
مهدي جعفري كالگلي
قسمت اول
اگر انسان همانند جانداري فرض شود كه جز خوردن و
خوابيدن كاري نداشته باشد
ارج نهادن و احترام گذاشتن به
انسانيت انسان كاري عبث و بيهوده است . انسان با نعمت
آزادي و اختياري كه دارد مي تواند موجوديت دروني خويش را
چنان تكامل بخشد كه فراتر از جهان طبيعت قرار گيرد و از بند
بردگيها و اسارتها آزاد گردد
يا با همين نعمت آزادي مي تواند
عرصه حيات خويش را در اعماق پستيها و رذيلتها غرق نمايد.
انسان آزاد انساني است كه به دور از تسلط و فشارهاي
جانبي ديگران كارهاي خود را با آزادي و اختيار كامل انجام
دهد. حقتعالي نعمت آزادي و اختيار را در كنار عقل به انسان
ارزاني داشت كه با آن راه حق و باطل را از هم تفكيك دهد.
سرنوشت هر انساني براساس آيات و روايات براساس اعمال و
كردارش رقم خواهد خورد.
انساني كه خود را تحت حاكميت مطلق خدا قرار دهد و
وجود خود را از هرگونه رذيلت و لغزش حفظ كرده و فقط
حاكميت خدا را بر جهان و انسان پذيرا باشد به سادگي در
باتلاق هواي نفس گرفتار نخواهد شد و خود را بنده و اسير
ديگران نخواهد شناخت كه به سبب مال و ثروت و جاه و مقام
در برابر غير خدا سر تعظيم فرود آورد. بينش مادي كه تنها
جهان را با ديدگاهي مادي و طبيعي مي بيند و وجود خدا را
انكار مي نمايد نمي تواند آيين راهگشايي براي انسانها باشد و
به آزادي و حقوق بشر احترام بگذارد و آنان را صاحب اراده و
آزادي بداند
زيرا انسان را موجودي مي پندارد كه از روي
تصادف و بي هدف پا به عرصه اين جهان نهاده است و پس از
گذشت ايامي چند كه در اين دنيا زندگي مي كند با مرگ او
زندگي و اعمال او نيست و نابود خواهد شد.
انسان آزاد
انساني است كه براي خود و شخصيت خود
ارزش و اهميت والايي قائل است و همواره استقلال و آزادي
خود را حفظ مي كند و تحت سيطره و سلطه و اسارت ديگران
قرار نمي گيرد
زيرا معتقد است كه حقتعالي او را آزاد آفريده
است . ارزش آزادي به اين است كه انسان ذليل و اسير ديگران
نمي گردد و عنان اختيار خود را به دست ديگران نمي دهد و از
خود اراده و استقلال دارد و خود به انتخاب و ارزشيابي و
گزينش دست مي زند.
آزادي مجاز و آزادي غير مجاز
آن آزادي كه اصل و اساس معارف الهي را متزلزل سازد و
توحيد را از صحنه خارج كند در مكتب اسلام مردود است و
آزاديي كه نتيجه آن سقوط اخلاق و و آلودگي انسان و انحطاط
بشريت باشد نيز از ديدگاه اسلام مردود به شمار مي رود. آزادي
در اسلام براي اين است كه انسان در سايه انتخاب و اختيار
اصلح و احسن به حركت تكاملي خويش ادامه داده و با تخلق
به اخلاق الله مظهر اسماي الهي گردد. لذا در نظام اسلامي
افراد با حاكميت بخشيدن به ارزشهاي الهي و احكام و مقررات
آسماني به طور جمعي حركت خودشان را به سوي خداي
هستي ادامه مي دهند و در اين حركت
كمال مطلوب انسان
فراهم خواهد شد.
بدون آزادي اسلامي
انسان نه تنها به كمال مطلوب خود
نخواهد رسيد
بلكه به نابودي كشانده خواهد شد و در نتيجه
آن نوع آزادي كه در فلسفه سياسي غير اسلامي مطرح است
در
فلسفه سياسي اسلام وجود نخواهد داشت .
