
روابط آمريكا و عربستان به گونه اي دچار بحران شده كه
تاكنون سابقه نداشته است . آمريكا نيروهاي نظامي خود را از
عربستان خارج كرده و اين تحولي شگرف در روابط دو كشور به
شمار مي رود و ناشي از مجموعه اي از عوامل منطقه اي و
بين المللي مي باشد.
اين گونه تنش ها بين دو كشور در طول دهه هاي گذشته به
طور طبيعي وجود داشته اما با موفقيت پشت سرگذاشته شده
است . ولي فشارهاي فعلي بر دو طرف كه در حال افزايش نيز
مي باشد براي اولين بار درهاي انتقاد دو كشور از يكديگر را
گشوده است كه بستن آن نيز غيرمحتمل است . در واقع ما اكنون
شاهد نوعي تبليغات جنگي هستيم كه قبلا وجود نداشته است
و انشقاقات منافع دو كشور بيش از گذشته مشخص شده
است . اگرچه دو كشور به حدي به يكديگر احتياج دارند كه
قطع روابط ممكن نيست لكن اين روابط به طور حساس و
خطرناكي براي مدت طولاني و نامعلوم
بحراني و تيره باقي
خواهد ماند.
روابط عربستان و آمريكا در طول چندين دهه گذشته
قوي تر و دوستانه بوده است . اساس اين روابط مهم قدرت
عربستان در كمك به ثبات نسبي قيمت نفت بوده است كه اين
مساله مهمي براي اقتصاد غرب و ژاپن و حتي كمك به ثبات
اقتصاد جهاني مي باشد. همچنين عربستان در تحقق برخي
اهداف استراتژيك آمريكا در منطقه مانند دشمني با اتحاد
شوروي سابق و پس از آن ايران و عراق
سهيم بوده است .
همچنين دو كشور براي خروج شوروي از افغانستان و بهبود
روند صلح اعراب و اسرائيل كه هم اكنون نيز در جريان و
نوسان است همكاري نموده اند.
ايالات متحده در ايجاد ارتش سعودي شركت نمود و در
عوض تسليحات آمريكايي طي ده ها سال اولويت خريد
تسليحاتي عربستان را (با صرف ميلياردها دلار) به خود
اختصاص مي داد. سرمايه گذاري هاي عربستان در آمريكا در
پشتيباني از اقتصاد آمريكا سهم داشته و سرمايه گذاري هاي
آمريكايي ها در عربستان هم پراكنده و گسترده است . همچنين
درصد بسيار بالائي از كالاهاي خريداري شده آمريكايي توسط
سعودي ها انجام مي شود
سعودي ها ده ها هزار تن از
فرزندانشان را براي تحصيل به ايالات متحده
مي فرستند.
فايده مهم تري كه عربستان از روابطش با آمريكا مي برد
آزادي دستيابي به كاخ سفيد و نفوذش در واشنگتن مي باشد.
امير بندر سفير سعودي در واشنگتن شيخ السفرا مي باشد و از
دهه ها پيش تاكنون در ارتباط و پيوند با روسا يا رهبران آمريكا
از آزادي شخصي منحصر به فردي برخوردار است . اميربندر از
شخصيت هايي است كه بيشترين فعاليت را در مقابله با نفوذ
لابي صهيونيست ها در واشنگتن دارد و روابط خوبي حتي با
گروه هاي يهودي مقيم آمريكا كه همه سياست هاي اسرائيل را
كوركورانه تائيد نمي كنند
دارد.
روابط ويژه سعودي با واشنگتن در تقويت و تحكيم نقش
عربستان در جهان عرب سهيم است . هيچ دولت عربي ديگري
حتي مصر از چنين روابط ويژه اي با آمريكا برخوردار نيست .
