روزنامه جمهوري اسلامي 27/07/1382 صفحه سياسي

  • گاردين : جامعه جهاني بايد براي سقوط بوش تلاش كند
  • تجاوز رژيم صهيونيستي به خاك سوريه و لبنان انگيزه ها و پيامدها
  • *****
    گاردين : جامعه جهاني بايد براي سقوط بوش تلاش كند




  • خبرگزاري دانشجويان ايران : هنگامي كه جورج بوش در مجمع عمومي سازمان ملل در شهريور سال گذشته در خصوص عراق سخن مي گفت اظهاراتش بي پروا و بدون هيچگونه ملاحظه اي عنوان مي شد. وي به گونه اي سخن مي گفت كه گويي سازمان ملل يا مجبور به حمايت از او در جريان جنگ عراق است و يا محكوم شدن به عدم همكاري با وي . در حمله آمريكا و انگليس به عراق بسياري از كشورها از حمايت بوش صرف نظر كردند و او نيز بدون در نظر گرفتن نظر عمومي سازمان ملل مصمم شد كه به عراق حمله كند. با اين حال با گذشت بيش از يكسال از آن زمان هنگامي كه بوش چندي پيش در مجمع عمومي سازمان ملل سخن مي گفت لحن اظهاراتش بسيار شتابزده و بي ثبات بود.
    به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) « سيمون تيسوال » تحليل گر روزنامه گاردين با اشاره به مطالب ياد شده به بيان سياست هاي اخير اعمال شده از سوي جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در خصوص عراق پرداخته و مي نويسد : « گرچه اين مساله كه آمريكا به سختي به كمك مالي ساير كشورهاي جهان نياز دارد براي بوش بسيار ناراحت كننده است اما وي مي داند براي آن كه اشغال عراق به گردابي براي آمريكا تبديل نشود مجبور است از كمك هاي نظامي و نظاميان ساير كشورهاي جهان در عراق استفاده كند. اكنون همگان بر اين باورند كه بوش از طريق بسياري از چهره هاي سياسي آمريكا نظير كالين پاول وزير امورخارجه اين كشور بر تصويب قطعنامه هاي جامع در خصوص عراق و اتخاذ ديدگاهي چند مليتي نسبت به اين كشور تاكيد مي كند. اما آيا وي تاكنون خطاهاي موجود در سياست هايش را درك كرده است به سختي ! اگر اكنون وي در لحن اظهارات و ديدگاه سياسي اش در خصوص عراق تغييري صورت مي دهد به دليل آن نيست كه وي احترام و ملاحظه بيشتري را براي سازمان ملل و آنهايي كه با راه اندازي جنگ در عراق مخالف بوده اند قاتل مي شود بلكه به آن دليل است كه هزينه هاي سرسام آور ادامه اشغال عراق در حال تبديل شدن به عامل منفي براي وي در انتخابات رياست جمهوري سال آينده آمريكا و آرزوهايش براي پيروزي در اين انتخابات است . دليل ديگر آن است كه مردم آمريكا از نگرش يك جانبه گرايانه وي انتقاد مي كنند اما بارزترين دليل اين تغيير لحن آن است كه اعتبار بوش هم چون توني بلر نخست وزير انگليس به سرعت در حال از بين رفتن است .
    تحليل گر روزنامه گاردين همچنين به اظهارات فريبنده بوش در خصوص ارتباط صدام رئيس جمهور سابق عراق و حملات 11 سپتامبر اشاره كرد و مي نويسد : « پذيرش اين مساله از سوي جورج بوش كه هيچ مدرك مستدلي مبني بر وجود رابطه ميان صدام حسين و حملات تروريستي 11 سپتامبر يافت نشده است اوج زير سوال رفتن هويت و اعتبار وي بوده است . بوش و مشاورانش براي ماه هاي متمادي عمدا و براساس نقشه هاي از پيش برنامه ريزي شده مفاهيم نادرستي را در خصوص دخالت صدام در حملات 11 سپتامبر در اذهان عمومي مردم آمريكا القا مي كردند. نتيجه آن بود كه اكثريت مردم اين كشور به اين باور رسيده بودند كه صدام مسوول حملات تروريستي 11 سپتامبر بوده است . (!) اما آنها اكنون به خوبي مي توانند درك كنند كه بوش آگاهانه آنها را فريفته است . هنگامي كه بيان چنين اظهاراتي از سوي جورج بوش با شكست وي در خصوص توجيه ادعاهايش درباره ي وجود صدام به عنوان تهديدي قابل ملاحظه براي آمريكا و در اختيار داشتن سلاح هاي كشتار جمعي از سوي وي همراه مي شود درك اين مساله چندان مشكل به نظر نمي رسد كه چرا اعتمادهاي عمومي در خصوص ادامه رهبري وي به شدت در حال از بين رفتن است . همگان به ياد دارند كه هنگامي كه بوش پدر سوگند تاريخي اش در خصوص عدم وضع ماليات هاي جديد براي مردم آمريكا را زيرپا گذاشت از حمايت هاي عمومي در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 1992 آمريكا محروم ماند اكنون نيز اعتراض بوش در خصوص عراق بحراني سياسي همچون سرنوشت پدرش را به همراه خواهد داشت .
