روزنامه جمهوري اسلامي 17/08/1382 صفحه مقالات

  • متن كامل مذاكرات مجلس شوراي ملي درباره كاپيتولاسيون
  • نگاهي به تعارضات كنوانسيون موسوم به محو تبعيض عليه زنان با اسلام و حقوق بشر
  • *****
    متن كامل مذاكرات مجلس شوراي ملي درباره كاپيتولاسيون


  • قسمت دهم
    ادامه سخنان زهتاب فرد : اين است كه نمي توانيم در ارتش شاهنشاهي كه پناهگاه محكم استقلال مملكت ما است حيثيت ملي ما است به دست خودمان براي يك عده مصونيت هائي بدهيم . مطلب ديگر اينكه تا به امروز معمول اين بود كه تمام محاكم دادگستري تحت عنوان و تحت لوحه افتخارآميز به نام نامي اعلي حضرت همايون شاهنشاه آغاز مي شد و تمام دادگاه ها در زير چنين ورقه افتخارآميزي كه براي همه ما حجت بوده و قاطع بود راي صادر مي كند اين افتخار رژيم ما است اين افتخار مملكت ما است كه خاندان سلطنتي دعاوي حقوقي و جزائي و گرفتاري هاي شخصي خودشان را از راه دادگستري ما تعقيب مي كنند (احسنت ) ارتشبد حجازي مي داند كه اگر خداي نكرده صد خداي نكرده لغزشي كرد در همين دادگاه تحت محاكمه قرار گيرد به طوري كه ديديم تحت محاكمه قرار گرفتند بنده با استفاده از اين سرمشق مبارك اعلي حضرت همايوني كه در آخرين جلسه مصاحبه مطبوعاتي فرمودند آزادي منهاي خيانت حرف بزنم . رئيس محترم دولت مي داند كه نمي تواند بگويد زهتاب تو اين بيانات را تحت تاثير تلقين فلان شخص يا فلان بازيگر سياسي يا صد خداي نكرده تحت تاثير فلان سياست قرار گرفته و قصد اين را داري كه به روابط ايران و آمريكا لطمه وارد كني و آنها كه با ما همكاري دارند آنها را دلسردسازي . مگر من و همه همكاران ما و ملت ايران و بخصوص مردم آذربايجان مي توانند همكاري صادقانه و شرافتمندانه ملت و دولت آمريكا را در واقعه آذربايجان ناديده بگيرند (صحيح است ) اما براي ما بيش از هر چيز غرور ملي لازم است . ملتي كه غرور ملي نداشته باشد هيچ چيز ندارد. ما به دست خودمان در خانه خودمان نمي توانيم و نمي بايستي به يك عده اي آن چنان آزادي بدهيم كه خداي نكرده صد خداي نكرده اگر يكي از اينها منحرف سياسي بود (اين نكته براي مردم كوچه و بازار كه فقط به غرور ملي و به رهبري شخص شاهنشاه متكي اند نكته قابل اهميتي است ) كه اگر يكي از همان هايي كه مصونيت سياسي دارند خداي نكرده منحرف شد اسرار اينجا را در كيف مباركشان قرارداد يا اينكه خداي نكرده با جايي بندوبست پيدا كرد يا خداي نكرده خود در آنجا يك رويه سياسي خاصي را خواست طور ديگر عمل بكند نتيجه اش چه مي شود و ما هيچ گونه نتوانيم آن را محفوظ از هرگونه خطر و محافظت و كنترل قرار بدهيم . لااقل من آن را به صلاح مملكت نمي دانم .
    چشم بازو و گوش بازو
    اين عمي حيرتم از چشم بندي خدا
    همينطور لايحه اي مي آيد و آقايان هم قيام و قعود مي فرمايند و با سرنوشت ملت احساسات ملت غرور ملت گذشته ملت آنچنان ملتي كه در آستانه تشكيل تاريخ افتخارآميز 2500 ساله آن هستم .
    حالا بياييم يك چنين سندي را امضا كنيم بگوييم دادگستريمان صالح براي تعقيب جزائي شما نيست . من شنيده ام شايد اشتباه آميز نباشد. گفتند در فراكسيون حزب ايران نوين يكي از همكاران پاك دل يكي از همكاران دل سوخته ما سوال كرده اگر يك آمريكائي نيمه شبي آمد منزل بنده گليم منزل را برداشت اگر كرايه منزل بنده را نداد من به كي شكايت كنم . اينها كه اينجا هستند مي گويند ما اينجا مصونيم ارزش ما به اين مستمري 2500 تومان كه نيست ارزش ما به اين نيست كه به ما بگويند وكيل هستند ارزش ما اين است كه ما بيائيم اينجا به تمنيات مردم رسيدگي كنيم بيائيم استنباطات خودمان را عنوان بكنيم تا اگر چنين مصونيتي را به يك عده آدمي داده اند آن عده حساب شده مي آيند و حساب شده قدم بر مي دارند.
    يك موضوع ديگري را هم عرض كنم . من آدم سياسي و سياستمدار نيستم و بي پرده حرف ميزنم ولي مي دانيد آن حرفي را جناب آقاي نخست وزير كه منحرفين سياسي شايع مي كنند بنده بازيگر سياسي به آن معني نيستم ترسي هم از « عمرو » و « زيد » ندارم بنده حساب شده حرف مي زنم وحشتي هم از كسي ندارم براي اينكه فقط به خداوند و شخص شاهنشاه و به ملت و به قانون اساسي متكي هستم (صحيح است )
    گفتند يك وقت اينجا يك آقاي « ياتسويك » نامي بود گفتند اين آقا در همه موضوعات دخالت كرد (خواجه نوري ياد سويچ كيست ما كه نمي شناسيم ) اين آقاي ياتسويك مستاجر جناب آقاي منصور بود. در كادر ماموريت خودش انجام وظيفه مي كرد. بنده اينجا قسم خورده ام و هميشه افتخار مي كنم به آن قسم پايدار هستم . چند روز پيش به يكي از دوستانم گفتم خوب است ما اينجا يك دستگاه الكتريكي بگذاريم كه وقتي پايمان را آنجا مي گذاريم جلو پايمان آرمي روشن بشود كه قسمت را فراموش نكن (بانو دكتر پارساي هيچ وقت فراموش نمي شود) هيچ وقت فراموش نمي شود مسلم است فراموش نمي شود.
