قسمت ششم
دوشنبه 19 آذر
شب راديو خبر داد كه پيرنيا موتمن الملك و قوام السلطنه و
مستشارالسلطنه و علي منصور بهاالملك در منزل رئيس
الورزا حاضر شده با مشاراليه راجع به اوضاع مملكتي
مشغول مذاكره شده اند. معلوم است كه دولت در شرف اتخاذ
تصميمات مهمه است كه مي خواهد با رجال معتبر ومشهور
مملكت مشاوره نمايد. بنا به بعضي اخبار گويا در وضع شهر
هم بهبودي نسبي حاصل بشود. سران دموكرات ترور را تقبيح
نموده اند. اظهار داشته اند كه وظيفه شهرباني (نظميه ) است كه
تعقيب بنمايد. در مقابل اين علامت بهبودي خبر ديگر آن است
كه بانك ملي ايران حواله به طهران قبول نمي كند. يك نفر از
اقوام من كه مي خواست حواله به طهران بگيرد
يعني دوازده
هزار تومان اينجا بدهد
چك حواله به بانك ملي طهران بگيرد
بانك درخواست وي را قبول ننموده است . به بانك شاهنشاهي
مراجعه نموده است . آن هم به بهانه اين كه حساب خود را
سابق با بانك شاهنشاهي قطع كرده ايد
به درخواست و
عذرخواهي ترتيب اثري نداده است . بعد از ظهر كه سر كرسي
نشسته و مشغول مطالعه مجله بودم
صداي داد و فرياد از
حياط بلند شد. از پنجره نگاه كردم
معلوم شد كه مشهدي علي
آقا
آدم ما
با مشهدي ابراهيم
آدم ديگر ما
با همديگر منازعه
نموده و كار به كتك كاري كشيده است . كلفت ها هم جمع شده
دم در حياط بيروني ايستاده با التماس مي خواهند آنها را از
همديگر جدا بكنند. من فوري دويدم به حياط بيروني ; ديدم
ابرو و صورت مشهدي ابراهيم سخت خون آلوده شده است و
زير چشم راستش در اثر ضربه سختي سياه شده و آماس كرده
است . نفسش به شماره افتاده ; هي فحش مي دهد. من آنها را
قدري از هم دور كردم تا تحقيق كنم مطلب از چه قرار بوده
است . مشهدي ابراهيم كه عليل المزاج و مبتلا به سينه تنگي
است با صعوبت مي توانست حرف بزند. مشهدي علي آقا را از
مشهدي ابراهيم جدا نمودم . اولي را به حياط اندروني و دومي
را به حياط بيروني برديم و در وسط را حلقه كردم كه به
همديگر حمله ننمايند. آن وقت با فراغت از مشهدي ابراهيم
گزارش قضيه را شنيدم . بنا به تقرير مشاراليه حادثه از اين قرار
بوده است : دوتايي با همديگر چايي مي خورده اند. منقل كرسي
آنها را كلفت آورده است . صحبت از اين شده است كه چرا
منقل آتشش كم است . مشهدي علي آقا تهديد و فحش پشت
سر كلفت ها داده است . مشهدي ابراهيم گفته است كه به مرگ
خودم هيچ كاري نمي تواني بكني . مشهدي علي آقا منقل
برداشته وسط حياط پرت كرده است . مشهدي ابراهيم گفته
است : مرديكه ! مگر ديوانه شده اي در مقابل
مشهدي علي آقا
سيلي سختي به صورت مشهدي ابراهيم زده است . مشهدي
ابراهيم به زمين افتاده است . مشهدي علي آقا به روي او افتاده
با دست و با نيمه آجري كه آنجا بود به سر مشهدي ابراهيم
كوفته است . ظرف سفالي خيس كردن تنباكو را هم كه دم
دستش بوده است
در سر مشهدي ابراهيم خورد كرده است .
استكان نلبكي هم مقداري در اثناي زد و خورد شكسته بود.
اينها گزارشي بود كه مشهدي ابراهيم در خصوص منازعه
مي داد. البته مثل تنها به قاضي رفتن را بايد در نظر داشت .
دندانش هم كه گويا در اثر ضربه مشت كنده شده بود و در دست
مشهدي ابراهيم بود
هي فحش و تهديد بود كه نثار مي كرد;
وعده قتل او را مي داد. من از طرف مشهد علي آقا گزارشي
دريافت ننموده بودم . در را زدند; گشودم ; معلوم شد كه
مشهدي علي آقا از در خانه به كوچه رفته است كه از طرف
كوچه وارد حياط بيروني بشود و پالتو و ذخيره خود را از منزل
بردارد. خانم والده مي گفت كه مشهدي علي آقا
مشهدي
ابراهيم را مقصر قلمداد مي كرد و مدعي بوده است كه جراحات
مشهدي ابراهيم را خودش بر خودش وارد نموده است كه وي
را مقصر قلمداد بكند. مشهدي علي آمد
پالتو خودش را و
دفتر خودش را برداشت ; از خانه خارج شد. مشهدي ابراهيم با
حالت كذايي خودش را از دست من خلاص نمود و رفت به
تعقيب مشهدي علي آقا كه مقداري در كوچه رفته بود
برگشت ; در مقابل فحش هاي مشهدي ابراهيم او هم چند فحش
عرضي داد. بعد ملتفت من شده از حالت من نمي دانم چه حس
كرد كه قدري خجل شده مراجعت نمود
رفت . مشهدي ابراهيم
را با زور بردم به خانه . مي گفت كه از دستم بيرون رفت . من
ديگر نمي توانم او را به دست آورده به جزايش برسانم . با
اصرار واداشتيم كه با آب گرم دست و دهن خودش را بشويد.
زخم سر و پيشاني و آماس زير چشم براي اثبات در عرض
دعوي كافي بود. مشهدي علي آقا تقريبا هشت سال است كه
پيش ما است . اهل شهر و نسبتا باسواد و معقول و دنيا ديده
است . سنش قريب به هفتاد سال بايد باشد. تا به حال متاهل
نشده است . مشهدي ابراهيم هم تقريبا ده سال است پيش ما
مستخدم است . دهاتي و از اهل قره داغ است . عليل المزاج و
عصباني است . زن و بچه دارد و سنش در حدود شصت بايد
باشد. اين نزاع از مشهدي ابراهيم چندان بعيد نبود; اما از
مشهدي علي آقا كه از حيث معقوليت و ادب از درجه نوكرها
قدري بالاتر بود
خيلي بعيد بود. در اين هفت و هشت سال كه
دائما پيش ما بود
من يك دفعه هم از مشاراليه حرف خلاف
نزاكت نشنيده بودم و نقل هم نكرده بودند كه تفوه كرده باشد.
وقتي كه در كوچه
جلو در خانه ما فحش هاي ركيك به
مشهدي ابراهيم داد
من گفتم كه مشهدي علي آقا اين حرفها از
تو باشد خيلي منفعل شد; مكررا گفت ... خوردم . در هر
صورت اين قضيه خيلي اسباب تاثر من گرديد. عمده از آن
جهت كه مقام مشهدي علي آقا خيلي منحط و در نظر من
كوچك گرديد. مشهدي ابراهيم را در منزل خودش نشانديم .
چاي دوباره آورديم . منقل را دوباره پر آتش كرده
به كرسي
گذاشته
شام مخصوصي مناسب وضع اسفناك مشاراليه گفتم
تهيه نمايند. فردا بنا است به حمام برود و در تعقيب مشهدي
علي آقا از جانب ما ممانعتي نخواهد شد.

|