    « سيمون تيسوال » در ادامه مي نويسد : « مسايل متعدد موجود در خصوص ادامه كنترل اقتصاد آمريكا از سوي بوش و به خصوص تفاوت آشكار ميان آمار بالاي بيكاري در آمريكا با واقعيت هاي موجود در اين كشور كسري شديد بودجه و رسوايي هاي چند ميليارد دلاري مالياتي بيش از پيش ديدگاه عمومي در خصوص عدم اعتماد به وي را افزايش داده است . حمايت هاي عمومي و احساس همدردي كه بوش از مردم آمريكا پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر به دست آورد اكنون و پس از گذشت دوسال از آن حوادث به پايان رسيده است . اين مساله اي است كه دموكرات هاي اين كشور به خوبي از آن آگاه هستند به گونه اي كه ادوارد كندي سناتور برجسته آمريكايي جنگ عراق را فريبكاري طراحي شده اي در تگزاس ناميده است و به نظر مي رسد كه وي نظر عمومي مردم آمريكا را در اين خصوص مطرح كرده باشد. در حالي كه اكنون به نظر مي رسد ضايعه روحي 11 سپتامبر بر مردم آمريكا به تدريج در حال از بين رفتن باشد اين مردم انتخابات سال 2000 آمريكا را در ذهن زنده مي كنند كه طي آن بوش را به عنوان رئيس جمهورشان برگزيدند. آنها همچنين به اظهارات اخير بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا فكر مي كنند. وي چندي پيش اظهار داشته بود : « ما طي سال گذشته به جاي متحد ساختن جهان آن را از خود بيزار كرده ايم و به جاي متحد ساختن كشورمان به وسيله واگذار كردن آن به جناح راست آن را تكه تكه كرده ايم . » يك مقام ارشد سابق كاخ سفيد هم در خصوص نگرشهاي نامتناسب بوش گفته بود كه وي بسيار ضعيف و شكننده است .
    اين تحليل گر همچنين با مطرح كردن سوالاتي درخور تامل اظهار مي كند : « اين اظهارات و ديگر مسايل مربوط به آنها گزينه اي استراتژيك در خصوص عراق را خلق مي كند كه خود بسيار سوال برانگيز است . چرا جامعه جهاني بايد در سازمان ملل گردهم آمده و به بوش كمك كند تا از گردابي كه خود در عراق به وجود آورده رهايي يابد چرا نبايد با كمك به وي اين اجازه را به او بدهيم تا آرام آرام سقوطي كه وي خود آن را انتخاب كرده است به آن دچار شود اكنون به نظر مي رسد كه بازگشت دوباره بوش به كاخ سفيد براي چهار سال ديگر دورنماي ناخوشايندي را ترسيم كند. وي همچنان كه شهروندان آمريكا را در خصوص جنگ در عراق فريب داد سازمان ملل را نيز به وسيله شش ماه ظاهرسازي در خصوص اين كه حمله به عراق پيش از وقوع آن طراحي نشده بود گمراه كرد و اين در حالي است كه حقايق چنين مشخص كردند كه هرگز چنين نبوده است مدارك چنين مي گويند كه بوش تحقيقات چندين ماهه هانس بليكس رئيس اسبق بازرسان تسليحاتي سازمان ملل در عراق را به بازي گرفته بوده است . اكنون به خوبي مشهود است كه هدف اصلي بوش آن چنانكه پيش از اين ادعا كرده بود تصويب قطعنامه هايي از سوي سازمان ملل در خصوص عراق نبوده است بلكه هدفش تغيير حاكميت در اين كشور بوده است كه بسياري به گونه اي كنايه آميز آن را تنها بهانه باقي مانده براي بوش در خصوص به راه اندازي جنگ در عراق در حالي كه ديگر ادعاهايش اغراق يا دروغ هاي بزرگ نام گرفته اند عنوان مي كنند. برخورد بوش با سازمان ملل در خصوص جنگ عراق و ديگر مسايل موجود شرم آور بوده است بسياري طرز برخورد وي با سازمان ملل را اهانت آميز و فريبكارانه عنوان كرده اند.
