13 آبان
تكميل يك فرايند
مهدي پورحسين
13 آبان 1358 فراتر از يك حادثه تاريخي
نقطه عطفي نه
تنها در فرايند انقلاب اسلامي ايران بلكه در تاريخ تحولات
سياسي ايران بشمار مي رود و يا اگر كمي عميق تر به اين واقعه
نگاه شود
مي توان ادعا كرد كه مهره مكملي براي نهضت هاي
اسلامي در جهان اسلام به حساب مي آيد. در يك نگاه
آغاز
تاريخ معاصر ايران را مي توان از زماني دانست كه اين پرسش
براي نخبگان كشور اعم از روشنفكران و نيروهاي مذهبي
بوجود آمد كه علل انحطاط كشور در چيست و عوامل توسعه
نيافتگي در كجاست اين سئوال خود متاثر از يك نهضت
فكري عميق و گسترده تر است كه در دنياي اسلام پديدار گشته
و براساس آن
نهضت هاي مختلفي شكل گرفته و سابق تر از آن
نيز
همين پرسش در عصر رنسانس
مسير تاريخ غرب را
عوض كرد.
هر يك از گروه هاي موثر در تاريخ معاصر ايران
تلاش
نمود براي اين پرسش پاسخ درخور يافته
راه پيشرفت و ترقي
را نشان دهد. لذا تاريخ معاصر ايران در دو سده اخير شاهد
نحله هاي فكري رنگارنگي است كه براي اين مشكل
راه حل
ارائه داده اند.
الف ) تجديدگرايي
پس از شكستهاي پي درپي ايران
در مقابل روس و تحميل
قراردادهاي ننگين
در حالي كه جامعه ايران
بدست دلتمردان
بي كفايت
به پايان سراشيبي سقوط نزديك مي شد
عده اي از
محصلان و تجار ايراني به يكباره با پيشرفت هاي خيره كننده
صنعتي غرب
مواجه شده و با مشاهده آن
عنان اختيار از كف
دادند. اينان علاوه بر زرق و برق مادي زندگي
با شيوه جديدي
از اداره حكومت
برخورد كردند كه شهروندان
خارج از حيطه
فرامين ملوكانه و صاحب حق و اختيار مي باشند.
مهمتر از همه آنكه
آنان
در آن ديار مشاهده كردند كه همه
اين پيشرفت ها در سايه به زير كشيدن خداي كليسا و كنار
نهادن دين
از صحنه سياست و اجتماع
پديد آمده است . لذا
بدون توجه به پيشينه تاريخي پيدايش اين نگرش و ناديده
گرفتن تفاوت هاي ماهوي و استعداد ذاتي دو دين مسيحيت و
اسلام
سعي كردند
آن را بعينه در ايران پياده
و دين زدايي را
عامل پيشرفت و ترقي كشور قلمداد نمايند.
اين گرايش در مراحل آغازين ورود به ايران
مورد استقبال
شديد سه گروه دخيل در جامعه ايران يعني روشنكفران
دولتمردان و بيگانگان قرار گرفت . اما ديري نپائيد كه عواملي
چون ضعف و كاستيهاي اين انديشه در خاستگاه اوليه خود در
غرب و رواج بي عدالتي در نظام ليبرال دموكراسي و ظهور
استعمار خشن و عريان از سوي كشورهاي مدعي آزادي و روي
كار آمدن رژيم كودتايي
سركوبگر و دست نشانده رضاخاني
در ايران در لباس تجدد خواهي و آزادي طلبي
اين انديشه را
در مقطعي از تاريخ ايران با افول مواجه كرده
صحت ادعاي
نيروهاي مذهبي را براي عده كثيري از نخبگان كشور نمايان
ساخت . ضمن اينكه
دست آوردي غير از تعميق نفوذ بيگانگان
و تقويت استبداد داخلي
براي ايرانيان به ارمغان نياورده
است .
ب ) سوسياليسم
با رواج بي عدالتي و استثمار كه از پيامدهاي غير قابل انكار
ليبراليسم كلاسيك به شمار مي رود
زمينه مساعدي براي
جريان فكري سوسياليسم ايجاد كرد كه با علم كردن شعار
« عدالت » در پرتو رهايي از نظامهاي طبقاتي
در اندك زماني
اقصي نقاط عالم را در نوردد و طبقات مختلف مردم را با خود
همراه نمايد. فضاي فكري حتي عملي ايران نيز در پاره اي از
مقاطع تاريخ معاصر
تحت تاثير اين افكار واقع شده و تصور
مي شد كه نجات كشور در طي اين مسير نهفته
است .
