روزنامه جمهوري اسلامي 29/07/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • معرفي نشريه
    جانباز

  • يادمان عمليات
    والفجر 4

  • مقاومت 4 روزه بچه هاي دزفول برگي ماندگار در تاريخ دفاع مقدس
  • *****
    معرفي نشريه
    جانباز




  • نهمين شماره نشريه « جانباز » ماهنامه عقيدتي فرهنگي اجتماعي و سياسي جانباز منتشر شد اين شماره از نشريه كه ويژه هفته مبارك جانباز در شهريور ماه به چاپ رسيد مطالب متنوع زير را در خود گنجانده است .
    به چشم خلق عزيز جهان شود حافظ ـ اخبار جانباز ـ خواندني هاي سياسي ـ جانباز طلايه دار نهضت خدمت رساني به مردم ـ گزارشي از چهلمين گردهمايي مديران امور ايثارگران ـ الوداع اگر نديديد حلالمان كنيد. از عمليات رواني رسانه هاي بيگانه رمزگشايي مي كنيم ـ جايي كه به بارها ديدنش مي ارزد ـ بيماري آسم با آموزش درمان مي شودـ باغباني در منزل ـ ريزه كاريهاي زندگي ـ مددكار فرد خانواده و جامعه را با هم مي بيندـ چه بخوريم چگونه خط ويژه ـ هزار و يك شب ـ خوش و بش ـ خانه دوست كجاست ـ گزارش تصويري ـ بزرگ راه همت ـ ياد داشت هاي ماه و ....

  • *****
    يادمان عمليات
    والفجر 4




  • عمليات گسترده « والفجر 4 » با فرماندهي و سازمان مشترك ارتش و سپاه پاسداران در مورخه 1362 7 27 هـ . ش در جبهه شمالي (سليمانيه و پنجوين ) با رمز ياالله آغاز و در مورخه 1362 8 30 هـ . ش پايان يافت .
    در ابتداي امر اين عمليات به عنوان يك نبرد گسترده طراحي نشده بود اما وضعيت زمين و نيز پافشاري ارتش عراق در حفظ منطقه مورد هجوم سبب سرمايه گذاري دو طرف در حد يك عمليات گسترده شد. با اجراي موفق اين عمليات 700 كيلومتر مربع از خاك عراق تصرف گرديد از طول خط پدافندي خودي كاسته شد تامين شهر مريوان بهبود يافت يكي ديگر از راه هاي اصلي ورود ضدانقلاب به كشور اسلامي مان مسدود شد و مقدمات طراحي عملياتي براي پيشروي به سوي سليمانيه فراهم گرديد.
    نيروهاي درگير ارتش و سپاه در اين عمليات تشكيل مي شد از 65 گردان پياده 4 گردان زرهي 2 گردان مكانيزه و 11 گردان توپخانه و نيروهاي درگير عراق عبارت بودند از 108 گردان پياده 7 گردان زرهي 1 گردان مكانيزه 25 گردان كماندو 8 گردان گارد و 7 گردان توپخانه كه از اين عده 1800 نفر از آنها كشته و زخمي و 785 نفر از آنها به اسارت نيروهاي اسلامي درآمدند.
    در عمليات والفجر 4 خسارت قابل توجه اي به پيكره ارتش بعث وارد آمد كه آمار زير از آن جمله اند.
    3 هواپيما ـ 3 هلي كوپتر ـ 35 تانك و نفربر ـ 32 توپ ـ 20 قبضه ادوات و 100 خودرو منهدم و 8 تانك و نفر بر ـ 6 قبضه ادوات و 315 خودرو به غنيمت گرفته شد .
    ضمن گراميداشت ياد و خاطره جانفشاني هاي رزمندگان اسلام در اين عمليات به روح پرفتوح شهداي اين عمليات پيروزمند درود مي فرستيم .

