روزنامه جمهوري اسلامي 19/07/1382 صفحه مقالات

* با اميد زنده ايم
* موعود امم
* انتظار
با اميد زنده ايم




خدا نكند روزي جهان از « اميد » خالي بماند و ياس و نااميدي جاي آن را بگيرد.
خدا نكند دنيا همواره پاييزي و زمستاني باشد و اميد هيچ بهاري همراهي مان نكند.
خدا نكند كه هيچ بيماري از اميد بهبودي محروم شود و هيچ دردمندي , اميد درمان را از كف بدهد.
زيرا همق ه ما با اميد زنده ايم . شب تاريك را به اميد صبح روشن سپري مي كنيم , زنجها را به اميد آسودگي ها بر خويش هموار مي سازيم و بستر بيماري را به اميد روزگار سلامتي تحمل مي نماييم , كه اگر تنها به زنجها و سختي ها مي انديشيديم و وجودمان را نااميدانه در اختيار بيماري و درد مي گذاشتيم , هيچ گاه , هيچ آسايش و بهبودي , نصيبمان نمي شد.
در جهاني كه فراز و نشيب , ويژگي آن است و اندوه و شادماني , محصول آن , جز با اميد به فردايي روشن و نيكو و انتظار روزگاري زيبا , زندگي تلخ و طاقت فرسا خواهد بود.
اميد به آينده و انتظار فردايي به دور از سختي ها و ناملايمات است تكه زندگي را در روزهاي دشوار , ممكن مي سازد.
نيم نگاهي به جهاني كه در آن زندگي مي كنيم , بيندازيم دنياي كه محبت و دوستي در آن رنگ باخته است و گذشت و انصاف و دادگري واژه هاي غريب و فراموش شده اند.
اطرافمان را بنگريم . چهره هايي را مي بينيم كه آماده اند چوند درندگان , چنگ بر صورت هم اندازند و به كوچك ترين بهانه اي به جنگ و ستيز با يكديگر برخيزند
گروهي در فقر و بينوايي و ناتواني دست و پا مي زنند و جمعي نيز سوداي استثمار همنوعان خويش را در سر مي پرورانند.
اين ها گوشه اي از زشتي هايي است كه هر روز و شب شاهد آنيم و آزرده آن , اما اگر تنها به زشتي ها و پليدي هاي اين جهان بينديشيم . و دنيا را فقط در سراشيبي هولناك سقوط و نابودي ببينيم , ديگر نااميدانه دست از هر تلاش و كوشش برخواهيم داشت و آرزوي مرگ و نيستي خواهيم كرد.
در حالي كه اگر اميدوار آينده باشيم , زشتي هاي دنيا مايوسمان نخواهد ك رد , با كجي و تاريكي ستيز خواهيم كرد و به انتظار روزگار روشن فردا , دست از هيچ تلاشي نخواهيم كشيد.
اميدواري به آينده و انتظار دنيايي زيبا و بدون تباهي , از ويژگيهاي يك ايمان آورده واقعي خداست .
آنان كه به خداوند توانا , ايمان دارند و فرمانروايي مطلق او بر هستي را باور كرده اند ,
همواره اميدوار آينده اي روشن به دور از پليدي و ستمكاري , روزگار مي گذرانند , زيرا مي دانند كه برپايي جهاني بدون ستم و تباهي , و دنيايي آكنده از مهر و زيبايي وعده تخلف ناپذير خداوند است , وعده اي كه همه پيام آوران الهي و سفيران خداوند , بر آن پاي فشرده اند و به همه پيروان خويش , نويد آن روزگار را داده اند.
آخرين فرستاده خداوند , پيامبر رحمت و راستي , رسول هدايتگر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم نيز نويد زمانه اي را داده است كه زيبايي بر جاي زشتي نخواهد نشست , مهر و دوستي , جانشين كينه و دشمني خواهد شدو جهان را نسيم عدالت و دادگري فرا خواهد گرفت .
آنان كه خود را رهرو او مي دانند بايد اميدوار آينده اي چنين باشند و ياس و نااميدي را از خويش برانند و به ياد داشته باشند كه نجات دهنده اي در راه است .
پانزدهم شعبان هر سال زاد روز اين نجات بخش بزرگ و حيات آفرين است .
در چنين روزي , كسي گام به جهان نهاده است كه موعود همه اديان و مكتبهاست .
