روزنامه جمهوري اسلامي 26/07/1382 صفحه سياسي

  • نگاهي به تعداد نيروهاي ائتلاف در عراق
  • « نوبل » از رويا تا واقعيت
  • مناديان واقعي حقوق بشر
  • *****
    نگاهي به تعداد نيروهاي ائتلاف در عراق


  • خبرگزاري جمهوري اسلامي : خبرگزاري فرانسه روز سه شنبه هفته گذشته در گزارشي آمار نيروهاي 34 كشور جهان را كه در چارچوب نيروهاي ائتلاف در عراق فعاليت مي كنند اعلام كرد.
    شمار نيروهاي هر يك از اين 34 كشور كه در مجموع بالغ بر 155856 نفر مي باشد بدين شرح است :
    1 ـ آمريكا 130 هزار نفر
    2 ـ انگليس 9900 نفر
    3 ـ ايتاليا3000 نفر
    4 ـ لهستان 2350 نفر
    5 ـ اوكراين 1650 نفر
    6 ـ اسپانيا1254 نفر
    7 ـ هلند1100 نفر
    8 ـ استراليا800 نفر
    9 ـ روماني 700 نفر
    10 ـ بلغارستان 500 نفر
    11 ـ تايلند443 نفر
    12 ـ دانمارك 420 نفر
    13 ـ جمهوري چك 400 نفر
    14 ـ هندوراس 368 نفر
    15 ـ السالوادر361 نفر
    16 ـ جمهور دومنيكن 302 نفر
    17 ـ نروژ179 نفر
    18 ـ مغولستان 160 نفر
    19 ـ جمهوري آذربايجان 150 نفر
    20 ـ مجارستان 140 نفر
    21 ـ پرتغال 120 نفر
    22 ـ نيكاراگوئه 113 نفر
    23 ـ لتوني 100 نفر
    24 ـ فيليپين 80 نفر
    25 ـ اسلواكي 80 نفر
    26 ـ آلباني 70 نفر
    27 ـ گرجستان 70 نفر
    28 ـ نيوزيلند61 نفر
    29 ـ كرواسي 60 نفر
    30 ـ ليتواني 50 نفر
    31 ـ مولداوي 50 نفر
    32 ـ استوني 43 نفر
    33 ـ مقدونيه 37 نفر
    34 ـ قزاقستان 25 نفر

  • *****
    « نوبل » از رويا تا واقعيت


  • نقل مي كنند كه « آلفرد برنارد نوبل » شيميدان سوئدي و مخترع ديناميت (1875 ميلادي ) و باروت (1887 ميلادي ) وقتي در سالهاي پاياني عمر خود مشاهده كرد كه حاصل اختراعش در راه نسل كشي انسانها و در جنگها مورد استفاده قرار گرفته دچار جنون و امراض روحي شده بود. زيرا هدف او از ساخت ديناميت كمك به كارگران در استخراج مواد كاني از معادن حفر تونل و راهسازي بود. به همين دليل او براي رهائي از عذاب وجدان وصيت كرد تا سرمايه زندگيش پس از مرگ به صورت نقد درآيد و به عنوان جايزه به كساني داده شود كه در راه صلاح و خدمت به مردم قدم برمي دارند.
    ولي يكي از تحليلگران سياسي مي گويد اگر نوبل زنده مي ماند و شيوه تاراج سرمايه خود را به اسم « توزيع جوايز نوبل » مي نگريست و از ماهيت دريافت كنندگان اين جوايز با خبر مي شد جنون و امراض روحي وي مضاعف مي شد. زيرا اكثر كساني كه اين جوائز را دريافت كرده اند قدمي در راه صلح برنداشته اند و حتي بسياريشان باني جنگ و جنايت و فجايع بشري نيز بوده اند.