مهمترين وجه مشترك اين رويكرد با جريان ليبراليسم
دين زدايي در عرصه اجتماعي بود بلكه فراتر از آن
در حالي كه
جريان ليبرال به خانه نشيني مهذب و سكولار شدن جامعه
رضايت داده بود. اين جريان
دين را افيون توده ها دانسته
خواستار محو كلي آن از ساحت زندگي بشر شده بود. اما پس
از اندك مدتي
انقلاب روسيه و نظام كمونيستي حاكم بر
شوروي
مشت اين ادعاي گزاف را باز
كوس رسوايي آن را به
صدا در آورد. نظام كمونيستي نه تنها پيام آور عدالت و آزادي
براي كارگران و طبقات محروم نشد بلكه راههاي برون رفت از
فقر و فلاكت را نيز تا مدت زيادي بر آنان بست و بيش از هفتاد
سال آنان را در زندان طبقاتي گرفتار نمود. نمونه بومي آن در
ايران نيز كه حزب توده بود
سرنوشتي بهتر از آن نداشت . توده
گروي اگر چه زماني
افكار جواناني را نسبت به استعمار
خارجي آن هم از نوع غربي
حساس كرد
ولي نسبت به
استبداد داخلي
منطق سازش را ترويج نمود.
ج ) احياگران دين
در مقابل دو نگرش فوق
رويكرد سوم
علت عقب ماندگي
ايران را
عدم عمل به اسلام دانست . اينان بر خلاف سنت رايج
مذهبي
با استناد به آيات قرآن و روايات معصومان (ع ) نشان
دادند كه در اسلام
تلاش براي دنيا و آخرت
توامان
تاكيد
گرديده است لذا راه نجات كشور را در احيا دين و عمل به آن
دانستند.
سلسله جنبان اين حركت سيد جمال الدين اسد آبادي
است كه تمام عمر و تلاش خود رابراي احياي دين الهي و ارائه
چهره واقعي اسلام مصروف داشت و كوشش هاي گسترده امير
كبير
آيه الله نائيني شهيد مدرس و... نيز در اين راستا ارزيابي
مي شود.
اين گروه براي برون رفت از مشكل عقب ماندگي
مبارزه
هم زمان با استعمار خارجي و استبداد داخلي را پيشنهاد كرد و
در اين راستا حركت هاي سياسي چون نهضت تحريم تنباكو و
ملي كردن صنعت نفت را براي مبارزه با استعمار و نهضت
مشروطيت را براي مبارزه با استبداد سامان داد. اين دسته با
همه دستاوردي كه ببار آورده اند
به خاطر عوامل گوناگوني كه
جاي بحث آن در اين مجال نيست
نتوانستند
ريشه استعمار و
استبداد را از اين مرز و بوم بركنند. از جمله ضعف هاي آنان اين
بود كه در عين نقد وضعيت موجود كشور و تشخيص درد
نتوانستند
وضعيت مطلوب را بصورت كارا ترسيم كرده و
درمان را در شكل طرح جايگزين
ارائه نمايند لذا سعي كردند
آرمان هاي خود را در قالب معهود نظام سلطنتي
احيا نمايند
غافل از اينكه ساخت نظام سلطنتي نه تنها توان توسعه و
پيشرفت كشور را ندارد بلكه اساسا براي احيا دين و پياده
كردن احكام سياسي اسلام بعنوان عامل ترقي و پيشرفت يك
انحراف محسوب مي شود و در منطق دين و آموزه هاي اسلام
حكومت طاغوت بشمار مي آيد.
امام خميني و احياگري ديني
امام خميني اگر چه به لحاظ دسته بندي فوق از جمله
متفكراني است كه در سلسله احياگران ديني قرار مي گيرد ليكن
هم به لحاظ خاستگاه انديشه ورزي در عرصه سياست و هم از
جهت راهكارهاي سياسي
متفاوت از سلف خود مشي كرده
است . امام متفكر و سياستمداري است كه هم وضعيت موجود
جامعه خود را به نقد كشيده است و هم نظام بديل و مطلوب را
ترسيم كرده است و هم راهكارهاي دست يابي به آن رانشان
داده است و اين امر نسبت به حركت هاي سياسي ـ ديني گذشته
يك پيشرفت فوق العاده به حساب مي آيد.
خاستگاه حركت سياسي امام نيز
متفاوت از ديگران بود.