    شما در اين مملكت حقي به گردن خيلي ها داريد افراد زيادي را تربيت فرموديد تربيت مي فرمائيد هم سر كار عليه هم ساير خانم ها عرض كنم حضور مباركتان جناب آقاي نخست وزير اشاره اي به افكار منحط و منحرف فرمودند شما را به خدا مرا جزو آن نياوريد براي اينكه متاسفانه از مدتي به اين طرف دارندگان افكار منحط و منحرف فقط به يك سياست خاصي متهم مي شوند و بنده با آن سابقه اي كه دارم مثل اشهدان لااله الاالله همه جا اين را يادآور بشوم اين را هميشه مي گويم . اشاره به بيوگرافي مي كنم كه من منحرف و منحط و از اين قبيل دارنده افكار نيستم اما تجربه ام كم است غرور ملي و ايمانم محكم است و بنده هميشه به ارتش شاهنشاهي افتخار مي كنم . شبي كه آرام مي خوابم به خاطر آن است . هنوز سربازاني كه در سوم شهريور كه اين بيوگرافي را جناب آقاي علي منصور بهتر دارند اين فداكاري ها را ارتش شاهنشاهي در نقاط مختلفه ايران كردند اين ها جزو افتخارات ما است اينها جزو غرور ملي ما است . ما هرگز اجازه نخواهيم داد كه خداي نكرده احساسات ملي ارتش ايران خدشه دار بشود و با توجه جناب آقاي نخست وزير خدشه دار هم نخواهد شد من هميشه به موكلين خودم در خارج مي گويم در مواردي كه به بنده اعتراض داريد به بنده ديكته كنيد چون يك وكيل مجلس نمي تواند در تمام موارد صاحب نظر باشد. آنها در تمام مسائل و مقررات نسبت به قوانين نسبت به وزارتخانه ها نظر اصولي دارند. مي گويم تشريف بياوريد شخص بنده را معتقد بسازيد و از ديكته كردن آنها هم ابائي ندارم . آنها يادداشت هايي را به من داده اند كه هم اكنون از رو مي خوانم : « اصولا مصونيت به منظور آن است كه چنانچه دولت وقت در كشوري با دستاويز قانوني خواست ماموريني مانند سفير دولت خارجي يا وكيل همان كشور را از انجام وظيفه كه مطابق ميل آن دولت نيست باز دارد آن مامور يا آن وكيل از دستاويز ساختگي دولت مصون بماند و بتواند وظيفه خود را انجام بدهد در وضع حاضر به هيچ وجه موجبي نيست دولت ايران بخواهد مستشاران نظامي آمريكا را كه خود استخدام كرده از انجام وظيفه شان جلوگيري كند و توضيح ديگري در اين باره به نظرم زائد مي رسد براي اينكه يك واقعيتي است و براي اينكه يك مستشار خارجي حيثيتش حفظ شود و آزادي عمل داشته باشد بايد از يك امتيازاتي بهره مند باشد ولي آن مستشاري كه آمد اينجا و تا به حال هم كار كرده و هيچ گونه عكس العملي رخ نداده همه مي دانند همكاري شده حتي گاهي افسران جز كه در برابر افسران كل مقداري هم بي اعتنائي نشان داده اند بعضي از افسران ارشد حتي آن را به لحاظ مصالح عاليه مملكتي نديده گرفته اند با اين تفاهم كامل و با اين حس همكاري و صداقت ديگر مورد ندارد براي ما گفته شود كه اما براي اين مامور فني يك درجه ديگر و يك مصونيت ديگري داده شود. مامورين سياسي و يا اداري و يا فني هر سفارتخانه كه از مصونيت استفاده مي كنند داراي اختيار و مسئوليتي در دستگاه هاي دولت ايران نيستند آقايان توجه به اين ملاحظات در سرنوشت راي شما تاثير خواهد داشت اين آنچنان رايي نيست كه ما اگر بدانيم خداي نكرده تقصيرش توجه عمر ووزيد است كوتاه بيائيم يا يك وقتي اختلافي به جناب آقاي منصور به ملاحظه اي از ملاحظات داشته باشيم كوتاه بياييم يا بگوئيم امور حزبي حاكم بر جريانات است اين يك مسئله اي است كه در سرنوشت ما در افتخارات ما در تاريخ در روابط ايران با خارجي ها تاثير دارد من توجه آقايان را به اين نكته جلب مي كنم . مامورين سياسي و يا اداري و يا فني هر سفارتخانه كه از مصونيت استفاده مي كنند داراي اختيار و مسئوليتي در دستگاه هاي دولت ايران نيستند تا متقابلا موردي براي بازخواست از آنها پيش آيد. چون كاري نبايد بكنند حق مداخله ندارند و نمي توانند به آقاي وزير بگويند كه اين پرونده اين طوري نشد آن طوري شد و يا فلان مامور كاري ندارد بكند آيا اينهائي كه ما به آنها مصونيت مي دهيم وارد معقولات مي شوند در حالي كه مستشاران نظامي آمريكا در استخدام دولت ايران هستند و در امور مربوط دخالت و مسئوليتي دارند و در چنين مصونيتي اگر پيش آيد كه به نفع خود يا كشور خارجي عليه ايران از اطلاعات يا موقعيت خود سو استفاده اي بكنند قابل تعقيب نخواهد بود. خاصه در محيط ارتش كه مراعات انضباط بسيار لازم است چنانچه اتفاقا بي انضباطي يا بي احترامي حتي هرگونه اهانتي از طرف اين مامورين و مستشاران نسبت بفرماندهان ارتش بود چون مصون از تعقيب و بازخواست هستند جناب آقاي حاذقي قطعا سو اثر زيادي از لحاظ تعصب ارتشيان كه آقا نيز مقيد هستيد و غرور ملي ايشان كه آقا مظهرش هستند پيش بيايد و اين گرفتاري براي مملكت يك گرفتاري هميشگي خواهد بود. البته توضيحات در اين زمينه بيشتر است و بنده فكر مي كنم بيش از اين وقت آقايان را نگيرم چون احتمال مي رود كه سايرين هم مطالبي داشته باشند كه مستند و محكم و اصولي تر از بيانات بنده باشد چون ممكن است توام با احساسات بنده مطالبي عرض كرده باشم گو اينكه سعي مي كنم كه عرايض بنده در پشت تريبون توام با احساسات نباشد بلكه هميشه معتقدات من بر بيان من و عرايض من حكومت كند. جناب نخست وزير فرمودند افتخار دارم و هميشه هم در لوايحي كه تقديم مجلس مي كنند مي فرمايند دولت افتخار دارد گاهي بنده مخالفت مي كنم آيا بايد احساس خفت كنم و اين براي بنده يك مسئله اي است اين لايحه هم كه تقديم مجلس شد باز رئيس دولت افتخار كردند از تقديم اين لايحه و بنده كه مخالفت مي كنم باز بايد سر خود را پائين بيندازم و احساس شرم بكنم در حالي كه هر نماينده مخالفت احتمالي و استنباطات و تجربيات سياسيش را يادآور مي شود. اشاره فرمودند كه گاهي بعضي از كارها مثل عمليات جراحي است واقعا هم همين طور است براي عده اي اين صحت پيدا مي كند . قرارداد 1919 يك قراردادي بود و عاقدش يك عمل سياسي كرد به لحاظ موقعيت خاص آن روز در سياست گاهي اين كار پيش مي آيد كه رئيس دولت يا حتي پارلمان يك عمل جراحي انجام مي دهد اما آن جراحي كه دست بنده را مي برد لااقل به خانواده من آن اطمينان را مي دهد كه دست اين فرد را براي اين مي بريم كه جانش در نرود و ما هم در اين مورد بايد به افكار عامه كه خانواده ما هستند اين اطمينان خاطر را بدهيم اگر چنانچه خداي نكرده در تصويب اين لايحه اقدام مي كند به سود ملت بزرگ ايران هم عمل مي كند (احسنت ).