    در حالي كه بسياري به وعده هاي دروغين بوش در خصوص مبارزه با تروريسم اذعان كرده اند تحليل گر روزنامه گاردين نيز به اين مساله اشاره كرده و خاطر نشان مي كند : « جورج بوش با فريب مسلمانان و همچنين متحدان اصلي اش جنگي تمام عيار را عليه به اصطلاح تروريسم به راه انداخته است . بر روي طيف گسترده اي از مسايل از دادگاه هاي بين المللي جنايت جنگي گرفته تا مسايل مربوط به حقوق بشر جورج بوش قصد داشته است تا به هر وسيله اي كه شده از حمايت ساير كشورها بهره مند شود. انگليس تحت سياست هاي توني بلر نخست وزير اين كشور استقلال سياسي اش را از دست داده است . اما فرانسه آلمان روسيه و ديگر غول هاي سياسي اروپا و جهان در اين راه از خود مقاومت به خرج داده اند. اين مسايل موجب آن شده كه بوش طي 15 ماه باقي مانده از مدت رياست جمهوري اش با نگراني هاي فراواني همراه باشد. اين نگراني ها دقيقا از زماني كه بسياري از كشورها از ارسال و اعزام كمك هاي نظامي و نظاميانشان به عراق طفره رفته اند وارد مرحله ي تازه اي شده است .
    تحليل گر روزنامه گاردين در خاتمه به بيان بهايي كه آمريكا در عراق در خصوص ايجاد امنيت در اين كشور جنگ زده (در حالي كه بسياري از كشورها از كمك به آن در اين راه خودداري مي كنند) بايد بپردازد پرداخته و مي نويسد : تا زماني كه مردم عراق به كنترل كشورشان قادر شوند آمريكا اين مسئوليت را به گردن خواهد داشت اما اين مساله اي است كه بهاي آن را بوش كه بايد از ناداني اش متشكر باشد مجبور است بپردازد اما اين نظاميان آمريكايي خواهند بود كه بهاي اصلي را در اين راه بايد بپردازند.
    اگر بوش در اظهارات اخيرش در مجمع عمومي سازمان ملل لحن ملايمتري نسبت به اين سازمان داشت به دليل احترام وي براي اين سازمان نبود بلكه به اين دليل بود كه هزينه هاي جنگ عراق براي وي به يك عامل منفي و تاثيرگذار در سرنوشت انتخابات آتي رياست جمهوري آمريكا تبديل شده است
    يكي از دلائل تغيير لحن اخير رئيس جمهور آمريكا در اجلاس اخير مجمع عمومي سازمان ملل اين است كه اعتبار بوش همچون اعتبار توني بلر نخست وزير انگليس به سرعت در حال از بين رفتن است
    وقتي « ادوارد كندي » سناتور آمريكائي جنگ عراق را يك فريبكاري طراحي شده در تگزاس مي ناميد در حقيقت نظر عموم مردم آمريكا را در اين رابطه مطرح مي كرد
    چرا جامعه جهاني بايد به بوش كمك كنند تا از گردابي كه خود در عراق بوجود آورده رهائي يابد و چرا نبايد به او كمك كنيم تا آرام آرام به سقوطي كه خود برگزيده است دچار شود
    اين نظاميان آمريكائي هستند كه بهاي ناداني رفتار و تصميمات بوش را امروزه در عراق مي پردازند

  • *****
    تجاوز رژيم صهيونيستي به خاك سوريه و لبنان انگيزه ها و پيامدها


  • بيروت ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي : تجاوز نظامي اخير رژيم صهيونيستي به خاك سوريه كه در بيست سال گذشته بي سابقه است و نيز حمله بامداد سه شنبه گذشته اين رژيم به جنوب لبنان پرسش ـ هايي را درباره انگيزه و پيامدهاي احتمالي اين حمله ها برانگيخت .
    اگرچه بدليل شرايط و تحولات سريع و خطير منطقه خاورميانه و فلسطين بررسي همه ابعاد اين حمله كار آساني نخواهد بود اما در بستر همين تحولات مي توان به نكاتي اشاره كرد.
    اين حمله در شرايطي صورت مي گيرد كه رژيم صهيونيستي در معادله كنش و واكنش با فلسطينيان دچار بحران جدي امنيتي سياسي و اقتصادي شده و ادامه اين وضعيت برايش دشوار شده است .
    در چارچوب همين معادله و برغم برتري رژيم صهيونيستي در صحنه نظامي اين رژيم به هيچ وجه توان زدن ضربه آخر را به پيكره مقاومت فلسطين ندارد و هر بار پس از حمله نظامي عمليات ترور يا بازداشت فعالان گروههاي مبارز فلسطيني با يك عمليات شهادت طلبانه فلسطينيان به شيوه عمليات هفته پيش در حيفا بار ديگر ناتواني رژيم صهيونيستي در تغيير معادله موجود به نفع خود اثبات و آشكار مي شود.