همچنين دوستي بين رياض و واشنگتن باعث شد آمريكا از
سعودي در مقابل هجوم وسيع مطبوعات آمريكايي حمايت كند
كه اين به نوبه خود نوعي اعطاي امتياز از آمريكا به سعودي
محسوب مي شود
در اين خصوص لابي صهيونيست ها در
واشنگتن از طريق كنگره با فروش كلان تسليحات به عربستان
مستمرا مخالفت مي كند لكن معمولا در اين زمينه شكست
مي خورد
به دليل اين كه دولت آمريكا همه نفوذش را براي
تاييد اين فروش ها بكار مي برد. راي و نظر عربستان راي و نظر
عمده و اصلي واشنگتن در ايجاد توازن و تعادل عليه نيروهاي
مويد اسرائيل در كنگره و اعلام رسانه ها به شمار مي رود براي
اين كه بسياري از يهوديان آمريكا
سعودي را دولتي دوست
مي دانند. به رغم اين كه ممكن است بسياري از آمريكايي ها بنا
به دلايل زياد و مختلف از سياست هاي سعودي انتقاد كنند
همين جو دوستانه روابط دو كشور
از سعودي در مقابل
هجوم هاي وسيع تبليغاتي حمايت كرد. گرچه گذشته روابط دو
كشور مورد اهتمام است و اهميت دارد و دو كشور از اتحاد بين
خود استفاده برده اند اما ايالات متحده بيش از سعودي از اين
اتحاد و هم پيماني سود برده است .
اكنون تغيير و تحول بزرگي در اين وضعيت دوستانه ايجاد
شده
هر دو كشور از يكديگر گله و شكايت مي كنند به خصوص
بعد از حمله 11 سپتامبر و به دنبال آن اعلام جنگ دولت بوش
عليه تروريسم . دو كشور اكنون به طوري مشتاق گفتگو درباره
اختلافاتشان به صورت آشكار هستند كه تا به حال سابقه
نداشته است .
ابتدا مساله دست داشتن تعداد زيادي از شهروندان
سعودي در حادثه 11 سپتامبر كه سازمان القاعده به رهبري
بن لادن بدان دست زد مطرح شد. هويت اين افراد كاملا روشن
بود در نتيجه سعودي زير ذره بين قرار گرفت . همكاري سعودي
در مساله تروريسم حتي قبل از 11 سپتامبر خصوصا در
تحقيقات انفجار الخبر توسط دفتر تحقيقات فدرالي
آمريكا را
راضي نمي كند. حقيقت آن است كه در چنين اوضاع و احوالي
معمولا دفتر تحقيقات فدرال در مسائلي كه به منافع آمريكا
مربوط مي شود حاكميت دولت ديگري را نمي تواند بپذيرد.
واضح است كه سعودي بسياري از سوالات يا درخواست هاي
اف .بي .آي را باعث ايجاد دردسر و آشفتگي مي داند. همين طور
حكومت سعودي بعد از 11 سپتامبر به دليل عدم همكاري
وسيع در تحقيقات جديد با انتقاداتي روبرو شد. واشنگتن
مدعي شده حكومت سعودي دخالت تعداد زيادي از اتباعش
در حوادث سپتامبر را نمي پذيرد و در حالي كه اين امور به رغم
تلاش هاي دولت آمريكا براي كاهش اختلافات همچنان در
روابط دو كشور حساس هستند
اما در مجالس خصوصي به
درزكردن اين اختلافات به روزنامه ها (مطبوعات ) اجازه داده
شده است . اما مساله دوم انتقاداتي است كه آمريكا به عربستان
دارد به دليل اينكه عربستان در اجازه دادن به قواي آمريكايي
براي استفاده از پايگاه هوائي ملك خالد در حملات بر
افغانستان
ترديد نموده است .
اخيرا حمايت طولاني مدت سعودي از جنبش وهابي در
افغانستان
پاكستان و جاهاي ديگر به دليل سياست هاي
راديكالي و ضدآمريكائي كه مساجد و مدارس ديني وهابيون در
بسياري از كشورهاي مسلمان در پيش گرفته اند دوباره مورد
اهتمام قرار گرفته و براي اولين بار است كه مطبوعات آمريكايي
وهابيت را مورد حمله قرار مي دهند. برخي از منتقدان معتقدند
كه ايدئولوژي سعودي مي تواند افراد زيادي مثل بن لادن را
بوجود آورد. البته به رغم وجود برخي موارد صحيح در برخي
از اين انتقادات
ناظران و تحليل گران آمريكايي چيز زيادي از
اسلام و از مفهوم تجدد و نوانديشي اسلامي در سياست
اسلامي نمي دانند.
بسياري از انتقادات بين تروريسم و اسلام سياسي كه براي
تحقق دموكراسي و اصلاح و عمران و حقوق بشر در
دستگاه هاي حكومتي
تلاش مي كند
فرقي نمي گذارند. در
آمريكا به اسلام سياسي به ديد اين كه دشمن است و خطرناك
نگاه مي شود.