    من نمي دانم چطور شده ولي يكي از دوستان براي بنده شعري فرستاده اين را مي خوانم و با اجازه شما رفع زحمت مي كنم . انتظار دارم اين شعر بنده ايجاد سو تفاهم نكند به نظر من از كتاب خود بنده است كه دوست من همين طور كه ورق مي زد به نظرش خورد و گفت اگر مناسبتي ديدي عنوان كن بنده كتمان نمي كنم مناسبتي نديدم اما از لحاظ ادب و نزاكت حالا كه وقت آقايان را زياد گرفتم اين دو بيت را مي خوانم :
    كس نيست كه تا بروطن خود گريد
    بر حال تباه مردم بد گريد
    دي بر سر مرده اي دو صد شيون بود
    امروز يكي نيست كه بر صد گريد (احسنت احسنت )

  • *****
    نگاهي به تعارضات كنوانسيون موسوم به محو تبعيض عليه زنان با اسلام و حقوق بشر


  • قسمت اول
    عباس فتحي
    اشاره
    حقوق زن در اروپا از اوائل قرن بيستم مطرح شد و به صورت يك مسئله جدي درآمد. در غرب و اروپا چنانكه « ويل دورانت » مي گويد « زن تا اوائل قرن بيستم شخصيت حقوقي نداشت . حتي شخصيت حقيقي مانند مرد نداشت و از حق مالكيت و اظهارنظر محروم بود. »
    در اوائل قرن بيستم در انگلستان قانوني وضع شد مبني بر آنكه « زن مي تواند پولي را كه بدست مي آورد براي خود نگه دارد » طرح كنندگان آن در آغاز سرمايه داران بودند. آنها براي استفاده از نيروي كار زن كه ارزانتر ومطيع تر بود حقوق زن را مطرح كردند. از آن زمان به بعد به انگيزه هاي مختلف توجه به حقوق زن زيادتر شد و مجامع مختلفي به اين منظور تشكيل شدند قوانين و كنوانسيونها (معاهده ها)ي مختلفي در اين زمينه اعلام شد و به تصويب رسيد و اين مسئله همچنان ادامه دارد.
    يكي از اين معاهده هاي بين المللي « كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان » است . مجمع عمومي سازمان ملل در 18 دسامبر 1975 كنوانسيون دفاع از حقوق زن را تصويب كرد و به عنوان يك پيمان بين المللي در سال 1976 لازم الاجرا شد . رژيم سابق در اقدامي كه از هيچ كشور ديگري ديده نشده قبل از لازم الاجرا شدن بدون قيد و شرط و استفاده از حق تحفظ آنرا پذيرفت . (1 )
    جمهوري اسلامي ايران آنرا نپذيرفته است . وزارت خارجه لايحه الحاق جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان را در سال 74 تهيه كرد و در سال 80 تصويب نمود . ولي از آن زمان در مجلس تصويب نشده بود تا آنكه در روز چهارشنبه 82 5 1 اين لايحه به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد. براساس آن دولت جمهوري اسلامي ايران اجازه دارد به كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان بپيوندد به شرط تحفظات ذيل اين ماده . (2 )
    بازتاب ها و ضرورت ها
    تصويب كنوانسيون از سوي مجلس شوراي اسلامي واكنشهاي شديدي برانگيخت . مراجع تقليد ائمه جمعه و جماعات و بسياري از مردم به اين مصوبه اعتراض كردند و تظاهراتي بر پا شد. آنها اين كنوانسيون را در تعارض جدي با احكام اسلام و قانون اساسي مي بينند و معتقدند حاكميت ملي ما نقض مي كند خانواده را متلاشي مي سازد و فساد و فحشا را رواج مي دهد.
    مخالفان مواردي از تعارض كنوانسيون را با اسلام نشان داده اند ولي دلائل عقلي و علمي آن را در سطح وسيع بيان نكرده اند و اين خلا بزرگي است . مخالفت كنوانسيون با اسلام براي ما دليل كافي است كه آن را رد كنيم اما از طرف ديگر ضرورت دارد كه نظر اسلام را بفهميم و دلائل آن را در حد طاقت فهم بشر بشناسيم . احكام اسلام مخصوصا احكام اجتماعي آن دلائل عقلي و علمي ظريفي دارد كه اگر شناخته شود آنگاه نه مسلمان كه غيرمسلمان هم اگر حقيقت طلب باشد آنرا قبول مي كند و احكام اسلام درخشان تر مي شود. در حقيقت عقل و شرع دو چيز متفاوت نيستند. يك چيز است كه در آينه ذهن عقل و در آينه عمل شرع است . لذا امامان ما(سلام الله عليهم ) وقتي حكمي را مي گفتند به تناسب علم طرف دليل عقلي آنرا هم بيان مي فرمودند.
    اسلام دين هميشگي و همگاني است و بايد تبيين شود و دلائل دستورات آن تا حد مقدور شناخته گردد. اين كاري بود كه استاد مطهري (ره ) انجام مي داد. در اينصورت شبهات نعمت مي شوند و اسلام را نوراني تر مي كنند.
    كان عودي در تو گر آتش زنند
    اين جهان از عطر و ريحان آكنند
    كنوانسيون ادعا دارد كه با « تبعيض عليه زنان » مبارزه مي كند حال اگر كسي با آن مخالفت كند و دليل هم نياورد معنايش اين است كه يا دليل ندارد و يا تبعيض عليه زنان و ظلمي را كه در خانه يا جامعه عليه آنان روا مي شود و اكثرا هم به نام اسلام است مي پذيرد. تبعا چنين القا خواهد شد كه اسلام با تبعيض و ظلم عليه زن موافق است و بهانه بدست مخالفان اسلام مي افتد. پس بدست آوردن دلائل مخالفت اسلام با برنامه هايي مانند كنوانسيون ضروري است .
    بايد ديد آيا اين معاهده واقعا تبعيض عليه زنان را از بين مي برد آيا تساوي حقوق بين زن و مرد را برقرار مي سازد آيا رفاه زن را تامين مي كند آيا موجب سعادت جامعه مي شود يا نه و بايد بررسي كرد كه پذيرش آن چه مشكلاتي ايجاد مي كند و دهها سوال ديگر. اين كار مهمي است كه متفكران و محققان بايد انجام دهند همانطور كه استاد شهيد مطهري انجام مي داد.
    استاد شهيد مطهري (ره ) الگوي اين تحقيقات است كه در بعضي آثارش از جمله كتاب « نظام حقوق زن در اسلام » از ديدگاه عقلي و علمي حقوق زن را بررسي كرده و اثرات مهمي در جامعه داشته و مورد استقبال اقشار مختلف از جمله اقشار تحصيلكرده قرار گرفته است 3. ولي تاجايي كه ما مطلعيم اين كتاب دومي نيافته است .
