روزنامه جمهوري اسلامي 04/08/1382 صفحه مقالات

  • نهج البلاغه كتاب دل
  • متن كامل نهج البلاغه به زبان چيني منتشر شد
  • فرمانروايي شايستگان در منش اميرمومنان
  • *****
    نهج البلاغه كتاب دل


  • جواد محدثي
    آب از سرچشمه بايد خورد
    ميوه را از شاخه بايد چيد
    نامه را سربسته بايد خواند
    راز را نشنيده بايد گفت
    چهره را بي پرده بايد ديد.
    ث
    دريائي پيش رويمان است به گستردگي تاريخ چهارده قرنه اسلام و به ژرفاي زمان نامش « نهج البلاغه » كه زلالي اشگ را دارد و عمق وجود را و شادابي سپيده را و خروش آبشاران رالله
    آنكه مي خواهد « علي » عليه السلام را بشناسد و با روح علوي انس بگيرد بايد جان را در زير آبشار خطبه هاي اين مجموعه بگيرد تا به طهارت و طراوت برسد و دل را در چشمه سار حكمت اين صحيفه لقماني سيراب كند تا به حيات القلوب دست يابد.
    و... آنكس كه بخواهد « اسلام » را بشناسد اما در چهره علي عليه السلام و در سخن و عمل مولا بايد نهج البلاغه را بخواند و از اين كوثر جرعه هائي بنوشد و در اين زمزم صورت جان را شستشو دهد.
    اسلام را بايد از « قرآن » فرا گرفت .
    ولي ... نهج البلاغه هم ترجمان همان قرآن است .
    نهج البلاغه آئينه اي است كه سيماي قرآن را نشان مي دهد و هر دو به مبدا الهي وصل اند.
    « نهج البلاغه » برادر « قرآن » است .
    تفسير دين است .
    سخن « علي » ـ عليه السلام ـ است .
    رهگشاي فصاحت و بلاغت است
    كتاب « ارشاد و آموزش » است
    كتاب « تشويق و توبيخ » « بعثت و بشارت » « برهان و بصيرت » است .
    كتاب « سنت و سياست » « حكمت و حكومت » « قضا و قدر » « قرآن و قيامت » و « معاش و معاد » است .
    ث ث
    « نهج البلاغه » نواي ناي حيات است
    سرود رود يقين است
    كتاب دل است (1 )
    كتاب عاطفه و عشق عقيده و جهاد انديشه و تعقل است .
    كتاب اخلاق و تهذيب نفس است
    كتاب « رهبري » و « رهروي » است
    اسوه « سير و سلوك » است
    پيوند دهنده « حيات و ممات » است
    رابط « دين و دانش » است
    نظام « علم و عمل » است
    برنامه زندگي است
    دستور العمل « چگونه بودن » است
    مرامنامه « هستي » است
    قانون « حيات » است
    قطب نماي « توحيد » است
    جدول « عرفان » است
    طراز « زيستن است
    و ... منشور « حكومت » است
    ث ث ث
    « نهج البلاغه » نردبان تعالي روح است
    بال معراج جان و سكوي پرواز در ملكوت است .
    خمير مايه تبلور احساس است
    رواق اشراق معارف حقه و الهيه در ضمير يك انسان كمال طلب است
    ابزار معرفت « خدا » ست
    آئينه شناخت « خود » است
    محك آزمودن « اخلاص » است
    كشتي نجات از كام امواج « فتنه » هاست .
    رسواگر چهره « نفاق » و افشاگر زواياي پنهان « شرك » است
    نقاشي ظريف و دقيق شيطان صفتان و فرشته خويان است
    خندقي است كه « خودخواهان » و « خداجويان » را از هم جدا مي كند
    و... مرزي است كه جغرافياي روح و فكر و عمل انسان ها را به دو بخش « حق » و « باطل » تقسيم مي كند.
    ث ث ث ث
    نهج البلاغه « دنيا » را تحقير مي كند تا « آخرت » را بزرگ بدارد
    « عدل » را تجليل مي كند تا دنائت « ستم » را ترسيم كند
    « جان » را مي گيرد تا به « جانان » برساند
    « دل » را مي ستاند تا « دلدار » بدهد
    نهج البلاغه چشم را در زمزم « بصيرت » مي شويد
    گوش را از آهنگ زيباي هستي پر مي كند
    مشام جان را با « عطر معرفت » معطر مي سازد
    دل را از زلال « يقين » مي آكند.
    زبان را به گفتن « حق » مي گشايد
    راه را از چاه باز مي شناساند
    جايگاه انسان را در دستگاه خلقت مشخص مي كند
    هدف رسالت انبيا را باز مي گويد
    فلسفه آفرينش و آغاز وانجام خلقت و هدف هستي را مي شكافد
    و از شگفتيهاي خلقت مور و ملخ و طاووس و عنكبوت درسهاي توحيد مي آموزد
