سال 1359 احتمالا چند هفته قبل از آغاز جنگ تحميلي
بود كه به اتفاق عده اي از برادران پاسدار و كلاه سبزان ارتش ,
براي مقابله با ضد انقلاب در منطقه كردستان حضور داشتيم .
در يكي از همين روزها براي پاكسازي منطقه از وجود ضد
انقلاب به روستايي بنام افراسياب از توابع ديواندره عزيمت
نموده و طبق اصول جنگهاي چريكي , بصورت گروههاي چند
نفره با تاكتيكي خاص وارد روستا شديم . دقايقي بعد , جستجو
و بازديد خانه به خانه را شروع كرده و به غير از چند نفر از
اهالي روستا , افراد مشكوك ديگري نيافتيم , در حين تردد از
كوچه ها گلوله هايي بطرف ما شليك مي شدند اما محل
تيراندازان دقيقا مشخص نبود , لحظاتي بعد يكي از
فرماندهانمان (سردار حاج قاسم رضايي ) محل تيراندازي را
شناسايي و بلافاصله با روش ماهرانه اي , عناصر ضد انقلاب را
غافلگير و به هلاكت رسانيد.
در هنگام بازگشت از محل ماموريت , يك نفر از اهالي
روستا بهمراه وسيله نقليه لندرور خود , براي تخليه اطلاعاتي
به ديواندره هدايت ميگرديد كه لاستيك يكي از خودروهاي
رزمندگان بطور اتفاقي پنچر و باعث توقف ساير خودروها و
نيروها شد. در اين حين يكي از فرماندهان كه شخصا حفاظت
لندرور ياد شده را بعهده داشت براي اطلاع از علت توقف
نيروها از لندرور پياده و چند قدمي از آن فاصله نگرفته بود كه
خودروي مذكور مورد هدف موشك آر , پي , جي 7 ضد انقلاب
قرار گرفت و كاملا منهدم گرديد; با مشاهده اين صحنه , همه ما
پي به مشيت خداوند برده و علت پنچر شدن ناگهاني لاستيك
خودرو را كه موجب زنده ماندن يكي از فرماندهان ما شد از
عنايات عيني حضرت حق دانستيم ... آري ! كم نيست از
اينگونه امدادهاي غيبي خداوند در حمايت از رزمندگان
اسلام .
ابهر ـ قربان وطن دوست

|
بوي ماندگار جبهه
|

گزارشي كوتاه از موزه شهداي قزوين
اشاره :
لحظه شهادت , من با شهيد صنعتكار نبودم , ولي خوب به ياد دارم وقتي كه به پيكر
بي سرش رسيدم , داشت دست و پا مي زد و جان مي داد. خون از گلويش مثل فواره
مي پاشيد. صحنه منقلب كننده اي بود , زمان جان دادنش را هيچ وقت فراموش نمي كنم ...
شهيد زنده , حسين فريدي , رزمنده اي ست كه پا به پاي اكثر رزمندگان و شهيدان
ديار رجايي و بابايي , در جاي , جاي جبهه هاي نبرد 8 سال دفاع مقدس ملت ايران
حضور داشته است .
او خاطرات زيادي از جنگ و ايثار رزمندگان ما دارد , روزهاي اوليه پس از جنگ ,
وقايع را خيلي كامل و شيرين بيان مي كرد , اما با مرور زمان و رفته رفته , خاطرات ,
چهره ها و آن روزهاي سرخ و زيبا به فراموشي سپرده شده و از يادها مي رود.
و اما چه بايد كرد شايد خيلي كارها كه اي كاش استاردش درست از همان روزهاي
حداقل ـ بعد از جنگ زده مي شد كه زده نشد!
اين بماند , اما بنياد شهيد انقلاب اسلامي استان قزوين , با انگيزه ثبت آثار ماندگار
شهيدان و ترويج فرهنگ گرانسنگ آنان , اولين استان بعد از تهران در سطح كشور بود كه
به فكر ايجاد موزه اي براي حفظ آثار شهيدان افتاد.
مكاني كه حداقل با نگهداري آثار ارزشمند شهداي استان , يادآور بخشي از
رشادت هاي يادگاران 8 سال مقاومت در برابر تمامي كفر باشد . آنچه در پي مي آيد
گزارشي كوتاه از اين موزه است كه با هم مي خوانيم :
با اختصاص و بناي ساختماني در جوار گلزار شهداي
قزوين , بخشي از آثار بجا مانده ي اين عزيزان , همزمان با روز
ميلاد منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج ) , در سال 1376
به نمايش گذاشته شد. اين موزه متبرك است به آثار يكصد و
50 شهيد كه در فضاي 400 مترمربعي آن , هر از گاهي آثار آن
تعويض و يادگارهاي شهيدان ديگري در معرض ديد مشتاقان
قرار مي گيرد.
با ورود به آستانه ي اين مجموعه ي ارزشمند , با غرفه هايي
از آثار 2 شهيد بزرگوار ايران اسلامي , شهيدان : رجايي و بابايي
روبرو مي شويم , شهيداني كه هر يك افتخاري بزرگ بر پيشاني
پر رمز و راز ايران سربلند , مي درخشند.
