
در درون تاريكيها و سرديها
به دميدن سپيده دمان چشم
داشتن
و به اميد طلوع خورشيد زيستن
در تراكم هواهاي كشنده اختناقها
به وزيدن نسيمهاي
حياتبخش رهايي اميدبستن
و به آرزوي پديدار گشتن روزهاي
طلايي ارزشهاي جاويد زنده ماندن
در غروبهاي تاريك گون نوميدي بار غرق بودن
و نويد
طلوع فجر شكافنده آفاق را در دل پروردن
در شبستان ستمهاي تيرگي آفرين جهانگستر گرفتار آمدن
و جان را به مژده فرارسيدن روزهاي روزستان
تابنده ساختن
در جهان آكنده از ستم و بيداد دست و پا زدن
و از
شادماني طلوع طليعه جهان آكنده از داد و دادگري سرشار
بودن
در حضور حكومتهاي جبار و خونخوار زندگي كردن
و
لحظه اي سر تسليم فرو نياوردن
در زير سيل خروشان تباهي و فساد قرار گرفتن
و آني قد
خم نكردن
در سياهيهاي دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتارآمدن
و
همواره منتظر طلوع خورشيد خونين رهايي بودن
در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن
و چون كوه مقاوم
بودن
در مسير جاري كوبنده زمان ايستادن
و آري ها را خوار
شمردن
نه گفتن و نه گفتن
...
شمشيرها و شهادتها را پذيرا شدن
و خطها و شهامتها را
پاس داشتن
اين است انتظار
شعار شورآور منتظران
مقاومان
پايداران
صلابت پيشگان
شيعيان
مهدي طلبان تاريخ
...
اين است انتظار...
انتظار
آفاق مقاومت
در زير اين طاق بلند
در طول تاريخ انسان
سخن از
« عدالت » بسيار گفته اند. آنچه مصلحان بزرگ و حقوقدانان با
اخلاص گفته اند
همه سخن از عدالت اجتماعي است
يعني :
اجراي عدالت در ميان اجتماعات بشر
و در حقوق اجتماعي
ليكن عدالت
واقعيت عظيم ديگري است
كه همواره
مورد
غفلت بوده است
مگر در تعاليم پيامبران .
عدالت
پيش از اينكه در مرحله اجتماع مطرح باشد
بايد
در مرحله نفوس بشري مطرح باشد : هر نفسي و جاني بايد
عادل باشد
و عدالت را در ذات خود پديد آورده باشد. و ما
اين مرحله را
« عدالت انفسي » مي ناميم . عدالت انفسي
هنگامي به تمام معني تحقق خواهد يافت
كه انسان عدالت را
در همه جهان
و براي همه چيزها
حتي جانوران و گياهان و
ديگر مظاهر طبيعت بخواهد
و در همه آنها مجري دارد. و ما
اين مرحله را
« عدالت آفاقي » مي ناميم . پس بايد همواره
براي
تحقق عدالت آفاقي و انفسي كوشيد. زيرا هنگامي كه عدالت
آفاقي و عدالت انفسي
و عدالت انفسي و عدالت آفاقي تحقق
پذيرفت
تحقق عدالت اجتماعي (كه بشريت با همه
پيشرفتهاي خويش نتوانسته است خود را به آن نزديك سازد
بلكه روزبروز از آن دورتر شده است )
امري است حاصل شده
و پيش پا افتاده .
و چون عدالت آفاقي و عدالت انفسي
كمال بزرگ بشريت
است
به دست آوردن آن نيز مشكل است
و همواره
موانع بر
سر راه آن بسيار است
هم موانع دروني : اميال و خواسته هالله و
هم موانع بروني : قدرتها و فسادهالله چون چنين است بشر كمتر
موفق شده است تا آن عدالت جامع را به چنگ آورد
و خود به
آن معني
عادل باشد.
عدالت ياد شده
فقط و فقط
از سوي پيامبران پيشنهاد
شده است
و همواره با مقاومت روبرو گشته است
بويژه از
سوي قدرتهاي فاسد و جبار و طاغوت
كه نمي خواسته اند
انسان آزاد باشد. آن عدالت
آزادي مي آورد
و قيد و بندها
و
بردگيها را از ميان مي برد. و اين همان چيزي است كه
قدرتمندان و برده طلبان آن را نمي خواسته اند و نمي خواهند.
آنان كه مي خواهند بر دوش آزرده بشر سوار باشند
نمي خواهند انسان به خود آيد
آزاد گردد
عادل شود
و با ظلم
بستيزد.