ما اميدوار روزي هستيم كه از پس پرده غيبت بيرون آيد و به وعده الهي تحقق بخشد.
ناگفته پيداست كه چنين اميد و انتظاري نمي تواند فقط به زبان يا حتي به مرحله فكر و ذهن باقي بماند. زيرا كسي كه به اميد صبح روشن است , نمي تواند خود غرق شب و تاريكي باشد و آن كس كه به انتظار بهار است و اميدوار شكوفه ها و جوانه هاي بهاري است , نبايد خود فريفته زمستان و خزان گردد , چگونه كسي كه اميدوار جهاني پاك و معطر به رايحه دادگري و عدالت است , خود آلوده گناه و ستم و تباهي مي شود
در زاد روز آخرين امام , اميد دلهاي پريشان و نويد همه پيامبران و مصلحان , حضرت مهدي عليه السلام بياييم با خود عهد و پيمان ببنديم كه همواره منتظرش باشيم , دوستش بداريم , براي ظهورش دعا كنيم , آن چه را او مي خواهد به انجام رسانيم و خود را از آن چه نمي پسندد , دور سازيم و در اين راه پايدار باشيم .
دعا كنيد رسد آن زمان كه يار بيايد
خزان باغ جهان را ز نو , بهار بيايد
دعا كنيد , دعايي كه آفتاب درخشان
به سرپرستي گلهاي روزگار بيايد
هزار اختر تابنده در سپهر دو دستش
هزار مهر منيرش به كوله بار بيايد
قيامتي كند از قامتش , بيا كه تو گويي
معاد رويش انسان در اين ديار بيايد
دمد به گلشن گيتي , بلوغ صبح رهايي
بهار , خنده زند , گل به شاخسار بيايد
جمال را بنمايد اگر ز پرده غيبت
قرار بر دل ياران بي قرار بيايد
كتاب عشق گشاييد و « ان يكاد » بخوانيد
دعا كنيد كه آن يار غمگسار بيايد
اميدواري به آينده و انتظار دنيايي زيبا و بدون تباهي , از ويژگيهاي يك ايمان آورنده واقعي است .
اميد و انتظار ظهور منجي عدالت گستر نمي تواند فقط به زبان يا حتي در مرحله فكر و ذهن باقي بماند بلكه بايد در عمل نيز با زمينه سازي ظهور و دوري از گناهان تجلي پيدا كند.
بيائيد در زاد روز اميد دلهاي پريشان و نويد همه پيامبران باخود عهد ببنديم كه همواره منتظرش باشيم .

موعود امم




« آينده بشريت » هماره دغدغه متفكران بوده , زيرا تمامي طرح هاي گوناگوني كه در طول قرنها براي به سعادت رساندن انسان مطرح شده يا ممكن نبوده يا با شكست مواجه گرديده است . پوچي , ظلمت و بيهودگي حاكم بر فضاي جوامع امروزي , بهترين نشانه دوري از حقيقت زندگي و سعادت انساني است , هر چند كه در پناه علم و تكنولوژي , مردمان ابزار مادي بهتري را براي خود يافته اند , اما در عوض از آنچه كه شايسته روح و كرامت انساني و لازمه آينده روشن اوست , دور شده اند.
از اين رو متفكران قرون اخير نظريه هايي در زمينه مدينه فاضله و بهشت موعود ارائه كرده اند كه در حقيقت , اقتباسي از جامعه موعود امم و اديان الهي است .