به گفته ي « سيدمحمد مهدي شهروش » موزه شهداي
قزوين بيشترين بازديد كننده را در سطح موزه هاي شهداي
سراسر كشور دارد و هستند افرادي كه دهها بار از آثار اين موزه
بازديد كرده اند و هنوز هم مشتاقند.
مدير كل بنياد شهيد انقلاب اسلامي استان قزوين , وجود
اصل آثار , اسناد و مدارك بسياري از شهداي استان كه بعضا
نيز آغشته به خون بوده و اثر گلوله و تركش هاي دشمن دون بر
روي آن هويداست را نشانه حيات و زندگي جاري شهيدان در
مجموعه ي موزه مي داند و مي گويد : ما اين موزه را كه با سبك
زيبايي بنا شده است غرفه بندي و در غرفه هاي موجود , آثار را
موضوع بندي كرده و به نمايش گذاشته ايم كه غرفه هاي شهيد
رجايي , شهيد بابايي , شهداي روحاني , شهداي انقلاب ,
شهداي مكه , شهداي ترور توسط منافقين , شهداي ورزشكار ,
شهداي دانش آموز و دانشجو و... از جمله ي آنان مي باشد.
موزه ي شهداي قزوين كه با تصاوير بزرگي از شهدا و
صحنه هاي بياد ماندني اين رخداد عظيم مزين شده است , در 2
طبقه بنا گرديده و همه روزه , بويژه روزهاي پنجشنبه و جمعه
پذيراي خيل مشتاقان است .
كسي كه پا به اين فضاي ملكوتي مي گذارد بعيد است كه از
آن مجنون بيرون نيايد. عابديني , يكي از بازديدكنندگان از آثار
موزه است كه مي گويد : زندگي تكراري و روزمرگي آن , انسان را
به منجلاب دنيا مي كشاند و روح انساني را در خود غرق
مي سازد , اما مرور خاطرات شهيدان كه همه چيز ما بودند ,
پيوند ما و ملت ما و نسل امروز و آينده را با انبياي الهي ,
معصومين (ع ) و كربلاي ابي عبدالله الحسين (ع )... برقرار
ساخته و از طرفي موجب صفاي دل و احياي زيباترين
ارزشهاي انساني در ما مي شوند. فضاي اين موزه براستي
قطعه اي از كربلاست , با گروهي از اصحاب سرور شهيدان كه
انسان به زيارتشان نايل مي گردد.
سيدحسين سليماني , شهروند گيلاني است كه با كارواني
عازم مرقد مطهر امام شهيدان است , او پس از بازديد از موزه
قزوين مي گويد : وقتي از اين موزه ديدن كردم , اشك در
چشمانم جاري شد , تاكنون چنين نمايشگاهي نديده بودم ,
خواهش مي كنم اين برنامه ها را براي استانها و شهرستانهاي
ديگر كشور هم اجرا كنيد.
تصويرهايي از : 32 شهيد در يك عكس , پيكر بي سر
سردار شهيدان , فرزندي كه در تولدش روي پدر را نديده , پدر
و مادري كه فرزند شهيدشان را از زير قرآن رد مي كنند ,
رزمنده اي كه در جريان شهادتش چشمانش مورد اصابت
تركش قرار گرفته و در كنار آن در مناجات با مولايش اشك از
چشمانش جاريست و... صحنه هاي بزرگ و حماسي را در برابر
ديدگان بازديدكنندگان از موزه تداعي مي كند كه انگار اين برگ
تاريخ , ورق نمي خورد و در مقابل ديدگان نسل ديروز , امروز و
فرداي ما همچنان خودنمايي مي كند.
خواهر شهيدي كه از موزه شهدا بيرون مي آيد مي گويد :
همين قدر بگويم كه با ورود , به مزار شهدا , فضاي سنگين اين
مكان انسان را منقلب مي كند , حال با ورود به موزه شهدا , گويا
تك تك شهدا برايمان سخن مي گويند. لحظه به لحظه كه در
اين مكان سير مي كنيم فقط شرمندگي را بيش از پيش احساس
مي كنيم و اينكه آنها چه كردند و چه بودند و ما چه مي كنيم و
كي هستيم ... همين ! بهلون نعمتي , خود را خادم خانواده شهدا
مي داند و از اردبيل آمده , او كه موزه شهدا را بازديد كرده است
مي گويد : خداي شهيدان توفيق داد تا از موزه شهداي عزيز
قزوين زيارت كنم , اين موزه ظاهرا كوچك است ولي دانشگاه
بزرگ عارفان و راهيان طريقت دوست مي باشد و اميدوارم
خداوند سبحان به انسانهاي طالب شهادت توفيق ادامه راه
شهيدان و در نهايت نيل به شهادت را مرحمت
فرمايد.
سرتيپ مرتضي خاكسار هم مي گويد : براي چندمين بار
است كه از اين مكان . مقدس بازديد مي كنم و هر بار , آثار موزه
براي من تازه گي خاصي داشته و مرا بياد شهدا و همرزمان
عزيزمان انداخته و غبار رخوت و سستي را از روحم پاك كرد.
