روزنامه جمهوري اسلامي 29/07/1382 صفحه عقيدتي

  • قيام عزت آفرين مردم تهران عليه ذلت پذيران و بيگانگان
  • زيانهاي مجادله و لجاجت در بحث
  • بانوي نمونه
  • *****
    قيام عزت آفرين مردم تهران عليه ذلت پذيران و بيگانگان




  • به مناسبت سالگرد قيام مردم تهران به رهبري ميرزا مسيح مجتهد
    تاريخ نشان داده است كه مردم مسلمان ايران هيچگاه تحميل و ذلت را نپذيرفته اند و به شيوه هاي مختلف نسبت به آن واكنش نشان داده اند. حتي اگر فرمانروايان و اهل حكومت و دولت در مواردي تسليم تحميلات بيگانگان شده و ذلت را پذيرا شده اند عموم مردمي كه تربيت شده فرهنگ عزتمند اسلام هستند به ذلت ها و تحميلات تن نداده اند و نه تنها عليه بيگانگان بلكه عليه عناصر و افراد ذلت پذير داخلي نيز شوريده اند. البته قيام و واكنش مردم مسلمان ايران در برابر تحميلات بيگانگان و عناصر ذلت پذير داخلي گاه حالت « انفجاري » و گاه نيز حالت « جرياني » داشته است . نمونه هاي اين دو حالت را ما به طور مكرر و عيان در تاريخ معاصر شاهد هستيم .
    اساسا سقوط و اضمحلال دو سلسله قاجاريه و پهلوي را مي توان نتيجه واكنش متعدد انفجاري مردم و واكنش ممتد و جرياني مردم مسلمان ايران در برابر ذلت پذيريهاي اين دو سلسله دانست . در زمان قاجاريه هنگامي كه مردم مشاهده كردند فرمانروايان اين سلسله تحميل پذيري ذلت پذيري و مرعوب شدن در برابر خواستهاي نامشروع بيگانگان را به يك امر عادي تبديل كرده اند و پيوسته تن به قراردادها و معاهدات ننگين مي دهند و براي استقلال و منافع دين و ملت و كشور هيچ ارزشي قائل نيستند به تدريج واكنش جرياني و انفجاري نشان دادند و سرانجام نيز با برپا كردن نهضت مشروطه و حوادث بعدي آن قاجاريه را كنار نهادند. البته بسياري از آنهايي كه روي امواج واكنش هاي مردمي نشستند و با اتكا به خواست عمومي مردم در نهضت مشروطه و حوادث بعدي آن نام و شهرتي به دست آوردند و خود را مظهر خواست مردم نشان دادند بر خلاف تصور ابتدايي مردم نه تنها بهتر از قاجاريه نبودند بلكه وابسته تر و مرعوب تر و ذلت پذيرتر از آنها محسوب مي شدند و ذهنا و عملا نوكري اجنبي و گرايش به فرهنگ و رسوم بيگانه را براي خود افتخار مي دانستند. متاسفانه اين عده كه با تبليغات و كمكهاي آشكار و پنهان بيگانگان در راس امور نهضت مشروطه و حوادث بعدي آن قرار گرفتند از آنجا كه اكثرا از عوامل بيگانه بودند و فقط ظاهري فريبنده داشتند نهضت مشروطه را منحرف كردند و نگذاشتند مردم مسلمان ايران ثمره تلاشهاي مستمر و نتيجه واكنش هاي ممتد جرياني و انفجاري خود را ببيند و مزه استقلال و آزادگي را بچشد. به عبارت ديگر هنوز مردم از گروه مرعوب و ذلت پذير قاجاريه خلاص نشده بودند كه گرفتار مجموعه افراد ديگري شدند كه در ذلت پذيري گوي سبقت را از قاجاريه ربوده بودند. بنابراين مردم دوباره واكنش هاي متعددي و مستمر انفجاري و جرياني نشان دادند و سرانجام پس از پنجاه سال تلاش و مبارزه توانستند اين جمع را كه در قالب و تحت عنوان رژيم پهلوي بر مردم حكومت مي كردند كنار بزنند و انقلاب بزرگ اسلامي را به رهبري امام خميني به پيروزي برسانند.