منتظران مهدي « ع »
اكنون ـ و در طول تاريخ انتظارـ در
طلب چنان آرماني اند كه ياد شد
يعني : تحقق عدالت جامع
عدالت آفاقي و انفسي
عدالتي كه پيامبران خواسته اند
و
امامان تعليم داده اند. بنابراين
انتظار آنان
هر چه به طول
انجامد
و پايداري بخواهد
و هر چه آفاق مقاومت در راه اين
آرمان بزرگ گسترده باشد
بجاست و بجا.
از هجرت پيامبر به سوي مدينه
تا شمشيرزدنهاي علي در
صفين و نهروان
تا حماسه خورشيدي عاشورا
و تا همه
جهادها و شهادتها
در طول همه قرنهاي انتظار
همه و همه
آرمان بلوغ انسان
و طلوع خورشيد
و نشر عدالت جامع را
به
گونه اي
نويد داده اند. اين است آفاق وسيع مقاومت
در آستان
شكوهمند انتظار
در راه تحقق ابراهيم و موسي و... و محمد و
علي و...
انتظار
دعوت به حماسه و اقدام
« خودداري از جنگ
وسيله آمدن ابرمرد نيست . بلكه
شخص بايد با حماسه وارد پيكار شود. بايد سپاه انسانيت
مجهز شود
شمشير و سپر بگيرد
و بي اعتنا به فرياد بزدلان به
سوي آينده باشكوه پيش رود
و فضايل آن نيز فضايل جنگاور
پهلوان باشد » .
نبايد پنداشت كه انتظار ظهور
و چشم به راه « مهدي
موعود » بودن
به گونه اي
موجب از دست هشتن حركتهاي
اصلاحي
و حماسه هاي ديني و اجتماعي است . هرگز چنين
نيست . انتظار
دعوت به « نپذيرفتن » است
نه « پذيرفتن »
نپذيرفتن باطل
نپذيرفتن ستم
نپذيرفتن بردگي و ذلت
انتظار
درفش بنيادگر مقاومت است
در برابر هر ناحقي
و هر
ستمي
و هر ستمگري .
مجاهدات خستگي ناپذير و « فورانهاي خونين » شيعه
در
طول تاريخ
همواره گواه اين است كه در اين مكتب
هيچ
سازشي
و هيچ سستي راه ندارد. شيعه
با حضور در حوزه
« انتظار »
يعني
« انتظار غلبه حق بر باطل
و غلبه داد بر بيداد
و غلبه علم بر جهل
و غلبه خرد بر سبكسري
و غلبه تقوي بر
گناه
و غلبه آگاهي بر كوربيني
همواره
آمادگي خود را براي
مشاركت در نهضتهاي پاك و مقدس تجديد مي نمايد. و با ياد
تاريخ سراسر خون و حماسه سربازان فداكار تشيع
مشعل
خونين مبارزات عظيم را بر سردست حمل مي كند.
در همين فصل خواهيم گفت
كه به شيعه
به عنوان منتظر
دستور داده اند
كه سلاح خود را هميشه آماده داشته باشد. و
چنين هم بايد باشد. شما اگر منتظريد كه كسي بيايد
و عدالت
و داد را بگستراند
معلوم مي شود به عدالت و داد عقيده داريد.
و هركسي نسبت به هر چه عقيده دارد
تعهد نيز دارد. بنابراين
چگونه انسان مومن و معتقد به عدالت وداد
و متعهد نسبت به
اجراي عدالت و داد
خود
در سالهاي سال دوران عمر
خويش
ساكت مي نشيند
و هر ظلم و ناحقي را تحمل مي كند
و آرمان اعتقادي و تعهدي خويش را به كناري مي نهد
تا پس
از سالها و سده ها
ظهور تحقق يابد
و سطح موعود بيايد
و
عقايد و تعهدات او را تحقق بخشد. چگونه انسان معتقد
متعهد چنين خواهد كرد و چگونه جامعه مومن و متعهد
چنين خواهد زيست آنچه مصلح موعود و ياران او انجام
مي دهند
تكليف خود آنان است در روزگار ظهور. تكليف
امروز ما چه خواهد شد و اگر انجام ندهيم چگونه خواهد
بود نه ... سستي و سكوت پذيرفته نيست انتظار
دعوت به
حماسه و اقدام است
و هدايت به حركت و قيام . و چنانكه
گفته اند : « خودداري از جنگ
وسيله آمدن ابرمرد
نيست ... » .