    مكتوب حاضر پاسخي است به موافقان كنوانسيون كه هم مسلمان متدين و هم مدعي عقلانيت و خردورزي و رعايت معاهدات بين المللي اند. لذا در آن به موارد تعارض با اسلام در حد ضرورت اشاره شده و بيشتر به تناقضات منطقي و تعارضات آن با حقوق بشر پرداخته شده است . مكتوب حاضر نشان خواهد داد كه اين كنوانسيون علاوه بر تعارض با اسلام . اولا پارادوكسيكال (4 ) است . ثانيا داراي تناقض است . ثالثا خلاف اعلاميه جهاني حقوق بشر (5 ) است رابعا بر عكس هدف اعلام شده در آن نه تنها حقوق زن را تامين نمي كند بلكه حقوق اساسي او را از بين مي برد و تبعيض عليه آنان راگسترش مي دهد. لذا نه تنها به حكم اسلام بلكه به صرف حكم عقل و خرد و حقوق بشر و وجدان عمومي نبايد آنرا پذيرفت .
    هدف و غرض كنوانسيون
    هدف كنوانسيون برقراري حقوق و مسئوليت يكسان بين زن و مرد است :
    « 16 پ ـ حقوق و مسئوليتهاي يكسان در طي دوران زناشويي و به هنگام جدايي »
    و در مقدمه مي گويد :
    « باياد آوري اينكه تبليغات عليه زنان ناقض اصول برابري حقوق و احترام به شخصيت بشر مي باشد و مانع شركت زنان در شرائط مساوي با مردان در زندگي سياسي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي كشورهاي خود شده و... »
    و مي خواهد كليه اشكال تبعيض عليه زنان را محو كند :
    « ماده 2 ـ دولتهاي عضو تبعيض عليه زنان را در كليه اشكال آن محكوم كرده موافقت مي نمايند كه بدون درنگ سياست محو تبعيض عليه زنان را با كليه ابزارهاي مناسب دنبال نموده و بدين منظور موارد ذيل را متعهد مي شوند :
    الف ـ گنجاندن اصل مساوات ميان زنان و مردان در قانون اساسي يا ساير قوانين مربوط هر كشور...
    ب ـ تصويب قوانين مناسب و يا اقدامات ديگر از جمله مجازات در صورت اقتضا به منظور ممنوع كردن تبعيض عليه زنان .
    پ ـ برقراري حمايت قانوني از زنان بر مبناي برابري با مردان ... »
    و عدم تبعيض يعني شرائط مساوي در تمام شئون :
    ماده 1 ـ از نظر كنوانسيون عبارت « تبعيض عليه زنان » به هر گونه تمايز استثنا (محروميت ) يا محدوديت براساس جنسيت كه نتيجه يا هدف آن را خدشه دار كردن يا لغو شناسايي بهره مندي يا اعمال حقوق بشر و آزاديهاي اساسي در زمينه هاي سياسي اقتصادي اجتماعي فرهنگي مدني يا هر زمينه ديگر توسط زنان صرفنظر از وضعيت زناشويي ايشان و براساس تساوي ميان زنان و مردان اطلاق مي گردد. »
    اشكالات كلي كنوانسيون
    اين كنوانسيون اشكالات اساسي زير را دارد كه در ادامه توضيح داده خواهد شد :
    1 ـ احكام آن با اسلام تعارض دارد كه به مواردي اشاره خواهد شد.
    2 ـ با قانون اساسي ايران تعارض دارد .
    3 ـ پارادوكسيكال است و تناقضات متعدد دارد .
    4 ـ هدف آن با اعلاميه حقوق بشر تعارض دارد و در موارد متعددي حقوق بشر را نقض مي كند.
    5 ـ تفاوتهاي طبيعي و بديهي زن و مرد را ناديده مي گيرد لذا به جاي تساوي حقوق آنرا از بين مي برد و حقوق زن را ضايع مي كند.
    6 ـ خانواده را كه پايه اجتماع است نابود مي كند .
    7 ـ « نسل » و « اصالت خانوادگي » و « شرافت انساني » (6 )را از بين مي برد.
    8 ـ پدر را گم مي كند . لذا نه پدر فرزند را مي شناسد و نه فرزند و حتي مادر پدر را.
    9 ـ حقوق فرزندان را ضايع مي كند .
    10 ـ انسان را در مقامي پايين تر از حيوانات قرار مي دهد.
    11 ـ امنيت و حاكميت ملي كشورها مخصوصا كشورهاي اسلامي را از بين مي برد و...
    اشكال محوري كنوانسيون
    تساوي حقوق و مسئوليت زن و مرد في نفسه هدف خوب و پسنديده اي است لكن نكات باريكي در مفهوم تساوي نهفته است كه اگر توجه نشود به جاي محو تبعيض تبعيض گسترش خواهد يافت و مساوات از بين خواهد رفت . اشكال اصلي كنوانسيون تلقي ناصحيح از همين مفهوم « تساوي حقوق » است . « تساوي حقوق » از نظر آن يعني « تشابه » . مثلا اگر مرد وظيفه دارد كار كند پول دربياورد و مخارج خانه را تامين كند زن هم وظيفه دارد مانند او كار كرده و مخارج خانه را تامين كند.
    در همينجا تعارض كنوانسيون با اسلام شروع مي شود. اسلام تبعيض بين زن و مرد را بشدت رد مي كند و تساوي حقوق آنها را مي پذيرد. ولي مهم اين است كه تساوي را به معني تشابه نمي گيرد و تشابه را در تمام زمينه ها قبول ندارد. اسلام تشابه را نه تنها باعث محو تبعيض نمي داند بلكه كاملا برعكس آنرا باعث تبعيض مي داند. لذا براساس تفاوتهاي طبيعي بين زن و مرد حقوقي متفاوت ولي كاملا برابر براي هر يك پايه ريزي كرده است . در تساوي حقوق عدالت به اين است كه باتوجه به تفاوت طبيعي هر يك حقوق خاص آنها تامين شود. چنانه يك گل را بايد در معرض نور شديد آفتاب قرارداد و هر چه آفتاب شديدتر باشد بيشتر رشد خواهد كرد ولي يك گل ديگر را بايد در سايه قرار داد تا رشد كند. قراردادن اين دو گل در شرايط يكسان ظلم و بي عدالتي است . به قول مولوي :
    عدل چه بود وضع اندر موضعش
    ظلم چه بود وضع در ناموضعش
    عدل چه بود آب ده اشجار را
    ظلم چه بود آب دادن خار را
    در اين كنوانسيون « تساوي » به معني « تشابه » است . براي زنان حقوقي مشابه مردان قائل است نه مساوي . مثلا مي گويد :
    « با اعتقاد بر اينكه توسعه تمام و كمال يك كشور. رفاه جهاني و برقراري صلح مستلزم شركت يكپارچه زنان در تمام زمينه ها در شرائط مساوي با مردان است . »
    و نيز :
    « 16 پ ـ حقوق و مسئوليتهاي يكسان در طي دوران زناشويي و به هنگام جدايي »
    توسعه و رفاه يك جامعه مبتني بر آن است كه شرائط و مسوليت يكسان و مشابه در تمام زمينه ها بين مرد و زن نباشد. گاهي تفاوت لازم است . تشابه حقوق برخلاف تصور تساوي را از بين مي برد اين ظلم به زن است كه در تمام زمينه ها شرائط مساوي با مردان داشته باشد.
