روزنامه جمهوري اسلامي 28/07/1382 صفحه سرمقاله
*****
اعلام افلاس


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    معروف است كه وقتي كسي دچار دندان درد خفيفي ميشود حداكثر كاري كه مي كند اينست كه دستش را به آن قسمت از صورتش كه دندان دردناك آنجاست ميگيرد وقتي درد بيشتر ميشود ناراحتي خود را به زبان مياورد و هنگامي كه درد شديد ميشود علاوه بر اين كارها پاهايش را نيز به زمين ميكوبد و فريادش را نيز همراه با مشت هايش به آسمان ميفرستد.
    بازيگران سياسي نيز كه سياستمدار نيستند ولي بصورت تصادفي گذرشان به بازار سياست افتاده و از نمدي كه ديگران فراهم آورده اند كلاهي نيز بر سر آنها گذاشته شده وضعيت مختلف خود را مانند كساني كه دچار دندان درد ميشوند ناخود آگاه بروز ميدهند. ظاهر اين افراد بسيار چشمگير است و شعارها و تهديدهايشان بسيار قلدرمآبانه و ژاژخواهانه است اما همين ظاهر پرطمطراق بهترين نشانه بي پشتوانه بودن آنهاست . اين واقعيت را فقط افراد خبره درك مي كنند و بايد اذعان كرد كه بازيگران سياسي ظاهر فريب هم هستند فريبي كه البته بيش از چند صباحي دوام نميآورد و مانند حباب روي آب ميتركد و محو مي شود.
    تاريخ معاصر ايران ما شاهد احزاب بي ريشه اي بوده است كه همراه با تندبادهاي موسمي آمده اند و همچون همان تندبادها بسيار زود محو شده اند احزابي كه دولت مستاجل بودند و به دليل برخوردار نبودن از پشتوانه مردمي و ريشه اعتقادي نتوانستند حتي اسم و رسمي از خود برجاي بگذارند هرچند تخريب هائي كردند و همراه با عرض خود بردن زحمت ملت نيز داشتند...
    نسل امروز نيز از وجود چنين احزاب بي ريشه و بادآورده اي بي نصيب نيست احزابي كه با وزيدن يك باد ميآيند و با پايان گرفتن همان باد نيز به پايان خط ميرسند. از قضا اين احزاب هرچه بي ريشه ترند مطالباتشان بيشتر است و جالب تر آنكه هرچه به آخر خط نزديك تر ميشوند با فريادهاي بلندتري ابراز وجود مي كنند قدرت نداشته شان را به رخ ميكشند و هركس را كه آنها همراهي نكند زير مشت و لگد سياسي ميگيرند!
    اين روزها شاهد افول يكي از همين احزاب هستيم حزبي كه در تاريخ معاصر ايران ركورددار كوتاهي عمر است و در عين حال صاحب بلندترين فريادها بيشترين مطالبات و كمترين صداقت . اين حزب از صفر شروع نكرد تا به قدرت برسد بلكه با قدرت زاده شد و هنر بزرگش اين بود كه مادر خود را از صد به صفر رسانده است . هنر ديگر اين حزب اينست كه با شعار قانونمداري كار خود را شروع كرد و در پرونده خود بالاترين ركورد قانون شكني را به ثبت رساند. مجلس را در اختيار گرفت ولي تا توانست برخلاف قانون اساسي مصوبه گذراند و چون با سد قانوني شوراي نگهبان مواجه شد آشكارا و برخلاف صريح قانون اساسي خواهان نظارت مجلس بر شوراي نگهبان شد!
    ساده لوحي است اگر كسي اين واقعيت آشكار را نفهمد كه همزماني برگزاري كنگره اين حزب با سفر البرادعي و هيئت لولو مانند آژانس بين المللي انرژي اتمي به تهران و ايضا انتشار اعلاميه شديداللحن سران اتحاديه اروپا عليه جمهوري اسلامي ايران يك تصادف نيست بلكه اينها حلقه هاي به هم پيوسته اي هستند كه براي بالا بردن حرارت فضاي سياسي كشور و پائين آوردن آستانه تحريك نظام تدارك ديده شده اند. بهرحال انتخاباتي كه ارزيابي هاي سران همين حزب نشان ميدهد اگر در فضاي آرام برگزار شود نقطه پايان حضور آنها براريكه قدرت خواهد بود از نظر اين حضرات يا نبايد برگزار شود و يا بايد طوري برگزار شود كه نتيجه مطلوب آنها را در برداشته باشد. آسمان و ريسمان بافتن هاي دبيركل اين حزب براي بسيار مهم جلوه دادن جايزه صلح نوبل و اقدام زنانه براي همراهي كردن با بوقهاي تبليغاتي غرب در مراسم باصطلاح استقبال از كسي كه غربي ها و آمريكائي ها او را با جايزه صلح نوبل و در يك ماموريت ويژه به تهران فرستاده اند آنهم با وام گرفتن و سواستفاده از خويشاوندي با امام امامي كه وجود پاكش لبريز از نفرت نسبت به غرب مستكبر بويژه آمريكا بود نيز نميتواند يك همزماني تصادفي با اين وقايع داشته باشد.
    اينها همه نقش هائي هستند كه بايد در داخل توسط كساني كه به دليل فقدان پشتوانه مردمي احساس مي كنند به پايان خط رسيده اند اجرا شود تا بي ريشه بودن اين حزب بوسيله حمايت هاي خارجي جبران شود. اين مصيبت بزرگي است كه در تاريخ معاصر ايران عزيز تاكنون چند بار در پرونده احزاب بي ريشه به ثبت رسيده است . غربي ها اينبار براي چنين حمايتي ما بازا گزافي طلب كرده اند; ستيز با اصل ولايت فقيه .
    ولايت فقيه به دليل كارائي درخشاني كه در مواجهه با استكبار از خود نشان داده از صبح پيروزي انقلاب اسلامي همواره آماج توطئه هاي خارجي بوده است . در داخل نيز گاهي يك جناح با تلاش براي مصادره ولايت فقيه درصدد ضربه زدن به اين ركن اساسي نظام جمهوري اسلامي برآمد و گاهي نيز جناح ديگر با سلاح بي اعتقادي به روياروئي با آن پرداخته است . اينها هيچكدام راه به جائي نبرده و نخواهند برد زيرا مردم راه ديگري را برگزيده اند. اولي با جدا كردن راه خود از مردم ناكام شد و دومي نيز اين روزها درحال اعلام افلاس خود است . جدا شدن از مردم سرنوشتي جز اين ندارد.