انتظار
نام « قائم » و قيام
چگونه كساني به خود اجازه مي دهند
كه پاره اي از تعاليم
والاي تشيع مقاوم و خونين نگاره را
نامتعهدانه تفسير كنند
و
از تشعشع الاهي اين مكتب خون و قيام بكاهند. آنان كه مرد
ميدان حماسه ها و مبارزات نيستند
خوب است بگويند : « ما
اهل اين اقدامات نيستيم »
نه كه بگويند : « اينها تكليف نيست » .
كجا و كي تكليف مسلمان قعود و ذلت بوده است ! كجا تكليف
مسلمان اين بوده است كه بنشيند تا همه چيزش بر باد رود
حتي دين و ناموسش كجا تكليف مسلمان بوده است كه زير
سلطه كافران و از خدا بيخبران درآيد
با اينكه قرآن كريم فرياد
مي زند :
ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا
خداوند هرگز نخواسته است كه كافران بر مومنان سلطه داشته
باشند . (سوره نسا 141 )
ملتي كه منتظر پيشوايي است كه بيايد و ستمگران را
براندازد
و از جمله القاب اين پيشوا
« قائم » است
و انسان
منتظر هر گاه اين نام را مي شنود
قيام مي كند
اينگونه ملتي و
امتي را چگونه به قعود و ذلت پذيري سوق داده بودند
و اكنون نيز چگونه برخي مي خواهندـ دوباره ـ به قعود و
ذلت پذيري سوق دهند
چگونه !
درباره قيام
به هنگام ذكر نام « قائم »
مطالبي ذكر كرده اند
از جمله اينكه اين احترام موجب توجه خاص آن امام به قيام
كننده مي شود
ليكن حكمت اجتماعي و اقدامي آن نيز نبايد
مورد غفلت قرار گيرد.آمادگي افراد
در هر آن
براي « قيام » و
مبارزه و جهاد
در راه تحكيم عدالت جهاني
و حفظ حقوق
انسانها واجد اهميتي بسزاست . شيعه منتظرـ بلكه هر مسلمان ـ
در عصر غيبت
بايد همواره داراي چنين هدفي باشد
و در راه
تحقق آن
به وسايل گوناگون بكوشد
و تا آنجا اين آمادگي را
داشته باشد و ابراز دارد
كه هرگاه نام پيشواي قيام (قائم )
ذكر
مي شود به پاخيزد
و آمادگي همه جانبه خويش را نشان دهد
و
اين آمادگي را
هميشه
به خود و ديگران تلقين و در خود و
ديگران تحكيم كند.
در اينجا خوب است به سخنان آيت الله
سيدمحمودطالقاني ـ رحمه الله عليه ـ توجه كنيم :
اين دستور قيام
شايد براي احترام نباشد
والا بايد براي
خدا و رسول و اولياي مكرم ديگر هم به قيام احترام كرد
بلكه
دستور آمادگي و فراهم كردن مقدمات نهضت جهاني
و در
صف ايستادن
براي پشتيباني اين حقيقت است .
كوچكترين اثر بدبيني
بي رغبتي به خدمات اجتماعي
و
دلسردي از اقدام به كارهاي عام المنفعه و نيكوست . پس توجه
دادن مردم به آينده درخشان
و دولت حق
و نويد دادن به
اجراي كامل عدالت اجتماعي
و تاسيس حكومت اسلام
و
ظهور يك شخصيت خدا ساخته و بارز
كه موسس و
سرپرست آن حكومت و دولت است
از تعاليم موسسين اديان
است
و در مكتب تشيع
كه مكتب حق اسلام و حافظ اصلي
معنويات آن است
جز عقيده قرار داده شده
و در باره
خصوصيات چنين دولتي توضيحات بيشتري داده اند
و
پيروان خود را به انتظار چنين روزي ترغيب نموده
و حتي
انتظار ظهور را از عبادات دانسته اند
تا مسلمانان حقپرست
در اثر ظلم و تعدي زمامداران خودپرست
و تسلط دولتهاي
باطل
و تحولات اجتماعي بزرگ
و حكومت ملل ماده پرست
اعم از شرقي و غربي
خود را نبازند
و دل قوي دارند
و
جمعيت را آماده كنند.
