قسمت پنجم
نايب رئيس : آقاي معاون وزارت امور خارجه .
معاون وزارت امور خارجه : جناب آقاي پاينده در چند روز
پيش كه اينجا فرمودند كه در آتن يك فرقه اي بوده است بنام
سوفسطائي كه ثابت مي كردند زغال سفيد است بنده هم
خواستم عرض بكنم در بيزانس هم يكعده نشسته بودند بحث
مي كردند كه اگر پشت هشتم يك آدمي را فرض بفرماييد در
حياتش بميرد ترتيب ارثش چه مي شود ساعتها بحث كردند و
بدبختانه ديديد چه جور بيزانس در گيرودار مباحثش از ميان
رفت عرض كنم قرارداد وين مطرح است موادش صراحت دارد
و روشن است هيچ چيزي در دنيا كامل نيست باين معني كه
شامل تمام نكات بشود ولي براي هر چيزي عنداللزوم راهي
مي شود پيدا كرد بنده فكر مي كنم الآن در صلاحيت بنده باشد
كه جواب جنابعالي را بدهم و راهي براي حل اشكالي پيدا كنم
چون معمولا اكثريت مجرمين مجازات مي شوند و اين يكي از
اصول مسلم تمدن امروز دنياست و براي اين موارد قرارداد
استرداد مجرمين مي بنديم و هيچ دليلي ندارد كه مامورين
سياسي از مجازات مبرا باشند منتهي نظر به ملاحظاتي اين
عبارت را كه كي معمولا حق دارد مجرم را مجازات بكند
نمي گوييم اما اينكه مي فرماييد كه در فلان مملكت مجازات
نمي شود بنده هيچ جا چنين قانون جنگلي نديدم اگر در خارج
جرمي بكند در داخل تعقيب نشود فكر نمي كنم در دنيا چنين
مملكتي باشد اما اگر همچنين كاري كرد وزارت امور خارجه آن
مملكت بر عليه آن دولت دعوا خواهد كرد معذرت مي خواهم
اجازه بدهيد اصطلاح خارجي اش را بگويم اكسيون
ديپلماتيك حمايت سياسي خواهد كرد.
نايب رئيس : نظر ديگري در كليات نيست آقاي
پاينده فرمايشي داريد بفرماييد.
پاينده : بنده با استفاده و استناد از بيانات ايشان كه اگر
موردي پيش آمد و اطمينان دارم كه پيش خواهد آمد و نبايد
براي جرم برون مرزي امتيازاتي قائل شد و در اين مورد عمل
جدي خواهد شد بنده ديگر عرضي ندارم .
نايب رئيس : پيشنهادي رسيده است از طرف آقاي رامبد
كه قرائت مي شود.
(بشرح زير قرائت شد) « مقام معظم رياست مجلس
شوراي ملي : پيشنهاد مي نمايد در مورد ماده واحده قرارداد
وين : تبصره : وزارت خارجه مجاز نيست نسبت به هيچيك از
كشورهاي خارجي تعداد نمايندگاني كه طبق ماده يازده قرارداد
وين در ايران با اعطا مصونيت و معافيت و امتياز مي پذيرد
بيش از تعداد نمايندگان مشابه دولت ايران در آن كشور باشد.
رامبد نايب رئيس : آقاي رامبد بفرماييد.
