روزنامه جمهوري اسلامي 15/08/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • معرفي كتاب
    افلاكيان فارس

  • اي كاش مي شد از سختيها گفت
  • شهادتي براي او; سعادتي براي پدر
  • *****
    معرفي كتاب
    افلاكيان فارس




  • « افلاكيان فارس » عنوان مجموعه اي است كه در اولين يادواره شهداي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ويژه يادواره امير سرلشكر خلبان « عباس دوران » و شهداي نيروي هوايي استان فارس به چاپ رسيده است .
    اين مجموعه كه شامل زندگينامه وصيت نامه و خاطرات 81 تن از شهداي نيروي هوايي است در 221 صفحه قطع وزيري و در شمارگان 1000 نسخه توسط فرماندهي و عقيدتي سياسي منطقه هوايي شهيد دوران (فارس ) به زينت طبع آراسته گرديده است .
    آنچه در پي مي آيد گوشه هايي از مقدمه كتاب است كه با هم مي خوانيم : اگر تصميم به نگارش فرازي از زندگي نامه شهدا گرفتيم ايمان داريم كه نه شهدا و نه خانواده شهدا چنين انتظاري دارند. اما اطمينان داريم كه هر برهه اي از زمان انسان نياز به تذكر دارد. بويژه وقتي كه احساس شود ارزش ها كم رنگ و در حال فراموشي اند. خانواده شهدا مي توانند جرقه اي درخشان چراغي هدايت گر براي نسل حاضر باشند چنانكه نقش ائمه و بزرگان و خاندان عصمت و طهارت در تاريخ چنين بوده است همانطور كه حماسه عاشورا با فلسفه پيام حضرت زينب (س ) استمرار يافت .

  • *****
    اي كاش مي شد از سختيها گفت




  • براي تعطيلي ستارگان درخشان
    آن ايامي كه « ستارگان درخشان » پا به عرصه وجود نهاد و در ميان نشريات تخصصي دفاع مقدس و نشريات محلي كنگره هاي سرداران كشور روي پاهاي خودش ايستاد رزمندگان و ايثارگران گيلان و همچنين رفقايي كه در زمينه ادبيات پايداري و مقاومت اين سرزمين قلم به دست مي گيرند را مسرور ديديم و اين سرور نه فقط براي اين نشريه بلكه براي همه نشريات ويژه دفاع مقدس است .
    حال پس از انتشار هفت پيش شماره از اين نشريه شنيده ايم كه بعلت مشكلات مالي قرار است تعطيل شود و براي نگارنده كه اين نشريه را در ميان نشريات ديگر كنگره ها قويتر مي دانست جاي بسي تاسف و نگراني را فراهم آورد. البته اگر بخواهيم در مورد دلايل قوت اين نشريه حرف به ميان آوريم از حوصله اين نوشتار خارج خواهد بود لذا آن را موكول مي نمائيم به فرصتي ديگر.
    اما بدون هيچ حاشيه پردازي بايد اين پرسش را براي متوليان امر دفاع مقدس مطرح نمود كه مگر كنگره هاي سرداران استان زير نظر لشكرهاي نيروي زميني اداره نمي گردد مگر براي امر برگزاري كنگره بودجه اي اختصاص نيافته است اگر جواب مثبت است كه همينگونه نيز هست چرا فرماندهان محترم لشكرها حامي كنگره ها نيستند. مگر حضرت « آقا » نفرمودند كه اين جنگ گنج است و بايد در صدد آن باشيم تا اين گنج را استخراج نمائيم . چرا فرماندهان محترم لشكرها امر برگزاري كنگره را در اولويت چندم كارهايشان قرار مي دهند كه اينگونه برادران اهل قلم (ادبيات پايداري ) با مشكلات مالي مواجه شوند.