    همچنين به رغم اقدام هاي نظامي رژيم صهيونيستي از جمله ساخت ديوار حايل فلسطيني ها با تداوم عملياتي شبيه عمليات حيفا اثبات كرده اند كه در ميدان امنيتي مي توانند به نوعي توازن قوا با تل آويو ايجاد كنند.
    اين وضعيت نيروهاي امنيتي و بخش مهمي از نيروهاي نظامي رژيم صهيونيستي را گرفتار جنگ رواني مي كند كه به نوبه خود بر توانايي هاي آنها به ويژه توانايي و روحيه ارتش اين رژيم تاثير منفي مي گذارد.
    نظاميان صهيونيست چشم انداز روشني را براي اين جنگ رواني و زمان و چگونگي پايان آن نمي بينند از اين رو انگيزه ادامه آن نيز با اعتقاد به نبود مشروعيت اين جنگ در ميان ساكنان اراضي 1948 فلسطين روز به روز تضعيف مي شود .
    « آرييل شارون » نخست وزير رژيم صهيونيستي براي شكستن دايره بسته در داخل فلسطين فرار از جنگ رواني و جلوگيري از تعميق بيشتر مشكلات و بحران اقتصادي و امنيتي اين رژيم راه چاره را در حمله نظامي به سوريه و جنوب لبنان ديد. اما آيا شارون واقعا ابتكار عمل را براي شعله ور كردن آتش جنگ در خارج از سرزمين هاي فلسطين و فرافكني خطرناك خود در سطح منطقه در دست دارد براي يافتن پاسخ به اين پرسش نخست بايد ميزان هماهنگي رژيم صهيونيستي را با آمريكا در حمله به سوريه در قالب دو فرضيه در نظر گرفت .
    نخست آنكه اين حمله با هماهنگي رضايت و چراغ سبز آمريكا در چارچوب اهداف منطقه اي مشترك تل آويو و واشنگتن صورت گرفت . اين فرضيه با توجه به عملكرد و موضع سوريه در قبال مسايل عراق درخواست هاي واشنگتن از دمشق و اظهار نظر مسوولان آمريكا مبني بر تحقق نيافتن اين خواسته ها و تشديد فشارهاي آتي بر سوريه مطرح مي شود.
    بر اساس اين فرضيه بايد حمله روز يكشنبه هفته گذشته به سوريه را بيشتر يك حمله نظامي از سوي آمريكا دانست كه به دست اسراييل صورت گرفت .
    در اين حالت مي توان گفت حمله آمريكا از طريق صهيونيستها حساب شده بوده و پيامدهاي منفي آن در سطح جهان بيشتر براي اسراييلي ها و نه براي آمريكا بوده در عين حال واشنگتن پيام مورد نظر را به روشني به دولت سوريه رسانده است .
    فرضيه دوم آن است كه اين حمله اگر چه با آگاهي قبلي آمريكا صورت گرفته است اما بيشتر اهداف اسراييلي را دربر دارد تا آمريكايي بويژه كه تل آويو احساس مي كند در بحران جدي اش با فلسطينيان از كمك جدي آمريكا برخوردار نيست و دولت بوش بيشتر از منظر انتخابات رياست جمهوري آينده آمريكا به اوضاع مي نگرد و به همين علت اهتمام آن به اوضاع فلسطين كاهش يافته است و فقط در پي جلوگيري از انفجار گسترده اوضاع در خاورميانه است .
    از همين رو رژيم صهيونيستي با حمله به سوريه و لبنان و تشديد فشار به اين دو كشور براي پذيرفتن معادلات آمريكايي در منطقه واشنگتن را به نفع خود وارد ميدان مي كند تا اقدام هاي عملي را بر ضد اين كشورها (به خاطر نقش فعالشان در ادامه مقاومت فلسطين ) اتخاذ كند.
    اكنون و با توجه به تجاوزهاي رژيم صهيونيستي به سوريه و تجاوز تازه اين رژيم به جنوب لبنان كه به شهادت يك كودك لبناني منجر شد اين سوال مطرح است كه آيا دامنه بحران گسترده و تشديد مي شود آنچه تاكنون از تجاوزهاي رژيم صهيونيستي در خاك سوريه و مرز لبنان با فلسطين اشغالي روي داده است را مي توان از معادلات كنترل شده دانست كه بيشتر در چارچوب كنش ها و واكنش ها خلاصه مي شود.
    از همين رو كشيده شدن دامنه بحران به سطح منطقه و انفجار گسترده اوضاع در حال حاضر بعيد به نظر مي رسد. در عين حال برخي مسوولان رژيم صهيونيستي و بطور مشخص « آرييل شارون » نخست وزير اين رژيم مانند زخم خورده اي است كه به ويژه از لحاظ امنيتي در تنگنا قرار گرفته و به همين علت ممكن است براي خروج از بن بست آتش درگيري را شعله ورتر كند.