رامبد : به مصداق گفتي باور كردم اصرار كردي به شك
افتادم من دارم به شك ميافتم نسبت به اين لايحه بنده ابتدا
عرض كردم اگر عمل متقابل باشد بنده مخالف نيستم جناب
آقاي خواجه نوري هم بنده را متوجه كردند كه مامورين وزارت
امور خارجه ما در خارج زيادند و تحميلي است بر بودجه ما هم
تصديق داريم ولي جناب آقاي خواجه نوري هيچ يك از اين ها
ربطي به اين ندارد كه مملكتي براي حفظ حيثيت مملكت و
خاصه اينكه آن رئيس ماموريت نماينده شخص اول آن
مملكت است نماينده پرچم آن مملكت است هر امتيازي را
متقابلا بدهد بنده حاضرم به تمام سفرا خارجي با اين شرط
تعظيم بكنم كه ملتهاي آنها هم به نماينده شاهنشاه ما تعظيم
بكنند (صحيح است ) ولي تمام صحبت هاي ما سر اين مطلب
است كه متاسفانه من قدرت بيان ندارم كه درست تشريح كنم
دليلي ندارد تعداد نمايندگان ما كه در آن كشورها از اين
امتيازات و مصونيت ها و معافيت ها برخوردار مي شوند تمام
مامورين آنها كه ممكن است 5 برابر مامورين ما باشند از اين
مصونيت ها و معافيت ها برخوردار باشند (صحيح است )
صحبت تعداد است قربان نگفتيم تعداد كارمندان سفارت
خانه هاي آنها را محدود بكنيم كه بايد هم بكنيم و آن هم بايد
محدود باشد ما كه درمملكت آنها استفاده ي نداريم آنها هم در
مملكت ما نمي توانند استفاده اي داشته باشند اما يك هيئتي
دولت ايران مي فرستد و 4 نفر از اين مصونيت ها استفاده
مي كنند ماده 29 تا 35 را مطالعه بفرماييد در اين مواد تصريح
دارد خودش مصون است خانه اش مصون است خانواده اش
مصون است و مكاتباتش مصون است و خودش هم مصون
است و مبراست از تمام جرائم و تعقيب نمي شود بنده
پيشنهادي دارم طبق ماده 11 همين قرار داد كه البته ما اين قرار
داد را در بست تصويب مي كنيم ولي هيچ كس نمي تواند ما را
مجبور كند كه رويه ي براي وزارت امور خارجه خودمان تعيين
نكنيم تبصره اي كه بنده پيشنهاد كردم ربطي به قرار داد ندارد و
هيچ دال به اين نمي شود كه ما به تمام ممالك تحميل بكنيم فقط
وزارت امور خارجه ما مقيد خواهد بود تعداد نمايندگان
خارجي كه از اين معافيت ها و مزايا بهره مند مي شوند محدود
بكند به تعدادي كه مايل است متقابلا از طرف آن كشورها
نمايندگان ما بهره مند شوند (صحيح است ) اين كجايش عيب
دارد حالا شما فكر مي فرمائيد آن مستشار سازمان برنامه هم
به يك ترتيبي لازم است كه مصون باشد و هر كاري كرد حتي
براي شهادت هم ما نتوانيم او را احضار كنيم البته هر چه آقايان
راي دادند اجرا خواهد شد من هم آنچه به نظرم مي رسد بايد
عرض كنم .
نايب رئيس : آقاي نخست وزير فرمايشي داشتيد بفرماييد.
