الف : تعديل الگوهاي اجتماعي و فرهنگي رفتاري مردان و زنان به منظور از ميان برداشتن تعصبات و كليه روشهاي سنتي و غيره كه بر تفكر پست نگري يا برترنگري هر يك از دو جنس يا نقش هاي كليشه اي براي مردان و زنان استوار مي باشد »
    ساختار كلمات و جملات اين قانون هماهنگي عكس با آيه 34 سوره نسا دارد . به آيه شريفه توجه كنيد :
    « الرجال قوامون علي النسا بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم ... » (23 )
    « مردان سرپرست زنان اند به خاطر اين قانون تكويني كه خداوند بعضي از آنها را بر بعضي ديگر برتري داده است و به خاطر آنكه مردان از اموال خود انفاق مي كنند... »
    ديده مي شود كه در اينجا از لحاظ قوام و نگهباني در زندگي مردان بر زنان برتري دارند. قرآن كريم نه تنها برتري را مي پذيرد بلكه اينرا يك قانون عام مي داند كه در زندگي اجتماعي بعضي بر بعضي در جهات خاصي برتري دارند. مرد بر زن از جهتي و زن بر مرد از جهت ديگر برتري دارد. اما من حيث المجموع نه زن برتر است نه مرد. پس در نظام اسلامي حقوق زن و مرد براساس برترنگري و فروترنگري هر يك از دو جنس نسبت به يكديگر قرار دارد. در بعضي موارد مرد و در بعضي موارد زن برتر است .
    شباهت بسياري بين جملات كنوانسيون در اينجا و آيات فوق وجود دارد و اين نشان مي دهد كه اين ماده قانوني آگاهانه براي نفي آيه فوق نوشته شده است . بعلاوه اگر كسي اين كنوانسيون را مطالعه و با احكام و قوانين قرآني در اين رابطه مقايسه كند هماهنگي بين مطالب كنوانسيون و آيات قرآن را خواهد ديد. گويي آيات قرآن را كنار خود گذاشته اند و هر چه قرآن فرموده آري آنها گفته اند نه و هر چه فرموده نه آنها گفته اند آري . هدف حذف قرآن است و الا بعيد است خود آنها هم اين مطالب را قبول داشته باشند . (24 )
    تغيير اين قوانين هم با كميته سازمان ملل است نه خود ملتها!
    « 3 11 : قوانين حمايت كننده درخصوص موضوعات ذكر شده در اين ماده به طور متناوب همگام با پيشرفت اطلاعات و دانش هاي علمي و فني بايد مورد بررسي قرار گيرد و در صورت لزوم بازنگري لغو يا تمديد شوند. »
    و بر اساس ماده 18 مرجع تصميم گيرنده در مورد قوانين ملتها كميته سازمان ملل است نه خود دولتها. پس دولتها اختيار وضع قانون هم ندارند. سازمان ملل به سويي مي رود كه در نهايت يك كشور وجود داشته باشد و آنهم آمريكا.
    تعارض چهارم با حقوق بشر در گم شدن پدر و تولد كودكان نامشروع
    در اين قانون به كرات از مادر و نيز از مرد و زن سخن گفته شده است اما از پدر در آن خبري نيست . حتي در جايي كه ضرورت دارد كلمه مرد را مي آورد نه پدر. از جمله :
    « ماده 5 ب : حصول اطمينان از اينكه آموزش خانواده شامل درك صحيح از وضعيت مادري به عنوان يك وظيفه اجتماعي و شناسايي مسئوليت مشترك زنان و مردان در پرورش و تربيت كودكان خود ـ با اين استنباط كه منافع كودكان در تمام موارد در اولويت قرار دارد ـ باشد »
    در اين ماده از مفهوم مادري سخن به ميان آمده ولي از مفهوم پدري سخني نيست . دراينجا مادري مفهوم شخصي دارد. بالاخره معلوم است كه اين بچه از آن زني است كه در خانه زندگي مي كند و مي توان گفت او مادر بچه هاست . خود او هم مي تواند بگويد كه مادر بچه يا بچه هاست . حتي اگر مادر خوانده باشد معلوم است .