    از طرفي بعضي دانشمندان هم دوره نوبل و يا پس از وي نيز با استفاده از تجارب وي توانستند بطور ناخواسته گامهاي بلندتري را در جهت كشف سلاحهاي مهلك بردارند و اين پروژه شوم را تكميل تر كنند و اتفاقا به دليل تكميل همين پروژه به دريافت جايزه نوبل نيز مفتخر شوند. براي مثال « اونگه » سوئدي پس از كشف ديناميت توسط نوبل با بهره گيري از دستاوردهاي وي توانست در 1903 ميلادي بمب را كشف نمايد و آلبرت انيشتابن (1879 ـ1955 ميلادي ) كمي پس از كشف بمب توسط « اونگه » با استفاده از تجارب وي موفق به ساختن بمب اتم شده و به همين خاطر در 1921 « جايزه نوبل » را نيز دريافت كرد . ماري كوري فرانسوي (1867 ـ1934 ميلادي ) نيز در همان سال مرگ نوبل (1896 ) توانست با بهره گيري از علم نوبل انواع خواص راديو اكتيويته را در فلزاتي مانند اورانيوم توريوم و پولوتونيوم كشف كند . او نيز در 1903 جايزه صلح نوبل را دريافت كرد.
    از ابتداي تشكيل موسسه نوبل بنابراين شد كه جايزه نوبل همه صنوف را شامل شود. به همين دليل پزشكان فيزيكدانان شيميدانان شخصيتهاي ادبي سياسي و حتي نظامي از جمله كساني بودند كه اين جايزه را دريافت مي كردند.
    با اين حال جايزه صلح نوبل در ميان سياستمداران به كساني تعلق گرفته كه بسياري از آنها سوابق جنايت باري در پيشينه خود داشته اند. مناخم بگين باني فاجعه ديرياسين و اسحاق رابين عامل شكست كشورهاي اسلامي در جنگ 6 روزه 1346 شيمون پرز قاتل بيش از يكصد نفر از مردم لبنان در فاجعه « قانا » انورسادات پايه گذار اسلام ستيزي در مصر « هنري كيسينجر » از طراحان پشت صحنه بسياري از جنايات جمهوريخواهان آمريكا بخاطر نقشي كه در جنگ ويتنام داشت از جمله برندگان جايزه نوبل بوده اند.
    ارزش جوايز اهدا شده و تناسب آن با كاري كه گيرندگان آن انجام داده اند بي اختيار انسان را به ياد « ويليام راجرز » فرمانده ناو « وينسنس » آمريكا مي اندازد. به دستور وي ناو مزبور دو موشك به سمت هواپيماي مسافري جمهوري اسلامي ايران شليك كرد و اين هواپيما را همراه با 300 مسافر منهدم كرد . ويليام راجرز سپس در آمريكا بابت اين جنايت هولناك و فراموش نشدني به كسب « مدال لياقت » نائل گرديد و پاداش خود را از جورج بوش (پدر) رئيس جمهور وقت آمريكا دريافت كرد.
    مورد ديگر بوش و بلر بودند كه هر دو در بهمن سال 1380 بخاطر ساقط كردن حكومت طالبان در افغانستان نامزد دريافت جايزه صلح نوبل گرديدند. لازم به ذكر است كه در آن زمان نامبردگان در جريان يك عمليات 100 روزه حملات موشكي و هوائي به شهرهاي افغانستان موفق به كشتار 4000 نفر از غيرنظاميان افغان شده بودند. نبود وسائل ارتباط جمعي در افغانستان سانسور شديد خبري آمريكا و انگليس در اين كشور بحران زده و تبليغات مسلط و زهرآگين دو قدرت متجاوز سبب شده بود كه بسياري از مردم افغانستان تصور كنند عموم كشته شدگان اعضاي القاعده و يا طالبان بوده اند. فقط در ماههاي بعد زماني كه خبرگزاريها و رسانه هاي اروپائي از داغدار شدن اكثر اعضاي خانواده هاي افغاني بخاطر از دست دادن مادران پدران خواهران و كودكان خود در جريان حملات هوائي آمريكا و انگليس گزارشهاي متنوع و متعددي را انشتار دادند جهانيان و از جمله مردم افغانستان متوجه ابعاد جنايت بوش و بلر نامزدهاي دريافت « جايزه صلح نوبل » گرديدند.
