روزنامه جمهوري اسلامي 10/08/1382 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
بحران آذربايجان


  • قسمت بيستم
    شنبه 15 دي
    امروز به مناسبت اينكه آقا شيخ اسماعيل مساله گو كه اخيرا به مباحثه فقه ما وارد شده است و از رفقا خواهش نموده بود كه همين مباحثه را روز شنبه در منزل ايشان بنمائيم ديگر در منزل ما مباحثه نبود. من وقت مباحثه رفتم منزل ايشان كه در سرخاب نزديكي سيد حمزه واقع است . آقاي حاجي ميرزا عبدالله آقا آمده بودند; ولي آقاي حاجي ميرزا محمد آقا نيامدند. چايي خورديم و تنقلات صرف شد.
    نزديك ظهر مراجعت به خانه نمودم . روز آخر دهه روضه است و به همين مناسبت آش رشته احساني براي ناهار داشتيم كه چندين سال است در خانه ما در روز آخر دهه مي پزند. پول روضه خوانها را هم درست كرده و معين نمودم كه حق هر يك را بدهند.
    صبح راديوي لندن در برنامه عربي خود گفت كه سفير كبير انگليس و سفير آمريكا به آقاي حكيمي پيشنهاد كرده اند كه يك هيئت انگليسي و آمريكايي و روسي براي رسيدگي به اوضاع ايران عموما و آذربايجان خصوصا معين بشود و در اين خصوص با شاه ايران هم مذاكره نموده اند; ولي از قبول دولت ايران خبري نيست و ظاهرا قبول اين پيشنهاد را موقوف به تصويب مجلس نموده اند. باز راديوي لندن گفت كه عده اي از نمايندگان مجلس هم از دست راست و هم از دست چپ از رئيس الوزرا درخواست نموده اند كه براي فراهم شدن اصلاح كارها از مقام خود استعفا بدهد. همان راديو خبر داد كه هيئت نمايندگي ايران در كنفرانس لندن امروز وارد لندن خواهند شد. دولت انگليس با وجود اينكه پيشنهادش راجع به ارسال يك هيئت رسيدگي به ايران از طرف روسها پذيرفته نشده است از نظريه خود دست نكشيده است .
    شب گذشته برفي خيلي مختصر باريد. اگرچه از بين رفت ; اما هوا خنك شده است . برعكس چند روز قبل كه خيلي ملايم بود حالا سرد و موثر است و به اصطلاح تبريزيها جوهر هوا سرد است ; ولي نسبت به فصل باز خيلي خوب است . قيمت هيزم تنزل فاحش نموده است . هيزم زردآلو بادام را خرواري پنجاه و دو سه تومان خريده بوديم حالا سي و پنج تومان مي گويند. مساله هيزم در تبريز به جهت سردي هواي زمستان و امتداد آن در تبريز اهميت زياد دارد. همچنان كه مساله ذغال هم كه ركن ديگر سوخت زمستان است خيلي مهم است . آنچه راجع به هيزم است تا اين اواخر چند قسم هيزم به قيمتهاي مختلف در تبريز معمول بود. اول هيزم زردآلو بادام كه مرغوبترين اقسام هيزمها مي باشد و درجه اول است ; بعد از آن هيزم مخلوط است كه عبارت است از ميوه هاي مختلف از قبيل آلوچه و سيب و گلابي ; بعد از آن هيزم گردو. اين سه قسم هيزم آتش آنها با دوام هستند و براي گذاشتن در منقل كرسي به كار مي آيد كه از ذغال مغني مي شود. درجه چهارم هيزم سنجد است كه معروف است شعله آن خوب است . پنجم هيزم بيد كه حرارت خوبي مي دهد. اين دو قسم اخير آتششان هيچ دوام ندارد و نمي شود از آنها استفاده ذغال نمود. حالا بيشتر هيزم زردآلو بادام و سنجد معمول است .
