
منبع : شرح احوال و آثار
نگارگران ايراني
عثماني و هندي
دكتر كريم زاده تبريزي
دهمين شماره از خبرنامه فرهنگستان هنر ويژه شهريور ماه
82 منتشر شد .
اين شماره از خبرنامه فرهنگستان هنر علاوه بر مطالبي
متنوع
به نمايشگاه آثار نگارگري استاد مجيد مهرگان كه در
مركز فرهنگي هنري صبا برگزار شده بود اختصاص
دارد.
بررسي قابليتهاي به كارگيري فضاهاي منفي در خط كوفي
بنايي
مصاحبه با استاد مجيد مهرگان
برپايي نمايشگاه هنر
مقاومت
بزرگترين حمايت دولت از حركت انتفاضه است
زندگينامه كمال الدين بهزاد سلطاني
معرفي اعضاي گروه
پژوهشي نقد هنر فرهنگستان سلطنتي هنرهاي زيباي دانمارك
و... از جمله مطالبي است كه در اين شماره خبرنامه
فرهنگستان هنر منتشر شده است .
به مناسبت همايش بين المللي استاد كمال الدين بهزاد كه
آذرماه 82 از سوي فرهنگستان هنر و دانشگاه هنر تبريز برگزار
خواهد شد
از اين شماره خبرنامه « زندگينامه كمال الدين بهزاد
سلطاني » را تقديم خوانندگان گرامي مي نمايد.
كمال الدين بهزاد سلطاني
نقاش پرآوازه و افسونگر
بي همتاي اوايل قرن 10 هـ . ق . و استاد مسلم و سرآمد
مينياتور ايراني است . او با برطرف كردن شيوه محدود و بي روح
مغول
مكتب مجلس آرا و پرغناي خود را كه زاييده تصورات
پر مايه و قدرت معجز نگارش بود
به دنياي تصويرها كشانيد.
بهزاد با افكار نوجويي و كنجكاو خود آرايش بهم تنيده و
غيرباور زمان را به دور ريخت و با انتخاب مضامين هم آهنگ
سبك حقيقت جويي (رئاليسم ) را در نقش تصويرها عريان
ساخت .
در بدعت اوليه
شبيه سازي و نمود حقيقي انسان را به
عيار خبرت و بصيرت كامل راهگشا شد. و به مبارزه قدرت
نامتناهي زمان برخاست و به صورتها عمر جاوداني و جواني
ابدي بخشيد. در تركيب الوان و ريزه كاريهاي نامتناهي نقوش و
پيرايش پر آذين زيباييهاي طبيعت كه منبع الهام وي بود و
همچنين گسترش پرفخامت و عظمت مساجد و قصور و ارائه
حالات و سكنات والاي انسان و تحرك و لرزاني جانوران و
حيوان به دشت و دمن و تذهيب و تحرير و آرايش دلفريب و
چشم نواز كناره ها
به هر حال استادي مسلم و نگارگري آتش
دست بوده است .
كوتاه سخن آنكه در حقش بگوييم
بهزاد افسونگر توانايي
بود كه به صدها چشم باطني از طبيعت لايزال و عظمت پرآذين
آفرينش الهام مي گرفت و به نام مخلوقي كمترين به روي صفحه
مي آورد. و با تردستي و مهارت ناديده ها را ديد مي كرد.
از شرح حال و زندگي اوليه بهزاد اطلاع چنداني نداريم
ولي به روايات گوناگون گويا به سال 844 هـ . ق . يا 854 هـ . ق .
در شهر هرات تولد يافته است .
بهزاد دو خواهر و يك برادر داشت كه سرنوشت آنها
نامعلوم است ولي از خواهرزاده هاي وي كه هر يك در حد
خود
هنرمند صاحب نامي نيز بوده اند
يكي حيدرعلي نقاش
پدر مظفر علي نقاش تربتي است
ديگر رستم علي خطاط
خراساني معروف است كه هنرمند اخيرالذكر به نوشته قاضي
احمد
پس از مرگ بهزاد به سال 970 وفات يافته
است .
عمده ترين اسناد ارزنده و قابل تعمق احوال بهزاد
نوشته
و روايات مختلفي در كتب گوناگون خطي و چاپي است كه
زندگي استاد را بيان داشته و ما در اين نوشته شمه اي از آنها را
بازگو مي نماييم .
