روزنامه جمهوري اسلامي 18/08/1382 صفحه جبهه و جنگ

عنايتي روشن , اما غيبي
* بوي ماندگار جبهه
عنايتي روشن , اما غيبي


سال 1359 احتمالا چند هفته قبل از آغاز جنگ تحميلي بود كه به اتفاق عده اي از برادران پاسدار و كلاه سبزان ارتش , براي مقابله با ضد انقلاب در منطقه كردستان حضور داشتيم . در يكي از همين روزها براي پاكسازي منطقه از وجود ضد انقلاب به روستايي بنام افراسياب از توابع ديواندره عزيمت نموده و طبق اصول جنگهاي چريكي , بصورت گروههاي چند نفره با تاكتيكي خاص وارد روستا شديم . دقايقي بعد , جستجو و بازديد خانه به خانه را شروع كرده و به غير از چند نفر از اهالي روستا , افراد مشكوك ديگري نيافتيم , در حين تردد از كوچه ها گلوله هايي بطرف ما شليك مي شدند اما محل تيراندازان دقيقا مشخص نبود , لحظاتي بعد يكي از فرماندهانمان (سردار حاج قاسم رضايي ) محل تيراندازي را شناسايي و بلافاصله با روش ماهرانه اي , عناصر ضد انقلاب را غافلگير و به هلاكت رسانيد.
در هنگام بازگشت از محل ماموريت , يك نفر از اهالي روستا بهمراه وسيله نقليه لندرور خود , براي تخليه اطلاعاتي به ديواندره هدايت ميگرديد كه لاستيك يكي از خودروهاي رزمندگان بطور اتفاقي پنچر و باعث توقف ساير خودروها و نيروها شد. در اين حين يكي از فرماندهان كه شخصا حفاظت لندرور ياد شده را بعهده داشت براي اطلاع از علت توقف نيروها از لندرور پياده و چند قدمي از آن فاصله نگرفته بود كه خودروي مذكور مورد هدف موشك آر , پي , جي 7 ضد انقلاب قرار گرفت و كاملا منهدم گرديد; با مشاهده اين صحنه , همه ما پي به مشيت خداوند برده و علت پنچر شدن ناگهاني لاستيك خودرو را كه موجب زنده ماندن يكي از فرماندهان ما شد از عنايات عيني حضرت حق دانستيم ... آري ! كم نيست از اينگونه امدادهاي غيبي خداوند در حمايت از رزمندگان اسلام .
ابهر ـ قربان وطن دوست

بوي ماندگار جبهه




گزارشي كوتاه از موزه شهداي قزوين
اشاره :
لحظه شهادت , من با شهيد صنعتكار نبودم , ولي خوب به ياد دارم وقتي كه به پيكر بي سرش رسيدم , داشت دست و پا مي زد و جان مي داد. خون از گلويش مثل فواره مي پاشيد. صحنه منقلب كننده اي بود , زمان جان دادنش را هيچ وقت فراموش نمي كنم ...
شهيد زنده , حسين فريدي , رزمنده اي ست كه پا به پاي اكثر رزمندگان و شهيدان ديار رجايي و بابايي , در جاي , جاي جبهه هاي نبرد 8 سال دفاع مقدس ملت ايران حضور داشته است .
او خاطرات زيادي از جنگ و ايثار رزمندگان ما دارد , روزهاي اوليه پس از جنگ , وقايع را خيلي كامل و شيرين بيان مي كرد , اما با مرور زمان و رفته رفته , خاطرات , چهره ها و آن روزهاي سرخ و زيبا به فراموشي سپرده شده و از يادها مي رود.
و اما چه بايد كرد شايد خيلي كارها كه اي كاش استاردش درست از همان روزهاي حداقل ـ بعد از جنگ زده مي شد كه زده نشد!
اين بماند , اما بنياد شهيد انقلاب اسلامي استان قزوين , با انگيزه ثبت آثار ماندگار شهيدان و ترويج فرهنگ گرانسنگ آنان , اولين استان بعد از تهران در سطح كشور بود كه به فكر ايجاد موزه اي براي حفظ آثار شهيدان افتاد.
مكاني كه حداقل با نگهداري آثار ارزشمند شهداي استان , يادآور بخشي از رشادت هاي يادگاران 8 سال مقاومت در برابر تمامي كفر باشد . آنچه در پي مي آيد گزارشي كوتاه از اين موزه است كه با هم مي خوانيم :
با اختصاص و بناي ساختماني در جوار گلزار شهداي قزوين , بخشي از آثار بجا مانده ي اين عزيزان , همزمان با روز ميلاد منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج ) , در سال 1376 به نمايش گذاشته شد. اين موزه متبرك است به آثار يكصد و 50 شهيد كه در فضاي 400 مترمربعي آن , هر از گاهي آثار آن تعويض و يادگارهاي شهيدان ديگري در معرض ديد مشتاقان قرار مي گيرد.