    در كنوانسيون تفاوتهاي طبيعي بين زن و مرد و نقش مهم مادري همسري پدري و فرزندي ناديده گرفته شده است . لذا خواهيم ديد كه عليرغم نام تساوي حقوق و آزادي زن كه به كرات تكرار مي كند حقوق زن را ضايع مي كند و او را در مرتبه پايين تري نسبت به مرد قرار مي دهد و تساوي حقوق او را با مرد از بين مي برد. اين معاهده ظلم هاي مضاعفي نسبت به زن روا مي دارد كه در جوامع سنتي ديده نمي شود. حقوق مردان را عليه زنان افزايش مي دهد. براساس آن مردان در بعضي موارد عليه زن حقي پيدا مي كنند كه در جوامع سنتي چنين حقي نداشته اند. مردان براساس اين كنوانسيون من بعد مي توانند عليه زن شكايت كنند و او را به اموري وادارند كه قبلا چنين حقي نداشته اند.
    نتيجه اين كنوانسيون دفاع از « حقوق زن » نيست بلكه از بين بردن حقوق او حتي آن حقوقي است كه انسان فطرتا و قبل از تعليم به آن قائل است و اسلام هم به نحو ويژه براي زنان قائل شده است . لذا ما اين كنوانسيون را « كنوانسيون محو تبعيض عليه زنان » ناميده ايم نه « كنوانسيون محو تبعيض عليه زنان »
    به همين خاطر عليرغم آنكه در مقدمه اعلام مي كند اين كنوانسيون براساس حقوق بشر است با بعضي از اصول حقوق بشر تعارض دارد كه اين موارد را در متن خواهيم ديد. همچنين به علت برداشت ناصحيح ازمفهوم تساوي تناقضات صريح و پارادوكسهايي در خود مواد كنوانسيون وجود دارد كه عقل از پذيرش آن سرباز مي زند و به نظر مي رسد كارشناسي لازم روي آن صورت نگرفته است .
    ناديده گرفتن تاريخ
    قبل ازهر اشكال ديگري بايد به اشكال مهمي در مقدمه آن توجه كرد. مي نويسد :
    « با در نظر گرفتن سهم عمده زنان در تحقق رفاه خانواده و پيشرفت جامعه كه تاكنون به طور كامل به رسميت شناخته نشده است .... »
    اينكه مي گويد « سهم عمده زنان در تحقق رفاه خانواده تاكنون به رسميت شناخته نشده است . » صحيح نيست و خلاف تاريخ است . اين يك واقعيت تاريخي است كه اسلام با سابقه تاريخي هزار و چهار صد ساله سهم عمده زنان در رفاه خانواده به طور كامل به رسميت شناخته است .
    اسلام اهميت رابطه زن و مرد تقدس حرمت و ارزش خانواده را به عنوان پايه و اساس اجتماع هزار و چهار صد سال قبل به همه جهانيان اعلام كرده و براي حفاظت از خانواده و برقراري رابطه صحيح بين مرد و زن قوانين گوناگوني متناسب با طبيعت زن و مرد در جامعه وضع نموده است . بيش از هزار آيه از قرآن درباره اين مسائل است . از جمله آيات قرآن در اين زمينه موارد زير است :
    1 ـ در آيه 21 سوره روم نقش مهم زن را در رفاه خانواده و تساوي مقام و ارزش او را با مرد به رسميت شناخته است :
    « و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوااليها » (7 )
    « و از آيات خدا اين است كه از نفس شما براي شما همسري آفريد كه در كنار او آرامش يابيد »
    2 ـ در آيه 187 سوره بقره نقش زن را در رفاه خانواده دقيقا برابر با مرد به رسميت مي شناسد :
    « هن لباس لكم و انتم لباس لهن »
    « آنها پوشش شما و شما هم پوشش آنهاييد »
    3 ـ در آيه 32 سوره نسا حق مالكيت زن را دقيقا برابر با مرد به رسميت شناخته است :
    « للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنسا نصيب ممااكتسبن »
    « مردان راست نصيبي از آنچه كسب مي كنند و زنان راست نصيبي از آنچه كسب مي كنند »
    اينها نمونه هايي از صدها آيه اي است كه در قرآن درباره نقش زن در خانه جامعه تاريخ دين و دنيا و حقوق و مسئوليت او وجود دارد.
    هزار و چهارصد سال قبل يعني آن زمان كه زن خريد و فروش مي شد و باعث ننگ خانواده به حساب مي آمد اسلام براي آنها حق راي مالكيت و مسئوليت مشترك قرار داد. در آن زمان كه يهوديان زن را آلت شيطان براي فريب مرد و همرديف كافر و باعث گناه و طفيلي مرد مي دانستند(8 ) و در آن زمان كه مسيحيان مباشرت با زن را بزرگترين گناه مي شمردند رسول گرامي اسلام (ص ) فرمود از سنن انبيا عطر و ازدواج و مسواك است و فرمود من از دنياي شما سه چيز را دوست دارم : عطرو زن و نور چشم من در نماز است . (9 ) در آن زمان كه دختران را زنده بگور مي كردند دختر را رحمت خدا ناميد و در حالي كه انجيل ارزش مادر را از هر دوست و شاگردي كمتر مي داند حتي اگر مريم مقدس باشد (10 ) رسول خدا(ص ) بهشت را در زيرپاي مادر قرار داد.
    لذا تاييد اين جمله كنوانسيون از سوي يك غيرمسلمان بي انصافي و تاييد دروغ و از سوي يك انسان مسلمان بي توجهي و ظلم به قرآن بلكه نفي قرآن و نفي خويشتن و خودباختگي است .
    درست است كه در جوامع غيراسلامي و در تورات و انجيل نقش زن به رسميت شناخته شده نيست اما اين دليل نمي شود كه قرآن را هم به آنها ملحق كنيم . در انجيل ها فقط يك قانون مدني راجع به مرد و زن وجود دارد. انجيل لوقا باب شانزدهم بند 18 مي گويد :
    « هر كه زن خود را طلاق دهد و ديگريرا نكاح كند زاني بود و هر كه زن مطلقه مرديرا بنكاح خويش درآورد زنا كرده باشد »
    و انجيل متي باب پنجم بند 32 مي نويسد :
    « هركس بغير علت زنا زن خود را از خود جدا كند باعث زنا كردن او مي باشد و هر كه زن مطلقه را نكاح كند زنا كرده باشد »
    ما نظر نويسندگان كنوانسيون را كه مي گويند تاكنون حقوق زن به رسميت شناخته نشده در مورد تورات و انجيل مي پذيريم چون آنها در اين زمينه آگاهي دارند ولي در مورد قرآن و جهان اسلام نمي توانيم بپذيريم زيرا در قرآن صدها آيه و قانون راجع به زن و مرد وجود دارد و نمي توانيم با قرآن مانند تورات و انجيل رفتار كنيم .
    يك مسلمان يا حتي غيرمسلمان اگر منصف و حقيقت طلب باشد بايد در مقابل اين جمله كنوانسيون كه تحريف تاريخ و تحريف واقعيت است موضع بگيرد. حتي براساس حقوق بشر نبايد چنين حرفي را پذيرفت .