در صفحه 783 حبيب السير خطي مجموعه نگارنده
تاليف مورخ شهير و هم دوره بهزاد خواند مير چنين
مي نويسد :
« مظهر بدايع صور است و مظهر نوادر هنر قلم ماني .
رقمش ناسخ آثار مصوران عالم و تصويرات هنرپروران بني آدم
(موي قلمش ز اوستادي جان داده به صورت جمادي ) و
جناب استادي به يمن تربيت و حسن رعايت اميرعليشير به اين
مرتبه ترقي نمود و خاقان منصور را نيز به آن جناب التفات و
عنايت بسيار بود و حالا نيز نادرالعصر صافي اعتقاد و منظور
نظر مرحمت سلاطين ايام است و مشمول عاطفت بي نهايت
حكام اسلام
بي شبهه هميشه اين چنين خواهد بود » قاضي
احمد مورخ مشهور ديگر
در گلستان هنر در مورد بهزاد چنين
مي نويسد :
« تازه دوران و اعجوبه زمان و بهترين نقاشان بود كه وي از
دارالسلطنه هرات است .
استاد زمانه حضرت بهزاد است
كو داد هنر وري به عالم داد است
كم زاد بسان ماني از مادر دهر
بالله كه بهزاد از او به زاد است
استاد از طفوليت از مادر و پدر مانده و استاد ميرك او را
برداشته تربيت نمود و در اندك زماني ترقي فرمود كارش به
جايي رسيد كه تا صورت نقش بسته همچو او مصوري كس در
اين روزگار نديده .
نگار ز غالش به چابك روي
به است از قلم گيري مانوي
اگر ماني از وي خبر داشتي
از و طرح و اندازه برداشتي
بود صورت مرغ او دلپذير
چو مرغ مسيحا شده روح گير
استاد از زمان عشرت نشان پادشاه كامران سلطان حسين
ميرزا تا چند مدت از اوايل سلطنت و پادشاهي شاه جنت مكان
علين آشيان سيدالسلاطين و افضل الخواقين شاه طهماسب در
عرصه روزگار بودند و آثار معجز نگار ايشان بسيار است . »
به نوشته سيداحمد آهو چشم
به خطاط معروف و شاگرد
ميرعلي هروي
در مقدمه مرقع امير غيب بيك كه بزمان شاه
طهماسب آرايش يافته و حاليه در كتابخانه خزينه اوقات
اسلامبول است :
استادان مشهور خراسان مثل خواجه ميرك و مولانا
حاجي محمد و استاد قاسم علي چهره گشاي و استاد بهزاد
شبيه و نظير ندارند »
از اين جمله با استاد بهزاد ملاقات صورت بسته و الحق
استاد مذكور به قوت بنان و قدرت بر رقم لاكفا والا قرآن فايق
بوده و بركات اقلام و حركات ارقامش به صد هزار آفرين لايق
است .
ز كار زغالش به چابك روي

بهشت از قلم گيري مانوي
اگر ماني از وي خبر داشتي
ازو طرح و اندازه برداشتي
بود صورت مرغ او دلپذير
چو مرغ مسيحا شده روح گير
قلم را از آن كار بالا گرفت
كه اندر دو انگشت او جا گرفت
قلم چون به تشعير گيرد دلير
روان موي خيزد بر اندام شير
دربا برنامه استاد را چنين توصيف مي نمايد : از مصوران
بهزاد بود
كار مصوري را بسيار نازك كرد. اما چهره هاي
بي ريش را به دمي گشاد غبغب بسيار كلان مي كشيد. آدم ريشدار
را خوب چهره گشايي مي كرد. »
از مشاهير خط و هم عصر استاد
سلطانعلي مشهور است
كه در شعر نيز دست داشته و در مورد بهزاد
ابياتي دارد
كه ذكر
آن خالي از فايدت نيست .