    در قرن بيستم ميلادي به دفعات اتفاق افتاده كه افرادي از هند پاكستان بنگلادش و يا تركيه به خاطر آنكه با قدم خود و قلم خود تعرض تعيين كننده اي را به اسلام انجام داده اند نامزد دريافت جايزه نوبل شده اند. يكي از اين نامزدها « بيندرا كاله » هندي بود كه تلاش كرد تا افكار عمومي شبه قاره هند را متقاعد سازد كه مخالفت با حضور مسلط انگليسي ها در منطقه موجب جنگ و تروريسم و بي ثبات شدن شبه قاره خواهد بود و از همين طريق كوشش كرد تا زمينه هاي مقابله با بنيادگرائي اسلامي به عنوان سد راه توسعه طلبي انگليس را در منطقه بوجود آورد.
    متاسفانه امروزه اكثر كساني كه در داخل كشورهاي اسلامي با قلم و زبان و اقدامات ضداسلامي خويش متعرض باورهاي ديني مردم مي شوند و از اين طريق ايجاد كننده يك موج شيطاني مي گردند مورد عنايت محافل ادبي غرب قرار مي گيرند و بسياري شان به دريافت جايزه نوبل يا غيرنوبل نيز مفتخر مي شوند. علت آنكه تسليمه نسرين يا سلمان رشدي مرتد از سوي محافل روشنفكري و انجمنهاي ادبي نروژ آمريكا سوئد يا انگليس و يا بعضي محافل دانشگاهي معلوم الحال اين كشورها مورد تشويق و تقدير قرار مي گيرند بخاطر تعرضي است كه عليه اسلام و اعتقادات و باورهاي اسلامي ملل مسلمان جهان به عمل آورده اند.
    غربيها تعرض به اسلام را نوعي تلاش در جهت رسيدن به صلح تلقي مي كنند. دقيقا به همين دليل است كه همواره مخالفين صلح مورد نظر خود را در كشورهاي مسلمان و در گروههاي فعال اسلامي جستجو مي كنند. صلح از ديدگاه آنان فراهم آوردن شرايطي است كه ملتها در برابر جنايات آنان مهر سكوت بر لب بزنند و مويد وحشيگيريهايشان شوند آنها نيك مي دانند اسلام راستين و پويا هرگز در برابر ياغيگريهاي آنان بي تفاوت نخواهد نشست و لذا حاضرند به هر نويسنده و هر گوينده و هر استاد دانشگاه و هر فردي كه با قدم و قلم و بيان خود به مبارزه اي پنهان و نهان عليه اسلام و اعتقادات ملل مسلمان برخيزد و باورهاي ديني آنان را به تمسخر بگيرد و نسل جوان خويش را فريب دهد جايزه بدهند چرا كه جايزه صلح نوبل اساسا براي همين اقدامات تدارك ديده شده است ! از اين رو آنچه كه امروز جهانيان از « جوايز صلح نوبل » مي شناسند چيزي بيشتر از استحاله آرمان نوبل نمي باشد.
    از تعداد بيش از 600 جايزه نوبل كه طي سالهاي 1901 تا 1991 طي يك دوره 90 ساله به افراد مختلف واگذار شده تعداد 560 جايزه يعني بيش از 90 درصد آنها به اتباع بلوك غرب واگذار گرديده است . طي اين مدت بيشتر جوائز در رشته طب به آمريكائيها بيشتر جوايز در رشته شيمي به آلمانيها بيشتر جوايز در رشته فيزيك به انگليسي ها و بيشتر جوائز در رشته ادبي به فرانسوي ها واگذار شده است .