نخست وزير : بعضي مسائل در اين جا مطرح مي شود
كه شايد يك تذكري درباره آنها ضرورت داشته باشد بنده
اطمينان دارم كه سخنران عزيز اگر اين پيشنهاد را با عجله تنظيم
نكرده بودند و يك قدري تفكر درباره اش مي كردند و حساب
مي كردند اين چنين پيشنهادي را اصلا نمي دادند براي
اينكه اين با كليه روابط بين المللي از شروع تاريخ بين المللي
واقعا مغايرت دارد و ما هيچ وقت نمي توانيم يك عملي بكنيم
كه مخالف تمام اصول بين المللي باشد يك وقتي در دنيا
سياست خارجي يك معني ديگري داشت يك وقتي بودن يك
سفارتخانه و مامورين خارجي در يك كشورهاي جنبه تسلط بر
آن ممالك را از نظر سياست هاي استعماري و سياست هاي
استثماري و مسائل مربوط به اقتصادي و تمام امور كشورهاي
عقب افتاده بود نوع ديگري بود امروز كه كشورهاي عقب
مانده قاره آفريقا يا آسيا اين رشته ها را از هم پاره مي كند و
مبادلات سياسي و روابط بين المللي شان را تا اين حد
توسعه مي دهند يك ملتي كه هزار و پانصد سال تاريخ دارد و از
بنيان گذاران استقلال سياسي بوده است چنين مطالبي اصلا
گفتنش دون شان اين ملت است (صحيح است ) اصلا مسائل
سياسي را بايد طور ديگري قضاوت كرد بودن مامورين خارجي
در كشور ما يا نبودن مامورين ما در كشورهاي ديگر اينها
به تناسب ضرورت است روي قدرت حكومت و كنترل
حكومت است ماهر فردي را در هر سفارت خانه اي امروز
علاقه نداشته باشيم او را مي توانيم يك فرد آن دزيرابل يك فرد
نامطلوب عنوان بكنيم و تقاضاي مراجعت او را بكنيم اين قرار
داد هم يك قرار داديست كه اكثريت كشورهاي جهان به آن
پيوسته اند براي دولت ايران هم اين اصول مورد قبول
بوده است و در موقع خودش قبول كرده و حالا يك تشريفات
قانونگذاري است هيچ حقوقي را از كسي نمي گيرد و به كسي
نمي دهد قراردادها و كنترل هاي بين المللي بايد دربست قبول
بشود و بهش نمي شود نه كسي حاصل بشود در موارد ديگر هم
بنده خواستم چون لوايح ديگري هم در جز اين لايحه مطرح
شده و مطالبي را كه عنوان فرمودند اشاره مي كنم هيچ كس
دولت ايران را موظف نمي كند كه بايد از كارمندان فني يا
متخصصين خارجي استفاده بكند اين تشخيص دولت ايران
است كه در مواردي اگر مصلحت مي داند يك افراد خارجي را
به خدمت دولت ايران در بياورد و مطابق معاهدات بين المللي
يك امتيازاتي براي آنها قائل بشود و هر روز هم به اين احتياجي
نداشت قرارداد را فسخ مي كند و با آنها خداحافظي مي كند و
به ممالك خودشان با عزت و احترام مي فرستد اين مسائل اصلا
مطرح نيست كه درباره آن اين توهمات و اين صحبت پيدا
بشود و بنده خواستم استدعا كنم كه اين دو موضوعي را
كه بسيار كوچك است و درباره آن مطالبي گفته شده است كه دون
شان دولت و دون شان ملت است با اين توضيحاتي كه داده شد
و با اين بياناتي كه ايراد شد واقعا با يك وجدان كاملا راحت و
روشن بيني كاملا صريح مورد تاييد نمايندگان ملت قرار بگيرد
و اين يكي از نيازمندي هاي دولت ايران است كه از متخصصين
و كارمندان فني كه امروز در دنيا در فضا رسوخ پيدا كرده جبران
عقب ماندگي هاي فني خودش را بكند و هيچ مطلب سياسي هم
در بين نيست و بكار هم نخواهد رفت (صحيح است ) و
بنده خواستم اين نكته را ذكر بكنم در صورت مجلس هم قيد
بشود چون اين يك مجلس تاريخي است براي ايران و اگر آن
مسائل در خارجه گفته شود بهتر است با صراحت كامل اين
مسائل بيان بشود (صحيح است ) و در تاريخ ايران هم اينها
منعكس بشود ما بايد با دنيا با آغوش باز جلو برويم و در عين
حالي كه اطمينان كامل باصول صحيح كشور خودمان داريم
(احسنت ـ احسنت ) : نايب رئيس : آقاي خواجه نوري موافق
هستيد يا مخالف با پيشنهاد (نمايندگان راي ـ راي )
نايب رئيس : يكبار ديگر پيشنهاد آقاي رامبد خوانده
مي شود و به آن راي مي گيريم .