    مردم مسلمان ايران به دليل زجرها و مصايب طولاني كه از ذلت پذيري حاكمان سلسله هاي قاجاريه و پهلوي در ذهن داشتند و دارند بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در برابر انواع توطئه ها فشارها جنگهاي فيزيكي و رواني و فرهنگي و تبليغاتي و ساير تحركات دشمنانه استكبار و بيگانگان و عوامل داخلي آنها مقاومت كردند تا ديگر بار شاهد تحميلات بيگانگان نباشند. و اكنون نيز مردم با شور و حرارت سالهاي نخست انقلاب اسلامي در برابر همه نوع مصايب مقاومت مي كنند تا شيريني آزادگي و استقلال و عزت مستمر بماند.
    اشاره شد كه در دوره قاجاريه مردم مسلمان ايران در برابر ذلت پذيريهاي فرمانروايان قاجاريه واكنش هاي انفجاري و جرياني متعددي تا زمان نهضت مشروطه نشان دادند. يكي از اين واكنش ها قيام مردم تهران در شعبان 1244 هـ . ق است . اين قيام كه به رهبري و فتواي عالم بزرگ « ميرزا مسيح مجتهد » صورت گرفت واكنش خونين و انفجاري مردمي بود كه نمي خواستند شاهد ذلت پذيري بيش از حد حاكمان قاجاريه در برابر تحميلات و زورگويي هاي بيش از اندازه تزارهاي روس باشند.
    بعد از دوره دوم جنگهاي ايران و روس كه در اثر سستي ها و خيانت ها و مرعوب شدن حاكمان قاجاريه به عهد نامه ننگين تركمان چاي منجر شد حاكمان قاجاريه به مجموعه اي از تعهدات ذلت بار تن دادند كه در تاريخ ايران بي سابقه بود. مدتي بعد از امضاي اين قرارداد ننگين گريبايدوف از طرف تزار روسيه به عنوان وزير مختار به ايران وارد شد تا ماده سيزدهم عهدنامه تركمان چاي را اجرا كند. طبق اين ماده لازم بود اسراي طرفين شناسايي و بازگردانده شوند. گريبابدوف كه در تاريخ 5 رجب 1244 به تهران آمده بود به سرعت كار خود را شروع كرد. او كه سري پرغرور داشت به بهانه بازگرداندن اسيران از ابتدا كارش را با توهين تحقير تجاوز به خانه و نواميس مردم آغاز كرد. گريبابدوف حتي گرجياني را كه از چندين دهه قبل به تهران آمده و مسلمان شده بودند و در تهران خانه و زندگي و اولاد داشتند جز اسرا شمرد و زنان مسلمان گرجي را به زور و با بي احترامي تمام به سفارت روس در تهران منتقل كرد و از آنها خواست دست از اسلام بردارند و تهران را ترك نمايند. اين زنان كه نمي خواستند دست از اسلام بردارند و به زور تهران را ترك كنند فرياد استغاثه سر دادند و از مسلمانان و علما كمك خواستند. در اين زمان اوضاع بحراني و شرم آوري بر فضاي تهران حاكم شده بود. مردم هر روز و هر ساعت خبري درباره تجاوز ماموران گريبابدوف به خانه هاي مسلمانان مي شنيدند و مشاهده مي كردند كه سفير روس در مركز مملكت نيز بدون كمترين ترسي و بدون آنكه حاكمان بي عرضه قاجاريه چيزي بگويند و واكنشي نشان دهند تاخت و تاز مي كند و خانه و نواميس مسلمين را هدف تجاوز قرار مي دهد. علما و روحانيان با مشاهده اين اوضاع ذلت بار به روشنگري پرداختند و به مردم هشدار دادند كه بيش از اين نبايد ناظر ذلت پذيري فرمانروايان قاجاريه شوند و در برابر اين همه تجاوزات و هتك حرمت در مركز كشور ساكت بنشينند. در ميان علما و روحانيان ميرزا مسيح مجتهد از همه پر شورتر و شجاع تر بود. او مردم را برانگيخت تا با قيام پرشور خود به تزار روس و گريبايدوف بفهمانند كه مردم مسلمان ايران بر خلاف فرمانروايان ترسو و مرعوب قاجاريه ذلت پذير نيستند و با نثار خون از شرف و يكان ديني و ميهني و شخصي خود دفاع مي كنند.