    به نظر نگارنده اين يادداشت تعطيلي نشريه « ستارگان درخشان » كه در اين هفت شماره توانسته در كنار نقش استان گيلان در دفاع مقدس 7 سردار و علمدار لشكر پيروز قدس گيلان را به نسل امروز آن استان معرفي نمايد تعطيلي كنگره و به عبارتي تعطيلي زنده نگه داشتن نام و ياد شهدا را در پي خواهد داشت . اگرچه هميشه كساني هستند كه مظلومانه و در اوج گمنامي همچون زمان جنگ به فعاليت خود ادامه مي دهند و از اموال شخصي خود استفاده مي نمايند تا به كلام رهبر و مقتدايشان جامه عمل بپوشند.
    آيا وقت آن نرسيده كه به خودمان تلنگري بزنيم كه واقعا چه مي كنيم و يا اين سوال را از خود بپرسيم كه آيا حرف و عملمان يكي است يالله
    آنچه در پي مي آيد درد و دل يكي از اعضاي هيئت تحريريه « ستارگان درخشان » است كه با هم مي خوانيم : حال من الان حال آن كسي است كه در تنهايي خودش كلي براي اين لحظه تمرين مي كند و شعرهايي كه حفظ كرده جلوي آينه مي خواند و روبان سرخ و سبز را دور شاخه هاي گل مي پيچد و آرام آرام خود را براي يك خداحافظي تلخ و بياد ماندني آماده مي كند اما وقتي مي خواهد آخرين كلمه ها را بگويد همه تمرينها و شعرها و فكرهايش را فراموش مي كند و همه برنامه هايش به هم مي خورد!
    با نگاهي معنادار به چهره ي مسافرش خيره مي شود و دستهايش را مي فشرد و بعد يكباره براي اينكه بتواند دل بكند و گريه هايش را بعد بايد باور كند كه لحظه خداحافظي فرارسيده است !
    پس از 14 سال چشم انتظاري با تحمل مشكلات فراوان و سختيهاي بسيار كه بر سر راه انتشار يك نشريه اي تمام رنگي وجود داشت پا به عرصه مطبوعات دفاع مقدس گذاشتيم نشريه اي كه پس از انتشار چند پيش شماره طرفدار زياد پيدا كرد و از اقصي نقاط كشور مخاطب داشت !
    نشريه اي كه دوستان و يادگاران دفاع مقدس به آن افتخار مي كردند و طالبان شهادت به آن عشق مي ورزيدند!
    اي كاش مي شد قدري از تحمل مشكلات و سختيها گفت و يا كمي از تا صبح بي خوابيهاي اعضاي تحريريه نوشت و يا با گزارشگران و مصاحبه كنندگان همسفر شد...!
    و اينها نبود جز عشق و علاقه به شهدا و احساس وظيفه و مسئوليت كه بر شانه هايمان سنگيني مي كرد.
    هرگز گمان نمي برديم اينگونه از انتشار « ستارگان درخشان » بازبمانيم چرا كه هميشه بر اين باور بوديم كه هشت هزار شهيد لااقل هشت هزار رفيق دارند!
    هشت هزار شهيد لااقل هشت هزار همرزم دارند!
    هشت هزار شهيد لااقل هشت هزار برادر دارند!
    هشت هزار شهيد لااقل هشت هزار خواهر دارند!
    هشت هزار شهيد لااقل هشت هزار عاشق دارند!
    و اين هشت هزار رفيق و همرزم و برادر و خواهر و عاشق اگر هر ماه « صد تومان » به خريد نشريه كمك مي كردند شايد هرگز مجبور به خداحافظي نمي شديم .
    و يا اگر به محبت خريد نشريه اي صد توماني دلگرم نمي شديم هرگز در مقابل شهدا مجبور نبوديم بگوييم « شرمنده ايم » !
    ما آمده بوديم تا در فضاي مسموم اين سالها ميان اين همه تاريكي چراغ ياد شهدا را روشن نگاه داريم و عطر حضورشان را در هزاران نسخه در جامعه پيدا كنيم !
    ما آمده بوديم تا بمانيم اگر دشمنان دوست در محاقمان نمي گذاشتند و يا دوستان دشمن در خاموشي و فراموشي مان نمي كوشيدند!
    هنگامي كه در خيابانهاي .... خجالت مي كشي از شرم سرت را بالا بياوري بايد به سرزنش خويش بيانديشي كه در طول 14 سال با ميراثي كه بر شانه داشتي !
