اشاره : در صفحه روز يكشنبه 13 مهرماه مطلبي تحت
عنوان « درخواست بنياد; اعتراض جانباز » مبني بر پيشنهاد
قطع مستمري علي الحساب جانبازان 25 درصد به بالا
جوابيه اي از طرف اداره ارتباط با رسانه هاي بنياد مستضعفان و
جانبازان به دفتر روزنامه ارسال گرديد كه متن كامل آن به شرح
ذيل مي باشد.
احتراما
عطف به مطلب مندرج در صفحه 12 مورخ
82
7
13 با عنوان (درخواست بنياد
اعتراض جانباز) در آن
روزنامه محترم توضيح زير به اطلاع مي رسد :
با توجه به اين كه در حال حاضر در همه جاي دنيا سنجش
افكار عمومي يكي از شيوه هاي علمي رايج جهت دريافت
ديدگاهها و نظرات مخاطبان مي باشد
سازمان امور جانبازان
نيز متاثر از اين شيوه رايج اقدام به دريافت ديدگاهها و نظرات
جانبازان معزز در خصوص تعيين ميزان مستمري آنان نموده
است كه در اين راستا مسئولان مربوطه در صددند تا با تجزيه
و تحليل اين ديدگاهها و بهره مندي از اين اطلاعات راهكارهاي
مناسبي براي رضايت مندي هرچه بيشتر جانبازان فراهم
نمايند . گفتني است در حال حاضر بيش از 81886 نفر از
جانبازان در بخشهاي مختلف دستگاههاي دولتي وغير دولتي
مشغول بكار هستند و تعداد 53359 نفر نيز مشمول قانون
حالت اشتغال مي باشند لذا پرداخت مبلغ محدود مستمري از
جايگاه قانوني در قوانين و مقررات كشور برخوردار نيست به
همين دليل سازمان امور جانبازان بر آن شده
تا بر اساس
نظرسنجي از جانبازان عزيز در خصوص تغيير نحوه پرداخت
مستمري اقدام نمايد.

*****
جوابيه مقاله « مظلوميت و غربت تا كي ... »
|
اشاره : در مورخه ششم شهريور ماه امسال مقاله اي تحت
عنوان « مظلوميت و غربت تا كي ... » در صفحه جبهه و جنگ
به چاپ رسيد كه در آن از وضعيت محل تدفين شهداي گمنام
در كوه خضر قم گلايه شد. پس از چاپ اين مقاله از طرف
روابط عمومي لشكر 17 علي بن ابيطالب (قم ) جوابيه اي به
شرح ذيل به دفتر روزنامه ارسال گرديد كه عين متن جوابيه را
از نظر خوانندگان محترم صفحه مي گذرانيم .
نويسنده محترم مقاله مذكور
مطالبي را پيرامون شهداي
گمنام و مظلوميت آنان به رشته تحرير درآورده است كه جاي
تقدير و تشكر است اما از آنجا كه در بخش پاياني مقاله خود
مطالبي را عنوان نموده كه دور از واقعيت و در كمال بي انصافي
است و برخي از موضوعات را متوجه فرماندهي لشكر 17 علي
بن ابي طالب (ع ) نموده لازم است مطالب ذيل به استحضار
دوستداران فرهنگ جهاد و شهادت و همه آنان كه در اين
وانفساي زندگي به آرمان شهيدان وفادار مانده اند
برسد.
.1 جاي بسي تعجب و شگفتي است كه نويسنده گرامي از
مسوولين شهر به عنوان افراد بي تفاوت در مقابل شهدا ياد
مي كند درحالي كه اولين كنگره سرداران شهيد به همت
مسوولين و فرمانده وقت لشكر برگزار شده و اين الگو به
سراسر ايران اسلامي سرايت كرد. در دو سال گذشته ده ها
يادواره محلي در اين شهر برگزار شد. گلزارهاي شهداي اين
شهر از لحاظ ساختاري واقعا بي نظير است .
.2 به دنبال درخواست هاي مكرر بسياري از جوانان
متعهد
خانواده هاي شهدا
مفقودين و شهروندان عزيز اين
لشكر با پي گيري هاي مجدانه موفق به جلب توافق دفن شهداي
گمنام در منطقه كوه خضر گرديد.