    اما ذغال تبريز تا تقريبا ده سال قبل از جنگلهاي قره داغ تامين مي شد. آن هم اقسام مختلف داشت . مرغوبترين آنها ذغال تبريز بود كه يعني باب تبريز كه همان ذغال قره داغ بود. از چند سال به اين طرف كه حمل و نقل با اوتومبيل معمول شده است از جنگلهاي اردبيل هم ذغال مي آورند. هنوز ترجيح كدام قسم بر ديگري ثابت نشده است . اگرچه طرفدار ذغال قره داغ بيشتر است . ذغال سنگ هم كه در بعضي از اقسام مطبخها و بخاريهاي مخصوص مصرف مي شد به جهت گراني قيمت و بدي بوي آن كه اسباب شكايت همسايه ها مي شد كم كم از سود افتاده است . ما كه بيشتر از ده سال است مطبخ با فر (فرين ) درست كرده ايم كه با ذغال سنگ غذا مي پزيم ; حالا ديگر چند سال است كه ذغال سنگ مصرف نمي كنيم با هيزم غذا مي پزيم . فايده فر اين است كه دود در داخل مطبخ نمي شود و در و پنجره آن را در زمستان مي شود بست و هواي آن گرم مي شود و براي آشپز و يا متصدي طبخ كار نسبت به آشپزخانه طرز قديم بسيار آسان مي شود.
    هيزم را در تبريز بار الاغ نموده در كوچه ها مي گردانند. هر كس از خانه دارها مايل باشد قيمت را با صاحب هيزم طي نموده به خانه خود مي برد. در آنجا قپان آورده ; هيزم را با قپان مي كشند; در گوشه حياط يا در كوچه دم در مي چينند. هيزم شكنهاي مخصوص كه غالبا با بار هيزم در نزديكهاي آن در حركت هستند مشغول به شكستن آن مي شوند. براي هيزم به هر خرواري هشت من افت ملاحظه مي كنند كه آن را به اصطلاح محلي رقمي مي گويند.
    ذغال را علافها وارد مي كنند و در دكانهاي خود مي گذارند. خانه دارها به آنها رجوع مي كنند. از دكان علافي ذغال به توسط حمالها به خانه ها حمل مي شود. ذغال را در ظرفهاي خودشان كه جوالهاي بزرگي هستند كه هر يك بيست من تقريبا ذغال مي گيرد به توسط قپان مي كشند. بعد جوالها را وزن مي كنند. علاف قيمت وزن خالص را دريافت مي نمايد. در خانه هاي تبريز بسياري هستند كه نان خانگي لواش مي پزند. سوخت آن هم حيواني است كه از اهالي دهات نزديك دهاتي ها بار الاغ نموده در كوچه ها مي گردانند و با صداي بلند مشتري ها را دعوت به خريدن متاع خود مي نمايند. سوخت حمامها غالبا پهن خشك مي باشند كه از كاروانسراها مي خزند.
    عصري صدايي شبيه به هورا كه در ميتينگها و روزهاي انقلاب شنيده مي شود به طور وضوح به خانه ما مي آمد. براي تحقيق فرستاديم خبري نبود. يك نفر آژان گفته بود كه جماعتي شنيده بودند كه باز هم آدم به دار خواهند زد آمده داد مي زدند كه بياورند به دار بكشند تا تماشا بكنند. اين طور وقايع در تاريخ انقلابات ملل مختلفه مخصوصا انقلاب فرانسه بسيار ديده شده است و از مراحل سختي است كه انقلابات اجتماعي و سياسي در آن از امتحان سختي مي گذرند. انقلاب فعلي آذربايجان نسبتا در اين زمينه بد امتحان نمي دهد. در حقيقت مشهور بود كه عصري يك نفر ديگر را هم به دار خواهند زد; اما خبر تحقق پيدا نكرد. اگر كار به دست اين جماعت بيفتد چنان كه يك زماني در فرانسه افتاد ممكن است براي تماشا آدمها را كشان كشان بياورند از دار بياويزند.
    آقاي مجد ديوان كه يك ماه بود به طهران رفته بود دو روز است مراجعت كرده است . مراجعت مشاراليه را مقدمه الجيش گروه مراجعت كنندگان از طهران تلقي نموده اند. علاوه بر اين از گراني فوق العاده وسايل زندگي در طهران صحبت كرده .