(به شرح سابق قرائت شد) نايب رئيس : خانم ها و آقاياني
كه با پيشنهادي آقاي رامبد موافقند خواهش مي كنم قيام
فرمايند (چند نفري برخاستند) رد شد آقاي سرتيپ پور
فرمايش داشتيد بفرمائيد.
سرتيپ پور : ابهامي در فرمايش جناب آقاي نخست وزير
بود فرمودند يك لايحه ديگر هم همراهش هست خواستم عرض
بكنم ما فقط درباره اين قرار داد داريم صحبت مي كنيم لوايح
ديگري نيست و هر رايي مي دهيم مربوط به اين لايحه است
(صحيح است )
نايب رئيس : به ماده واحده و كليات آخرش راي مي گيريم
خانمها و آقاياني كه (فولادوند ـ بفرمائيد يكبار ديگر خوانده
بشود) يكبار ديگر قرائت مي شود.
(به شرح سابق قرائت شد)
نايب رئيس : راي مي گيريم به ماده واحده و كليات آخرش
خانمها و آقاياني كه موافقند خواهش مي كنم قيام فرمايند (اكثر
برخاستند) تصويب شد بدولت ابلاغ مي شود.

*****
تجلي آيات قرآن در سيره عملي
اميرالمومنين (ع )
|
قسمت اول
الياس كلانتري
يكي از فنون متعالي آموزش
تشبيه معقولات به
محسوسات است . اين روش آموزشي در قرآن كريم جايگاه
رفيعي دارد. پروردگار عالم در موارد زيادي از آيات قرآن
حقايق رفيع فوق فهم عادي انسانها را از طريق تشبيه آنها به
پديده هاي محسوس به عقول آنها نزديك كرده
است .
آموزش هاي خداوند در قرآن كريم هم به صورت كلام
مستقيم بيان شده است
وهم به صورت ذكر اخلاق و رفتارها و
به طور كلي شخصيت پيامبران و تربيت يافته هاي آنها آمده
است . و گاهي آموزش با كلام
از طريق ذكر سيره پيامبران خدا
تقويت و تكميل شده است .
در اين زمينه به ذكر چند مثال اكتفا مي كنيم :
يكم : در چند سوره از قرآن مجيد داستان خلقت آدم (ع ) و
سجدم ملائكه بر او و استكبار ابليس و تمرد او از حكم خداوند
در رابطه با سجده به آدم ذكر شده است . اين داستان مشتمل
است بر نكاتي از جمله
اراده پروردگار عالم بر خلقت آدم (ع )
و ذريه او
گفتن اين اراده بر ملائكه
امر به ملائكه مبني بر
سجده به آدم و اطاعت آنها از امر پروردگار و تمرد ابليس از
فرمان پروردگار و استكبار او و خودداري او از سجده
سئوال
ملائكه از حكمت اراده پروردگار
عظمت و كارآيي و خواص
شگفت انگيز روحي كه خداوند در انسان دميده است . به طور
مجموع در اين داستان مواردي از آموزش هاي پروردگار عالم
براي انسانها تجسم يافته است .
دوم : در سوره صافات بخشي از داستان حضرت ابراهيم و
فرزندانش اسماعيل (ع ) ذكرشده است به اين صورت :
« پس وقتي آن كودك به مرحله بلوغ رسيد
(ابراهيم ) به او
گفت : اي فرزندم من مي بينم در خواب كه تو را ذبح
مي كنم (خداوند در خواب به من چنين دستور مي دهد) فكر كن
و ببين نظر تو چيست ! گفت : اي پدر انجام بده آن چه را به تو
امر مي شود
و ان شاالله مرا از صابران خواهي يافت . وقتي هر
دو (پدر و فرزند) تسليم امر خدا شدند
و ابراهيم فرزندش را
روي زمين خواباند و يك طرف پيشاني اش را روي زمين قرار
داد!!! و ندا كرديم او را اي ابراهيم
(تو امر ما را امتثال كردي )
آن امري را كه در رويا مورد نظر بود محقق كردي و ما اين چنين
پاداش مي دهيم محسنان را و آن امتحان بود آشكار » (1 )
عظمت موضوع توصيف اميرالمومنين علي (ع )
ارائه تجلياتي از آيات قرآن مجيد در سيره عملي امام
اميرالمومنين علي (ع ) اگرچه مورد اشتياق شديدقلبي است
اما در عين حال كاري است داراي عظمت و وسعت و رفعتي
فوق تصور. اقدام به اين كار به منزله قدم گذاشتن در مسيري
است شكوهمند و سلوك در طريقي است خطير و در مراحلي
غيرممكن !
