روزنامه جمهوري اسلامي 23/07/1382 صفحه حوزه

  • شهر عبادت و مطالعه
  • يك قرن تلاش و خدمت
  • افتتاح حوزه علميه خواهران در بخش جعفريه قم
  • *****
    شهر عبادت و مطالعه




  • حوزه علميه قم از منظر يك دانشمند مسيحي
    اشاره
    پروفسور فرانكوامتو در سال 1313 هجري شمسي در ايتاليا متولد شد. پدرش يكي از افسران ارشد نيروي هوائي و مادرش خانه دار و متدين به مسيحيت كاتوليك بود . در سال 1325 به مدرسه شبانه روزي روحانيون مسيحي پيوست و در سن 16 سالگي عازم فلسطين شد و در طي چهار سال اقامت در فلسطين زبان عربي و فلسفه محض را آموخت . در سال 1333 به ايران آمد و پس از چهار سال اقامت و فراگيري زبان فارسي بار ديگر به فلسطين برگشت و در آنجا الهيات مسيحي را در صومعه اي نزديك بيت جالا فرا گرفت . او در سال 1346 مجددا به ايران آمد و تابعيت ايراني پذيرفت و نام خود را نيز كوروش مهرآوند نهاد . در سال 1365 به ايتاليا برگشته تابعيت ايتاليايي خود را بازيافت .
    وي داراي ليسانس رياضي فوق ليسانس زبانهاي كهن و دكتراي زبان فارسي و تاريخ تمدن بشري مي باشد. علاوه بر شركت در دهها جلسه و كنفرانس علمي و ارائه مقاله و شركت در همايشهاي رسمي واتيكان سه جلد كتاب نيز تاليف كرده است .
    در سال 1375 به دعوت موسسه آموزشي ـ پژوهشي امام خميني قم براي تدريس الهيات مسيحي تاريخ كليسا و زبان يوناني ولاتين به ايران سفر كرد. فرانكو امتو به درخواست صفحه حوزه و دانشگاه روزنامه جمهوري اسلامي مشاهدات و برداشت خود از شهر قم و حوزه علميه را به قلم خود (شهريور 82 ) نگاشته كه در نوع خود جالب و خواندني است .

    هنگامي كه از ماشين پياده شدم و با يك تكه ي كاغذ در دست دنبال آدرسي مي گشتم يك جوان لاغراندام با عينك كلفت دو سه كتاب قطور زير بغل و پالتويي كه به تنش گريه مي كرد نزد من آمده پرسيد : استاد مثل اينكه دفعه اولتان است كه به شهر قم تشريف مي آوريد. كجا را مي خواستيد كاغذ را به او نشان دادم . او تاكسي را نگه داشت در را باز كرد و مرا تعارف كرد تا بنشينم . بعد او هم نشست و راه افتاديم . من زود سرصحبت را گشوده از او سوال كردم : شما از كجا فهميديد كه بنده معلمم جواب داد : اينهمه سال در حوزه هاي علميه استخوان خورد مي كنم نتوانم به يك نگاه استادي را تشخيص بدهم فهميدم كه با يك آدم اهل مطالعه روبرو شدم زيرا او مي دانست كه بهترين راه براي پاسخ دادن به يك سوال بديهي سوال ديگريست . مي خواستم به او بگويم كه دفعه دومم است كه به قم مي آيم . دفعه اولم در تابستان سال 1335 بود كه قطار تهران ـ اهواز قبل از ورود به ايستگاه قم ايستاد و بسوي تهران سر و ته كرد زيرا چاه نفتي در مجاورت قم منجر شده بود و خطر احتراق مانع عبور لوكوموتيو شده بود. روز بعد با ماشين سواري به قم رفتيم و تمام شهر را طي كرديم تا دوباره آن طرف شهر سوار قطار شديم . برداشتي كه آن روز از قم داشتم شهري بود آغشته به يك مايه ي سياه و چسبناك و با بوي خفه كننده . ولي حالا اين شهر با آنهمه ساختمانهاي آجرنما صورت تميزي داشت و با گنبدها و مناره هاي خود گيراي خاص شهرهاي شرقي را بر من ايفا مي كرد. از دوست مهمان نواز خود پرسيدم كه شما به تحصيل چه رشته اي مشغوليد جواب داد : فلسفه . باز پرسيدم : سال چندميد گفت : نمي دانم پنج شش سال است كه اين رشته را دنبال مي كنم ولي تا نرسم آنجايي كه دلم مي خواهد دست بردار نخواهم شد. گفتم : مگر دوره ي ليسانس فلسفه چهار سال نيست جواب داد : من كه دنبال يك تكه كاغذ پاره نمي گردم علم چيز ديگريست و به اخذ يك مدرك تحصيلي نمي انجامد. و با اين حرف صحبت را خاتمه داد و تاكسي را جلوي يك ساختمان چند طبقه اي متوقف كرد. گفت كه استاد رسيديم . كرايه ي تاكسي را پرداخته خداحافظي كرد و رفت . من ساكت و مبهوت ماندم . فكر كردم كه جهت درس دادن به قم آمده بودم در صورتيكه هنوز نرسيده درس مهمي را آموخته بودم . من كه به مدارك تحصيلي خود در الهيات و رياضي و زبانشناسي مي باليدم براي اولين بار در عمرم پي برده بودم كه اينها تكه هاي كاغذ پاره است و نه علم . اظهارات آن دانش پژوه مرا بياد آنچه درباره ي دانشگاه هاي قديم اروپا خوانده بودم انداخت . آنزمان از ثبت نام و ساير تشريفات اداري خبري نبود. دانشجويان شيفته ي استادي مي شدند و دور او جمع مي شدند تا علم فرا گيرند. در قم هم اين رسم از بين نرفته است . ولي حالا در مقابل يكي از بزرگترين و معتبرترين موسسات الهيات و علوم ديني جهان تشيع قرار داشتم : « موسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني » . از من دعوت كرده بودند تا دوره اي از الهيات مسيحي و تاريخ مسيحيت را برگزار نمايم . در ايتاليا براي هر كه اين موضوع را تعريف مي كردم نمي توانست باور كند. مي گفتند : چطور ممكن است كه در مركز جهاني تشيع منبع تعصب مذهبي و تروريسم بين المللي و... از يك فرد مسيحي جهت تدريس اصول يك دين ديگر آنهم دين جنگهاي صليبي دين دشمن و ... دعوت كنند يك پدر روحاني رزوئيت مرد سالخورده و با تجربه و عالمي كه كتابهايش و مقالاتش عقيده ساز است به من گفت : حتما شما اشتباه مي كنيد. جايي را كه شما تعريف مي كنيد آن شهر قم معروف نيست يك قم ديگري است . شما هنوز جوانيد شيعيان آدمهايي نيستند كه به مسيحيت با حسن نظر بنگرند و اگر ظاهرا توجهي به دين مسيحي بكنند منظورشان صرفا كوبيدن مسيحيت است . فراموش نكنيد كه آنها دشمن اند. چون اين حرفها در جمع ده پانزده نفري مطرح شده بود همه از آن مرد فاضل طرفداري مي كردند و با نگاهي تحقيرآميز و برتري به من چشم دوخته بودند و مرا سرزنش مي كردند كه اي دروغگوي شارلاتان ! يادم مي آمد كه مردم نادان و از خود راضي چنين رفتاري را با پيغمبران داشتند چه رسد با حقير. به موضوع اصلي بازگردم در داخل ساختمان موسسه امام خميني همان عظمت نماي بيروني را مشاهده كردم . مسجدي باشكوه آمفي تئاتري وسيع و مدرن كتابخانه اي داراي سالني با ده ها دستگاه رايانه براي پيدا كردن منابع تحقيق و تعداد بي شماري قفسه ها پر از هزاران كتاب انگار آن كتابها هي كتاب بزايند. اگر نزديك قفسه ها ميرويد متوجه مي شويد كه با آخرين آثار پژوهشي و علمي آمريكا و اروپا سر و كار دارند. نگفته نماند كه در بخش كتب عربي و فارسي تعداد كتابها خيلي بيشتر است و سلسله هايي مشاهده مي كنيد كه ثروت علمي و معنوي آنها در جلد و صحافي نفيس و هنري آنها نيز منعكس مي شود. و اما اگر سخن از كتابخانه ها به ميان بيايد بايد متذكر بود كه قم « شهر هزاران كتابخانه » لقب دارد. اين هم درست است زيرا از قرار معلوم هر آخوندي كتابخانه ي اختصاصي غني دارد. از طرفي پديده ي معجزه آسايي كه در قم از همه بيشتر مرا تحت تاثير قرار داد ايمان زائران به محضر حضرت معصومه يا جمعيت ده ها هزار نفري كه هر شب چهارشنبه از همه جاي ايران و خارج علاقه ي خود را به امام زمان (عج ) ابراز مي دارند نيست بلكه كتابخانه ي حضرت آيت الله مرعشي نجفي است . در آن معبد علم و دانش آدم احساس مي كند كه جو بالاتر از اين دنياي مادي حكم فرما مي باشد. هزاران كتب خطي كه به قيمت روزه هاي متوالي و نمازهاي نيابتي مداوم آن مرد خدا تمام شده است به گوش زائر كتابخانه صداي پرآوازه و حكمت ديرينه ي قرون گذشته را ميرسانند. از ديدن آن آثار احساس واهمه به من دست داد زيرا در مقابل رازي بالاتر از قدرت فهم خود قرار گرفته بودم مثل يك بچه بودم جلوي يك غول ! بعد از اولين برخورد بهت زدگي سرم را به تعظيم فرود آوردم . جاي بسي تعجب اگر آدم فكر كند كه آن مرد از خود گذشته وصيت كرده بود تا در هر راهرويي زير پاي مراجعين به كتابخانه ي خود دفن شود!
    چند سال است كه در ايتاليا سعي كردم اين نمونه ها را از اسلام شيعه با كنفرانسها و مقالات و كتابهايم بشناسانم زيرا فكر مي كنم كه تفاهم بين پيروان اديان مختلف بخش مهمي است از گفت و گو بين تمدنها و هر انسان بايد دين خود را دوست داشته باشد و دين ديگران را احترام بگذارد. هر وقتي كه يك مهمان خارجي به ويژه از روحانيون مسيحي به ايران مي آيد او را به قم مي برم تا براي او ثابت شود كه در حوزه هاي علميه ي قم تعصب و تروريزم بين المللي وجود ندارد. از طرفي نميتوانم صادقانه بگويم كه جو ايران از تعصب كاملا بري است . اخيرا كتابي را ديدم به قلم يك روحاني نامي كه اسم خود را به القاب پرآوازه مزين مي كند. در آن كتاب كه به زبان ايتاليائي ترجمه شده است اصول پاك دين مبين اسلام با اخلاق قبيح چند نفر مسيحي در طول تاريخ مقايسه مي شود. گويي مولف آن كتاب قصد دارد از اين راه برتري و پاكي دين اسلام بر مسيحيت را به اثبات برساند غافل از اينكه اگر يك پيرو دين هندويسم اصول عدم خشونت دين خود را با رفتار مسلماناني مانند آغامحمدخان قاجار كه هزاران چشم از مردم كرمان در آورد و يا با رفتار صدام حسين مقابل هم قرار دهد و از اين راه ادعا كند كه دين اسلام منفور و غيرقابل قبول است سخت در اشتباه است . از اين مطلب نتيجه مي گيريم كه در ايران مانند ايتاليا و يا در هر كشور ديگر ممكن است آدمهاي متعصبي پيدا شوند ولي اينها را بايد جزو اقليت نادان و دلچركيني دانست كه در نهضت گفت و گو بين تمدنها و گفت و گو بين اديان و در استقرار صلح جهاني هيچ نقش مثبتي ايفا نمي كنند. آري بين طلاب حوزه هاي علميه ي قم و بين مسئولين كتابخانه مرعشي نجفي كوچكترين بويي از تعصب ديني را احساس نكردم بلكه افرادي را ديدم كه مي توانند به عنوان نمونه در زمينه ي عدم تعصب در دنيا معرفي شوند. مانند مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب . مهمانهاي خارجي كه تابحال به آن موسسه بردم مات و مبهوت مي ماندند وقتي آثار فعاليت علمي متصديان گرايش هاي مذاهب مختلف آن مركز را مشاهده مي كردند. تا به امروز چندين آثار مربوط به اديان گوناگون به كوشش آن آقايان ترجمه شد. هدف از اين كار شناساندن اصول واقعي هر دين و يا مذهب و از ديدگاه پيروان آن دين يا مذهب است . بدين صورت شبهه هايي كه مردم نسبت به يكديگر دارند از بين مي روند. كليه آن مهمانهاي خارجي اظهار داشتند كه شايد در هيچ كشور ديگر آنقدر فعاليت در راه استقرار تفاهم بين ملتها مثل شهر قم انجام نمي گيرد. پس تروريسم كجاست البته تروريسم واژه ايست كه در سياست بكار ميرود و بنده در زمينه هاي سياسي هيچ سررشته اي ندارم و نمي خواهم امور سياسي را با امور علمي و تحقيقي مخلوط كنم . از آنچه كه در اين باب گفته شد مي توان نتيجه گرفت كه جايي كه آدمهاي مومن و فرهيخته باشند تعصب وجود ندارد. برعكس تعصب پديده ايست ناشي از ناداني .
    حقير علاوه بر تدريس الهيات مسيحي و تاريخ مسيحيت در حوزه هاي قم به تعليم زبان لاتيني و يوناني كهن نيز مشغول شدم . در اينجا بي جا نيست كه مطلبي را ذكر كنم . مدتي پيش حضرت پاپ ژان پل دوم عده اي از اسقفهاي كاتوليك را سرزنش مي كردند كه چرا هم خودشان و هم طلاب مسيحي زبان لاتيني را ديگر نمي خوانند فكر كردم بد نبود پاپ به قم تشريف مي آوردند و مي ديدند كه در اينجا آرزوي ايشان برآورده مي شود.
    از طرف ديگر بايد به صراحت خاطرنشان كنم كه در قم با شاگرداني سر و كار داشتم كه علاوه بر هوش و حافظه فوق العاده از پشتكار آموزشي برجسته اي برخوردارند و نمي توان آنها را با هزاران دانشجوياني كه در طول چهل و پنج سال فعاليت آموزشي خود داشتم حتي در دانشگاه معتبر رم مقايسه كرد. در مقاله اي كه چند سال پيش در يك مجله ي پر تيراژ ايتاليا (5 ميليون نسخه در هفته ) نوشتم از شهر قم به عنوان « شهر عبادت و مطالعه » ياد كردم شهري كه در آن خود مطالعه به صورت عبادت پديد ميآيد.
    وقتي رفتار يك دانش پژوه را در قم با خودم ديدم من كه به مدارك تحصيلي خود در الهيات و رياضي و زبانشناسي مي باليدم براي اولين بار در عمرم پي بردم كه اينها تكه هاي كاغذ پاره است و نه علم .
    با دريافت دعوت تدريس در قم عده اي تعجب ميكردند و مي پرسيدند چطور ممكن است در مركز جهاني تشيع كه غربي ها آنرا منبع تعصب مذهبي و تروريسم بين المللي ميدانند از يك فرد مسيحي جهت تدريس اصول يك دين ديگر آنهم دين جنگهاي صليبي دين دشمن دعوت كنند يك پدر روحاني رزوئيت مرد سالخورده و با تجربه و عالمي كه كتابهايش و مقالاتش عقيده ساز است به من گفت : حتما شما اشتباه مي كنيد. جايي را كه شما تعريف مي كنيد آن شهر قم معروف نيست يك قم ديگري است . شما هنوز جوانيد شيعيان آدمهايي نيستند كه به مسيحيت با حسن نظر بنگرند و اگر ظاهرا توجهي به دين مسيحي بكنند منظورشان صرفا كوبيدن مسيحيت است . فراموش نكنيد كه آنها دشمن اند.
    در مقاله اي كه چند سال پيش در يك مجله ي پرتيراژ ايتاليا نوشتم از شهر قم به عنوان « شهر عبادت و مطالعه » ياد كردم شهري كه در آن خود مطالعه به صورت عبادت پديد ميايد.

  • *****
    يك قرن تلاش و خدمت




  • به مناسبت اربعين رحلت آيت الله بدلا
    آيت الله سيدحسين بدلا فرزند سيدمحمد در سال 1286 شمسي در قم متولد شد. در سن ده سالگي به تهران مهاجرت و پس از هفت سال اقامت در تهران در سال 1303 (ش ) وارد حوزه علميه قم شد. وي زماني وارد حوزه علميه تازه تاسيس قم شد كه با تثبيت موقعيت رضاشاه در ايران به پشتوانه انگليس حوزه هاي ديني خطيرترين زمان حيات خود را سپري كرده است . او خود شرايط آن زمان را اين چنين ترسيم مي كند!
    « ما در آن ايام به هيچ عنوان امنيت شغلي نداشتيم و مامورين به اندك بهانه اي به مدرسه علميه مي ريختند و طلاب را دستگير مي كردند. حتي اين فشارها باعث شد كه بسياري از اهل علم كه به عنوان مهاجرت تابستاني به روستاها رفته بودند ديگر به شهر بازنگردند. دوسال تابستان را من براي خلاصي از فشار رژيم حاكم به همراه حاج آقا مرتضي حائري آقازاده مرحوم حاج شيخ عبدالكريم در روستاي « وشنوه » گذراندم كه روستايي خوش آب و هواست و آقاي بروجردي هم در مدت اقامتشان در قم تابستانهاي بسياري را در اين روستا سپري كرده اند. گاهي اوقات كه به همراه حاج آقا مرتضي براي تهيه برخي لوازم از « وشنوه » به سمت قم حركت مي كرديم در داخل ماشين از آزار و اذيت اراذل و اوباش در امان نبوديم . يك بار كه در معيت يكي از برادران اهل علم همين مسير را طي مي كرديم به ما و آن شخص معمم و نيز روحانيت و دين توهينهاي زيادي شد به نحوي كه ناچار شديم در دو فرسخي پياده شويم حتي راننده ماشين از ما عذرخواهي كرد كه ببخشيد! كاري از دست من ساخته نيست و نمي دانم با اين اراذل چه كنم در آنجا روستايي واقع شده بود به نام « دستگرد » كه يكي از روستائيان ما را به خانه اش برد و از ما پذيرايي كرد. بعد ما با پاي پياده به سمت روستاي « سيرو » كه محل استقرار آقاي حجت بود حركت كرديم و ناهار را در منزل ايشان صرف كرديم . بقيه راه را هم تا قم با پاي پياده طي نموديم » (1 )
    آيه الله بدلا در حدود يك قرن عمر خويش شاهد فراز و نشيب هاي زيادي از حوزه و روحانيت بوده اند . او 65 سال در حوزه علميه قم به تدريس و تعليم طلاب و ترويج فرهنگ اسلامي پرداخته و در مبارزه با رژيم ستم شاهي سابقه درخشان دارد.
    وي يكي از شاگردان برجسته حضرت آيه الله حائري و از نزديكان و ياران آيه الله بروجردي و حضرت امام خميني بوده و از آنان اجازه اجتهاد دريافت كرده اند.
    اين روحاني وارسته پس از نزديك به يك قرن صرف عمر با بركت خود در راه گسترش و نشر احكام اسلام و خدمت به حوزه هاي علميه در پانزدهم شهريور 82 دارفاني را وداع گفته اند. اين پير معنوي در روزهاي آخرين عمر مبارك خود در مصاحبه با نشريه پگاه حوزه ارادت خود به حضرت امام را اين گونه بيان كرده اند : « بايد پرسيد كه اين حكومت از كجا پديد آمد بايد گفت از شخص آقاي خميني .
    آقاي خميني با تهذيب و اخلاق درس اخلاق و معنويت حقيقي اي كه در وجود خود داشت و با تربيت شاگرداني خوب اين حكومت را تشكيل داد كه انشاالله به ظهور امام زمان (عج ) متصل مي شود. افرادي بودند كه همواره به فكر فروپاشي اين حكومت بودند و وعده امروز و فردا و هفته آينده را مي دادند ولي الحمدالله بيش از 20 سال از تشكيل اين حكومت گذشته و هنوز حكومت پابرجاست و در گوشه و كنار دنيا در آمريكا انگلستان و... مي بينيم افرادي را كه به دنبال حقيقت هستند ريشه اين واقعه در آن است كه يك فرد با خودسازي معنويت و تربيت شاگردان خوب مي تواند اين تحول چشمگير را در دنيا به وجود آورد . (2 )
    پي نوشت :
    1 ـ كتاب هفتاد سال خاطره
    2 ـ پگاه حوزه شماره 12

  • *****
    افتتاح حوزه علميه خواهران در بخش جعفريه قم


  • همزمان با نيمه شعبان سالروز ولادت با سعادت منجي عالم بشريت صاحب حوزه هاي علميه شيعه مهدي موعود(عج ) حوزه علميه حضرت معصومه (س ) باحضور آيت الله مسعودي افتتاح شد. در اين مراسم پس از مديحه سرايي خانم حاجيان مدير مدرسه طي سخناني با تشريح وضعيت فعلي مدرسه و برنامه هاي آينده از حضور و همكاري خواهران منطقه تشكر كرد. سپس حجت الاسلام والمسلمين دهقاني امام جمعه جعفريه گزارشي از روند تاسيس اين حوزه و اهداف آن ارائه كرد و ابراز اميدواري نمود تاسيس حوزه در جعفريه بتواند منشا خير و بركت براي منطقه گردد. در پايان آيت الله مسعودي توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه طي سخناني خطاب به خواهران طلاب گفت : سعي كنيد در تمام كارهايتان اخلاص داشته باشيد. وي افزود : اگر مجتهد باشيد و يا تمام فقه جواهري را حفظ كنيد ولي اخلاص در كار نباشد هيچ ارزشي نخواهد داشت .