با ورود به آستانه ي اين مجموعه ي ارزشمند , با غرفه هايي از آثار 2 شهيد بزرگوار ايران اسلامي , شهيدان : رجايي و بابايي روبرو مي شويم , شهيداني كه هر يك افتخاري بزرگ بر پيشاني پر رمز و راز ايران سربلند , مي درخشند.
به گفته ي « سيدمحمد مهدي شهروش » موزه شهداي قزوين بيشترين بازديد كننده را در سطح موزه هاي شهداي سراسر كشور دارد و هستند افرادي كه دهها بار از آثار اين موزه بازديد كرده اند و هنوز هم مشتاقند.
مدير كل بنياد شهيد انقلاب اسلامي استان قزوين , وجود اصل آثار , اسناد و مدارك بسياري از شهداي استان كه بعضا نيز آغشته به خون بوده و اثر گلوله و تركش هاي دشمن دون بر روي آن هويداست را نشانه حيات و زندگي جاري شهيدان در مجموعه ي موزه مي داند و مي گويد : ما اين موزه را كه با سبك زيبايي بنا شده است غرفه بندي و در غرفه هاي موجود , آثار را موضوع بندي كرده و به نمايش گذاشته ايم كه غرفه هاي شهيد رجايي , شهيد بابايي , شهداي روحاني , شهداي انقلاب , شهداي مكه , شهداي ترور توسط منافقين , شهداي ورزشكار , شهداي دانش آموز و دانشجو و... از جمله ي آنان مي باشد.
موزه ي شهداي قزوين كه با تصاوير بزرگي از شهدا و صحنه هاي بياد ماندني اين رخداد عظيم مزين شده است , در 2 طبقه بنا گرديده و همه روزه , بويژه روزهاي پنجشنبه و جمعه پذيراي خيل مشتاقان است .
كسي كه پا به اين فضاي ملكوتي مي گذارد بعيد است كه از آن مجنون بيرون نيايد. عابديني , يكي از بازديدكنندگان از آثار موزه است كه مي گويد : زندگي تكراري و روزمرگي آن , انسان را به منجلاب دنيا مي كشاند و روح انساني را در خود غرق مي سازد , اما مرور خاطرات شهيدان كه همه چيز ما بودند , پيوند ما و ملت ما و نسل امروز و آينده را با انبياي الهي , معصومين (ع ) و كربلاي ابي عبدالله الحسين (ع )... برقرار ساخته و از طرفي موجب صفاي دل و احياي زيباترين ارزشهاي انساني در ما مي شوند. فضاي اين موزه براستي قطعه اي از كربلاست , با گروهي از اصحاب سرور شهيدان كه انسان به زيارتشان نايل مي گردد.
سيدحسين سليماني , شهروند گيلاني است كه با كارواني عازم مرقد مطهر امام شهيدان است , او پس از بازديد از موزه قزوين مي گويد : وقتي از اين موزه ديدن كردم , اشك در چشمانم جاري شد , تاكنون چنين نمايشگاهي نديده بودم , خواهش مي كنم اين برنامه ها را براي استانها و شهرستانهاي ديگر كشور هم اجرا كنيد.
تصويرهايي از : 32 شهيد در يك عكس , پيكر بي سر سردار شهيدان , فرزندي كه در تولدش روي پدر را نديده , پدر و مادري كه فرزند شهيدشان را از زير قرآن رد مي كنند , رزمنده اي كه در جريان شهادتش چشمانش مورد اصابت تركش قرار گرفته و در كنار آن در مناجات با مولايش اشك از چشمانش جاريست و... صحنه هاي بزرگ و حماسي را در برابر ديدگان بازديدكنندگان از موزه تداعي مي كند كه انگار اين برگ تاريخ , ورق نمي خورد و در مقابل ديدگان نسل ديروز , امروز و فرداي ما همچنان خودنمايي مي كند.
خواهر شهيدي كه از موزه شهدا بيرون مي آيد مي گويد : همين قدر بگويم كه با ورود , به مزار شهدا , فضاي سنگين اين مكان انسان را منقلب مي كند , حال با ورود به موزه شهدا , گويا تك تك شهدا برايمان سخن مي گويند. لحظه به لحظه كه در اين مكان سير مي كنيم فقط شرمندگي را بيش از پيش احساس مي كنيم و اينكه آنها چه كردند و چه بودند و ما چه مي كنيم و كي هستيم ... همين ! بهلون نعمتي , خود را خادم خانواده شهدا مي داند و از اردبيل آمده , او كه موزه شهدا را بازديد كرده است مي گويد : خداي شهيدان توفيق داد تا از موزه شهداي عزيز قزوين زيارت كنم , اين موزه ظاهرا كوچك است ولي دانشگاه بزرگ عارفان و راهيان طريقت دوست مي باشد و اميدوارم خداوند سبحان به انسانهاي طالب شهادت توفيق ادامه راه شهيدان و در نهايت نيل به شهادت را مرحمت فرمايد.