جنگ عليه تروريسم همچنين بر روابط شخصي هم تاثير
گذاشته است . سعودي هايي كه به آمريكا سفر مي كنند مثل
بسياري از اعراب با مشكلات امنيتي جديدي براي گرفتن
رواديد به هنگام ورود به آمريكا مواجه مي شوند و اين جو
جديد ميزان دوستي با اعراب را كاهش داده است . مامورين
اف . بي .آي از دانشجويان سعودي و مسلمانان ديگر بازجويي
مي كنند خصوصا بعد از مشخص شدن اين كه برخي از
هواپيماربايان 11 سپتامبر سعودي بوده و در آموزشگاه هاي
هواپيمايي داخل آمريكا آموزش ديده اند. تبعيض نژادي شامل
مسلمانان شده است به خصوص اين كه اعضاي القاعده كه
معتقدند حركتي اسلامي هستند
مسلمانند و از آفريقا
آسيا يا
آمريكاي جنوبي نيستند. به راستي كه عمليات القاعده ميراث
غم انگيز و نگران كننده اي براي مسلمين در غرب به جاي
گذاشت .
اين عوامل باعث شده باب انتقادات جديدي از سعودي در
مطبوعات آمريكا گشوده شود. دولت آمريكا از نفوذ خود براي
جلوگيري از اين هجمات و انتقادات استفاده نكرد. در واقع
برخي از همين مسولان در دولت آمريكا بودند كه چنين
انتقاداتي را به قصد تحت فشار قراردادن عربستان براي
همكاري قوي با آمريكا عليه طالبان و همچنين ارتباطات
سعودي با القاعده تشويق نمودند. در نتيجه ما (در روزنامه هاي
آمريكا) شاهد افزايش قابل ملاحظه مقالاتي هستيم كه از
عربستان انتقاد مي كنند. يك زن آمريكايي كه خلبان هواپيماي
جت مي باشد و در عربستان مشغول كار است
شكايت كرد كه
مجبور مي شود هنگام خروج از پايگاه هوايي همه بدنش را
بپوشاند و اجازه رانندگي هم ندارد. انتقادات جديدي هم
وجود دارد كه سعودي ها اجازه نمي دهند شعائر ديني مسيحي
انجام شود. همچنين در همين حال اكنون اهتمام و تاكيد تازه اي
براي قطع سرها و دست ها در عربستان وجود دارد. همه اين
حقايق و واقعيت ها از قبل معروف بوده است . لكن به دليل
وجود روابط بسيار خوب ميان دو كشور هيچ گاه با تبليغات و
جنجال مواجه نشده بود.
خود واشنگتن سهم بزرگي در افزايش خشم و نارضايتي
سعودي داشته است . حمايت فزاينده و تقريبا غيرمحدود
حكومت بوش از اسرائيل و ضعف اين دولت در ايجاد توازن و
تعادل در حل يا رسيدگي به موضوع انتفاضه و اشغالگري
اسرائيل
سعودي را وادار نمود تا به صورت آشكار و علني از
جانبداري سياست خارجي آمريكا سخن بگويد. در اينجا
حادثه ديگري واقع شد و آن اين كه شهردار نيويورك جك
كلان امير وليد بن طلال را كه براي نيويورك (جبران
خسارت هاي 11 سپتامبر) پرداخت كرده
رد كرد به خاطر اين
كه امير وليد بن طلال از آرزوي خود براي تحقق توازن و تعادل
بيشتر سياست آمريكا در قبال خاورميانه سخن گفته بود. اين
حادثه (رد چك ) از جانب سعودي هايي كه اقدام امير وليد را
حسن نيت مي دانستند
اهانت به شمار آمد. حكومت سعودي
هم روزنامه هاي سعودي را به نوشتن مقاله هاي انتقادي از
ايالات متحده بيش از آنچه در قبل وجود داشت
تشويق كرد.
سعودي ها از اين كه جنگ عليه تروريسم تبديل به تهاجمي بر
دولت هاي اسلامي شود خشمگين اند.
در همين زمان حكومت سعودي عدم خشنودي فزاينده
خود از سياست هاي آمريكا را به صورت عمومي اظهار داشت .
حكومت سعودي اكنون ارتباط مستحكم و تنگاتنگ با
واشنگتن را بار و مسئوليتي مي داند كه نمي تواند عامل كمك
كننده اي برايش باشد.
حكومت سعودي به آرامي و به طريق غيررسمي زمينه را
براي اظهار اين مقوله كه وجود نيروهاي آمريكايي در عربستان
نامطلوب و نامناسب است و بايد خارج شوند
آماده نمود.