و همين عقيده است كه هنوز مسلمانان را اميدوار و فعال
نگاه داشته است . اينهمه فشار و مصيبت
از آغاز حكومت
دودمان دنائت و رذالت اموي
تا جنگهاي صليبي
و حمله
مغول
و اختناق و تعديهاي دولتهاي استعماري
بر سر هر
ملتي وارد مي آمد خاكسترش هم به باد فنا رفته بود
ليكن ديني
كه پيشوايان حق آن دستور مي دهند كه چون اسم صريح
« قائم »
موسس دولت حقه اسلام
برده مي شود
به پا بايستيد
و آمادگي خود را براي انجام تمام دستورات اعلام كنيد
و خود
را هميشه نيرومند و مقتدر نشان دهيد
هيچ وقت نخواهد
مرد ... (خورشيد مغرب
محمد حكيمي
ص 260 تا 264 )
« انتظار »
شعار شورآور منتظران
مقاومان
پايداران
صلابت پيشگان
شيعيان و مهدي طلبان
تاريخ است .
انتظار ظهور
هرگز به معني از دست دادن
حركتهاي اصلاحي و حماسه هاي ديني و اجتماعي
نيست . شيعه واقعي منتظر كسي است كه هميشه
آمادگي خود را براي مشاركت در نهضت هاي پاك و
مقدس تجديد مي كند.

*****
نقش نيروهاي مردمي در قيام مهدي (ع )
|
خوب است حالا كه سخن از آمادگيها مي گوييم
بصراحت
يادآور شويم كه در انقلاب بزرگ مهدي « ع »
نيروهاي مردمي
نقش دارند
نقشي عمده . درست است كه پاره اي از مسائل
مربوط به « امام غايب »
جز مسائل ماوراي طبيعي است :
غيبت
طول عمر
داشتن ميراث پيامبران و... و غلبه بر سراسر
جهان . اينها مسائل عادي نيست
بلكه اموري الاهي است
و
مهدي خود
« غيب الله » و « سرالله » است . ظهور و تسلط او بر
جهان
و غلبه او بر شرق و غرب عالم نيز
تا حدودي در
ارتباط با همين جنبه الاهي و ماوراي طبيعي است
كه اشاره
خواهيم كرد. اينها همه هست
و در تعاليم رسيده است
و
درست است . ليكن بايد در نظر داشت كه يك طرف قضيه اين
ظهور و انقلاب
انسان است . مهدي مي آيد تا به كمك انسان و
انسانيت برخيزد
و دست انسان را بگيرد
و « جهان انساني » را
پديدار سازد. و انسان
موجودي است كه در قلمرو « تكليف » و
« اختيار » حركت مي كند. بنابراين
در دوران ظهور نيز
همين
تكليف و اختيار هست . انسان در آن جريان بزرگ نيز حضور
دارد
آنهم حضور اختياري و تكليفي . و همين است كه در
هنگام ظهور نيز برخي از مردم
حق را اختيار مي كنند و در پي
مهدي به راه مي افتند
و برخي باطل را اختيار مي كنند
و رو در
روي مهدي مي ايستند. البته اينان نابود مي شوند
چه در
روزگار ظهور حق بزرگ
به بدان و بدخواهان و باطل و
باطل گرايان مهلت داده نمي شود
تا چونان خار در گلستان
انسانيت بمانند و ببالند
و جان انسان و انسانيت را بگزند و
رنجه دارند
و از باليدن جوانه هاي حق و فضيلت
در آفاق
حيات بشري
جلوگيري كنند
ديگر هرگز چنين نخواهد بود.
باري
اين را مي گفتيم كه عنصر تكليف و اختيار
در آن روزگار
نيز حضور كامل دارد. و انسان
در كنار مهدي
وارد صحنه
مي شود. و عدل جهاني
به رهبري مهدي
و با كمك انسانهاي
مقاوم و مبارز
تحقق مي پذيرد. بنابراين
اصل ياد شده
يعني
نقش نيروهاي مردمي در تحقق يافتن حكومت مهدي (ع )
بايد
همواره در يادها باشد
تا آمادگيها را فراهم آورد. شيعه معتقد
كه در قديم اسلحه نگاه مي داشته است
و علماي دين و ائمه
جماعت
كه جوانان را به تمرين امور جنگي و تيراندازي وادار
مي كرده اند
براي همين حضور و دخالت مردم
در پيشبرد
كارهاي حكومت مهدي بوده است . و جالب هم همين است كه
انسان خود بكوشد تا حق را حاكم بسازد. انسان ضايع شده در
طول تاريخ
و خرد شده در زير پاي مستكبران و جباران
و در
منجلاب فلسفه ها و ايسمها و مرامها
در پرتو عنايات حق و
رهبريها و مددهاي خليفه حق
چنان به قوام مي آيد
كه خود
حكومت حق و عدل جهاني را مي گستراند
و خود در شمار
ياوران مظهر عدل مطلق جاي مي گيرد.
(خورشيد مغرب
محمدرضا حكيمي
290 و 291 )

| |