    يكي از دلائل اين وضعيت سلطه انحصاري غرب بر بنگاه نوبل در سوئد مي باشد. اين سلطه سبب گرديده كه انگيزه هاي سياسي نقش اصلي را در معرفي چهره هاي باصطلاح واجد شرائط براي دريافت جايزه نوبل ايفا كند . براي مثال در 1956 جايزه نوبل در رشته ادبيات به اين دليل به « بوريس پاسترناك » نويسنده كتاب « دكتر ژيواگو » اهدا شد كه وي در كتاب خود انقلاب كمونيستي روسيه را مورد انتقاد قرار داده بود . در 1965 نيز جايزه نوبل در رشته رمان نويسي باز به يك ناراضي ديگر روسيه به نام شولوخوف داده شد. آندره ساخارف و سولژنيتسين كه هر دو برنده جايزه نوبل شدند نگاه منفي به حكومت كمونيستي روسيه داشته اند. « ياروسلاو سيفرت » تبعه چك و لخ والسا تبعه لهستان نيز كه در سالهاي 1985 و 1983 جايزه نوبل را دريافت كردند ضدكمونيست و طرفدار غرب بودند.
    به غير از نگاه گزينشي و تبعيض آميزي كه موسسه نوبل در مورد برندگان اين جايزه دارد خطاها و رسوائيهاي اين موسسه را نيز در توزيع جوايز غيرسياسي نمي توان ناديده گرفت . براي مثال در سال 1926 جايزه نوبل در رشته پزشكي به « يوهانس فيبيگر » كه از او به عنوان كاشف ويروس سرطان ياد شده بود اهدا شد اما مطالعات بعدي نشان داد كه اين تشخيص اشتباه بوده و يوهانس نبايد چنين جايزه اي دريافت مي كرد. در سال 1927 جايزه نوبل در رشته پزشكي به « جوليوس واگنر فون ياورگ » كه از وي به عنوان درمان كننده اختلالات رواني ياد مي شد اهدا گرديد ولي بعدا مشخص شد بيماراني كه از اين طريق از اختلالات رواني رهائي مي يافتند در سالهاي بعد دچار امراض مرموز و مشكوك مغزي مي شدند! در سال 1956 برنده جايزه نوبل در رشته فيزيك « ويليام شاكلي » بود كسي كه بعدا معلوم شد كه شديدا نژادپرست است و حتي سفيدپوستان را از نظر ژنتيك برتر از سياهان ناميده بود . در سال 1976 جايزه نوبل در رشته پزشكي به « دانيل كارلتون گايدوسك » اهدا شد ولي بعدا معلوم شد كه وي يك « لواط كار » است بطوريكه زماني به همين جرم بازداشت و به 18 ماه زندان محكوم شد . در سال 1993 جايزه نوبل در رشته شيمي به « گاري موليس » اهدا شد كه بعدا مشخص شد وي معتاد به موادمخدر است . در سال 1994 جايزه نوبل در رشته اقتصاد به « جان فوربس نش » اهدا شد و بعدا مشخص شد كه وي به اختلال مشاعر (نوعي ديوانگي ) مبتلاست .
    90 درصد جوايز نوبل تاكنون به اتباع غربي يا متمايلين به سلطه غرب پرداخت شده و اين ناشي از سلطه انحصاري غرب بر بنگاه نوبل بوده است
    بسياري از كساني كه به عنوان برندگان جايزه صلح نوبل مطرح هستند هيچ قدمي در جهت صلح برنداشته اند و حتي بعضا باني جنگ و تبعيض و نابرابري نيز بوده اند
    « نوبل » در سالهاي پاياني عمر خود وقتي مشاهده كرد كه حاصل اختراعش صرف نابودي انسانها شده دچار جنون و امراض روحي گرديد. مع الوصف اگر او زنده مي ماند و شيوه تاراج سرمايه خود را نيز به اسم « توزيع جوايز نوبل » مشاهده مي كرد و از ماهيت دريافت كنندگان جوايز با خبر مي شد جنونش مضاعف مي گرديد.