در سده هاي اخير تلاشهايي از سوي متفكران براي طرح و تحقق « آينده روشن » انجام گرفته است , طرحهايي در ادامه « مدينه فاضله افلاطون » و با نامهاي « اتوپيا » , « جورجيا » , « الدورادو » , « كشور خورشيد » (1 ) و « اورويل » (2 ) كه همگي در جستجوي آينده بهشت گونه اي براي انسان هستند تا سرگرداني و اضطراب و ياس وي را چاره جويي كرده باشند. راه حلي كه آنها پيشنهاد كرده اند , همان است كه آلبرت اينشتين فيزيكدان مشهور , در زمينه نياز قطعي جامعه انساني به يك پارچگي و وحدت از آن سخن گفته است : « ملل جهان , از هر نژاد و رنگي كه باشند , بايد زير يك پرچم واحد , در صلح و صفا و برابري و برادري زندگي كنند . » (3 )
اما اين كه چنين طرحهايي چگونه به تحقق نزديك و توسط چه كسي رهبري خواهد شد , نكته اي اساسي است كه به طور اصولي به آن نپرداخته اند. اگر قرار باشد فقط توان فكري انسان و قدرت اجرايي او ضامن اين « جامعه برين » باشد پس چرا تاكنون به انجام نرسيده است و اگر اين هدف با شرايط ديگري به انجام مي رسد , آن شرايط و ويژگيها چيست و آن رهبر قدرتمند كيست
آيا نبايد در اين موضوع اساسي , به سراغ خالق انسان و رسولان او و اديان الهي رفت و از آنها براي تحقق اين مدينه فاضله استعلام كرد و پرسيد خدايي كه انسان را آفريده است براي آينده او چه تصويري ترسيم كرده است
همه اديان الهي از « موعود » سخن گفته اند و انتظار ظهور آن راهبر آسماني را به بشريت بشارت داده اند , اين نشان مي دهد كه خداوند برنامه كلي براي آينده بشر معين فرموده كه چشمداشت تحقق آن , مومنان را به وجد و تلاش مي آورد.
از زرتشت نقل شده است كه : « پس آن گاه اي مزدا , كشور ترا « بهمن » در پايان برپا كند. خواستاريم از آناني باشيم كه زندگي تازه كنند , آن گاه به كاميابي , جهان دروغ را شكست به دنبال آيد » (4 )
و ... جهان را دين راستين فراگيرد . (5 )
در كتاب زبور داود نيز , پس از دلداري حضرت داود پيامبر از سوي خدا , چنين آمده است :
« زيرا كه شريران (انسانهاي بد) منقطع مي شوند , اما متوكلان به خدا وارث زمين خواهند شد , خداوند روزهاي صالحان را مي داند و ميراث ايشان ابدي خواهد شد.... صديقان وارث زمين شده تا ابد در آن ساكن خواهند شد .... » (6 )
در كتاب تورات نيز در مورد موعود و منجي آخر الزمان آمده است :
« اگر چه تاخير نمايد , برايش منتظر باش زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد بلكه جميع امتها را نزد خود جمع مي كند و تمامي قومها را براي خويشتن فراهم مي آورد , » (7 )
و در كتاب انجيل از حضرت عيسي عليه السلام نقل شده است كه :
« اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خود آيد , آن گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست . » (8 )
« پس شما نيز آماده باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد , پسر انسان مي آيد , » (9 )
« مبادا ناگهان آمده , شما را خفته يابد . » (10 )
بدين ترتيب سيماي آينده جهان در پرتو كتب آسماني پيشين , تا حد روشني ترسيم شده است , موضوعي كه حتي در ميان ساير اقوام و ملل و گرايشها نيز به چشم مي خورد. هندوها , از اين بزرگ مرد در كتابهاي خود با نام « فرزند سيد خلايق » ياد كرده اند . مانويان وي را « خرد شهر ايزد » نام داده اند و برهمائيان از او به « ويشنو » و چينيان او را « كريشنا » و سرانجام بودائيان او را « بوداي پنجم » خوانده اند.
صرف نظر از نامگذاريهاي مختلف , يك حقيقت واحد , مورد انتظار همه انسانهاست : بزرگ مردي الهي آن جامعه برين را با قدرتي الهي بر پا خواهد ساخت و آرمانهاي والاي زندگي را تحقق خواهد بخشيد و ريشه كژيها و دروغ و ستم را خشك خواهد نمود و كران تا كران , پاكي و طراوت را به زمين و زمينيان هديه خواهد كرد.
در اين ميان , آخرين شريعت آسماني , اسلام , روشن ترين نشاني ها را از آن « جامعه برين » و « آخرين موعود الهي » به دست داده است .
قرآن كريم , زيباترين تصويرها را از آن آينده روشن ترسيم نموده است كه به نمونه هايي از آن آيات , اشاراتي خواهيم داشت :
و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون (11 )
ما در زبور , پس از يادآوري قبلي , چنين نگاشتيم كه زمين را بندگان صالح ما به ميراث خواهند برد.
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين » (12 )
و ما خواستيم بر كساني كه در زمين ناتوان شمرده شدند , منت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان قرار دهيم .
وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدو نني لايشركون بي شيئا(13 )
خداوند به كساني از شما كه ايمان آوردند و نيكوكاري كردند , وعده داد كه البته آنان را در زمين جانشين كند. همان گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند , جانشين كرد. و البته دينشان را كه بر آنان پسنديد براي آنان قدرتمندي و (گسترش ) دهد و ترس آنان را به ايمني و آرامش تبديل كند. (آنان تنها) مرا عبات مي كنند. (و) به من شرك نمي آورند.
جز اين آيات , در حدود 250 آيه ديگر به موضوع آن موعود رهايي بخش و ويژگيهاي او و ياورانش و جامعه آرماني كه بر پا خواهد كرد , تاويل گرديده كه در مجموعه هاي تحقيقي گردآوري شده است . (14 )
پي نويس :
1 ـ شهرهاي تخيلي و جامعه هاي بهشت گونه كه انديشمندان از دوره افلاطون به بعد براي جامعه آرماني انسانها پيشنهاد كرده اند , همچون توماس مور (اتوپيا) برتولت برشت (جورجيا) ولتر (الدورادو) توماس كامپانلا (كشور خورشيد).
2 ـ « اورويل » يا شهر وحدت جهاني , در جنوب فدرس در ساحل شرقي كشور هندوستان , كه براساس طرحهاي يكي از فيلسوفان هندي و با همكاري يونسكو بر پاشده است .
3 ـ مفهوم نسبيت اينشتين , ص 350
4 ـ اوستا , ص 34
5 ـ اوستا , ص 98
6 ـ مزامير داوود , مزمور 37 , بخشهايي از آيات 33 ـ1
7 ـ انجيل متي , فصل 25
8 ـ انجيل متي , فصل 25
9 ـ انجيل لوقا , فصل 12
10 ـ انجيل مرقس , فصل 13 , آيات 37 ـ33
11 ـ قرآن مجيد , سوره انبيا , آيه 105
12 ـ قرآن مجيد , سوره قصص , آيه 5
13 ـ قرآن مجيد , سوره نور , آيه 55
14 ـ نگاه كنيد به كتاب معجم احاديث الامام المهدي

انتظار




در آرزوي ديدنت هر شب به در چشمان من
ديدار رويت مي برد هم دين و هم ايمان من
چون وعده كردي جمعه را هر هفته قرني شد مرا
چون جمعه شد از در درآ اي نور چشم و جان من
گفتند مهرويان سري از خوبرويان سر تري
جان مرا بال و پري اي جان و اي جانان من
من روي تو بينم اگر صد بار مي بوسم بصر
من بي تو مي ميرم دگر اي جان , تو هستي آن من
از ديده ام رو بر مگير از تو خجل بدر منير
هستم بدام تو اسير اي يوسف كنعان من
تا كي بدنبالت دوم تا كي بدينحالت روم
من خود غلامت مي شوم اي ديده پرسان من
بي تو چگونه سر كنم تنهائيم باور كنم
رو با كس ديگر كنم اي روح آبادان من
چون بر شمار افتد نفس بر بي كسي من تو كس
بگشاي ديگر اين قفس تنگ آمده زندان من
با مهر تو دل كرده خو اي دل ستان ماهرو
اين سينه بشكاف و بشو اي در و اي مرجان من
از مهر بگذشتي دگر در مهر هم باشي اگر
بي مهر هم بودي مگر اي مهر و اي آبان من
ورد زبان الكنم از غير تو دل مي كنم
سر زير پايت مي نهم اي صدر بر مژگان من
چون با تو دارم مهر و خو اين سينه بشكاف و بشو
با من سخن از دل بگو اي مرغ خوش الحان من
ما را ميازار و بيا هوش از سرم بردي بيا
هوشي مگر مانده چرا پيدا نه اي پنهان من
اي محرم اسرار من اي ياد تو افكار من
اي سيد و سالار من اي معني عرفان من
امشب سراپا آتشم مي با سبو سر مي كشم
با جام وصلت دل خوشم اي روح و اي ريحان من
اي شمس تابانم بيا خورشيد رخشانم بيا
اي ركن و اركانم بيا اي وعده قرآن من
اي مصلح آدم بيا شوينده هر غم بيا
اي منجي عالم بيا دور افكن حرمان من
قربان آن خنديدنت مي ميرم از رنجيدنت
در آرزوي ديدنت هر شب به در چشمان من
مصطفي معارف وند