برخلاف تلقي رايج انديشمندان اسلامي از عرفان
نقطه
عزيمت حضرت امام به سياست از خاستگاه عرفاني برخاسته
است . عرفا اساسا به دنبال اين پرسش كلان بوده اند كه انسان
براي چه هدفي خلاق شده است و غايت وجود چيست لذا
پاسخ مي دهند كه هدف از خلقت انسان « استكمال نفس » و
رسيدن به قرب الهي است . آنان معمولا براي استكمال نفس و
به هدف خودسازي و مصونيت از شرور نفساني كنج عزلت
گزيده
زهدگرايي را پيشه مي كردند اما امام خميني همين نقطه
سكون ديگران را سكوي پيشرفت قرار داد. او اعتقاد داشت
انسان در مسير استكمال نفس با دو مانع مهم دروني و بيرون
مواجه است . مانع دروني قواي باطني انسان از قبيل قوه غضب
و شهوت است و مانع بيروني نيز استبداد. به عبارت ديگر
استبداد ثمره ملكه شدن همان خصلت هاي دروني است كه
بواسطه نيروهاي شر در وجود انسان پديد آمده است . اگر
شرور در نفس آدمي ملكه گردد و اين شخص نيز در راس
قدرت سياسي قرار گيرد
همواره منافع فردي و شخصي خود
را بر همه چيز مقدم مي دارد و استبداد بوجود مي آيد. با اين
حساب نفس شرور و بدساخته در فضاي گسترده تر از يك
كشور و در سطح بين المللي
استعمار را پديد مي آورد.از اينجا
است كه براي كمال نوع بشر
مبارزه با استعمار نيز علاوه بر
نبرد با استبداد در دستور كار امام قرار مي گيرد.
لذا بررسي سير تكوين رهبري حضرت امام نشان مي دهد
كه ايشان سه دهه اول زندگي خود را صرفا به رهبري خويشتن
و خودسازي اختصاص داده است و برخي از كتب اخلاقي
عرفاني امام نيز محصول آن دوره است
پس مبارزه خود را به
مبارزه با استبداد داخلي و رژيم شاهنشاهي گسترش دادند.
آنگاه براي ريشه كن كردن واقعي استبداد
مبارزه را به نبرد با
استعمار به سردمداري آمريكا
تعميم دادند.
جايگاه انقلاب دوم
اينجا است كه جايگاه 13 آبان و تسخير لانه جاسوسي
آمريكا بعنوان انقلاب دوم جايگاه واقعي خود رانشان مي دهد.
چرا كه شخصيت كاريزماتيك حضرت امام نمود شخصيت
اخلاقي و عرفاني او و بيان گر پيروزي ايشان در جبهه اول يعني
مبارزه بانفس است
پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن 57
نشانگر موفقيت ايشان در مبارزه با استبداد داخلي است و 13
آبان 58
نماد استكبار ستيزي امام و روز شكستن ابهت
سردمدار استعمار خارجي در ايران است . كه نقطه مكمل
مراحل قبل به حساب مي آيد. بنابر اين انقلاب اول يعني
پيروزي براستبداد بدون انقلاب دوم
كامل نبوده است . چنانكه
چاره اي غير از اين هم نبود. حال ممكن است عده اي امروز
باتنيدن تارهاي روشن فكر مآبانه اطراف وجدان خود
مرعوبانه اين حادثه را كم اهميت جلوه داده
به خيال خود
لوث نمايند و حتي از گذشته خود نيز ابراز ندامت نمايند اما
وجدان تاريخ گواهي خواهد داد كه بر كندن استبداد داخلي
بدون شكستن ابهت راس هرم استعمار خارجي و خورد كردن
يال و كوپال آن
نتيجه اي جز تاراج هويت ديني و ملي و
برگشت به گذشته نكبت بار
نمي آورده است و اينك نيز براي
دست يابي به آرمان هاي حضرت امام و حفظ عزت و شرف
ملي
راهي جز آن وجود ندارد.
امام خميني متفكر و سياستمداري است كه هم
وضعيت موجود جامعه خود را به نقد كشيده است و
هم نظام بديل و مطلوب را ترسيم كرده است و هم
راهكارهاي دست يابي به آن را نشان داده است و
اين امر نسبت به حركت هاي سياسي ـ ديني گذشته
يك پيشرفت فوق العاده به حساب مي آيد.