البته چنان كه در ديپلماسي سعودي معروف است چنين
مقوله هائي به طور رسمي اظهار نمي شود بلكه به وسيله
مسئولان غير معروف سعودي در اثناي صحبت راجع به
مساله اي به روزنامه ها و مطبوعات درز مي كند. واشنگتن
دريافت هر گونه درخواست از طرف سعودي مبني بر ترك قواي
آمريكا از عربستان را منكر شده بود لكن همانطور كه واضح
است مسائل بسياري در خفا در جريان بوده است .
بعضي از اعضاي كنگره آمريكا ناخشنودي خود را از
تلاش هاي سعودي مبني بر درخواست از آمريكا براي ترك
عربستان اظهار داشته اند در حالي كه بر خدمت سعودي ها به
ايالات متحده در اجازه دادن به آن ها براي باقي ماندن در
سعودي هم تصريح كرده اند. مسلما عربستان خدماتي را براي
آمريكا در برخي زمينه ها انجام داده است كه ديگر نمي خواهد
ادامه دهد. لكن به نظر مي رسد اعضاي كنگره معتقدند كه
سعودي بيشتر از وجود آمريكا استفاده كرده است تا آمريكا از
سعودي در حالي كه در اين مورد در اشتباهند.
آنچه شكي در آن نيست اين است كه سعودي وجود اين
پايگاه ها در عربستان را اكنون تهديدي امنيتي براي عربستان و
خاندان حاكم مي داند و همين مساله بود كه باعث شد اسامه بن
لادن از سياست هاي عربستان در اجازه اقامت به قواي آمريكا
در مدت بعد از جنگ خليج فارس 1991 تاكنون انتقاد كند .
مشكل اينجا است كه عربستان علنا با واشنگتن در سياست هاي
قابل انتقاد آمريكا در منطقه همكاري مي كند. مثلا از پايگاههاي
سعودي براي حمله به دولت هاي اسلامي ديگر در منطقه مثل
عراق و افغانستان استفاده مي شود. اما فايده عمده و اساسي
براي رياض اين است كه وجود آمريكا امر دفاع از سعودي به
هنگام حدوث حمله اي ديگر مثل حمله صدام حسين در سال
را آسان مي كند . لكن احتمال انجام حمله اي ]به كويت [1991
ديگر به سرزمين عربستان چه مي تواندباشد و از كجا از
عراق ايران اكنون هر دو احتمال غير وارد است .
در واقع وجود پايگاه هاي آمريكا در عربستان وظيفه يا
ماموريت ايالات متحده را در ايجاد فشار بر صدام و كاهش يا
تضعيف حضور يا فعاليت ايراني ها در خليج فارس را آسان
مي كند اما اين نيروها نمي توانند براي مدت نامعلومي در منطقه
بمانند و ايفاي نقش بدين نحو با انتقاد فزاينده اي روبرو خواهد
شد. امير عبدالله وليعهد سعودي در نظراتش ملي گراتر و
نزديك تر به مواضع عمومي عربي (اعراب ) است نسبت به ملك
منظور امير سلطان وزير دفاع عربستان [فهد يا برادر ملك فهد
چنان كه آراي سياسي اش بعضا از تاييد مردمي در]مي باشد.
عربستان برخوردار مي باشد.
با اين وجود مساله در واشنگتن به اين سادگي نيست . در
آنجا جدال وسيعي در پشت پرده در مورد حضور نظامي آمريكا
در عربستان در جريان است . بسياري از آگاهان سياسي به
اضافه تعداد كمي از امراي بازنشسته ارتش (افسران عالي رتبه )
معتقدند كه وجود اين پايگاه ها به خاطر خشم و نارضايتي كه
در منطقه بوجود آمده و تضعيف موقعيت حكومت سعودي
براي آمريكا بسيار دشوار و مسئوليت آور است .
گروه ديگري از متخصصان مسائل استراتژيك آمريكايي
معتقدند اينكه آمريكا ناچار شد پايگاه هاي نظامي اش را در
عربستان برچيند به اسامه بن لادن چنين القا مي كند كه او بر
حق بوده و اين عمل را به نفع خود تلقي مي كند.برخي از
تحليل گران كشورهاي خليج فارس
ايران را ـ نه عراق ـ
بزرگ ترين خطر مي دانند كه من با اين تحليل مخالفم زيرا
معتقدم ايران تهديد نظامي مهم و خطرناكي براي دولت هاي
خليج فارس به شمار نمي رود چون كه اين كشور به رغم
اختلاف موجود با ابوظبي در مورد مساله جزائر دست از تلاش
براي تزلزل و بي ثباتي در اين كشورها (شوراي همكاري )
برداشته است .
