قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
از امشب كه شب دوشنبه بيست و هفتم ذي الحجه 1364
مطابق دوازدهم آذر 1324 است
خيال دارم سرگذشت و
حوادث جاريه را بنويسم (ان شا الله ) و اين فكر اول شب كه
به منزل آقاي فروغ 1 مي رفتم
در كوچه به ذهنم آمد و اول
شروع مي كنم از :
حوادث روز يكشنبه 12 آذر 1324
در اين روز صبح رفتم به منزل عمويم آقاي (ميرزا خليل
آقا) مجتهد
ديدم پسر كوچك ايشان صالح كه به عدليه مي رود
و در آن اداره مستنطق است
و نوه ايشان حسن كه داديار
است
هر دو پيش عمويم نشسته اند. تعجب نمودم . پرسيدم :
چرا اداره نرفته ايد گفتند : از ميرزا كاظم آقا عمو كاغذي
رسيده است كه صالح امروز به عدليه نرود
در خانه بماند و
علتش را ننوشته بود. آقاي مجتهد به حسن هم نموده بودند كه
او هم تعطيل بكند. همه مشوش بودند. من حدس زدم كه به
جهت وقوع قتلي است كه ديروز اتفاق افتاده است . عمويمان
نخواسته است كه صالح در جريان قضايي اين حادثه مداخله
داشته باشد. در خصوص هويت مقتول هم اخبار مختلف نقل
مي شد.
در اين بين خبر آوردند كه آقاي حاجي ميرزا علي اصغر آقا
شيخ الاسلام تشريف آورده و در بيروني نشسته اند. تشويش
حضار بيشتر شد. آقاي مجتهد خيال نمودند كه ايشان هم
راجع به اين موضوع خبري دارند
بنا شد ايشان به داخل
خارج كه كرسي و بخاري داشت تشريف بياورند. معلوم شد كه
ايشان خبري ندارند
فقط آمده بودند كه آمده باشند. آقاي
شيخ الاسلام از محترمين شهر و پدر ميرزا لطفعلي خان شيخ
الاسلامي است كه فعلا رئيس بلديه است و پدر ميرزا لطفعلي
خان باجناق آقاي مجتهد و ابوالزوجه صالح است .
صحبت غالبا در اطراف اغتشاشات اخيره بود. بنا به
تحقيق آقاي شيخ الاسلامي مقتول روز گذشته از طايفه امير
مالك است . نام شخص مقتول را مي دانست . بعد از قدري
صحبت و دلداري به صلاح برخواستيم . من به خانه مراجعت
نمودم . ناهار را دكتر هم بنا بر دعوت خانم والده مان منزل ما
آمده بود. بعد از ناهار مهدي هم از عدليه مراجعت نمود. ناهار
علي حده صرف نمود. صحبت باز راجع به حادثه روز شنبه
بود. بعد از جمع اخبار مختلف نتيجه اين شد كه مقتول محمد
امين خان امير مالك متصدي رمز در اداره شهرباني است . اين
شخص رفيق مدرسه من بود. در يك كلاس با هم درس خوانده
بوديم . دو سه ماه پيش هم با هم آشنايي سابق را تجربه نموده
بوديم . من از اين قضيه بسيار متاثر شدم . مدتي بر كرسي سه
نفري صحبت مي نموديم كه اخوي ميرزا علي اصغر كه عضو
بانك ملي است
تشريف آورد. بعضي خبرهاي موحش از قبيل
سقوط مرند و قتل رئيس عدليه آنجا و نظاير آن را آورد
و بعد
از كمي آقاي حسن قاضي (طباطبايي ) آمد. ايشان را هم
آورديم اطاق
قدري صحبت هاي متفرقه نموديم . در اين بين
مشهدي علي آقا آدم ما يك كارت ويزيت آورد كه آقاي فروغ
نوشته بودند كه فعلا مجلس عقد مخصوص همشيره زاده آقا
ميرزا ابوالقاسم آقا است . آقاي مجتهد هم تشريف دارند. براي
اجراي عقد مرا دعوت نموده بود كه طرف قبول عقد را
متصدي بشوم . نمازم را با سرعت خواندم . با آدم ميرزا
ابوالقاسم به طرف مقصد حركت نمودم . معلوم شد كه اتومبيل
رئيس بانك را آورده اند كه زودتر برسيم . سوار شديم
اتومبيل
به راه افتاد. سركوچه اي بن بست كه خانه اي مجلس عقد بود
پياده شدم . با هدايت نوكر ميرزا ابوالقاسم آقا
وارد خانه و بعد
اطاق شديم . مجلس عقد خصوصي منعقد بود. بعد از صرف
چاي عقد جاري شد. داماد كه سروان محمدخان درگاهي بود
حاضر مجلس بود و من يادم نمي آيد كه دامادي را در مجلس
عقد خودش ديده باشم ! من چون در طرف قبول بودم طبعا
وكيل داماد بودم . بعد از عقد
شيريني صرف شد. آقاي رئيس
بانك كه با داماد مناسبات فاميلي دارد
در مجلس حاضر بود.
نزديك غروب آفتاب مجلس خاتمه يافت . خداحافظي
نموده بيرون آمديم . در راه آقاي مجتهد فرمودند كه فردا بيات
والي جديد در ساعت نه و نيم و ده به بازديد ايشان خواهد
آمد. مصمم شدم كه من هم بروم و والي را كه چهل روز است
وارد شده است ببينم . با آقاي فروغ آمديم دم در خانه ايشان
تعارف نمودند كه قدري برويم صحبت بكنيم . قبول نمودم . بعد
از مدتي مهدي هم كه از بودن من در آنجا مطلع شده بود آمد
در اين بين كه تقريبا دو ساعت از شب مي گذشت
صداي چند
تير تفنگ پشت سر هم شنيده شد چون ذهن ما مشوب بود
بسيار وحشت نموديم . تصور نموديم مصادمه بزرگ و سترگي
مابين قواي دولتي و شورشيان شروع شد. صداي تير قطع شد.
آمديم منزل . بچه ها هم خيلي ترسيده بودند.
فردا معلوم خواهد شد كه قضيه تيراندازي شب چيز مهمي
بوده است يا نه . از راديوي طهران معلوم شد كه دولت به
جواب دولت روس كه به يادداشت ايران داده بود
جواب
نوشته است و دوباره تخليه ايران را از قشون اجانب
درخواست نموده است .
پاورقي :
1 ـ ميرزا ابوالحسن فروغ كه تا پيش از آمدن دمكراتها معاون
رئيس بانك بوده و در محفل ادبي شريك مرحوم مجتهدي و
نخجواني و ديگران بوده است .

|