سرتيپ مرتضي خاكسار هم مي گويد : براي چندمين بار است كه از اين مكان . مقدس بازديد مي كنم و هر بار , آثار موزه براي من تازه گي خاصي داشته و مرا بياد شهدا و همرزمان عزيزمان انداخته و غبار رخوت و سستي را از روحم پاك كرد.
مادر بزرگوار شهيد سرلشگر عباس بابايي , كه افتخار افتتاح اين موزه را در سال 76 داشته است , پايش در هنگام تماشاي آثار موزه از حركت مي ايستد , اشك چشمانش را معطر كرده و به ياد عباسش و همه ي عباسهاي كربلاهاي ايران سكوت مي كند و دست بر كمر , مصايب دخت نبي مكرم اسلام , حضرت زهراي اطهر (س ) را در وجودش , تداعي مي نمايد.
شهروش ; مدير كل بنياد شهيد قزوين موزه ي شهدا را , نسبت به عظمت شهدا و آثار بجاي مانده از آنها , بسيار ناچيز مي داند و مي گويد : در اين فضا و همزمان , ما مي توانيم در نهايت آثار يكصد و 50 شهيد را , آن هم به صورت فشرده در معرض ديد دوستداران قرار دهيم , و اين در حالي است كه ما حدود 3 هزار شهيد در استان قزوين داريم كه آثار زيادي هم براي ارايه در نمايشگاه را دارند.
وي مي گويد : ما آمادگي اين را داريم كه با همكاري و مساعدت مديران استان , فضاي موزه را گسترش دهيم , تا علاوه بر نمايش آثار شهدا , امكاناتي نيز به منظور برگزاري شبهاي خاطره , مجالس شهدا و نشست هاي معنوي و ارزشي , ايجاد كنيم .
بنياد شهيد برنامه هاي خوبي را براي اجرا در اين مجموعه دارد كه اميد است با مساعدت و همراهي همه مسئولين دلسوز استان بتوان شاهد ايجاد مجموعه اي آبرومند و در خور شهيدان در اين گوشه از شهر تاريخي قزوين بود.
و اما مادر شهيدي كه اشك در چشمانش حلقه زده , در حال خارج شدن از موزه شهداست , او مي گويد : خدا اجرتان بدهد كه ما را و مردم را به ياد جبهه و جنگ و شهداي مظلوم ايران مي اندازيد , اين شهدا و جبهه و جنگ همه چيز ماست و نبايد بگذاريم عزيزانمان از ياد بروند , ما هر چه داريم از شهداست .
در فضاي موزه شهدا كه قدم مي زني , همه چيز بوي زندگي مي دهد , اگر با دل پاك و عاشق قدم برداري , عشق را لمس مي كني كه بر در و ديوار اين ساختمان سنگي , نقش بسته است و اگر بخواهي و اگر فقط بخواهي ! دستانت را مي گيرند و حركت را , زندگي را و شرف و عزت را به تو مي آموزند , اما اگر بخواهي و اگر! با انگيزه و هدف قدم در اين چار ديواري زندگي بگذاري .
دفتر نمايشگاه , كه دست نوشته هاي بازديدكنندگان از موزه زينت بخش آن است را ورق مي زنم , مگر دل سنگ داشته باشي و تحت تاثير محبت هاي اين مردم خوب و باصفا قرار نگيري !
عزيزي نوشته است : عكس شهيد بي سري كه در موزه بود , تمام وجود مرا تكان داد. يك لحظه همه ام ريخت به هم , من نمي دانم , شايد شما هم ندانيد و احساس نكنيم و نكنيد كه اين شهيد سرفراز هنگامي كه سر از بدنش جدا مي شد , چه حالتي داشت , و وقتي مادرش به زيارت اين پيكر آمد چه كرد و آيا هرگز مادر و پدر دلسوخته , پيكر بي جان و بي سر عزيزشان را ديده اند يانه ... بس است !
دانش آموزي هم نوشته است : اين شهيدان درس ابرتي (عبرتي ) براي ما كودكان است . من ياسر كلهر هستم و از قزوين , ناحيه يك مي نويسم , من از اين شهيدان مچكرم كه درختان اسلام را با خون خود آبياري كرده اند!
مادر بزرگوار سرلشكر شهيد عباس بابايي كه افتخار افتتاح اين موزه را در سال 76 داشته است , پايش در هنگام تماشاي آثار موزه از حركت مي ايستد , اشك چشمانش را معطر كرده و به ياد عباسش و همه عباسهاي كربلاهاي ايران سكوت مي كند و دست به كمر مي گيرد.
اگر با دل پاك و عاشق قدم برداري , عشق را لمس مي كني كه بر در و ديوار اين ساختمان سنگي , نقش بسته است و اگر بخواهي و اگر فقط بخواهي ! دستانت را مي گيرند و حركت را , زندگي را و شرف و عزت را به تو مي آموزند.
دانش آموزي هم نوشته است : اين شهيدان درس ابرتي (عبرتي ) براي ما كودكان است . من ياسر كلهر هستم و از قزوين , ناحيه يك مي نويسم , من از اين شهيدان مچكرم كه درختان اسلام را با خون خود آبياري كرده اند!