    بالاخره مردم پرشور و خشمگين تهران به فرمان ميرزا مسيح مجتهد در مسجد جامع شهر اجتماع كردند و از آنجا نيز به مركز فساد و تجاوز (سفارت روس ) عزيمت نمودند.
    تجاوزات گريبابدوف به مردم مسلمان تهران و ستمگريها و توهين و تحقيرهاي سفارت روس و همچنين عمق ذلت پذيري حاكمان قاجاريه چنان بود كه پس از صدور فرمان ميرزا مسيح مجتهد براي قيام بيش از صد هزار نفر با خشم و نفرت تمام به سوي سفارت روس حركت كردند.
    گرد آمدن چنين جمعيتي در آن روزگار كه تهران جمعيت بسيار اندكي داشت بسيار عجيب و خارق العاده بود. پس از آن كه جمعيت اطراف سفارت را حلقه زدند و خواستهاي بحق خود را مبني بر آزاد ساختن زنان مسلمان مطرح كردند گريبايدوف كه از شدت نخوت كاملا در جهالت به سر مي برد به جاي شنيدن سخن حق دستور تيراندازي به سوي مردم صادر كرد. در اثر اين تيراندازي عده اي زخمي شدند و نوجوان 14 ساله اي نيز به شهادت رسيد . مردم با مشاهده گستاخي گريبايدوف بدون آنكه سلاحي در دست داشته باشند به سفارت حمله كردند. بدين ترتيب درگيري بسيار شديد آغاز شد. در يك سوي اين نبرد انبوهي از مردم پرشور و خشمگيني بودند كه مسلح به هيچ سلاحي نبودند و در سوي ديگر ماموران مسلح سفارت قرار داشتند كه پي در پي تيراندازي مي كردند و مردم را هدف باراني از گلوله قرار داده بودند. در اثر اين گلوله باران عده زيادي از مردم زخمي شدند و 80 نفر نيز به شهادت رسيدند تا از شرف و عزت خويش دفاع كنند. در اين ميان 38 نفر از ساكنان و ماموران سفارت روس نيز هلاك شدند كه گريبايدوف يكي از اين هلاك شدگان بود.
    گرچه پس از اين قيام پرشور حاكمان قاجار باز هم ذلت نشان دادند و گروهي را براي عذرخواهي رهسپار روسيه كردند ولي امپراتور روسيه بر خلاف رويه ستيزه جويانه و قلدرمآبانه اي كه داشت از اين حركت مردم چنان به هراس افتاد كه تغيير رويه داد و متوجه شد كه حساب ذلت پذيريها و بزدلي هاي حاكمان قاجار از حساب مردم شجاع مومن و پرشور ايران جدا مي باشد و اگر بخواهد كوتاه نيايد چه بسا آنچه را كه به خاطر بي عرضگي ها و ذلت پذيريي هاي فرمانروايان قاجاريه به دست آورده است بار ديگر از دست خواهد داد و اوضاع دگرگون خواهد شد. بنابراين تزار روسيه عذرخواهي ذليلانه شاه قاجار (فتحعلي شاه ) را پذيرفت ولي از او خواست رهبر قيام شرافتمندانه و پرشور مردم را از ايران تبعيد كند.
    فتحعلي شاه بر خلاف مخالفت عموم مردم تهران و تظاهرات پرشور آنها براي جلوگيري از تبعيد ميرزا مسيح مجتهد دستور تزار روس را اجرا كرد و در روز بيستم صفر 1245 اين عالم مبارز و عزت آفرين را به عراق تبعيد كرد . البته تبعيد ميرزا مسيح مجتهد به آساني صورت نگرفت زيرا هر بار كه فتحعلي شاه مي خواست به چنين كاري دست بزند با مخالفت عموم مردم مواجه مي شد.