    بياييد قبول كنيم آنها كه رفته اند بر پيشانيشان ستاره داشتند و ما مانده ايم تالله
    بياييد قبول كنيم كه در تمام اين سالها به جاي اينكه واژه مقدس جنگ و دفاع را درست بنويسيم درشت نوشته ايم !
    بياييد قبول كنيم كه در تمام اين سالها نصايح پدرانه ولي امر مسلمين و موضوع مهم تهاجم و شبيخون فرهنگي دشمن را دست كم گرفته ايم !
    « ستارگان درخشان » در آسمان بي ستاره گيلان و ايران هر چند دير اما خوش درخشيد و دولت مستعجل بود.
    بر خود فرض مي دانم از همدليها و همراهيهاي همه ي عزيزاني كه در طول اين مدت كوتاه سبب پررونق تر درخشيدن « ستارگان درخشان » شده اند سپاسگزاري نماييم .
    سردبير و هيات تحريريه عزيزان كنگره سرداران و 8000 شهيد استان عوامل فني و چاپ و فرماندهي محترم آماد و پشتيباني لشگر قدس بويژه مدير معزز موسسه فرهنگي نسيم .
    به اميد روزي كه « ستارگان درخشان » چون خورشيدي فروزنده و گرم برگردد و فضاي ميهن اسلامي را به عطر و بوي ياد و نام شهيدان معطر و منور سازد.

  • *****
    شهادتي براي او; سعادتي براي پدر





  • براي حجت الاسلام والمسلمين شهيد حاج شيخ عباس شيرازي فرمانده تبليغات جبهه و جنگ و قائم مقام سازمان تبليغات
    اشاره :
    حجت الاسلام حاج شيخ عباس شيرازي در سال 1323 در يكي از روستاهاي اطراف رفسنجان بنام كشكوئيه بدنيا آمد. خانواده او كشاورز و متدين بودند. چند سال اول تحصيل را در زادگاه خود گذراند و سپس براي ادامه تحصيل به رفسنجان آمد . سال 1336 براي كسب علوم و معارف اسلامي به قم عزيمت كرد . سال 1343 دروس سطح را به پايان برد و سپس به تحصيل دروس خارج پرداخت . ايشان از همان آغاز در انزواي حجره طلبگي آرام نيافته و گستره دين را به عرصه سياست پيوند زد . پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 پرشورتر و گرمتر از هميشه در صحنه مبارزات سياسي شركت جست . سال 1357 توسط ساواك دستگير شد و به زندان افتاد . همزمان با اوج گيري مبارزات مردم عليه حكومت پهلوي از زندان آزاد شد وفصل جديدي در زندگي اين روحاني خستگي ناپذير پديد آمد. مسئوليت هاي متعدد وي از همان روزهاي اول پيروزي انقلاب در سطوح بالاي كشور از وي چهره اي فداكار و دلنشين ساخت . حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ عباس شيرازي كه در كنار ديگر مسئوليتهاي خود فرماندهي كل تبليغات جبهه هاي جنگ را به عهده داشت روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان 1364 جان شيرين خود را در خطه خونرنگ جنوب پيشكش آستان مقدس محبوب كرد و در جوارش آرام و قرار گرفت .
    آنچه كه در ذيل از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد گوشه هايي از شخصيت والاي اين شهيد بزرگوار از زبان ياران و همراهان اوست كه برگرفته از كتاب هشت بهشت مي باشد. به اميد آنكه فرداي قيامت از شفاعت اين شهيد والامقام برخوردار گرديم . انشاالله .