    تعارض اول با حقوق بشر در هدف كنوانسيون
    هدف كنوانسيون كه مساوات حقوق (به معني يكسان حقوق )(11 ) زنان با مردان در تمام سطوح است با حقوق بشر تعارض دارد زيرا چنانكه خواهيم ديد اعلاميه حقوق بشر مساوات به اين معني را در همه زمينه ها نمي پذيرد. از جمله در نظام مالي خانواده (ماده 23 ) و اصالت قوانين اساسي و ملي كشورها كه خواهيم ديد. لذا هدف كنوانسيون با حقوق بشر تعارض دارد.
    تعارض دوم با حقوق بشر در نظام مالي خانواده
    از جمله تعارضات كنوانسيون با اعلاميه حقوق بشر در مورد نظام مالي خانواده و رابطه زن و شوهر است . در اينجا تعارض آشكار وجود دارد.
    اين كنوانسيون نظام مالي خانواده را براساس تقسيم برابر بين زن و مرد قرار مي دهد. هر دو وظيفه دارند كار كنند و خرج زندگي را دربياورند. از جمله در موارد زير :
    « ماده 1 11 ـ دولتهاي عضو كليه اقدامات مقتضي را به عمل خواهند آورد تا هرگونه تبعيض عليه زنان در اشتغال از بين برود و براساس اصل تساوي زنان و مردان حقوق مشابه براي آنها بويژه در موارد زير تضمين شود :
    الف ـ حق اشتغال به كار به عنوان حق جدايي ناپذير تمام افراد بشر.
    ب ـ حق استفاده از فرصتهاي استخدامي يكسان
    ت ـ حق دريافت دستمزد برابر و نيز استفاده از مزايا و برخورداري از رفتار يكسان در مشاغلي كه داراي ارزش برابر است » و نيز :
    16 پ ـ حقوق و مسئوليتهاي يكسان در طي دوران زناشويي و به هنگام جدايي »
    چنانكه ديده مي شد از نظر كنوانسيون خانواده مسئول مشخص و واحد ندارد و تامين نيازهاي زن و فرزندان به عهده شوهر نيست . اين كنوانسيون زن و فرزندان را از تحت تكفل شوهر خارج مي كند.
    اما در حقوق بشر نظام مالي خانواده برخلاف كنوانسيون است . ماده 23 اعلاميه حقوق بشر مي گويد :
    « هركسي كار مي كند به مزد منصفانه و رضايت بخشي ذيحق مي شود كه زندگي او و خانواده اش را موافق شئون انسان تامين كند و با هر نوع وسائل ديگر حمايت اجتماعي تكميل شود »
    و ماده 25 مي گويد :
    « هركس حق دارد سطح زندگي و رفاه خود و خانواده اش را از حيث خوراك مسكن مراقبتهاي پزشكي و خدمات لازم اجتماعي تامين كند... »
    چنانكه ديده مي شود در اعلاميه حقوق بشر خانواده يك مسئول واحد دارد كه بطور طبيعي مرد است . (12 ) مسئول خانواده وظيفه تامين مخارج زن و فرزندان را بعهده دارد و حقوقي كه به اهل خانه تعلق مي گيرد از طريق او اعمال مي شود. حمايت هاي لازم از زن و فرزندان در مواقع لزوم از جمله دوران بارداري و زايمان و شيردهي و بيماري از طريق كار مرد انجام مي شود چه زن شاغل باشد چه نباشد. زن و فرزندان از نظر حقوق بشر تحت تكفل مرد مي باشند. لذا به زن و مرد از لحاظ حقوق بشر دستمزد برابر و حقوق مشابه تعلق نمي گيرد. مسئول خانواده تامين كننده مخارج ديگر اعضاي خانواده است و حقوق او بايد افراد تحت تكفل او را كفايت كند. پس حقوق او با كسي كه اين مسئوليت را ندارد يكي نيست .
    اين همان نظامي است كه عقل و علم به آن حكم مي كند و اسلام هم اين نظام را قبول دارد. مضافا بر اينكه در نظام خانواده از نظر اسلام وظيفه تامين مخارج مشخصا به عهده مرد است . از نظر اسلام زن هيچگونه وظيفه اي براي تامين مخارج خانواده ندارد. اگر كار كند مي تواند پول آنرا براي خود نگه دارد و مرد نمي تواند آنرا از او بگيرد. حتي براي نگه داشتن بچه خود و شير دادن او مي تواند از همسر خود اجرت بگيرد. زن وظيفه ندارد غذا درست كند لباس بشويد خانه تميز كند و بچه نگه دارد و ... (13 )لذا در نظام اسلامي اگر زن در خانه كار مي كند و از فرزندان مراقبت مي كند و... به خاطر تامين نيازهاي او از سوي مرد نيست . يعني در اسلام زن كارگر مرد و كلفت او و غيره نيست بلكه كار او اجرت بس بالاتري دارد و آن محبت است . (14 )
    اما مرد وظيفه دارد خوراك و پوشاك و مسكن او را تامين كند در مقابل زن وظايفي نسبت به همسر دارد كه بايد آنها را رعايت كند و حتي اگر كار كند و پول به خانه بياورد و مخارج خانواده را تامين كند. اين وظايف از او ساقط نمي شود.
    اما در خانواده هاي غيراسلامي البته آن خانواده هايي كه اصل و ريشه دارند نه خانواده هاي كنوانسيوني زن در مقابل تامين خود وظيفه دارد در خانه كار كند. مثلا بچه نگه دارد لباس بشويد و خانه را تميز كند و.. يعني زن خدمتگزار مرد است و شان يك كلفت وكارگر را دارد. طبيعي است كه در اين نظامها زن احساس حقارت كند و براي برابري با مرد به فكر كار در خارج از خانه باشد. او اگر كار كند و پول به خانه بياورد ديگر وظيفه اي در مقابل همسر احساس نخواهد كرد . (15 )
    خلاصه آنكه از نظر حقوق بشر هزينه زندگي همسر و فرزندان بعهده مسئول خانواده است و در خانواده تامين مي شود. اگر مسئول مرد است وظيفه دارد زن و بچه ها را تامين كند و دولت و مراكز كار وظيفه دارند حقوقي به او بدهند كه زن و بچه او را تامين كند. زن در اين ميان وظيفه اي ندارد. اما در اين كنوانسيون بر عكس مرد وظيفه ندارد زن را تامين كند. بلكه بعهده زن است كه كار كند و مخارج خود و حتي بچه ها را همپاي مرد تامين كند. حتي در دوران بارداري و وضع حمل و پس از زايمان هم خود او است كه وظيفه دارد خود را تامين كند. نهايت اينكه مركز كار زن يا دولت بايد زن را در اين مواقع ياري دهد نه مرد. واضح است كه اين تساوي نيست بلكه عدم مساوات است آنهم به نفع مرد و عليه زن . چون مرد در اين دوران كه دوران نياز زن است هيچ وظيفه اي براي تامين او ندارد.