    اما براساس كنوانسيون پدر گم مي شود و پدر بودن مفهوم خود را از دست مي دهد. زيرا صريحا به چند همسري زن اجازه مي دهد چنانكه در آمريكا و اروپا شايع است . ماده « 16 ب » مي گويد :
    « حق يكسان در انتخاب آزادانه همسر و عقد ازدواج تنها با رضايت كامل و آزادانه آنها »
    يعني دو نفر كه راضي بودند مي توانند با هم ازدواج كنند حتي اگر زن يا شوهر داشته باشند. اين قانون چون ازدواج را تعريف نكرده است به ازدواج همجنسي نيز اجازه مي دهد.
    كساني كه در جامعه اي مانند ايران زندگي مي كنند استنتاج اين نتائج را از آن مقدمات بعيد مي يابند. اما اين يك واقعيت است كه در غرب به خاطر بي توجهي به تفاوتهاي طبيعي زن و مرد و از اينجا تفاوت نگذاشتن بين حقوق آنان جامعه اروپايي و غربي به جايي رسيده است كه گاهي پدر در خانواده مشخص نيست . آنكه پدر ناميده مي شود نمي داند كه آيا پدر است يا نه .
    بد نيست شاهد را از خود غربيها بياوريم . « رنه آلندي » روانشناس فرانسوي مي گويد :
    « ... من زنان جواني را مي شناسم كه دوشيزه زندگي كردند و چند روز پس از زناشوئي به خواست شوهرانشان با مردي ديگر همخوابه مي شدند كه زن همو با شوهر وي در مي آميخت ) و باور داشتند كه اينچنين سخت متجدد و تابع partouse ( سليقه روزاند » (25 )
    حال از كجا مي توان گفت در يك چنين خانواده اي پدر كيست آيا مي توان گفت مردي كه در خانواده زندگي مي كند پدر فرزندان است آيا اگر بچه اي در اين خانواده متولد شود آن مرد مي تواند مدعي شود كه پدر اين بچه است آيا به بچه اي كه از آن زن متولد مي شود مي تواند به عنوان پدر علاقه داشته باشد
    مثال ديگري از آمريكا روشنگرتر است :
    « ميسوري : دختر و پسر جوان آمريكايي در سال 1980 با يكديگر ازدواج كردند و صاحب سه فرزند شدند. آنها تا سال 1999 زندگي بسيار آرامي در كنار يكديگر داشتند كه ناگهان زن درخواست طلاق كرد و پس از يك سال كش و قوس از هم جدا شدند. در پي اين طلاق شوهر اين خانم تصميم گرفت تاعلت جدايي همسرش را بيابد كه در نهايت متوجه شد همسر سابق وي با مرد ديگري به نام استيونس ازدواج كرده است . به همين دليل وي عليه استيونس به دادگاه شكايت كرد و قاضي راي داد استيونس به دليل بهم زدن يك زندگي مشترك بايد 175 هزار دلار غرامت بپردازد » (26 )
    ديده مي شود كه زن توانسته در حين داشتن همسر با مرد ديگري ازدواج كند . دادگاه هم براي اين خانواده 5 نفره يا چهار نفره (زن را استثنا كنيم ) فقط 175 هزار دلار ارزش قائل است . اما در اسلام حكم چنين افرادي سنگسار است .