    ايمان به غيب و شهود را پرورش مي دهد
    تعبد و تسليم مومن را ارج مي نهد
    « نفاق » را بي پرده و عيان مينماياند
    « تقوا » را در عرصه « عمل » نشان مي دهد
    متقين را معرفي ميكند و منافقين را شناسانده و رسوا مي سازد
    « صبرآموز » و ابلاغ گر و مبشر و منذر است
    كتاب هميشه است كتاب همه جاست و كتاب همه است
    ث ث ث ث ث
    نهج البلاغه يك « معلم » است يك مدرسه است و... يك « مكتب » است :
    به « مالك اشتر » آئين زمامداري مي آموزد
    به « عثمان بن حنيف » شيوه حكومت مردمي ياد مي دهد
    به « امام حسن (ع ) » فلسفه بلند هستي را تبيين مي كند
    به « محمد حنفيه » از فنون رزم و پيكار مي گويد
    به « سلمان فارسي » دنيا را مي شناساند
    به « كميل بن زياد » از مردم شناسي مي گويد
    به « حارث همداني » درس اخلاق مي دهد
    به « ابوذر غفاري » استقامت در راه هدف را توصيه مي كند
    « عقيل » را در آستان عدالت بر سر « عقل » مي آورد
    « ابو موسي اشعري » را در پيشگاه شعور و وجدان و منطق به محاكمه مي كشد شيطنت « معاويه » و رياست طلبي طلحه و زبير را برملا مي كند.
    ث ث ث ث ث
    نهج البلاغه ديدگاه امام علي (ع ) درباره خدا و جهان و انسان و بعثت و تاريخ و مبدا و معاد است .
    نهج البلاغه دانشكده الهيات و كلاس معارف است .
    در نهج البلاغه با طبيعتي روبرو مي شوي . جاندار با شعور دراك و گويا.
    باحياتي مواجه مي گردي هدفدار از اوئي و به سوي اوئي .
    با مرگي آشنا مي شوي دالان عبور به جهان شگفت و عجيب و ناشناخته برزخ و قيامت .
    با بهشتي زيبا كه پاداش نيكان است
    با دوزخي سوزان كه جزاي تبهكاران است
    با « قرب » و « رضا » يي كه اوج اجر صابران و تقوا پيشگان است
    با « زهد » ي كه برداشت كم براي بازدهي زياد است .
    با « عشق » ي كه بنده را به پرستش مي كشد پرستشي عاشقانه نه برده وار از ترس دوزخ يا تاجرانه به طمع بهشت .
    با « تقوا » يي كه رداي مصونيت از آلودگي به « گناه » است
    و سپرايمني ديندار
    و جان جامه پرهيزكار!
    با « ذكر » ي كه بازدارنده از « غفلت » است و احياگر دل
    با « عبادت » ي كه ثمره « معرفت » است و فخر « عابد »
    با « عدالت » ي كه بها دهنده به « حكومت » است
    با « جهاد » ي كه دري مخصوص از درهاي بهشت است
    با « شهادت » ي كه بهترين نوع مرگ و « خيرالموت » است
    با « سكوت » پر فرياد و تلخ !
    با « فرياد » سكوت شكن و شكوهمند و دشمن كوب !
    ث ث ث ث ث ث ث ث
    آري ...آري .... نهج البلاغه سوگنامه فراق ياران و غربت دين باوران است
    شقشقه رها شده از فرط اندوه است بغض شكسته در گلو و آه افسرده در سينه است
    نهج البلاغه . رنجنامه عهد شكني هاي دوستان ناآگاه و هم پيمانان سست اراده است
    غمنامه « مظلوميت عدل » و محروميت « حق » است
    كلمات نهج البلاغه قطرات شمع سوزان وجود علي است كه در شبهاي تار « كوفه » سوخته و برصفحه تاريخ چكيده است
    جملات نهج البلاغه لخته هاي خون دل مولاست
    صفحات نهج البلاغه لوح غم آگين و درد آجين « صبر جميل » يعقوب يوسف از دست داده است
    نهج البلاغه منشور است چند بعدي كه هر زمان يك چهره اش مي درخشد و براي هر كس يك بعد و برش آن متجلي است .
    از هر مقوله اي مقاله اي دارد
    و براي هر دردي درماني .... و براي هر نيازي پاسخي !
    و ... البته كه دلمردگان از نوشيدن آب حيات اين خضر بقا محرومند و كورباطنان از ديدن جلوه هاي خدا در سخنان علي (ع ) بي بهره اند.
    و بي دردان هم از نهج البلاغه درماني نخواهند يافت .
    چون نداري درد درمان هم مخواه
    درد پيدا كن كه درمانت كنند


    پاورقي
    1 ـ تعبيري كه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از نهج البلاغه مي كرد .