در اين مسير دو قله عظيم سر به فلك كشيده قرار دارد كه
رفعت هر دو تا عرش پروردگار امتداد يافته
و هيچ پرنده دور
پروازي قدرت صعود از عالم دنيا به آن آفاق رفيع را ندارد.
يكي از آن دو قله
عظمت هاي بي پايان و فوق ادراك قرآن
مجيد
و ديگري قله رفيع مقام و فضائل اميرالمومنين علي (ع )
است .
درباره عظمت قرآن مجيد
پروردگار عالم مي فرمايد :
« لو انزلنا هذا القرآن علي جبل لرايته خاشعا متصدعا من
خشيه الله و تلك الامثال تضربها للناس لعلهم يتفكرون » (2 ) در
اين آيه عظمت قرآن مجيد
كه نشات گرفته از عظمت صفات و
افعال پروردگار عالم است
با زبان مثال و با همان روش تشبيه
معقولات به محسوسات
به انسانها گوشزد شده است . يعني
اگر عظمت قرآن مجيد
به صورتي تجلي مي كرد و صورت و
حالت ظاهري پيدا مي كرد و به آن صورت بركوهي نازل مي شد
آن كوه متلاشي مي شد و از هم مي پاشيد! و عظمت و صلابت و
استقامت كوه در مقابل جريان عظمت قرآن دوام نمي آورد و از
بين مي رفت .
عظمت هاي شخصيت علي (ع ) هم در همين مراتب
قراردارد
چون وجود او تجسم و تجلي كاملي از كلام الله
است . يعني اگر بنا بود حقيقت قرآن تغيير يابد و به شكلي
مجسم و ممثل شود
اين تجسم و تمثل به صورت وجود آن
حضرت درمي آمد.
هم عظمت قرآن مجيد و علوم متمركز در آن و هم عظمت
شخصيت علي (ع ) هر دو در مرتبه اي خارج از از حيطه ادراكي
انسان هاي عادي قرار دارند. منظور از انسان هاي عادي در
اينجا تمامي انسان ها غير از پيامبران خدا و ائمه معصومين
عليهم السلام مي باشند.
توصيف هاي انسان هاي عادي از شخصيت علي (ع ) مانند
توصيف شعاعي از نور خورشيد به جاي توصيف حقيقت
خورشيد است . و سلوك در اين راه در حد برداشتن چند قدم
در پاي اين رشته كوه عظيم و نگاهي به قله هاي رفيع آن است
رفعتي بي انتها و فوق حد ادراك عادي انساني .
سرچشمه آن همه عظمت و جلالت و شكوه و رفعت در
شخصيت علي (ع ) كه رايحه دل انگيز آن
فضاي تاريخ را معظر
كرده و همگان را به تحسين و تكريم واداشته است
صفات
پروردگار عالم است
و اين همان نوري است كه در قرآن كريم
متمركز شده است .
آن همه عظمت و جلالت كه در وجود قهرمان بزرگ
كائنات و سلطان عوالم هستي ظهور يافت و مسير تاريخ زندگي
انسان ها را تغيير داد
در گنجايش اين عالم و پديده هاي آن
نبود.