    اين حكم به اين خاطر است كه در اين صورت پدر بچه مشخص نيست و جامعه به هم مي ريزد. هيچكس حتي خود آمريكائيها نمي توانند ازدواج آزاد زن را يعني تولد كودكان نامشروع را بپذيرند گر چه قوانينشان به اين بحران منجر مي شود. اخيرا كه تولد كودكان نامشروع در آمريكا مشكل ساز شده است دولت آمريكا براي كاهش تعداد كودكان نامشروع جايزه تعيين كرده است :
    « خبرگزاري جمهوري اسلامي : وزير بهداشت و خدمات انساني آمريكا اعلام كرد كه دولت فدرال به چهار ايالت آمريكا به اضافه واشنگتن دي سي و جزاير ويرجين براي تلاش در تولد كودكان نامشروع جايزه خواهد داد. بنابر گزارش اين وزارتخانه ايالت هاي كلرادو مريلند تگزاس وايومينگ و واشنگتن دي سي و جزاير ويرجين اين جوايز را بين خود تقسيم خواهند كرد... به گفته تامي تامسون وزير بهداشت و خدمات انساني كاهش « شمار تولدهاي نامشروع » تاثير بسزايي در بهبود زندگي كودكان اين كشور دارد... فرمانداري هاي ايالت هاي آمريكا بر طبق قانون سال 96 علاوه بر كاهش شمار تولدهاي نامشروع موظف هستند كه شمار سقط جنين را در ايالت خود نيز كاهش دهند » (27 ) ولي هيچ راهي جز راه اسلام يعني منع چند همسري زن وجود ندارد.
    اين كنوانسيون نه عقلا ممكن است و نه طبعا مطلوب . در همين مورد امتناع عقلي آن آشكار است . زيرا حق يكسان در طلاق بايد نقض شود مانند همين مورد تا طلاق صورت گيرد . (28 ) آن زن بدون رضايت همسر خود با ديگري ازدواج كرده است . معني اين سخن اين است كه دادگاه براي مرد او هيچ حقي قائل نبوده و حق مطلق را در اين مورد به زن داده است . مرد هيچ حقي نسبت به زندگي مشترك در اينجا ندارد والا بايد بگويد نه آن ازدواج در ازدواج مقبول است و نه طلاق يا گذاشتن و رفتن زن .
    در ثاني زن نسبت به فرزندان به نحو مساوي مسئوليت دارد (طبق ماده 16 ج ) . پس او وظيفه دارد كه يكي و نصفي از بچه ها را سرپرستي كند. چرا دادگاه اين تكليف را به عهده او نگذاشته است پاسخش روشن است : به اين دليل كه عقلا و عملا ممكن نيست .
    لذا ما گمان مي كنيم سازندگان اين كنوانسيون . خود بهتر از هر كسي مي دانسته اند كه اين كنوانسيون اساس خانواده را بهم مي ريزد. مفهوم پدري را از بين مي برد و نسل ها را مختلط و گم مي كند . از اينرو در اين بيانيه 30 ماده اي يك بار هم كلمه پدر در مقابل مادر بكار نرفته است . چون اگر بخواهند مفهوم پدر را دراين كنوانسيون داخل كنند مجبورند كه تقريبا تمام مفاد اين كنوانسيون را تغيير دهند و براي حفظ و حراست از خانواده و نسل يعني دو محوري كه در آن نابود شده برخلاف شعار كنوانسيون عدم تشابه را در حقوق زن و مرد بپذيرند.
    مي توان پيش بيني كرد بيش از بيست سال نگذرد كه خود غربيها و اروپائيها كنوانسيون را كنار بگذارند حتي اگر ما بپذيريم چنانكه آمريكا هنوز هم آن را نپذيرفته است .
    تناقض چند همسري با مساوات كنوانسيوني
    تناقض ديگري در اينجا روي نشان مي دهد و آن اينكه چند شوهري كه لازمه عقلي كنوانسيون است با خود مساوات كه هدف آن است تناقض دارد زيرا حق پدري را از بين مي برد و اين نامساواتي است . اگر از مفهوم پدر سخن به ميان آيد بايد حق مساوي ازدواج زن و مرد از بين برود. چون در اينصورت مردي كه در خانواده است نمي داند كه پدر است يا نه . ولي همانطور كه مادر مي داند كه مادر است و به بچه خود مهر مي ورزد و مي داند اين بچه بچه اوست او هم حق دارد بداند اين بچه بچه اوست . پدر بودن حقي است مطابق مادر بودن كه در اين صورت از بين مي رود.