فرزند عزيز ارجمندم بهزاد
گه گه گذرش بر اين طرف مي افتاد
او عمر منست از ره صورت ليكن
عمريست كه از منش نمي آيد ياد
حيدر دو غلات در تاريخ رشيدي احوال بهزاد و شاگردان
وي را چنين مي نويسد : بهزاد. وي مصور استاديست اگر چه
مقدار شاه مظفر نازك دست نيست اما قلم اين از وي محكم تر
طرح و استخوان بندي آن از وي بهتر است
در قديم الايام در
سلسله خواقين هلاكوي كه پادشاهان عراق اند خواجه
عبدالحي بوده است
اعتقاد اهل اين صناعت آنست كه وي ولي
بوده است در آخر توبه كرده . هر جا كه از كار خود مي يافته
است مي شسته و مي سوخته از آن جهت كارهاي وي
بغايت
كميابست و در صفاي قلم و نازكي و محكمي كلك در همه
اوصاف تصوير مثل وي پيدا نشده . بعد از خواجه عبدالحي و
شاه مظفر
ديگر اين بهزاد است و بعد از ايشان الي يومنا هذا
مثل ايشان
ديگري پيدا نشد
اين دو تربيت يافتگان امير
عليشيرند
قاسم علي چهره گشاي وي شاگرد بهزاد است
كارهاي وي قريب با بهزادست و در همه اسلوب كسي كه
ممارست بسيار كرده باشد در مي يابد كه كارهاي قاسم علي
درست ترست نسبت به كارهاي بهزاد
و اصل طرح وي
بي اندام ترست و دويم قاسم علي است و شاگرد بهزاد
قلم او
هيچ كسي از قلم قاسم علي ندارد اما اصل طرح و پرداخت وي
نسبت به قاسم علي خام است . و مولانا ميرك نقاش وي از
عجايبات روزگارست و استاد بهزاد است
اصل طرح وي
پخته تر از بهزادست
اگر چه پرداخت وي مقدار بهزاد نيست
اما تمام كارهاي وي در سفر و حضر از پيش ميرزا و در خانه و
هواي بيرون مي ساخته است . هرگز مقيد به حجره و كاغذ لق
نبوده اين بسي عجب است .
مصطفي عالي افندي در كتاب مناقب هنروران چنين
مي نويسد :
... و نامدار و شهردار و ديار اوانلرك يعني مصور لرك
سرآمدي و زمره نقاشانك صاحب بخت سرمدي اولاك استاد
« بهزاد » در كه هر وي در و صنعتنك اوايلي سلطان حسين بيقرا
عصرينده و اواخري شاه اسماعيل پورحيدر زماننده كمال
رغبتله پديدار و نقاش چين كمي نقش و نگاري مشهور دار و
ديار اولدي . اگر چه اتي الذكر پير سيد احمد تبريز ينك تلميذ
خاصي در. ولكن رواج و رغبتنه و نقش و تصوير ينك مهارتينه
باعث سابق الذكر پادشاه لرك التفات عاليه لرينه اختصاصي
در.
ترجمه : « سرآمد مصون استاد بهزادست كه هروي و در
زمره نقاشان صاحب بخت سرمدي است . اوايل صنعت او
در
عصر سلطان حسين بايقرا و اواخر صنعت وي
در روزگار شاه
اسماعيل بن حيدر بود. ظهور او مواجه شد با كمال رغبت عام
و از اينرو نقش و نگار وي مانند كار نقاش چين مشهور دار و
ديار گرديد
اگر چه وي تلميذ خاص پيرسيد احمد تبريزي
است
اما باعث بر مهارت نقش و رواج تصويرش التفات عاليه
پادشاهان سابق الذكر است .
ديگر نوشته دوست محمد هروي در مرقع بهرام ميرزا
است كه به شماره 2154 در كتابخانه خرينه اوقاف استانبول
مضبوط بوده و داراي 148 ورق است .