    اين كنوانسيون ظلم مضاعف و رنج آوري را به زن تحميل مي كند و در مقابل وظيفه فطري و طبيعي مرد را از دوش او برمي دارد و به او آزادي مي دهد. وظيفه اي را كه حقوق بشر بر عهده مسئول خانواده گذارده است از دوش او برداشته و بر دوش دولت مي گذارد مانند كمونيزم برعكس است و چون هرمي است كه بر روي قله و نه قاعده قرار داشته باشد. مي پذيرد كه زن با مرد تفاوت دارد و در موارد بسياري نياز به حمايت دارد اما معني دستوراتش اين است كه مرد وظيفه ندارد نيازهاي او را تامين كند بلكه كارگران ديگر بايد او را تامين كنند . (16 ) در حالي كه اگر تامين نيازهاي زن در اين دوران از سوي همسر او تبعيض است اينهم تبعيض است . ولي تبعيض برخلاف فطرت و واقعيت درست مانند آنكه غذا را از پشت سر بخورند.
    زن به خاطر محدوديتهايي كه دارد نمي تواند در تمام مشاغل مانند مرد كار كند. اما در اين كنوانسيون بايد همپاي مرد كار كند. مي گويد :
    « 2 14 ـ دولتهاي عضو كليه اقدامات مقتضي را براي رفع تبعيض عليه زنان در مناطق روستايي به عمل خواهند آورد تااين زنان بر اساس تساوي مردان و زنان در برنامه هاي روستايي شركت نموده و از آن بهره مند گردند و بخصوص از حقوق زير برخوردار شوند :
    الف ـ شركت در تدوين و اجراي برنامه هاي عمراني در كليه سطوح »
    واضح است كه زنها نمي توانند در كليه سطوح در برنامه هاي عمراني و اجراي آنها مانند مردها كار كنند. اين برنامه دقيقا همان برنامه ماركسيسم است . اين كنوانسيون روح ماركسيستي دارد و به نظر مي رسد آنرا ماركسيستها در زمان قدرت شوروي نوشته باشند.
    از آنجا كه اين كنوانسيون قانون و بايد است و اجباري است بر طبق آن مردها مي توانند بخواهند كه زنها به جاي آن ها در معادن و مزارع و كشتزارها و جنگلها كار كنند به جاي آنها سربازي بروند و در جنگها شركت كنند و...
    اين طرح شكست خورده اي است كه شكست آن در كشورهاي ماركسيستي تجربه شده است .
    تعريف زن و جايگاه خانواده در كنوانسيون
    در اين كنوانسيون زن كارگر و كارگزار سرمايه داران است نه عضوي موثر و ارزشمند در خانواده . در تعريف كنوانسيون زن يعني كارگر زاينده زن كسي است كه در خارج از خانه كار كند و كارگر سرمايه دار باشد. او حق يك زندگي رنج آور را دارد.
    حال اگر زني بخواهد وظيفه مادري خود را خودش بطور كامل انجام دهد و با همسر خود كارها را چنين تقسيم كردند كه زن در كارهاي داخل خانه كمك كند و مرد هم كارهاي بيرون را انجام دهد(17 ) و توافق كردند كه زن به جاي درآوردن پول و دادن آن به پانسيونها و شيرخوارگاهها و مهد كودكها خودش نقش واقعي خودش را به عنوان يك مادر دلسوز اجرا كند آنگاه اين زن چه جايگاهي در اين كنوانسيون دارد در آن نمي توان جايگاهي براي او پيدا كرد. او بايد از گرسنگي و بي پناهي بميرد و نابود شود و يا به تكدي مراكز خيريه برود.
    اما بر اساس اعلاميه حقوق بشر اين زن بر شوهرش حق دارد و وظيفه همسر اوست كه او را تامين كند. البته وظيفه دولت و محل كار آن مرد هم هست كه به ميزان كفايت به او حقوق دهند. وظيفه تامين زن و فرزندان بر عهده شوهر و از طريق او برعهده دولت است .
    يكي از امور مهم و انساني كه اساس خانواده است و در اين كنوانسيون ناديده گرفته شده عشق و محبت است . زندگي فقط يك چهره مكانيكي دارد و چيزي به عنوان مهر و عشق و محبت نمي توان در اين قانون پيدا كرد. اگر زن از سوي مرد حمايت شود و مرد نيز از او حمايت كند رابطه متقابل گسترش مي يابد. اما اين كنوانسيون با دور شدن از حقوق بشر و متلاشي كردن بنيان خانواده عشق و محبت را نيز زائل مي كند.
    قوانيني كه در اين كنوانسيون براي حمايت از مادران وضع شده بيشتر بدرد فرزندان نامشروع و مادرانشان مي خورد نه بچه هاي پدر دار. از طرف ديگر به درد مردان شياد و بي تعهد مي خورد نه پدران دلسوز و مهربان . مثلا به اين قانون توجه كنيد :
    « 2 12 ـ دولتهاي عضو ... ارائه خدمات مناسب در ارتباط با بارداري بستري شدن براي زايمان و دوران پس از زايمان را تضمين خواهند كرد و در موارد لازم خدمات رايگان و نيز تغذيه كافي را در دوران بارداري و دوران شيردهي در اختيار آنان قرار خواهند داد »
    حمايت از زن در اين ايام ضروري و حياتي است . ولي مهم اين است كه اين حمايت از چه مجرايي عمل شود در اسلام و در حقوق بشر اين وظيفه به عهده مرد و از طريق مرد به عهده محل كار و دولت گذاشته شده كه بدين ترتيب علاقه در خانواده افزايش مي يابد و بنيان خانواده مستحكم مي گردد. اما كنوانسيون بر خلاف حقوق بشر واحد خانواده و وظيفه مرد را ناديده مي گيرد و اين وظيفه را مستقيما به عهده محل كار يا دولت مي گذارد كه اين امر علاوه بر تحقير زن در نهايت موجب متلاشي شدن خانواده مي شود.
    پاورقي :
    1 ـ تاكنون 168 كشور عضو آن شده اند و از 55 كشور عضو كنفرانس اسلامي 40 كشور آن را پذيرفته و 16 كشور از حق تحفظ استفاده كرده اند.
    2 ـ حق تحفظ بنا بر كنوانسيون معاهدات سال 1969 وين اين است كه دولتي كه مي خواهد به يك معاهده اي بپيوندد حق دارد اعلام كند به بعضي از مواد اين معاهده ملتزم نيست يا با برداشت خاص خودش آنرا عمل مي كند . شروط ايران دو تا است : 1 ـ اجراي مفاد كنوانسيون در صورتي خواهد بود كه مخالف شرع مقدس اسلام نباشد . 2 ـ ايران ملتزم به اجراي بند يك ماده 29 كنوانسيون مبني بر ارجاع اختلافات به ديوان بين المللي دادگستري نخواهد بود.
    3 ـ مطالعه اين كتاب را به خواننده محترم توصيه مي كنيم كه پيش نياز مكتوب حاضر است . همچنين كتاب « بررسي آيات حجاب از ديدگاه روانشناسي زن و مرد » از قلم حاضر مكمل اين مقال خواهد بود.
    يعني خود نقض بودن . قضيه پارادوكسيكال Paradoxical 4 ـ قضيه اي است كه صحت آن مستلزم كذب آن و كذب آن مستلزم صحت آن است . مانند آنكه كسي بگويد تمام سخن من دروغ است .
    5 ـ حقوق بشر روح اسلامي دارد و به گفته جرجي زيدان باتوجه به نهج البلاغه نوشته شده است . ما عليرغم آنكه با بعضي اصول آن موافق نيستيم از جمله حق تغيير مذهب ولي بسياري از اصول آنرا قابل پذيرش مي دانيم .