دول خليج فارس بايد در آينده نزديك مسئوليت امنيت
منطقه را در اكثر اوقات (و زمينه ها) به جاي تكيه بر آمريكا
خود به عهده بگيرند. استمرار حضور آمريكا باعث تداوم
اتكا استراتژيك اين كشورها بر آمريكا مي شود و در نتيجه
نضج يك استراتژي مستقل در كشورهاي خليج فارس را به
تاخير مي اندازد. خليج فارس نيز نياز به يك برنامه استراتژيك
دارد مثل برنامه هايي كه در جاهاي ديگر مي بينيم به طوري كه بر
اساس آن دولت ها به صورت علني مسائل استراتژيكي خود را
مورد بحث و بررسي قرار دهند و سعي كنند در سياست ها و
فعاليت هاي نظامي خود شفافيت وسيعي بوجود
آورند.
بدين جهت مي بينيم كه عقب نشيني نيروهاي آمريكايي
براي حفاظت از منافع آمريكا و منافع سعودي امري مطلوب و
ضروري است . حمايت استراتژيك از ايالات متحده در
شرايط كنوني كه آمريكا سياست هاي غير متوازني را در قبال
قضيه فلسطين و اسرائيل و بحران هاي ناشي از جنگ عليه
تروريسم وجود دارد براي هر كدام از دول عربي مشكل است و
صحيح تر براي پيشرفت و تكامل جهان عرب اين است كه
ايالات متحده زياد در امور استراتژيك منطقه دخالت نكند.
همچنين تشنجات و بحران هاي روابط آمريكا و سعودي
احتمالا افزايش مي يابد. منطق جنگ عليه تروريسم فقط براي
محدوديت سازمان القاعده و دستگيري اعضا آن نيست
بلكه
همچنين براي پيگيري و تحقق حقيقت ديني
سياست تندروي
در جهان اسلام است . حمايت و پشتيباني سعودي از
جنبش هاي وهابي به احتمال زياد گروه هاي سلفي تندرو در
دولت هاي ديگر را نيز تقويت مي كند و اين در حالي است كه
آمريكا اكنون بدين امر توجه نموده است . اگر چه حكومت
آمريكا با آرامي نسبي با جنبش يا حركت وهابي در سياست
خارجي سعودي تعامل و برخورد مي كند
اما اصحاب
مطبوعات آمريكا به حملات انتقادي خود ادامه مي دهند و به
احتمال زياد بوش از سعودي در برابر اين حملات حمايت
نخواهد كرد چون معتقد است چنين فشارهايي بر سعودي
باعث همكاري بيشتر با آن كشور خواهد شد. اما اين امر باعث
همكاري بيشتر سعودي نخواهد شد
بلكه بر عكس آنها
احساس خواهند كرد سياست هاي آمريكا در اين صورت
خطرات بيشتري دارد و سعي خواهند كرد در برابر واشنگتن
ايستادگي كنند.
اين امر به تغيير بزرگي در سياست هاي منطقه اي آمريكا
احتياج دارد قبل از اين كه روابط عربستان و آمريكا به سمت و
سوي قبلي برگردد. بدين جهت رياض آنچه را در حمايت از
خود ضروري ببيند انجام خواهد داد.
به قلم « گراهام فولر »
ترجمه : محمدرضا درستي خالدي
مركز مطالعات خليج فارس و خاورميانه
به نقل از ماهنامه شماره 171 دفتر مطالعات سياسي و
بين المللي
بعضي متخصصان مسائل سياسي آمريكا
معتقدند بر چيده شدن پايگاههاي نظامي
آمريكا در عربستان كه حاصل اختلاف رياض
و واشنگتن مي باشد
يك امتياز به نفع افكار
بن لادن محسوب مي شود
دولتهاي خليج فارس بايد در آينده
نزديك
مسئوليت امنيت منطقه را بجاي
تكيه بر آمريكا
خود برعهده بگيرند زيرا
حضور نظامي آمريكا در منطقه
نضج
استراتژي مستقل را در كشورهاي خاورميانه
به تاخير مي اندازد
پيشرفت و توسعه و تكامل كشورهاي
منطقه پديده اي است كه تنها در سايه عدم
دخالت آمريكا در امور منطقه حاصل
مي شود

|