نسخه چاپي اين اثر
با تعليقات مرحوم فكري سلجوقي به
سال اول سنبله 1349 در مطبعه دولتي كابل چاپ شده و در
صفحه 16 آن به روايت از اصل ديباچه در مورد بهزاد چنين
نوشته است :
« ديگر شاگرد خلف سيد مشاراليه
افضل المتاخرين في
فن التصوير قدوه المتقدمين في التذهيب و التحرير نادرالعصر
استاد كمال الدين بهزاد است و تعريف و توصيف مومي اليه بر
قوم قلم عجائب او در اين موقع ظاهر است و به شرف ملازمت
كتابخانه عطارد آشيانه اعلي حضرت سكندر حشمت جام جاه
دين پناه سليمان سپاه ظل الله قهرمان الما و الطين عون
السلام و المسلمين ناصب رايات العدل و الاحسان قامع
بنيان الظلم و الطغيان
السلطان بن السلطان بن السلطان
ابوالمظفر شاه طهماسب الصفوي الموسوي الحسيني بهادر
خان مشرف گشته وانواع رعايت و تربيت يافته و هم درين
آستان ملائك پاسبان وديعت حيات سپرده در جنب مقبره
شكر گفتار شيرين مقال معدن وجد و حال شيخ كمال نور
مرقده در تبريز آسوده « نظر افكن به خاك قبر بهزاد » تاريخ
وفات اوست كه سيادت مآبي امير دوست هاشمي گفته . »
در تزوك جهانگيري و در صفحه 285 جشن چهارمين
نوروز
چون به مناسبتي اسمي از بهزاد برده شده به اختصار
ثبت مي گردد :
از نفايس و نوادر روزگار كه خان عالم آورده الحق از
تاييدات طالع او بود كه چنين تحفه به دست افتاد
مجلس
جنگ صاحبقران است باتقتمش خان و شبيه آن حضرت و
اولاد امجاد و امرا عظام را كه در آن جنگ به سعادت همراهي
اختصاص داشتند كشيده و نزديك به هر صورتي نوشته كه
شبيه كيست و اين مجلس مشتمل است بر دويست و چهل
صورت
و مصور نام خود را خليل ميرزا شاهرخي نوشته
كارش به غايت پخته و عالي هست و به قلم استاد بهزاد مناسب
و مشابهت تام دارد
اگر نام مصور نوشته نبودي گمان مي شد
كه كار بهزاد باشد
و چون به حسب تاريخ او بيشتر است اغلب
ظن آنكه بهزاد از شاگردان اوست . » ديگر از ماخذ قديم در
مورد بهزاد
كتاب بدايع الوقايع زين الدين (1 ) است كه در
صفحه 145 آن چنين مي نويسد :
« پادشاه مغفور مبرور نورالله مرقده از ميان هنرمندان اين
صنعت و سحرآفرينان اين حرفت استاد بهزاد نقاش را كه
مصوران هفت اقليم سرتسليم پيش او فرود آورده بودند و
صورت دعوي مسلمي را علي العموم بدو سپرده بودند اختيار
فرموده بود. او را ماني ثاني لقب نموده هرگاه كه اين پادشاه
عاليجاه را غمي يا المي پيرامون خاطر گرديدي و غبار قبضي بر
مرآت ضمير منير رسيدي استاد مشاراليه صورتي برانگيختي و
پيكري برآميختي كه به مجرد نگاه كردن حضرت پادشاه در وي
آينه طبعش از زنگ كدورت و صفحه خاطرش از نقوش كلفت
في الحال متجلي گشتي و جناب استاد ماهرالاصناف همواره
صور مختلفه و نقوش متنوعه به خود همراه داشتي كه به وقت
حاجت به كار بردي و اكثر صورت امير بابا محمود را كه از هر
جمله امراي عظيم الشان و كبراي سترگ رفيع المكان درگاه
عالم پناه بود به اوضاع مختلفه تصوير مي نمود و ميرمذكور
صورت عجيب و هيئت غريب داشت .
به نوشته مورخان و تذكره نويسان
بهزاد در مكتب استادان
بنام و سرشناس تعليم ديده و به شهرت رسيده است . جهانگير
در تزوك خود نوشته است كه خليل ميرزا نامي موفق به كشف
هنري او گرديده و فن تصوير را به او آموخت . در نوشته ديگري
در مقدمه حمامه نامه
بهزاد را شاگرد ناصرالدين مذهب
دانسته و او را استاد اوليه بهزاد معرفي كرده است .