علي (ع ) در سيره عملي خود با همتي عظيم
كوه هاي بزرگي
را شكافت و جاده همواري براي انسان ها آماده كرد كه از عالم
ماده شروع شده و به ملكوت عالم و جوار پروردگار امتداد
يافته است . او چشمه هايي از عطر علم و صفات پروردگار عالم
را در فضاي زندگي انسان ها جاري كرد و در اين راه مشكلات
عظيم و هول انگيزي را تحمل كرد.
قدرت و صلابت و هيبت توحيد پروردگار عالم كه در
وجود او متمركز شده بود
طوفاني در عالم ايجاد كرد و امواج
ناشي از آن طوفان
آلودگي هاي فضاي زندگي انسان ها و
باتلاق هاي متعفن شرك را از بين برد و آنها را به بوستان هايي از
گل هاي بهشتي تبديل كرد.
در اين قسمت به ذكر آياتي از قرآن مجيد و بيان نحوه
تجلي آنها در سيره شريف آن حضرت
در حد برداشتن قطراتي
از چشمه هاي عطربهشتي و پاشيدن آنها در فضاي قلوب
انسان ها مي پردازيم .
شهادت عملي بر رسالت پيامبر اكرم (ص )
در ابتدا و قبل از توضيح ابعاد مختلف سيره عملي امام
علي (ع ) به ذكر يك مطلب كلي در اين زمينه مي پردازيم و آن
تجلي مجموع قرآن در مجموع شخصيت آن حضرت است . آن
هم از كلام و بيان خداوند عالم
و اين بحث مشتمل بر ذكر
عظيم ترين مرتبه از تجليات قران كريم در وجود اوست .
خداوند عالم مي فرمايد :
« و يقول الذين كفروالست مرسلا قل كفي بالله شهيدا بيني
و بينكم و من عنده علم الكتاب » (3 ) مي گويند آنهايي كه كافر
نيستي
بگو كفايت مي كند]از طرف الله [شدند تو رسول
شهادت الله بين من و شما و كسي كه ]جهت اثبات رسالت من [
علم الكتاب نزد اوست !
در اين آيه استدلال بسيار دقيق و لطيفي جهت اثبات
رسالت رسول الله (ص )
در مقابل كفار منكر رسالت آن
حضرت به كار رفته است و آن اينكه دو شاهد بر موضوع
رسالت معرفي شده است ! يكي شهادت الله
دوم شهادت كسي
كه « علم الكتاب » نزد اوست .
شهادت الله بر رسالت رسول الله طبعا بايد صورت ظهور
پيدا كند
و الا اين استدلال بي مورد خواهد بود
يعني قطعا
مراد از آيه اين نيست كه موضوع رسالت رسول الله در علم
خداوند قرار دارد
چون اين آيه در مقام احتجاج عليه كفار و
جواب دادن به انكار آنها و ابطال نظريات آنهاست .
طبعا شهادت الله در كلام او يعني قرآن كريم تجلي
مي يابد
پيامبر اكرم (ص ) جهت اثبات ادعاي خود در امر
رسالت
لازم است به قرآن كريم « تحدي » كند! و بايد اين
موضوع اثبات شود كه علم به كار رفته در قرآن كريم
علم فوق
بشري است و امكان صدور چنين كتابي از غير علم خداوند
محال است . يعني اشتمال قرآن بر علوم به كار رفته در آن
دليل
آشكاري است بر اين كه اين كتاب از علم خداوند نازل شده
است . سرانجام اين كه خداوند با ارسال كتابي بر آن حضرت با
اوصاف موجود در آن
به رسالت او شهادت مي دهد.
دليل ديگري بر رسالت رسول الله در آيه معرفي شده است
و آن شهادت كسي است كه علم الكتاب نزد اوست ! مراد از
كسي كه علم الكتاب نزد اوست
به طور قطع وجود مقدس
اميرمومنان (ع ) است
و اين موضوع از قطعيات است و نيازي
به بحث و استدلال ندارد و مفسران قرآن بحثي لازم و مستدل
را در تفسير اين آيه در اين جهت آورده اند.