  • *****
    مقاومت 4 روزه بچه هاي دزفول برگي ماندگار در تاريخ دفاع مقدس




  • گفت وگو با سردار سرتيپ پاسدار « حاج عبدالمحمد رئوفي نژاد » فرمانده لشكر 41 ثارالله (ع )
    اشاره : سردار سرتيپ پاسدار عبدالمحمد رئوفي نژاد از همان دست بچه هايي است كه با آغاز جنگ در دزفول لباس خاكي پوشيد و از شهرش دفاع نمود شهري كه نماد مقاومت جانانه اي گرديد كه براي تاريخ جنگ ماندگار و ماندني است .
    امروز سردار رئوفي نژاد پس از سالها فرماندهي در رده هاي مختلف سپاه فرماندهي لشكر ثارالله را به عهده دارد. فرصتي شد تا گفت وگويي با ايشان داشته باشيم . اگرچه شايد مصاحبه ما با ايشان در فرصتي كوتاه انجام پذيرفت ولي هر كلمه اش براي ما يادآور خاطرات سالهاي ايثار و فداكاري بود. ضمن تشكر از دفتر سرپرستي روزنامه در استان كرمان اميد آن داريم در نظرتان مقبول افتد.
    باتشكر از حضرتعالي كه اين گفت وگو را پذيرفتيد جادارد در ابتدا از چگونگي تشكيل يگان 7 ولي عصر(عج ) كه خود شما نيز از موسسين آن بوديد صحبت بفرمائيد.
    عمدتا نيروهاي استانهاي مختلف كه در خطوط پدافندي جنوب حاضر بودند با شروع سازمان رزمي سپاه كه عملا از عمليات ثامن الائمه بود در اين عمليات بصورت گردانهاي رزمي در سپاه سازماندهي شدند و در عمليات طريق القدس به تيپ تبديل شدند و در عمليات فتح المبين توسعه يافته كه از جمله تيپهايي كه در اين عمليات تشكيل شد تيپ 7 حضرت ولي عصر(عج ) بود كه عمدتا برادران مستقر در خطوط پدافندي شمال خوزستان يعني از دزفول تا دهلران را شامل مي شد كه بعدا به لشكر تبديل گرديد.
    مقاومت شجاعانه بچه هاي دزفول در آغاز تجاوز دشمن به خاك مقدس ايران زبانزد است اگر در اين مورد خاطره اي در ذهنتان هست براي خوانندگان ما بيان بفرمائيد.
    هفته اول مقاومت بچه هاي دزفول كه خيلي بحثهاي مهمي در مورد آن بود من آنجا نبودم . زماني كه من رسيدم هنوز عراقيها در منطقه در تردد بودند. معلوم نبود كه ما كجائيم و آنها كجا هستند. تعدادي چاله كنده بوديم كه در آنها سنگر مي گرفتيم و يكسري سنگرهاي پراكنده هم وجود داشت . آن مقاومتي كه مدنظر شماست عمدتا در شهر دزفول و در محور عين خوش جسر نادري و محور سايت رادار بود كه بچه ها عمدتا با اسلحه هاي خيلي معمولي در مقابل توپ و تانك عراقيها مقاومت ميكردند. آقاي (سردار محمدحسن ) كوسه چي از برادران قديمي و فرمانده لشكر 4 بعثت بيان ميكردند كه آنقدر اين مقاومت مظلومانه بود كه در كل آن محور ايشان تنها كسي بودند كه يك قبضه آر.پي .جي و يك گلوله آر.پي .جي داشتند كه اين را هم از خلق عربيها در درگيريها گرفته بودند. او مي گفت : از عين خوش كه عراقيها مي آمدند و ارتش هم نبود ما 20 ـ15 نفر بوديم كه فكر مي كرديم چطور جلو آنها را بگيريم و گلوله هايمان را خيلي مصرف نكنيم تا به جاهاي حساس تري برسيم . ايشان مي گفتند : از عين خوش تا جسر نادري مسافتي حدود 90 كيلومتر چند مرتبه تصميم گرفتم اين گلوله را بزنم ولي گفتم نگهدارم شايد به جاي ضروري تري برسيم . تا نهايتا در جسر نادري گلوله را مي زند.
    مقاومت در دزفول بسيار مظلومانه بود و با مقاومت در خرمشهر تفاوت داشت . در خرمشهر بچه ها در شهر و نزديك جبهه بودند ليكن در دزفول با نوك جبهه اي كه عراقيها مي آمدند بيش از 40 ـ130 كيلومتر فاصله وجود داشت . ما اسنادي داريم كه نشان مي دهد همين مقاومت مظلومانه اي كه سردار كوسه چي بيان مي كردند در گزارشات عراقيها به رده هاي بالاترشان مقاومتي كه مانع پيشروي است نام برده شده و اعلام مي كردند كه بايد سيستم طراحي كنيم تا ايرانيها را دور بزنيم و بعد نفوذ كنيم يعني مقاومت 5 ـ4 نفر بچه هاي ما به اندازه سه تيپ و يا يك لشكر براي آنها مطرح بود.
    خاطره اي هم از سالهاي اول جنگ بيان فرمائيد.
    زمانيكه بني صدر فرماندهي جنگ را بعهده داشت يكبار قرار بود عملياتي در غرب دزفول سوسنگر و شمال آبادان انجام شود. اولين عمليات درغرب دزفول بود ما از چند روز قبل مطلع شديم كه ارتش در حال آماده باش براي عمليات است من آنموقع جانشين عمليات دزفول بودم . مهندس كياني از برادران انقلابي و رشيد فرماندار دزفول بودند ما نيرو داشتيم و در صحنه دفاع حاضر بوديم . در جسر نادري ما جلو بوديم و ارتش پشت سر ما بود. قرار شد من بعنوان مسئول عمليات دزفول و آقاي كياني بعنوان فرماندار دزفول با هم به نيروي هوايي برويم كه بني صدر هم آنجا بود و اعلام كنيم اگر عملياتي هست ما با سه هزار نيرو در خط آماده ايم .