مصطفي عالي افندي در مناقب هنروران
از بهزاد ياد كرده
و چنين نوشته است : « اگر چه وي تلميذ خاص پير سيد احمد
تبريزي بود ولكن رواج و رغبت نقش تصويرش از التفات عاليه
پادشاهان سابق الذكر است »
دوست محمد هروي در ديباچه مرقع بهرام ميرزا
استاد
اوليه او را سيد امير روح اله ميرك هروي دانسته و چنين ياد
كرده است :
« ديگر شاگرد خلف سيد مشاراليه (روح اله ميرك هروي )
افضل المتاخرين في فن التصوير قدوه المتقدمين في التذهيب و
التحرير نادرالعصر استاد كمال الدين بهزاد است و تعريف و
توصيف مومي اليه بر قوم قلم عجايب او در اين موقع ظاهر
است و به شرف ملازمت كتابخانه عطارد و آشنانه اعلي
حضرت سكندر حشمت جمجاه دين پناه سليمان سپاه ... و
غيره مشرف گشته و انواع رعايت و تربيت يافته ... »
در مورد رشد و تعالي موفقيت آميز استاد بهزاد
اين نكته
معلوم است كه ابتدا در خدمت پادشاه هنرنواز سلطان حسين
بايقرا (912 ـ 873 ) و زير نظر و رعايتهاي پدرانه وزير پر
آوازه اش امير عليشير نوائي و با بهره جويي كامل از سرچشمه
استادان بنام زمان خود در هرات مدارج هنري را به سرعت طي
كرده و به سر منزل مقصود رسيد و پس از مرگ سلطان حسين
كه نواحي خراسان به دست محمدشاه بخت خان شيباني
معروف به شيبك خان افتاد
در خدمت وي نيز مقام پر ارجي
پيدا كرده و به خلق آثاري همت گماشت .
پس از قتل شيبك خان به دست شاه اسماعيل و بر چيده
گشتن بساط وي به سال 916 پادشاه جوان صفوي عده اي از
معاريف و مشاهير هنري هرات چون بهزاد و ميرك و قاسمعلي
و حاجي محمد را به تبريز انتقال داد و در اين شهر بود كه بهزاد
شهرت زايدالوصفي پيدا كرده و اهميت و اعتبارش از مرزهاي
ايران به ممالك همجوار رسيد. او كه جزو ملازمان شاهي و در
سفر و حضر به خدمت بود به سبب كمالات صوري و معنوي
مورد محبت شاهانه گشت و در تاريخ 27 جمادي الاول سال
928 به رياست كتابخانه پادشاهي منصوب و مشغول كار
گرديد . (2 ) و (3 ) (سواد فرمان در صفحه 112 ) پس از مرگ
شاه اسماعيل كه به سال 930 اتفاق افتاد فرزند خردسالش به
نام شاه تهماسب (به تاريخ نهصد و سي از هجرت در محل
چاشت روز دوشنبه نوزدهم شهر رجب موافق به چين يل
تركي جلوس بر سرير جهانباني واقع شده در سن ده سالگي )
(4 ) به سلطنت نشست .
شاه طهماسب سلطاني هنرپرور و ادب دوست بود و علاقه
زيادي به خط و نقاشي و ساير هنرها داشت . اولين معلم نقاشي
او به دوران صباوت
سلطان محمد نقاش شاگرد و همكار بهزاد
بود. او از محضر بهزاد و آقا ميرك نيز بهره ياب گشته و به مثابه
مريد و مرادي و استادي و شاگردي آنان را عزيز و گرامي
مي داشت .
به نوشته آقاي حسين ميرجعفري در مجله هنر و مردم
شماره 142
نامه اي در آرشيو موزه توپ تاپو سراي تركيه
موجود است كه به خط بهزاد بوده و متن آن به عقيده اينجانب
تقاضاي دريافت خرجي است كه جهت تصوير و تذهيب و
كتابت كتابي به نام تاريخ حضرت شاهي يعني شاه طهماست
(كلمه شاهي را به احترام كنار نامه مي نوشتند) مي باشد. چون
در آن زمان بهزاد رئيس كتابخانه بوده و دريافت مخارج و
پيراستن و نوشتن هر اثري به عهده او بوده است .
(عكس اصل نامه در صفحه 113 )
دوران پيري و اواخر زندگي بهزاد در تمام دوره سلطنت
شاه طهماسب به خوشي و سعادت مقرون بوده و در كمال رفاه
و آسايش خاطر به خلق آثار جاويدان اشتغال داشته است .

|