  • *****
    متن كامل نهج البلاغه به زبان چيني منتشر شد





  • پكن ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي : براي نخستين بار ترجمه متن كامل نهج البلاعه در چين توسط انتشارات فرهنگ اديان وابسته به سازمان اديان چين چاپ و منتشر شد.
    كتاب نهج البلاغه توسط « محمود شمس الدين » يكي از شخصيت هاي مسلمان چين و استاد بازنشسته دانشگاه اقليت هاي قومي اين كشور از زبان عربي به چيني ترجمه شد.
    وي در ترجمه اين كتاب از شرح هاي نهج البلاغه « ابن ابي الحديد » « بشر » و « محمد عبده » استفاده كرده و در پاره اي از موارد توضيحاتي داده است كه درك متن را آسان تر مي كند.
    مسلمانان چين تاكنون درباره اين كتاب شريف اطلاعات كاملي نداشتند ولي از سال گذشته ميلادي كه بخش هايي از كلمات قصار امير مومنان علي (ع ) در چند شماره مجله اسلامي « الفتح » چين به طور منظم منتشر شد با آن آشنا شده و از آن استقبال كرده اند.
    اين كتاب به شكلي زيبا اواخر شهريورماه سال جاري در شمارگان 1500 نسخه چاپ و به بازار عرضه شده است .

  • *****
    فرمانروايي شايستگان در منش اميرمومنان



  • ثخطبه 68 نهج البلاغه
    ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري

    « اسما بنت عميس » ابتدا همسر جعفربن ابي طالب بود. پس از شهادت جعفر به همسري ابوبكر درآمد و پس از مرگ او همسر امير مومنان (ع ) شد. اين بانوي با فضيلت فرزندي خردسال به نام محمد از ابوبكر داشت كه در دامان امير مومنان پرورش يافت و جواني ارجمند و ولايتمدار گرديد و نزد امام بسيار عزيز و محبوب بود.
    « هاشم بن عتبه » معروف به « هاشم مرقال » نيز از صحابيان عاليقدر امام المتقين (ع ) بود. وي دلاوري بود جنگ آزموده و كاردان و تجربه ديده .
    امير مومنان (ع ) مي خواست هاشم را فرمانرواي سرزمين مصر كند اما برخي از كسان (از نوع همانان كه در جنگ صفين ماجراي حكميت را به راه انداختند و امام را به پذيرش واداشتند بر آن حضرت فشار آوردند كه محمدبن ابي بكر را به جاي هاشم مرقال به فرمانداري مصر بگمارد! (چرا شايد چون پسر ابوبكر است !)
    سرانجام امير مظلومان (ع ) محمد را كه جواني نورسته و جنگ ناآزموده و تجربه ناديده بود به مصر فرستاد و حكمراني آن سامان را به وي سپرد.
    از آن سو معاويه كه در يك معامله شيطاني وعده فرمانروايي مصر را به « عمروعاص » مكار و نيرنگ باز داده بود. وي را با سپاهي انبوه از شاميان به جانب مصر فرستاد تا آن ديار را از كف فرمانرواي آن درآورد و خود بر آنجا حكم براند.
    شاميان با نيرنگهاي پيچيده عمروعاص بر محمدبن ابي بكر و سپاهيانش غلبه يافتند و مصر را تصرف نمودند و محمد را شهيد كردند.
    امير مومنان (ع ) از اين واقعه و از شهادت محمد كه « پسر خوانده اش » بود سخت اندوهگين شد و آنگاه بر كوفيان خطبه اي خواند و در بخشي از آن چنين فرمود :
    « من مي خواستم هاشم بن عتبه را والي مصر كنم كه اگر او را به حكمراني آن ديار مي گماردم عرصه را براي دشمنان خالي نمي گذارد و به آنان مجال (سيطره بر آن سامان را) نمي داد بي آنكه ملامت و نكوهشي بر محمدبن ابي بكر باشد (چرا كه او جواني نو رسيده و تجربه ناديده و كارزار ناآزموده بود) او عزيز من بود و در دامانم پرورانده شده بود.