.3 مراسم تشييع و تدفين شهيدان با حضور ده ها هزار نفر
از مردم قدرشناس قم صورت گرفت و از آن پس زيارت اين
مكان مايه سعادت و مباهات زائران شده است .
.4 اين لشكر به منظور ايجاد فضاي مناسب براي خيل
زائران اقدام به جاده سازي
تسطيح دامنه هاي كوه حضرت
خضر نبي (ع ) و بارريزي در طول شبانه روزي نموده كه در اين
راستا بسياري از نهادها و ادارات نيز اين لشكر را ياري نمودند.
.5 اعلام اختصاص بودجه يك ميليارد ريالي به منظور
ساخت و ساز و فضاسازي از سوي استانداري قم
وعده اي
بودكه از سوي استاندار وقت داده شد كه متاسفانه عملي نشد.
.6 سست بودن زمين
دستي بودن خاك بخشي از اطراف
مزار شهدا و عدم ارائه طرح جامع شهر علت اصلي عدم
احداث بارگاه شهداي عزيز گمنام است .
.7 در انتخاب مكان تدفين شهداي گمنام
علاوه بر اعلام
نظر مسوولان نهادهاي ذيربط
بسياري از معتمدين شهر
نيروهاي ارزشي و يادگاران دفاع مقدس كه در جامعه از
مقبوليت خاصي برخوردار هستند نظر مساعد داشتند.
.8 آنچه در مقاله مذكور به عنوان
دستگاهي با تمام قدرت
به امر دنياسازي روي آورده است كاملا به دور از واقعيت است
چرا كه موضوع واگذاري زمين مسكوني براي يادگاران دوران
دفاع مقدس و همزمان همين شهداي گمنام كه امروز در اين
وانفساي زندگي به فراموشي سپرده شده اند
پيش از اين (سال
72 ) طراحي و به مرحله اجرا گذاشته شده بود كه بخش عمده
آن به سرانجام رسيده
.9 همه نهادها . ادارات و ارگان ها و تمام آنان كه بر
آرمان هاي سرخ و مقدس و حماسه هاي جاويد شهيدان عزيز
دل مي سوزانند در قبال تكريم
تعظيم و حفظ ميراث شهيدان
خود را مسوول مي دانند و لشكر 17 علي بن ابي طالب (ع ) با
وجودي كه متولي اصلي مزار شهيدان گمنام نيست تنها در
برگزاري مراسم مختلف پيشگام بوده است
آمادگي كامل خود
را در اجراي طرح جامع و در خور شان شهيدان گمنام اعلام
مي نمايد و در كنار متوليان امر خواهد بود و براي اجراي طرح
از آنچه در بضاعت دارد دريغ نخواهد كرد.
اميد است خداوند متعال ما را در انجام وظايف خود موفق
دارد و شفاعت شهيدان را شامل حال ما بگرداند.

*****
مثل كبوتر
مثل پروانه
مثل ....
|

كوتاه اما خواندني از « علي اكبر شيرودي »
اشاره : آوازه « علي اكبر شيرودي » در همه جا
بخصوص در
ميان خلبانان جهان پيچيده است
خلبان شجاع و نترسي كه
نامش با « احمد كشوري » گره خورده است . هر دو از جنس هم
بودند
بي باك و بي ريا
ولايتمدار و معتقد.
آن دو با هم رشد كردند
با هم درس خواندند
با هم
جنگيدند
با هم رزميدند و امروز نيز با همند و سر يك سفره
احسان نشسته اند. جوانان امروز بايد بدانند كه ميراث دار چه
كساني اند; « علي اكبر » و « احمد » و.... پس بسم الله .
موشكي كه به دنبالمان مي آمد
ميمك منطقه اي بود كه حكومت بعث عراق بارها به آنجا
حمله كرد و كشته هاي زيادي از خود به جاي گذاشت و به
همين جهت گورستان عراقي ها نام گرفت . صبح از ايلام به قصد
ميمك حركت كرديم . وقتي به آنجا رسيديم متوجه شديم در
مقابل سه لشكر عراق قرار گرفته ايم .