مادر بزرگوار شهيد سرلشگر عباس بابايي , كه افتخار
افتتاح اين موزه را در سال 76 داشته است , پايش در هنگام
تماشاي آثار موزه از حركت مي ايستد , اشك چشمانش را
معطر كرده و به ياد عباسش و همه ي عباسهاي كربلاهاي ايران
سكوت مي كند و دست بر كمر , مصايب دخت نبي مكرم اسلام ,
حضرت زهراي اطهر (س ) را در وجودش , تداعي مي نمايد.
شهروش ; مدير كل بنياد شهيد قزوين موزه ي شهدا را ,
نسبت به عظمت شهدا و آثار بجاي مانده از آنها , بسيار ناچيز
مي داند و مي گويد : در اين فضا و همزمان , ما مي توانيم در
نهايت آثار يكصد و 50 شهيد را , آن هم به صورت فشرده در
معرض ديد دوستداران قرار دهيم , و اين در حالي است كه ما
حدود 3 هزار شهيد در استان قزوين داريم كه آثار زيادي هم
براي ارايه در نمايشگاه را دارند.
وي مي گويد : ما آمادگي اين را داريم كه با همكاري و
مساعدت مديران استان , فضاي موزه را گسترش دهيم , تا
علاوه بر نمايش آثار شهدا , امكاناتي نيز به منظور برگزاري
شبهاي خاطره , مجالس شهدا و نشست هاي معنوي و ارزشي ,
ايجاد كنيم .
بنياد شهيد برنامه هاي خوبي را براي اجرا در اين مجموعه
دارد كه اميد است با مساعدت و همراهي همه مسئولين دلسوز
استان بتوان شاهد ايجاد مجموعه اي آبرومند و در خور
شهيدان در اين گوشه از شهر تاريخي قزوين بود.
و اما مادر شهيدي كه اشك در چشمانش حلقه زده , در
حال خارج شدن از موزه شهداست , او مي گويد : خدا اجرتان
بدهد كه ما را و مردم را به ياد جبهه و جنگ و شهداي مظلوم
ايران مي اندازيد , اين شهدا و جبهه و جنگ همه چيز ماست و
نبايد بگذاريم عزيزانمان از ياد بروند , ما هر چه داريم از
شهداست .
در فضاي موزه شهدا كه قدم مي زني , همه چيز بوي زندگي
مي دهد , اگر با دل پاك و عاشق قدم برداري , عشق را لمس
مي كني كه بر در و ديوار اين ساختمان سنگي , نقش بسته است
و اگر بخواهي و اگر فقط بخواهي ! دستانت را مي گيرند و حركت
را , زندگي را و شرف و عزت را به تو مي آموزند , اما اگر بخواهي
و اگر! با انگيزه و هدف قدم در اين چار ديواري زندگي بگذاري .
دفتر نمايشگاه , كه دست نوشته هاي بازديدكنندگان از موزه
زينت بخش آن است را ورق مي زنم , مگر دل سنگ داشته باشي
و تحت تاثير محبت هاي اين مردم خوب و باصفا قرار نگيري !
عزيزي نوشته است : عكس شهيد بي سري كه در موزه بود ,
تمام وجود مرا تكان داد. يك لحظه همه ام ريخت به هم , من
نمي دانم , شايد شما هم ندانيد و احساس نكنيم و نكنيد كه اين
شهيد سرفراز هنگامي كه سر از بدنش جدا مي شد , چه حالتي
داشت , و وقتي مادرش به زيارت اين پيكر آمد چه كرد و آيا
هرگز مادر و پدر دلسوخته , پيكر بي جان و بي سر عزيزشان را
ديده اند يانه ... بس است !
دانش آموزي هم نوشته است : اين شهيدان درس ابرتي
(عبرتي ) براي ما كودكان است . من ياسر كلهر هستم و از
قزوين , ناحيه يك مي نويسم , من از اين شهيدان مچكرم كه
درختان اسلام را با خون خود آبياري كرده اند!
مادر بزرگوار سرلشكر شهيد عباس بابايي كه
افتخار افتتاح اين موزه را در سال 76 داشته است ,
پايش در هنگام تماشاي آثار موزه از حركت
مي ايستد , اشك چشمانش را معطر كرده و به ياد
عباسش و همه عباسهاي كربلاهاي ايران سكوت
مي كند و دست به كمر مي گيرد.
اگر با دل پاك و عاشق قدم برداري , عشق را لمس
مي كني كه بر در و ديوار اين ساختمان سنگي , نقش
بسته است و اگر بخواهي و اگر فقط بخواهي !
دستانت را مي گيرند و حركت را , زندگي را و شرف و
عزت را به تو مي آموزند.
دانش آموزي هم نوشته است : اين شهيدان درس ابرتي
(عبرتي ) براي ما كودكان است . من ياسر كلهر هستم و از
قزوين , ناحيه يك مي نويسم , من از اين شهيدان مچكرم كه
درختان اسلام را با خون خود آبياري كرده اند!

| |