  • *****
    مناديان واقعي حقوق بشر


  • عمليات شهادت طلبانه خانم « هنادي جرادات » حقوقدان 29 ساله فلسطيني در انفجار رستوران ماكسيم در حيفا كه منجر به كشته وزخمي شدن دهها نفر از صهيونيستها شد بار ديگر توجه محافل خبري جهان را به مبارزات فلسطينيان جلب كرد. پس از حادثه 20 شهريور 1380 در آمريكا اين عمليات شهادت طلبانه در واقع بزرگترين عمليات شهادت طلبانه بود كه اين بار قلب صهيونيستها را نشانه گرفت .
    مدتهاست كه آمريكائيها و صهيونيستها در يك برنامه مشترك و هماهنگ دروغين بنام دفاع از حقوق بشر آزادي و مبارزه با تروريسم يك به يك اهداف استعمارگرانه خود را پيش مي برند. در واقع آنها در پي ايجاد نظم جديدي در روابط بين الملل هستند كه منافعشان را بهتر از گذشته تضمين نمايد. ديپلماسي هاي بكارگرفته شده در سالهاي اخير بي اعتمادي ها چالش هاي اقتصادي و شرايط جديدي كه پس از پايان جنگ سرد پديد آمده است باعث گرديده تا آمريكايي ها و اسرائيلي ها بي پروا و به طور مستقيم اهداف سياسي خود را دنبال نمايند.
    تهاجم وحشيانه به افغانستان و عراق سركوب حركتهاي مردمي فلسطينيان به نام مبارزه با تروريسم انعقاد پيمان هاي نظامي با تركيه و هند و بالاخره اعمال فشار بر جمهوري اسلامي ايران و انگشت نهادن بر فعاليت هاي هسته اي كشورمان در حاليكه براساس گزارشهاي منابع خبري بيش از دويست كلاهك اتمي و براساس برخي گزارش ها 400 كلاهك در اختيار اسرائيلي هاست بخشي از برنامه هاي صهيونيستهاست كه امروزه دنبال مي شود.
    خانم « هنادي جرادات » حقوقدان فلسطيني عضو هر حزب و سازماني كه باشد تنها گزينه اي را انتخاب كرده است كه آمريكائيها و صهيونيستها در پيش روي او گذاشته اند و اين اسرائيلي ها هستند كه اكنون بايد پاسخگوي افكار عمومي صهيونيستهاي ساكن مناطق اشغالي باشند چرا كه در چارچوب نظم جديد بين المللي مردم فلسطين يا بايد در شرايط دلخواه صهيونيست ها از نظر سياسي قرار گيرند و يا با دست خالي به عمليات شهادت طلبانه بپردازند.
    خانم « جرادات » با شهادت خود در دو بعد به حمايت از حقوق بشر پرداخت . اول اينكه به عنوان يك زن نشان داد جايگاه زنان مبارز در جهان امروز در كجا قرار دارد. او اعتبار و وجهه اي شايسته به زنان مبارز بخشيد. دوم اينكه او تلاش كرد تا حقوق از دست رفته مردم فلسطين را احيا كند. اينكه يك حقوقدان آشنا به زبان حقوقي و ديپلماسي به اين نتيجه برسد كه در مقابله با صهيونيستها استفاده از موازين حقوقي و ديپلماسي كارساز نيست بسيار حائز اهميت است .
    به هر حال اگرچه موج مبارزات ايدئولوژيك و حماسي به زعم برخي از نظريه پردازان غرب روبه افزايش است و مسائلي از قبيل دهكده جهاني و يا جهان شدن مطرح گرديده است ولي به نظر مي رسد رويارويائي منافع آمريكائيان و صهيونيستها با تمدن اسلامي باعث شده كه اينگونه اسطوره ها به عنوان مناديان واقعي حقوق بشر شكل گرفته و خود را به جهانيان اينگونه معرفي كنند.
    محمدجواد محمدي