    نظام كنوانسيوني خودش خودش را نفي مي كند زيرا تساوي حقوق در ازدواج با تساوي حق زن و مرد كه پدري و مادري است تعارض دارد. به تعبير ديگر حق مساوي در ازدواج حق مساوي در پدري و مادري را نقض مي كند.
    پايين آوردن مقام زن و مرد
    اين كنوانسيون مقام زن و مرد را از حيوانات پايين تر برده است . در بين حيوانات نظاماتي برقرار است و اختصاصاتي وجود دارد حريم وجود دارد. در بين حيوانات وقتي واحد خانواده برقرار است نه جنس ماده از حريم خود تجاوز مي كند و نه جنس نر اجازه تعرض به ماده خود را مي دهد (جز خوك ). لذا وقتي در يك خانواده حيواني پدر و مادر به پرورش كودك مشغولند مي توان گفت اين ماده مادر است و اين نر كه دارد از خانواده محافظت مي كند پدر است . حتي اگر ماده از نر حفاظت كند چنانچه در خرچنگها ديده مي شود كه ماده نر را به دوش مي كشد مي توان گفت كه آن نر كه بدوش كشيده مي شود پدر بچه هاي آن ماده است كه دارد آنرا بدوش مي كشد. هيچ خرچنگ ماده اي همينطور گتره اي نري را بدوش نمي كشد بلكه پدر بچه هاي خود را بدوش مي كشد. اما در نظام كنوانسيوني زن نمي داند اين مرد كه در خانه او زندگي مي كند پدر بچه هاي اوست يا نه . آري مقام او از خرچنگ پايين تر است .
    تعارض پنجم با حقوق بشر در اصالت اسم رسم و شرافت
    يكي از حقوق كودكان نام خانوادگي است . كنوانسيون آنرا اينگونه برقرار مي كند :
    « 16 چ ـ حقوق فردي يكسان به عنوان شوهر و زن از جمله حق انتخاب نام خانوادگي »
    احتمالا منظور اين قانون انتخاب نام خانوادگي براي فرزندان است زيرا براي زن و مرد سالبه به انتفا موضوع است . در اينصورت سخن عجيبي است زيرا ممكن نيست و اگر فرضا ممكن باشد نسل بشري را مختل خواهد كرد.
    لذا حقوق بشر هم خلاف اين را مي گويد و حق مساوي در انتخاب نام خانوادگي با ماده دوازدهم حقوق بشر تعارض دارد كه مي گويد :
    « احدي در زندگاني خصوصي امور خانوادگي اقامتگاه يا مكاتبات خود نبايد مورد مداخله هاي خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد. هر كس حق دارد در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد. »
    واضح است كه طبق اين قانون از حقوق بشر نام خانوادگي بايد مشخص كننده اسم و رسم و شرافت باشد. ولي با اجراي نظر كنوانسيون (اگر عملي باشد) اسم و رسم و شرافت آدميان از بين مي رود زيرا دو حالت بيشتر ندارد :
    1 ـ دو بچه در يك خانواده هر كدام اسم يكي از مرد يا زن را مي گيرد. آنگاه دو بچه از يك خانواده دو نام خانوادگي خواهند داشت كه شرافت و اسم و رسم خانواده را از بين مي برد.
    2 ـ يا به هر بچه اي با استفاده از نام خانوادگي مادر و پدر نام خانوادگي مشترك مي دهند. آنوقت معلوم نمي شود كه از كدام نسل است .
    در صورت دوم در نسل هاي آينده نتيجه جالبتر است . اگر اين بچه ها ازدواج كنند آنگاه نام خانوادگي فرزندان آنها شامل چهار اسم خواهد شد. بچه هاي اين بچه ها يعني نسل سوم يا نتيجه آن خانواده هشت اسم خواهند داشت و نسل چهارم شانزده اسم و نسل پنجم 32 اسم و ...
    پس چاره اي نيست و نام خانوادگي يا بايد از زن گرفته شود يا از مرد. هر كدام باشد با حكم كنوانسيون تعارض دارد.