در اين قسمت هم موضوع مثل شهادت الله است
يعني
طبعا مراد از آيه
شهادت قلبي آن حضرت بر رسالت
رسول الله (ص ) و يا اظهار آن صرفا با زبان نيست ! بلكه لازم
است اين شهادت در وجود و شخصيت و اعمال آن حضرت
تجلي و تحقق يابد
و الا اين استدلال بي مورد و بي معنا خواهد
بود
و برهاني در آن وجود نخواهد داشت .
مراد اصلي و حقيقي اين است كه در وجود و شخصيت
علي (ع ) همان كسي كه علم الكتاب نزد اوست ـ عناصري قرار
دارد كه وجود آن عناصر به تنهايي بر رسالت رسول الله
شهادت مي دهد. يعني پرورش شخصيتي مثل اميرمومنان با آن
عظمت ها و فضايل بي پايان و اوصاف اختصاصي و انحصاري
از قدرت و كارآيي علوم و امكانات بشري نمي تواند باشد. و
مربي او يعني وجود مقدس رسول الله (ص )
با علم و قدرت
دريافت شده از منابع وحي پروردگار توانسته است
اين چنين
محصول شگفت انگيزي پرورش دهد!
پاورقي :
1 ـ سوره صافات
آيه 106 ـ102
2 ـ سوره حشر
آيه 21
3 ـ سوره رعد
آيه 43
برگفته از فصلنامه قرآني « بينات »
ارائه تجلياتي از قرآن مجيد در سيره عملي
امام علي (ع ) كاري است بس عظيم و رفيع زيرا
به منزله گام نهادن در مسيري است شكوهمند و
سلوك در طريقي است خطير و در مراحلي
غيرممكن
وجود اميرالمومنين (ع ) تجسم و تجلي كامل
قرآن است و اگر قرار بود كلام الله به شكلي
مجسم شود
در صورت وجود آن حضرت
متجلي مي گشت

*****
اوصاف اين جهان
در سخن امير مومنان
|
ث خطبه 82 نهج البلاغه
ترجمه و توضيح : علي اكبر
مظاهري
زماني
امير مومنان
عليه السلام براي مردمان خطبه
مي خواند. كسي از ميان آنان
برخاست و از حضرت
خواست تا دنيا را برايشان
توصيف كند.
امام عليه السلام فرمود :
چه گويم از آن منزلگاهي و
چه سان توصيف نمايم آن
سرايي را كه :
1 ـ آغازش رنج است و
دشواري
2 ـ و پايانش زوال است و
ناپايداري !
3 ـ در حلال ( و رواهاي ) آن
بازخواست است و حساب
4 ـ و در حرام (و نارواهاي )
آن
كيفر است و عقاب !
5 ـ هركس كه در آن
دارا باشد
و بانوا شيفته مي گردد و فريفته
6 ـ و آن كس كه در آن
نادار
باشد و بي نوا اندوهناك
مي گردد و آشفته !
7 ـ آن كس كه آن را سخت
طلب كند و در پي آن شتابان
رود
آن را مي بازد و دنيا از وي
مي گريزد! (گاه نيز شود كه آن را
با صد مشقت به چنگ آرد!)
8 ـ و آن كس كه آن را وانهد
به وي روي مي نهد و رام او
مي گردد!
9 ـ آن كس كه با آن بنگرد
وي
را بينا مي كند. (كسي كه دنيا را
رصدگاه خويش سازد و با آن
هستي را بنگرد و به وسيله آن
حقيقت پديده ها را ببيند و
باطن امور را بكاود
بصيرت
مي يابد.)
10 ـ و آن كس كه به آن بنگرد
وي را نابينا مي سازد! (آري
كسي كه به دنيا خيره شود و بر
ظاهر فريبا و هوسناك آن شيفته
گردد و برق كاذب آن
چشمش
را خيره سازد
نور باطن وي به
خاموشي گرايد و بصيرت و
ذكاوت خويش را ببازد!)

| | |