    وارد ساختمان كه شديم آجودان ما را به اتاقي هدايت كرد. در را كه باز كرديم بين در مانديم ديديم آقاي بني صدر و شهيد چمران و مقام معظم رهبري كه آنموقع نماينده امام (ره ) در شوراي عالي دفاع بودند و چند فرمانده ديگر ارتش نشسته اند. ما با سرووضع خاكي و موهاي ژوليده وارد شديم . بني صدر با عصبانيت پرسيد : اينها كي هستند يك نفر گفت : اينها از دزفول آمده اند فرماندار و فرمانده عمليات دزفول هستند. تا گفتيم كه براي كمك آمده ايم با يك لحن بسيار زننده اي گفت : برويد دنبال كارتان .
    رفتار او براي ما خيلي تحقيرآميز و ناراحت كننده بود ما در حاليكه نمي دانستيم برويم يا بمانيم چند قدمي برگشتيم كه مقام معظم رهبري با لباس رزم ما را صدا زدند و گفتند : بنشينيد. بعد از ما دلجويي كردند ما هم گفتيم : آمديم اعلام آمادگي كنيم كه براي كمك و دفاع از شهر آماده جانفشاني هستيم . ما آمديم بگوئيم نيروهاي سپاه شهر و فرماندار شهر در اختيار توست ولي او اينگونه برخورد كرد مقام معظم رهبري بسيار ما را دلداري دادند. خلاصه آن عمليات انجام شد و از ما كمكي نگرفتند. بني صدر مانع بزرگي براي ورود گسترده ما به جنگ بود.
    با معرفي سردار سرلشكر مفقودالاثر حاج علي هاشمي در چند جمله از ايشان يادي نمائيد.
    برادر علي هاشمي فرمانده قرارگاه نصرت بود كه كارهاي عملياتي بسيار سري بسته و حفاظت شده را با جمعي از برادران اهواز سوسنگرد و حميديه انجام مي داد. مثلا اينها دو سال كار كردند تا عمليات خيبر انجام شد. هيچكس هم نفهميد كه اينها چه مي كنند. برادر مفقودالاثر علي هاشمي كسي بود كه از نظر مديريتي در حد فرمانده لشكر بود. او بسيار با صفا و خوش برخورد بود و جذبه اخلاقي و رفتاري بسيار بالايي داشت . علي هاشمي قبل از اينكه يك فرمانده باشد براي بچه ها يك رفيق بود. او از پاسداران قديمي اهواز و بسيار مخلص صادق و فداكار بود. علي هاشمي در عقب نشيني جزاير مجنون بدست عراقيها افتاد. لحظه اسارت او را بچه ها ديده بودند و احتمال مي داديم عراقيها پس از شناخت ايشان را به شهادت رسانده باشند البته خبر موثقي از شهادت ايشان در دست نيست .
    از شهيد جهان آرا خاطره اي نداريد...
    همه فرماندهان جبهه جنوب هفته اي يكروز در گلف كه مركز عمليات جنوب بود جمع مي شدند و آخرين وضعيت جبهه ها را گزارش مي دادند و مسائل و مشكلات را مطرح مي كردند. خدا رحمت كند شهيد كلاهدوز بعنوان عضوي از اعضا فرماندهي سپاه شركت مي كرد و شهيد بهشتي حضرت آيت الله هاشمي سردار صفوي و... نيز گاهي حضور داشتند و اصولا هر كدام از مسئولين كه ميخواستند از اوضاع جبهه ها با خبر شوند در اين جلسات حضور پيدا ميكردند. بنده شهيد جهان آرا را تا قبل از شهادتشان بطور مرتب هر هفته در آن جلسات مي ديدم . سيد بسيار بزرگواري بود. بسيار خوش اخلاق و خوش برخورد بود; برخورد كلام و لسان بسيار متواضعانه اي داشت بسيار دلنشين و جذاب سخن مي گفت و از آنجا كه در حاشيه برگزاري جلسات گاهي وقتها دو روز در گلف مي مانديم بخوبي مي شد به اين خصوصيات بارز شهيد پي برد و ارتباط نزديك ما از همانجا برقرار شد. ايشان زماني كه گزارش عمليات ثامن الائمه (ع ) را خدمت حضرت امام (ره ) مي بردند هواپيمايشان مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسيدند.
    از اينكه فرصتي در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم .
    تهيه و تنظيم : دفتر سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي استان كرمان ـ همتي
    مقاومت در دزفول بسيار مظلومانه بود و با مقاومت در خرمشهر تفاوت داشت . در خرمشهر بچه ها در شهر و نزديك جبهه دشمن بودند ولي در دزفول با نوك جبهه اي كه عراقي ها مي آمدند بيش از 130 كيلومتر فاصله بود .
    باسر و وضع خاكي و موهاي ژوليده وارد شديم . بني صدر با عصبانيت پرسيد : اينها كي هستند يك نفر گفت : اينها از دزفول آمده اند فرماندار و فرمانده عمليات دزفول هستند. تا گفتيم براي كمك آمده ايم با يك لحن زننده اي گفت : برويد دنبال كارتان .