    قيام مردم تهران در شعبان 1244 هـ . ق به رهبري ميرزا مسيح مجتهد قيام براي حفظ عزت شرف و استقلال بود و اين پيام را به مرعوبان و فرمانروايان ذلت پذير و بيگانگان تجاوزگر داشت كه مردم مسلمان ايران و آنهايي كه در مكتب اسلام پرورش يافته اند در بدترين وضع نيز عزت و شرف و استقلال خود را قرباني نخواهند كرد.
    علي وزوايي

  • *****
    زيانهاي مجادله و لجاجت در بحث


  • المرا لايخلو من اربعه اوجه : اما ان تتماري انت و صاحبك فيما تعلمان فقد تركتما بذالك النصيحه و طلبتما الفضيحه و اضعتما ذالك العلم او تجهلانه فاظهرتما جهلا و خاصمتما جهلا و اماتعلمه انت فظلمت صاحبك بطلب عثرته او يعلمه صاحبك فتركت حرمته و لم تنزل منزلته و هذا كله محال . فمن انصف و قبل الحق و نرك المماراه فقد اوثق ايمانه و احسن صحبه دينه و صان عقله .
    حضرت حسين عليه السلام فرموده : بحث و گفتگوهائي كه به جدال و خصومت منتهي ميشود از چهار صورت خارج نيست :
    يا تو و طرف گفتگويت به حقيقت مورد بحث عالم و آگاهيد و با اين حال با يكديگر جدل مي كنيد در اينصورت شماها با بحث و مجادله دوستي خود را ترك گفته ايد خواستار رسوائي شده ايد و به علم خود اعتنا نكرده و آنرا خوار شمرده ايد.
    يا آنكه تو و طرف مقابلت از موضوع مورد بحث چيزي نمي دانيد و هر دو از آن ناآگاه و بي اطلاعيد در اينصورت شماها با بحث و جدل ناداني خود را آشكار مي سازيد و روي جهل با يكديگر مخاصمه مي كنيد.
    يا آنكه تو مطلب مورد بحث را ميداني و طرف مقابلت نمي داند در اينصورت با ادامه بحث به رفيق خود ستم روا ميداري زيرا مي خواهي لغزش او را آشكار سازي و با سخنان خود وي را خجلت زده و شرمسار نمائي .
    يا آنكه طرف بحثت مطلب را ميداند و صحيح مي گويد و تو نمي پذيري در اينصورت حرمت او را رعايت نكرده اي و به قدر و منزلتش در سخن حقي كه مي گويد ارج ننهاده اي و در هر چهار صورت جدال و بحث خصومت انگيز فاسد و باطل است و افراد با فضيلت هرگز مرتكب آن نمي شوند.
    كسيكه در بحث و گفتگو انصاف ميدهد حق را قبول مي كند و مرا و جدال را ترك مي گويد با اين عمل ايمان خويش را محكم كرده مصاحبت ديني خود را نيكو ساخته و عقل خويشتن را از تيرگي و ناداني محفوظ داشته است .

  • *****
    بانوي نمونه


  • يكي از جواناني كه در كربلا شهيد شد و مادرش حضور داشت « عون بن عبدالله بن جعفر » فرزند جناب زينب كبري سلام الله عليها است . يعني زينب عليهاالسلام شاهد شهادت پسر بزرگوارش بود.
    از عبدالله بن جعفر شوهر زينب دو پسر در كربلا بودند كه يكي از زينب و ديگري از زن ديگر بود و هر دو شهيد شدند. بنابراين پسر زينب نيز در كربلا شهيد شده است و يكي از آن عجايبي كه تربيت بسيار بسيار عالي اين بانوي مجلله را مي رساند اين است كه در هيچ مقتلي ننوشته اند كه زينب چه قبل و چه بعد از شهادت پسرش نامي از او برده باشد. گويي اگر مي خواست نام او را ببرد فكر ميكرد كه نوعي بي ادبي است . يعني يا اباعبدالله فرزند من قابل اين نيست كه فداي تو شود مثلا در شهادت علي اكبر زينب از خيمه بيرون و فرياد زد : اي برادرم و اي فرزند برادرم ! بطوري كه فريادش فضا را پر كرده بود ولي هيچ ننوشته اند كه در شهادت فرزندش چنين كاري كرده باشد.
    (گفتارهاي معنوي ص 263 ـ نقل از حكايتها و هدايت ها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )