گفتگو با آقاي سعيد صادقي
عكاس جنگ
گفتگو از سيد محمود جوادي
اشاره :
رفته بودم فرهنگسراي پايداري براي تماشاي عكسهاي آقاي
سعيد صادقي و سيد عبدبطاط . پيش خودم مي گفتم بايد نمايشگاه
جالبي باشد. خيلي عجله داشتم عكسهاي بطاط را ببنيم .
مي خواستم تازگي عكسهايش را لمس كنم . عكسها گرچه بد كيفيت
و متعلق به بيش از بيست سال پيش بود و با عكس هاي سعيد
صادقي قابل قياس نبود اما با تمام اين اوصاف برايم تازگي داشت
مخصوصا وقتي ديدن عكس شهدا و اسراي ما از دريچه يك
عكاس عراقي باشد. ديدن عكس ها خيلي دردناك بود اما بايد
مي رفتم و مي ديدم .
وقتي از سالن نمايشگاه خارج شدم
رفتم سراغ متصديان
نمايشگاه تا اطلاعاتي از عكاس عراقي كسب كنم . به جمع صميمي
برخورد كردم كه فرزند شهيد تندگويان در ميان آنان بود. نشستم
كمي بعد آقاي سعيد صادقي به جمع اضافه شد. او را تا آن موقع
نديده بودم اما انگار سالها او را مي شناختم . من گفتم و او گفت و
ماحصلش شد مصاحبه اي كه مي خوانيد. با اين توضيح كه به علت
سرپاييي بودن اين مصاحبه
گفتگوي ما ناتمام ماند.
اين روزها مشغول چه كاري هستيد
مشغول كارهاي هميشگي خودم
عكس و فيلم .
گويا كارهاي جديدي داريد
عكس هايي كه از عراق و حوادث جنگ اخير
گرفته ايد.
بله . كار جديدي كه خيلي برايم مهم است .
اهميتش در چيست
اهميتش در اين است كه جاي كار خيلي وجود دارد
شايد هم
اين فرصت خيلي طولاني نباشد و زود بگذرد و ما نتوانيم استفاده
كنيم .
در آنجا دنبال چه هستي
ميخواهم براي شهدا كار كنم
ميخواهم به خانواده شهدا خدمت
كنم . آنجا دنبال به تصوير كشيدن مظلوميت اسرايمان هستم
اين
مظلوميت را به تصوير مي كشم و با خود مي آورم . دنبال ماجراي
شهيد تندگويان رفتم . عكاسي را كه از شهيد تندگويان در اسارت
عكس گرفته بود پيدا كردم
رفتم سراغش و با پر رويي آرشيو
عكسش را ديدم . از او خواستم آن عكس را در ازاي هر بهايي كه
مي خواهد به من بفروشد
قبول نكرد. دوربينم را به او پيشنهاد دادم
تا در ازاي آن عكس را بگيرم
نداد. از او درباره اطرافيان شهيد در
عكس پرسيدم . او گفت هنوز در عراق هستند. مي خواستم
سراغشان بروم و از آنها در مورد شهيد تندگويان بپرسم
اما فرصت
نشد.
و ديگر ...
به جاهايي رفتم كه اسرايمان را با دستهاي بسته سوزانده بودند و
يا در بشكه اسيد انداخته بودند. مظلوميت آنها به من حسي
مي بخشيد تا دوربينم را به سمت اين جاها زوم كنم . جاي كار زياد
است اگر مسئولين حمايت كنند.
چگونه بايد حمايت شويد
شما به حادثه 11 سپتامبر نگاه كنيد . يك سال از آن حادثه گذشته
و حدود 120 كتاب در مورد آن در آمريكا نوشته شد . و اين كتابها
در صدر فروش كتابها قرار دارد. اين حادثه در يك روز اتفاق افتاد و
اين قدر كتاب درباره آن نوشته شد. حالا شما ببين ما چقدر
مي توانيم براي اين هشت سال دفاع مقدس كار كنيم . اگر كسي هم
پيدا شود كه با علاقه بخواهد دنبال آن برود بايد از جيب خرج كند
وقتي هم خرج مي كند اميدي به بازگشت سرمايه اش را ندارد. چرا
بايد اينجوري باشد
عكسهاي آقاي سيد عبدبطاط در فرهنگسراي پايداري را در كنار كارهاي شما ديدم .
عكسهاي ايشان با عكسهاي شما قابل قياس نبود. به نظر شما تفاوت كار او با شما را در چه چيز
مي بينيد
يادمان نرود كه اين شخص عكاس سپاه سوم عراق بود و
عكسهايي كه گرفته غالبا جنبه رسمي و خارج از چارچوب حرفه اي
بوده است . اما عكاسان جنگ در ايران بخاطر عشق به كار خود و در
نظر نگرفتن خط قرمز خطر از سوژه هاي مورد نظرشان عكس
مي گرفتند
آنها با اين عقيده در خط مقدم حضور داشتند و عكس
مي گرفتند كه اگر كشته شوند شهيدند و اگر مجروح شوند جانبازند
نفس و وجود امام (ره ) نيز روحيه و انگيزه كار را بالا مي برد در
حاليكه عكاسان عراقي با ترس و لرز عكس مي گرفتند
روح اين
احساس را مي توان در عكسها ديد.
برگرديم به سراغ شهيد تندگويان
به نظر شما چقدر براي اين شهيد جاي كار وجود
دارد

مسئولين فرهنگي دفاع مقدس بايد به اين فكر باشند كه شرايط
فعلي عراق بهترين موقعيت براي كشف حقايق نهفته دفاع مقدس
در آن سوي مرز است . بايد اين فرصت را از دست ندهند و دست
بكار شوند. شهيد تندگويان را نمي توان از تاريخ طلايي دفاع مقدس
جدا كرد
خدا وكيلي چقدر برايش كار كرده ايم من خودم او را در
آبادان ديدم
ديده بان بودم از دور نگاه مي كردم كه يك مرتبه
عراقي ها به طرفش آمدند و او را محاصره كردند چند نفر هم فرار
كردند. فردا اعلام كردند كه وزير نفت اسير شده است
بعدها
متوجه شدم آن كسي كه او را از دور مي ديدم شهيد تندگويان بود.
اين ماجرا مال اين طرف بود
كه من گفتم . حالا كه اوضاع مساعد
است چرا نرويم سراغ آن طرف و از ماجراي اسارت و شهادتش
نپرسيم مگر ما چند تا مثل شهيد تندگويان داديم
مگر مسئولين فرهنگي دفاع مقدس در اين زمينه تلاش نمي كنند
مسئولين ما دنبال تجارت هستند
كار وقتي دولتي باشد بهتر از
اين نميشود. بايد عاشق بود تا به موفقيت رسيد. ما اگر خوب كار
كنيم توان آن را داريم نسل جديد و جنگ نديده را با فرهنگ دفاع
مقدس آشنا كنيم . بايد زبانش را پيدا كنيم . باور كنيد هيچ جوان
ايراني بدش نمي آيد به حماسه و رشادتهاي رزمندگان فكر كند. چه
كسي پيدا مي شود كه به شجاعتهاي آنها افتخار نكند.
اگر جنگ ما تمام شده است فكر نكنيم ديگر هيچ سوژه اي
وجود ندارد
سوژه هاي بكر زياد است
مسئولين بايد تنبلي را كنار
بگذارند و حمايت كنند
بايد هر چه در توان دارند رو كنند. بايد
طوري فرهنگ دفاع مقدس را در جامعه جا انداخت كه نتيجه اش را
ببينيم . بايد كاري كنيم كه احترام به شهدا را به صورت فرهنگ در
جامعه در بياوريم . به كشورهايي كه روزگاري با جنگ دست و پنجه
نرم كردند نگاه كنيد
عروس و دامادها پس از اين كه از كليسا خارج
مي شوند و پيش از اينكه به خان بخت بروند به سراغ مزار سرباز
گمنامشان مي روند و دسته گلي نثار او مي كنند. ميدانيد اين يعني
چه يعني اينكه آن كشورها براي تاريخ جنگ شان كار كردند. از
خودمان سئوال كنيم ما در كجاي كاريم
شما تا حالا چند دفعه به عراق سفر كرديد
سه چهار بار
دفعه اول اسفندماه سال گذشته قبل از حمله
آمريكا بود. بعد از آن هم چند بار ديگر هم رفتم
باز هم
مي روم .
در اين دفعات متعددي كه رفتي
سعيد ابوطالب و سهيل كريمي را هم ديدي
بله ديدم .
آيا مرتكب اشتباهي شده بودند يا از جاي ممنوعه اي تصويربرداري كرده بودند كه
دستگير شدند
به نظر من در عراق منطقه ممنوعه وجود ندارد. يا همه اش منطقه
ممنوعه است يا هيچ جاي آن ممنوعه نيست . شانس بد سعيد
ابوطالب و سهيل كريمي باعث شد دستگير شوند و گرنه همين
حالاش هم مي شود به كاخ « برمر » رفت و عكس و فيلم گرفت . خود
من هم دستگير شدم ولي بعد از چهار پنج ساعت آزاد
شدم .
حضور شما در عراق با چه مشقاتي همراه است
چون بايد با هزينه شخصي رفت و براي مدت نامعلومي آنجا
بود
خيلي بايد سختي كشيد. من و همراهانم گاهي وقتها در
پشت بام هاي خانه هاي متروكه و يا در دستشويي ها مي خوابيديم تا
بتوانيم مدت بيشتري در آنجا دوام بياوريم . گاهي وقتها براي اينكه
فرد موردنظر يا عكس موردنظر خودم را بدست بياورم بايد دست
به جيب مي شدم . اوضاع در عراق به شكلي است كه با پول مي تو ان
همه كار را كرد. با پول مي شود خود صدام را هم به ايران
آورد.
شما با هزينه شخصي به عراق سفر مي كنيد و با دست پر برمي گرديد. محصول كارتان
را چه نهادي مي خرد
اوضاع بدتر از اين است كه فكر مي كنيد. اينجا براي كاري كه من
مي كنم دلسوزي نمي كنند
پول كه نمي دهند هيچ اصلا اهميتي هم
برايشان ندارد. اخيرا از طرف شبكه بي بي سي به خانه ما زنگ زدند
(من نميدانم شماره تلفنم را از كجا پيدا كرده اند) و گفتند پول خوبي
مي دهيم
بيا براي ما كار كن .
قطعا شما هم قبول نكرديد.
زماني مي توانم همكاري نكنم كه مسئولين از من حمايت كنند.
من براي جلب حمايت از برنامه اي كه براي عراق داشتم سراغ همه
مسئولين رفتم به جز مقام معظم رهبري و رئيس جمهوري . وقتي
حمايت نشوم مجبور مي شوم با شبكه هايي كه پول خوب مي دهند
كار كنم .
اين را كه جدي نمي گوئيد.
اين را مي گويم كه به آقايان بر بخورد. البته اگر ناچار شوم اين كار
را خواهم كرد.
به جاهايي رفتم كه اسرايمان را با دستهاي بسته
سوزانده بودند و يا در بشكه اسيد انداخته بودند
مظلوميت آنها به من حسي مي بخشيد كه دوربينم را
به سمت اين جاها زوم كنم . جاي كار زياد است اگر
مسئولين حمايت كنند
حادثه 11 سپتامبر در يك روز اتفاق افتاد
براي اين
حادثه تاكنون بيش از 120 كتاب در آمريكا نوشته شده
و اين كتابها در صدر فروش قرار دارد. حالا ببين ما
چقدر مي توانيم براي اين هشت سال دفاع مقدس كار
كنيم .
دنبال ماجراي شهيد تندگويان رفتم . عكاسي را كه
از شهيد تندگويان در اسارت عكس گرفته بود پيدا
كردم
رفتم سراغش و با پررويي آرشيو عكسش را
ديدم . از او خواستم آن عكس را در ازاي هر بهايي
كه مي خواهد به من بفروشد
قبول نكرد. دوربينم را
به او پيشنهاد دادم ...

*****
ميدان نبرد
|
به ذوق و شوق او علاقه ي وافري پيدا كرده بودم ! علاقه اي
وصف ناشدني ! علاقه اي در حد كمال و در حد بي حدي و
حدي در نهايت حد!
به او دل بسته بودم . او را نمونه مي دانستم و او را الگوي
خود قرار داده بودم . ميدان نبرد محل آزمايش افراد است .
آزمايشگاهي كه در آن پيروز بيرون آمدن و سرافراز شدن
نشانه ي لياقت و كارآيي يك فرد را مي رساند. اما چه
آزمايشگاه سخت و طاقت فرسايي بود.
آزمايشگاهي كه خون و جان را بايد فدا مي كردي . بايد از
همه چيز مي گذشتي و دلت را براي رفتن
براي رهسپار شدن
آماده مي كردي !
رفتن و آن هم چه رفتني !
دل كندن و آن هم چگونه !
دست كشيدن و آن هم به چه صورت !
از همه چيز رو گرداندن و به خدا رو كردن .
از تعلقات مادي دل بستن به سوي رها شدن از همه ي قيود
مادي .
از گفتن به سوي عمل .
از اميد داشتن به امت به توكل بر خدا كردن .
از همه چيز به جز خدا گذر كردن .
از پشت پنجره ي تاريخ به درون آزمايشگاه نبرد نگاه كردن
و در مرحله ي بعد به درون آن رفتن .
آنان كه رفتند خوشا به حالشان ! چه سعادت عظيمي ! آنان
كه ماندند و از رفتن ترس در دل راه دادند بدانند كه حضور در
نزد خداوند حتمي است و با روي سياه ره رفتن و حاضر شدن
چه زشت و كريه است .
ميدان نبرد هنوز هم پا برجاست . مردان نبرد در پيكاري
سخت و جانانه هر روز به لذتي خاص
دست پيدا مي كنند. از
قافله ي اين مردان عقب نمانيم .
سعيد آقائي جوشقاني

*****
نامه اي به بهشت
يادت هست ...
|

يادت هست روزهاي سبز و سرخ را ! روزهاي با هم بودن
را ! روزهايي كه قطره وار دريا را مي ساختيم روزهايي كه در
امتداد هم
خط سرخ شهادت را نقش مي كرديم و خورشيد را
ترسيم !
يادت هست فرياد تفنگ را ! شليك حماسه را ! يادت
هست من و تو چگونه زمزمه مي كرديم آواز شهادت را ! يادت
هست جوي خون را ! زمين گلگون را ! يادت هست آسمان را
در دود و هوا در آتش ! يادت هست !
آن شب را چه ! نيز به ياد داري ! شب وداع را ! شب گل
و گلوله را !
آن شب
وقتي چهره ات را ديدم
بر خود لرزيدم
وقتي
عطر وجودت را حس كردم
از خود
بيخود گشتم
و تو به من
چشم دوختي با چشمان لبريز از عشقت
و من در نگاهت غرق
شدم . گفتي : « برخيز »
اما چگونه مي توانستم ... و تو دستت را
به سويم آوردي و من با گرفتن آن عشق را لمس كردم .
برپاي ايستادم و تو تكيه گاهم شدي
مرا با خود همراه
ساختي
پاي آمدن نداشتم اما وجودت مرابه دنبال خود
مي كشاند. انگار مرا مي بردي تا شاهد رفتنت باشم
مرا
مي بردي و بر خود مي باليدي ... انگار مرا مي بردي تا شرمنده ام
سازي ...اما نه ... تو اينگونه نبودي و من مي دانستم .
آمدم با تو
و آن
لحظه
لحظه صعود تو
لحظه سقوط
من ... لحظه باور تو و لحظه ناباوري من بود. تو دستم را رها
كردي
پايم در خواب ماند ... دستم را به سويت آوردم
اما تو
محو راهت بودي
دست بر زمين
بر خاك چنگ زدم تا بلكه
برخيزم
اما تو از من سبقت گرفتي .
تو « راه عرش » را در « ميدان مين » يافتي ... و من ماندم و
خاك ... و هنوز هم خاك و من
تنها به ياد تو اشك مي ريزيم .
گويي تو مرا فراموش كرده اي اما من هر دم به ياد توام
گويي
يادت رفته كه من هم در قافله عاشقان بودم ... تو رفتي و من
هنوز در كنار « ميدان مين » دست به سوي تو دارم ...
مهديه غلامحسيني (فرزند شهيد)

| |