    6 ـ اين تعابير متخذ از « حقوق بشر » است .
    7 ـ در اين آيه زن و مرد هر دو مخاطب هستند نه مرد تنها
    8 ـ و اكنون هم مي دانند . زن در تورات طفيلي وجود مرد است و از دنده او آفريده شده است : « و خداوند خدا خوابي گران بر آدم مستولي گردانيد تا بخفت و يكي از دنده هايشرا گرفت و گوشت در جايش پر كرد و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود زني بنا كرد و ويرا به نزد آدم آورد » (عهد عتيق باب دويم بند 21 و 22 ) و مار حوا را و حوا نيز آدم را به گناه انداخت : « و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست ... از ميوه اش گرفته بخورد و بشوهر خود نيز داد و او نيز خورد » (همان باب سيم بند .6 ) اما قرآن مي فرمايد : « اضلهما الشيطان » شيطان آن دو را گمراه كرد.
    9 ـ وسائل الشيعه ج 2 ص 144 ح 1755
    10 ـ انجيل متي باب دوازدهم بند 48 مي نويسد :
    « و شخصي وي را (عيسي را) گفت اينك مادر و برادرانت بيرون ايستاده مي خواهند با تو سخن گويند در جواب قايل گفت كيست مادر من و برادرانم كيانند و دست خود را به سوي شاگردان خود دراز كرده گفت اينانند مادر و برادرانم » .
    البته انجيل فعلي كتاب الهي نيست و برخلاف تصور اكثر ما مسلمانان حتي انجيل تحريف شده هم نيست . بلكه زندگينامه حضرت عيسي است كه بيش از چهارصد نسخه مختلف از آن موجود است و از ميان آنها چهار عدد را انتخاب كرده اند. آرچيبالد رابرتسون در كتاب « عيسي اسطوره يا تاريخ » مي گويد كه اناجيل كتاب هاي جن گيري هستند كه يهوديان براي تحريف و از ميان بردن انجيل نوشته اند. اين كتابها را كساني نوشته اند كه حتي حضرت عيسي را نديده اند. ولي انجيل واقعي كه الان وجود ندارد كتاب الهي بوده است .
    11 ـ حقوق بشر تساوي را قبول دارد اما يكساني را نمي پذيرد.
    12 ـ زيرا زن به خاطر محدوديتهايي كه دارد نمي تواند تامين كننده مخارج خانواده باشد اين مبنا را حتي كنوانسيون هم تاييد مي كند.
    13 ـ مردان و مخصوصا جوانان كه با اين حقوق براي اولين بار آشنا مي شوند با تعجب مي پرسند : پس زن چه وظيفه اي دارد آيا فقط بايد بخورد و بخوابد و استراحت كند جواب مثبت است و او از نظر قانون وظيفه اي در امور مالي خانواده ندارد. يعني مرد نمي تواند او را وادار به كار در خانه كند و يا به محاكم مربوط از اينكه زن كار نمي كند شكايت كند. اما زن گرچه اجبار قانوني ندارد ولي اجبار بزرگتري دارد و آن اجبار طبيعي است . قانون طبيعت اينرا بعهده زن گذاشته است كه به امور فرزندان و همسر خود رسيدگي مي كند مشروط بر آنكه علاقه داشته باشد. به يك مادر نه لازم است بگويند مادري كن و نه مي توانند بگويند نكن . اين بي معني است كه قانون بگذارند كه اگر مادري وظيفه مادري را انجام نداد او را مجازات و مجبور كنند. همينطور است وظيفه همسري اگر زن به همسر علاقه داشته باشد به او خواهد رسيد و در غيراينصورت حتي اگر او را مجبور كنند از رسيدن به او دست خواهد كشيد.
    14 ـ امام صادق (ع ) روزي يكي از دوستان خود را ديد كه يقه پيراهنش كثيف بود. دست به يقه او زد و فرمود : معلوم است به همسر خود محبت نمي كني ! پس معلوم مي شود كه رسيدگي زن به كار مرد به خاطر محبت اوست نه وظيفه قانوني زن .
    15 ـ در يكي از مشاجرات خانوادگي در انگليس زن ابراز ناراحتي بسيار كرده و مي گويد همسر من انتظار دارد كه من براي او چايي بياورم . سپس مي گويد كه من خدمتگذار او نيستم من هم مانند او كار مي كنم و فقط يك ساعت زودتر از او به خانه مي آيم و در نهايت مي گويد : من هم به اندازه او پول در مي آورم يعني چون پول در مي آورم ديگر وظيفه اي ندارم .
    16 ـ زيرا او در اين دوران كار نمي كند ولي مزد مي گيرد كه لاجرم از درآمد ديگر كارگران است .
    17 ـ چنانكه رسول خدا(ص ) بين داماد گرامي و دختر عزيز خود اينگونه تقسيم فرمود.
    كنوانسيون خانواده را كه پايه اجتماع است نابود مي كند و اصالت خانوادگي و شرافت انساني را از بين مي برد.
    اسلام تبعيض بين زن و مرد را به شدت رد مي كند و تساوي حقوق آنها را مي پذيرد ولي « تساوي » را به معناي « تشابه » نمي گيرد و تشابه را در تمام زمينه ها قبول ندارد زيرا اسلام تشابه را نه تنها باعث محو تبعيض نمي داند بلكه كاملا برعكس آنرا باعث تبعيض مي داند.
    اسلام بر اساس تفاوتهاي طبيعي بين زن و مرد حقوقي متفاوت براي هر يك در نظر گرفته است . در تساوي حقوق عدالت به اين است كه با توجه به تفاوت طبيعي هر يك حقوق خاص آنها تامين شود چنانچه يك گل را بايد در معرض نور شديد آفتاب قرار داد ولي يك گل ديگر را بايد در سايه قرار داد تا رشد كند كه قرار باشد هر دو را در شرايط يكسان قرار داد ظلم و بي عدالتي است .
    در كنوانسيون تفاوتهاي طبيعي بين زن و مرد و نقش مهم مادري همسري پدري و فرزندي ناديده گرفته شده است .
    از نظر حقوق بشر هزينه زندگي همسر و فرزندان برعهده مسئول خانواده است ولي در كنوانسيون مرد وظيفه ندارد زن را تامين كند بلكه برعهده زن است كه كار كند و مخارج خود و حتي بچه ها را همپاي مرد تامين كند و اين ظلم بزرگي به طبيعت زن و ناديده گرفتن حقوق اوست .
    زن به خاطر محدوديتهايي كه دارد نمي تواند در تمام مشاغل مانند مرد كار كند اما در اين كنوانسيون گفته شده بايد همپاي مرد كار كند و اين دقيقا همان برنامه هاي ماركسيستي عليه زنان است .
    كنوانسيون علاوه بر تعارض با اسلام اولا پارادوكسيكال است ثانيا داراي تناقض است ثالثا خلاف اعلاميه جهاني حقوق بشر است رابعا بر عكس هدف اعلام شده در آن نه تنها حقوق زن را تامين نمي كند بلكه حقوق اساسي او را از بين مي برد و تبعيض عليه آنان را گسترش مي دهد.