    رزق حلال سعادت آور است
    يكبار شهيد بهشتي به پدرم فرموده بودند « شما با تربيت فرزندي مثل آقاشيخ عباس به گردن انقلاب حق داريد. شما انسان بزرگي را تربيت كرديد و تحويل حوزه هاي علميه داديد. »
    ابوي هم در جواب مي گويند : « دستهاي من پينه بسته است من از كودكي پدرم را از دست دادم و چون فرزند بزرگ خانواده بودم نان آور خانه هم شدم و سرپرستي دو برادر و دو خواهر خود را به عهده گرفتم . از هشت سالگي كار و تلاش كردم . چكش زدم مسگري كردم پيله وري كردم به روستاها رفتم و كار كردم تا توانستم فرزنداني را از راه كسب حلال تربيت و بزرگ كنم . آن كسب حلال موجب شد كه چنين فرزنداني تحويل اسلام بدهم . »
    راوي : حاج شيخ علي شيرازي برادر شهيد
    بزرگترين سعادت
    در مراسم تشييع جنازه شيخ عباس آيت الله جنتي چند جمله اي براي مردم صحبت كردند و فرمودند : « آقا شيخ عباس شيرازي اسما قائم مقام سازمان تبليغات بودند اما تمام كارها به دوش ايشان بود. من الان بايد جمله اي را كه حضرت سيدالشهدا(ع ) بالاي سر حضرت عباس (ع ) فرمودند در تشييع جنازه شيخ عباس شيرازي بگويم . امام حسين (ع ) فرمودند : « الان قد انكسر ظهري . » من هم مي گويم : « الان كمرم شكست . » بعد از تشييع و تدفين پيكر شيخ عباس روز بعد به اتفاق والده شيخ عباس آقايان مروي و موسوي خوئيني ها و چند نفر ديگر خدمت امام شرفياب شديم به آقا عرض كردم : « شهادت شيخ عباس بزرگترين سعادت را براي من آورد كه موفق شدم از نزديك شما را زيارت كنم و دستان شما را ببوسم . »
    راوي : پدر شهيد
    طلبه امام زمان
    هر وقت چيزي لازم داشتيم به من مي گفتند : « اگر خيلي واجب و لازم است بخر والا من طلبه امام زمان (عج ) هستم و نميتوانم هر چه دلم خواست بخرم و سهم امام را خرج هر چيز بكنم .
    راوي : همسر شهيد
    معلم اخلاق
    پدرم خيلي خوش اخلاق و صبور بودند در برخورد با من و بقيه بچه ها واقعا حوصله به خرج مي دادند. پيوسته ما را در انجام واجبات و ترك محرمات توصيه ميكردند. رفتار همه فرزندانشان را به دقت مورد توجه و بررسي قرار مي دادند. در وصيت نامه شان قيد كرده اند كه هر كدام از فرزندانم طلبه شدند كتابهايم را به او بدهيد اگر نه به يكي از كتابخانه هاي عمومي اهدا كنيد. و اكنون من خوشحالم كه پس از شهادت ايشان توانستم به وصيت و نظرشان عمل كنم .
    راوي : امير حسين شيرازي فرزند شهيد
    نظم و پشتكار در تبليغات جبهه و جنگ
    نتيجه طرز تفكر و اقتدار و قاطعيت حاج شيخ عباس شيرازي اين بود كه ظرف مدت كوتاهي نظم و انضباط تمامي واحدهاي فرهنگي را در برگرفت و امر تبليغات در جبهه سر و سامان يافت او يك لحظه آرام و قرار نداشت . دقيقه اي از وقت خود را تلف نمي كرد. واقعا پركار و پرتلاش بود.
    راوي : حجت الاسلام ميرمرشدي
    تهيه و تنظيم : كرمان ـ دفتر سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي ـ همتي
    نتيجه طرز تفكر و اقتدار و قاطعيت حاج شيخ عباس شيرازي اين بود كه ظرف مدت كوتاهي نظم و انضباط تمامي واحدهاي فرهنگي را در برگرفت و امر تبليغات در جبهه سرو سامان يافت . او يك لحظه آرام و قرار نداشت . دقيقه اي از وقت خود را تلف نمي كرد واقعا پركار و پر تلاش بود.
    فرزند شهيد :
    ايشان در وصيت نامه شان قيد كرده اند كه هركدام از فرزندانم طلبه شدند كتابهايم را به او بدهيد اگر نه به يكي از كتابخانه هاي عمومي اهدا كنيد و اكنون من خوشحالم كه پس از شهادت ايشان توانستم به وصيت و نظرشان عمل كنم