    تعارض ششم با حقوق بشر در دموكراسي
    دستورات اين كنوانسيون بر خلاف نامش تبعيض عليه زنان را گسترش مي دهد و آزادي آنها را سلب مي كند زيرا اگر مرد و زني خواستند بر اساس يك نظام غيركنوانسيوني (و ما معتقديم هيچ نظامي در جهان با نظام كنوانسيوني منطبق نيست ) از جمله نظام اسلامي زندگي كنند و تساوي مورد نظر كنوانسيون را نپذيرند محكومند و بايد شيوه خود را تغيير دهند. اين كنوانسيون نمي گويد كه زن مي تواند و مختار است كه اينگونه باشد كه كنوانسيون مي گويد بلكه مي گويد بايد اينگونه باشد و لاغير.
    بر فرض مساوات كنوانسيوني خوب باشد اما اگر در جامعه اي زن و مرد نپذيرفتند چه آنها حق چنين انتخابي را ندارند و بايد اجبارا هر چه را اين كنوانسيون مي گويد عليرغم خواست خود بپذيرند. اين ضد آزادي و دموكراسي است . مثلا اگر آنها كارها را تقسيم كردند به اينكه مرد كارهاي بيرون خانه و زن كارهاي درون خانه را انجام دهد چه مي شود آنها محكومند و حق انتخاب و آزادي ندارند. سازمان ملل مي تواند آنها را مجازات كند. چنانكه در حال حاضر مي بينيم . مردم ايران مسلمانند و قوانين اسلام را قبول دارند ولي اين كنوانسيون مي گويد كه بايد قوانين خود را تغيير دهيد و قرآن را كنار بگذاريد.
    اين خلاف دموكراسي و آزادي است و با ماده 21 حقوق بشر تعارض دارد كه اساس و منشا قدرت حكومت را اراده مردم مي داند كه بايد به وسيله انتخابات پيدا شود نه با اجبار عده اي در سازمان ملل .
    كنوانسيون تحت عنوان « لغو هرگونه محدوديت براساس جنسيت » « آزادي زنان » و « تساوي ميان زنان و مردان » حجاب را به عنوان يك محدوديت نفي مي كند و خواستار ايجاد فرصتهاي يكسان براي شركت فعال زنان و مردان در ورزش مي شود.
    كنوانسيون خواستار تجديدنظر در كتب درسي و برنامه هاي آموزشي مدارس و ايجاد آموزش و پرورش مختلط است .
    براساس كنوانسيون اگر زن و مردي بخواهند براساس نظام غيركنوانسيوني از جمله نظام اسلامي زندگي كنند و تساوي مورد نظر كنوانسيون را نپذيرند محكومند و بايد شيوه زندگي خود را تغيير دهند.
    پاورقي :
    18 ـ ما بسيار مشتاقيم اگر كسي غير از اين مي داند ما را آگاه كند.
    19 ـ چنانكه در آمريكا و غرب شايع است و نمونه هايي را خواهيم ديد.
    20 ـ اين به خاطر رقت قلب و احساسات زن است كه از جهتي ديگر خود موهبتي بزرگ است .
    21 ـ براي اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب « بررسي آيات حجاب از ديدگاه روانشناسي زن و مرد » .
    22 ـ حجاب از نظر اسلام مخصوص زن نيست بلكه مرد هم بايد حجاب داشته باشد. رجوع شود به كتاب « بررسي آيات حجاب از ديدگاه روانشناسي زن و مرد » از قلم حاضر.
    23 ـ نسا34
    24 ـ چنانكه اخيرا در آمريكا براي تولد فرزندان مشروع و دوري از فرزندان نامشروع جايزه گذاشته اند. خبر آنرا خواهيم خواند.
    25 ـ عشق ـ رنه آلندي ص 77
    26 ـ همشهري 82 5 20
    27 ـ جمهوري اسلامي 82 7 6
    28 ـ در صفحات آتي از حق طلاق صحبت خواهد شد .