در محيط ديني و در چارچوب احكام الهي انسان در
صورتي كه از راه اعتدال عدول ننمايد
از افراط و تفريط پرهيز
كند
دامن خود را با ظلم و اجحاف در حق ديگران آلوده
نسازد
از آزادي عمل وسيعي برخوردار خواهد بود و در اين
چارچوب حقوق فردي و اجتماعي مورد حمايت شريعت
اسلامي قرار خواهد گرفت .
دين مبين اسلام از ابتداي پيدايش از يك جهت با مبارزه
عليه سنتهاي جاهلي از جمله بردگي و تبعيضات ناروا و باز
كردن زنجيره هاي استبداد و استعمار از ذهن و انديشه بشر و از
جهت ديگر با ابقاي بعضي سنتها كه در راستاي ارزشهاي
انساني بود
به تبين خط مشي خود درباره آزادي ملل پرداخت
و از اين رهگذر بي بديل ترين الگوهاي سعادت را به جامعه
بشري عرضه نمود.
اسلام در راستاي ارزش نهادن به كرامت نفوس انسانها
به
آزادي معنوي توصيه نموده و با آزادي عقيده نيز به مفهوم
اصيل آن
يعني عقيده اي كه بر پايه تفكر باشد موافق است
بخصوص اهتمام به حد و وصفي كه اسلام به مساله تفكر قائل
است
باعث شده كه اصول اعتقادات اسلام
جز از طريق تفكر
و تحقيق قابل قبول نباشد.
تمدن جديد و معناي آزادي غربي
در تمدن جديد
چون پايه و اساس كار بر حداكثر تمتع و
بهره برداري از ماديات و لذايذ مادي قرار دارد
لذا كليه افراد از
قيد معارف و عقايد ديني و همچنين اصول اخلاقي آزادند و هر
عملي را كه ميل داشته باشند مجازند به جا آورند. جاي ترديد
نيست كه اين گونه حريت و آزادي
روح انسانيت و ملكات
فاضله را در انسان مي كشد و او را تا سرحد حيوانات تنزل
ميدهد و از تكاملي كه ناموس خلقت براي او در نظر گرفته
است باز مي دارد.
غربيها آزادي جنسي را به آزمايش نهادند
اسارت ارزشها
و اخلاق نتيجه داد
بي قيدي جسم و تن را پيشنهاد كردند
روح و جان و فكر و انديشه به بند كشيده شد
آسايش و رفاه
بدن را تامين كردند
اضطراب و بحران رواني بي درمان ماند.
از اين جهت ژان ژاك روسو مي گويد : « آزادي اين نيست
كه هر كس هر كاري كه دلش خواست بكند
بلكه آزادي حقيقي
قدرتي است كه شخص را مجبور به انجام وظايف خود
مي كند . » (1 )
حكومتهاي استبدادي و استعماري همواره برپايه
ديكتاتوري و زور و تزوير بنا شده اند و سعي دارند مردم را در
جهل و بي خبري نگه داشته تا به غارت منابع و ذخاير آنها
بپردازند. اگر چه شعار اصلي آنان آزادي است
ولي آزادي را با
نام آزادي
قرباني هوا و هوس هاي پليد خود قرار مي دهند.
پي نوشت :
1 ـ مجله با معارف اسلامي آشنا شويم
شماره 34
1374
ص 14

*****
3 ـ پرهيز از دروغ و بهتان
|
از اموري كه فضاي نشست ها را آلوده مي كند و منجر به
مجادلات غير اخلاقي مي شود
دروغ گويي و بهتان است .
گناهان بزرگي كه به شدت مورد نكوهش پيشوايان دين است .
برطبق روايتي
امام صادق (ع ) به دوستان خود سفارش نمود :
« مبادا زبان خود را به دروغ و بهتان و به گناه و دشمني
آلوده كنيد . » (30 ) و از قول امام باقر(ع ) آمده است : « دروغ
گويي
ايمان را خراب مي كند » (31 )
در مباحث آتي
پيرامون دروغ
بحث بيش تري خواهيم
داشت .