شخصيت كاريزماتيك حضرت امام خميني نمود
شخصيت اخلاقي و عرفاني او بيانگر پيروزي ايشان
در جبهه اول يعني مبارزه با نفس است
پيروزي
انقلاب اسلامي ايران در بهمن 57
نشانگر موفقيت
ايشان در مبارزه با استبداد داخلي است و 13 آبان
58
نماد استكبارستيزي امام و روز شكستن ابهت
سردمدار استعمار خارجي در ايران است

*****
يك جرعه حكمت (4 )
استاد گزيني
|
جواد محدثي
امام علي (ع ) فرمود :
« لاتجلسوا عند كل داع مدع يدعوكم من اليقين الي الشك
و من الاخلاص الي الريا و من التواضع الي التكبر... »
نزد هر دعوت كننده پرادعايي ننشينيد كه شما را از « يقين »
به « شك » فرا مي خواند
و از اخلاص به ريا
و از فروتني به
تكبر
و از خيرخواهي به دشمني
و از پارسايي به رغبت به
دنيا . (الاختصاص
ص 335 )
زانو زدن نزد « استاد » براي آموختن « دانش »
نخستين گام
علم آموزي و فراگيري حكمت است .
امالله گاهي آموزه هاي استاد
انحرافي و آسيب زا و
مسموم كننده است
به جاي آنكه رشد دهنده باشد
تباه
مي سازد و به جاي آنكه ارتقا و اوج بخشد
به سقوط
مي كشاند.
اين است كه بايد در « گزينش استاد » و سپردن « گوش جان »
به تعليمات يك معلم
بصير بود و براي اين گزينش
معيار
است .
صرف اينكه استاد است و تخصص و دانش دارد
كافي
نيست .
« چو دزدي با چراغ آيد
گزيده تر برد كالا »
كالاي دانشجو
اخلاص و فروتني و يقين است . اگر
القاات و شبهه افكني هاي يك استاد
سبب شود كه « گوهر
يقين » را از شاگرد بربايد و او را دچار ترديد در باورها و
بينش ها سازد
اينجاست كه علم آن استاد
به جاي « قاتق نان »
بودن
تبديل به « قاتل جان » شده است .
اخلاص
خميرمايه علمي است كه به « تهذيب نفس »
مي انجامد.
اگر يك مركز علمي يا كلاس آموزشي يا استاد و معلمي با
وسوسه هاي دنياگرايانه و رياكارانه
روح اخلاص را از يك
« دانشجو » يا « طلبه » بگيرد
او را دچار آفتي عظيم ساخته
است .
هوشياري
شرط كاميابي است .
گاهي ابليس هايي در سيماي انسان
به اغواگري خلايق
مشغولند
« پس به هر دستي نبايد داد
دست ! »
حضور در درس يك استاد
نوعي « بيعت علمي » با اوست .
بايد ديد دست بيعت به كه مي دهيم و ظرف دل و جان را به كه
مي سپاريم .
حضرت علي « ع » از حضور در محضر پرادعاهاي
خودخواه و مردم فريبي كه از يقين به شك فرا مي خوانند
برحذر مي دارد
نيز از نشستن در مجلس آنان كه از اخلاص به
ريا و از تواضع به تكبر مي خوانند و به جاي كاشتن بذر
نصيحت و خيرخواهي در دل ها
تخم بدبيني و بدخواهي و
كينه ورزي مي پاشند و به جاي دعوت به زهد و وارستگي از
تعلقات دنيوي
به دنيازدگي و رياست طلبي و جاه و مقام
مي كشانند.
اينان
رهزنان راه علم و كمالند
كه بايد از ايشان گريخت .
حضرت
در ادامه حديث مي افزايد : « به دانشمندي نزديك
شويد كه شما را از تكبر به تواضع دعوت مي كند
و از ريا به
اخلاص و از شك به يقين و از رغبت به زهد و پارسايي و از
دشمني به خيرخواهي و دلسوزي .
اينها
پايه هاي استوار آموزش علم و حكمت
است .
نبايد گذاشت به نام « گفتمان » يقين را از ما بگيرند و
ويروس « شك » در دل ها پخش كنند و نبايد گذاشت به اسم
« بحث آزاد »
باورهاي قطعي روشن ما را دچار تزلزل سازند.
اگر در علم آموزي
اخلاص نباشد
ره به جايي نخواهيم
برد.
اگر دانش
پلي براي دنياجويي و جاه طلبي باشد
حق اين
سرمايه معنوي ادا نخواهد شد.

| |