4 ـ سنجيدگي در سخن و دقت در انتخاب تعابير
اين مهم نيز در پيش گيري از مجادله و مرا نقش به سزايي
دارد. در سفارش هاي امام علي (ع ) به فرزندش محمد بن حنفيه
آمده است : « خداوندـ عزوجل ـ چيزي نيكوتر از سخن و چيزي
زشت تر از آن خلق نكرده . با سخن است كه انسان ها رو سفيد يا
روسياه مي شوند. »
بر طبق روايتي
از امام سجاد(ع ) پرسيدند : « سخن بهتر است
يا سكوت حضرت فرمود : هر يك از اين دو
آفاتي دارد اگر
اين آفات منتفي شود
سخن بر سكوت برتري دارد . » (32 )
و از امام باقر(ع ) روايت شده كه مي فرمود : ابوذر مي گفت :
اي جوينده علم ! زبان
كليد خير و كليد شر است
پس زبانت را
مهر كن
همان گونه كه طلا و پولت را مهر مي كني !(33 )
5 ـ پرهيز از خودنمايي
بايد نيت واقعي برگزار كنندگان نشست ها و شركت كنندگان
در آنها
كشف و تبيين حقايق
حق مشكلات و اهدافي از اين
دست باشد نه « خودنمايي » و « گروه نمايي » كه ريشه در
كاستي هاي اخلاقي دارد و مانع جدي در مسير تهذيب اخلاق
محسوب مي شود.
6 ـ اهتمام به شكسته نشدن سنت هاي صحيح اجتماعي
در هر جامعه اي
سنت هايي وجود دارد كه به مرور زمان در
ميان آحاد آن جامعه و شئون زندگي آنان رسوخ پيدا كرده و گاه
هويت جمعي آنان را تشكيل ميدهد از اين رو مورد احترام و
اهتمام اقشار گوناگون آن جامعه است . ممكن است پاره اي از
اين سنت ها
فاقد مباني عقلاني و ديني باشد ولي بي گمان در
ميان آن ها
سنت هاي صحيح ديني و خردپسند نيز يافت
مي شود. بر همه آحاد و گروه هاي اجتماعي به ويژه تشكل ها و
نشست هاي دانشجويي است به سنت هاي صحيح و مورد علاقه
مردم احترام گذاشته
موجب شكسته شدن آن ها را فراهم
نياورند
در غير اين صورت اقتدار و استحكام ملي خدشه دار
شده
بنيان هاي اجتماعي آسيب مي بيند.
امام علي (ع ) در فرازي زيبا از نامه خود به مالك اشتر
مي فرمايد :
« روش ها و سنت هاي درستي كه بزرگان اين امت
بدان ها
عمل كرده و به بركت آن ها
الفت و هم گرايي مردم فراهم آمده و
مصلحت مردم بر آن ها رقم خورده است را هرگز مشكن
مبادا
(از پيش خود) سنت و روشي به وجود آوري كه ناقض سنت و
روش صحيح گذشته باشد كه در اين صورت
اجر و پاداش
براي كساني خواهد بود كه سنت هاي درست را به وجود
آورده اند و وزر و وبال شكستن آن ها به گردن تو خواهد
افتاد . » (34 )
چگونگي انتقاد
« انتقاد » كه واژه اي است عربي
از ريشه « نقد » گرفته شده
و نقد اشيا در اصل به معناي وارسي كردن چيزها و مشخص
نمودن عيوب و محاسن آن ها است . (35 )
انتقاد : به معناي واقعي كلمه ـ امري ميمون و ارزشمند است
كه ضرورت اهتمام بدان در رشد و بالندگي امور جاي ترديد
نيست .
سعدي مي گويد : « متكلم را تا كسي عيب نگيرد
سخنش
صلاح نپذيرد.
مشو غره بر حسن گفتار خويش
به تحسين نادان و پندار خويش » (36 )
ارزش انتقاد سازنده نصيحت مشفقانه به حدي است كه
امام علي (ع ) طي گفتاري
آن را از جمله حقوق حاكم اسلامي
بر مردم مي داند
آن جا كه مي فرمايد : « و اما حق من بر شما
وفا
نمودن به بيعت و نصيحت و خير خواهي (نسبت به من ) در
آشكار و نهان است » . (37 ) بديهي است نصيحت و خير خواهي
مي تواند در قالب « نقد صحيح » و تبيين كاستي هاي سخن و
عمل باشد.
در جاي ديگري فرموده است : « از حق گويي يا مشورت
دهي عادلانه
خودداري نكنيد . » (38 )
و اين در حالي است كه حضرت
به موجب دارا بودن مقام
عصمت و دانش سرشار و اشراف كامل بر احكام و سنن الهي و
مصالح اجتماعي و حكومتي
مصون از هرگونه خطا و لغزش
بوده است .
البته بديهي است نبايد در روند اصلاح امور
پيشاپيش به
سراغ انتقاد رفت
بلكه لازم است قبل از هر چيز
سخن يا كار
شخص را حمل بر صحت كرد و در حد امكان و به گونه اي
مقبول آن را توجيه نمود.
در بياني كه از امام علي (ع ) گزارش شده
به گفتاري
برمي خوريم كه مضمون آن چنين است :
« كار برادر ديني ات را بر نيكوترين وجه حمل كن و تا وقتي كه
به دليلي استوار دست نيافته اي
بر اين شيوه باش و هر گاه از او
سخني (به ظاهر ناروا) سر زد
تا وقتي كه براي سخنش
توجيه
قابل قبولي يافت مي شود
به او بدگمان مشو! » (39 )
30 ـ حر عاملي وسائل الشيعه
ج 8
ص 528
31 ـ حر عاملي وسائل الشيعه
ج 8
ص 572
32 ـ طبرسي
احتجاج
ج 2
ص 315
حر عاملي
وسائل الشيعه
ج 8
ص 532
33 ـ حر عاملي وسائل الشيعه
ج 8
ص 533
34 ـ سيد رضي
نهج البلاغه
ص 430
نامه 53
35 ـ ر . ك : فخرالدين طريحي
مجمع البحرين
ج 3
ص 152
لويس معلوف المنجد
ص 830
36 ـ كليات سعدي
ص 164
37 ـ سيد رضي
نهج البلاغه
ص 78
خطبه 34
38 ـ سيد رضي
نهج البلاغه
ص 78
خطبه 34
39 ـ حر عاملي
وسائل الشيعه
ج 8
ص 614

*****
پاكدامني (2 )
|
5 ـ (الي عثمان بن حنيف ) الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه
بطمريه و من طعمه بقرصه
تعفف عن اموال الناس
واستشعر
منها الياس .
(به عثمان بن حنيف ) آگاه باش كه امام تو از دنيا فقط به تكه
لباس كهنه و از خوراك آن به قرص ناني اكتفا كرده
تو از
چشمداشت به اموال مردم
عفيف و خوددار باش و نسبت به
آنها اظهار بي اعتنايي كن .
6 ـ خير نسائكم العفيفه في فرجها
الغلمه
لزوجها.
بهترين زنان شما آنهايي اند كه دامن خود را پاك نگاه داشته و
نسبت به شوهرشان علاقه بسيار نشان دهند.
7 ـ الهوي آفه العفاف .
هواي نفس
آفت عفت و پاكدامني است .
8 ـ انعم الناس عيشه من تحلي بالعفاف
و رضي بالكفاف
و
تجاوز ما يخاف الي ما لايخاف .
بهترين زندگي براي كسي است كه به زيور عفت آراسته گشته
و به معاش روزانه راضي شده
و از چيزي كه ترسيده مي شود
به آنچه از او ترسيده نمي شود
بگذرد.

| | |