البته كثرت تجهيزات و فزوني لشكر عراق هيچ تاثيري بر
روحيه دليرمردان هوانيروز نگذاشت . با آمادگي كامل براي
شهادت جلو رفتيم . وقتي بالاي سر عراقي ها رسيديم « شهيد
شيرودي » كه فرماندهي عمليات را برعهده داشت
دستور
شليك داد و بدين ترتيب درو كردن عراقي ها شروع شد. به حق
بايد بگويم « شهيد شيرودي » در آن عمليات چنان ايثار و
جانبازي از خود نشان داد كه من و دوستانم آرزو نموديم
مادران آينده تاريخ باز هم چنين مرداني را براي خدمت به
اسلام تربيت نمايند.
آنجايي كه ما وارد عمل شديم از هر طرف در تيررس
توپخانه هاي دشمن بود
چون دقيقا در ارتفاع قلب
توپخانه هاي آنان پرواز مي كرديم و در آن حال موشكهاي
دشمن به ما مجال نمي دادند كه مواضع آنها را درست تشخيص
دهيم .
تمام حواس من به جاي نشانه رفتن با مسلسل به طرف
مزدوران عراق
به موشكهايي بود كه به طرف ما پرتاب مي شد.
درست در همين گير و دار بود كه ديدم موشكي به طرف ما
مي آيد و هر لحظه نزديكتر مي شود. من بي اختيار به حالت
پرتاب از روي صندلي خود بلند شدم و آماده بودم خودم را
پرت كنم
اگر چه مي دانستم با اين كار يا در همان لحظه اول
تكه تكه مي شوم يا طعمه خوبي براي عراقي ها.
در هر حال موشك به صد متري ما رسيد و در هر لحظه
نزديكتر مي شد. مي خواستم قبل از پريدن از « شهيد شيرودي »
كسب تكليف كنم . ديدم پيروزمندانه لبخند مي زند و به
چرخ بالهاي خودي كه چند صد متر پشت سر ما بودند فرمان
مي دهد.
اما ناگهان از آنچه ديدم بر خود لرزيدم . موشك فقط دو
سه متر با ما فاصله داشت
ولي هنوز در چهره مردانه « شهيد
شيرودي » همان لبخند ديده مي شد. برايم باور كردني نبود كه
او اين حادثه را پوچ انگارد. اما در همان لحظه ديدم كه گويا
نيرويي نامرئي مسير موشك را در حدود يك متري هلي كوپتر
درست 45 درجه تغيير داد و به طرف زمين برگرداند و منفجر
ساخت و عده اي از عراقي ها را به هلاكت رساند.
ما همينطور به عملياتمان ادامه داديم و تعداد زيادي از
نيروهاي دشمن را به هلاكت رسانديم . « شهيد شيرودي » در
حاليكه صدها عراقي از پا درآمده را به ما نشان مي داد گفت :
« امشب راديو بغداد اعلام مي كند
در كليه مرزها فقط 6 نفر
كشته داديم . »
اين قضيه را كه براي شما گفتم يكي از صدها معجزه الهي
و امداد غيبي بود كه نشان مي داد خداوند متعال ما را در جنگ
ياري مي كرد و شهيد بزرگوار « شيرودي » اعتقاد خاصي به اين
امدادهاي غيبي الهي داشت .
يكي از خلبانان هوانيروز
حكايت آن مصاحبه ناتمام
« شهيد شيرودي » هميشه از مصاحبه گريزان بود. اما گاهي
اوقات فقط و فقط براي اداي تكليف و بازگو كردن رشادت و
شجاعت خلبانان و رزمندگان راضي مي شد صحبت كند.
يادم مي آيد چند روز قبل از شهادت
در پايگاه كرمانشاه
عده اي از خبرنگاران انگليسي و آلماني مشغول مصاحبه با او
بودند كه وقت اذان مغرب شد. او با شنيدن اولين الله اكبر اذان
بدون هيچ وقفه اي
مصاحبه را به پايان نرسانده
قطع كرد و به
طرف اتومبيلش دويد.
خبرنگاران كه از اين كار « شهيد شيرودي » متعجب شده
بودند با دوربين فيلمبرداري و ساير تجهيزات به طرفش
دويدند و وقتي به اتومبيلش رسيدند از او سوال كردند : « چه
اتفاقي افتاده » شهيد شيرودي لحظه اي سرش را برگرداند و
گفت : « الله ..... ماسك
مسجد » و در يك لحظه از نظرها دور
شد.
او هميشه سعي مي كرد نمازش را در اول وقت بخواند و
هيچ كاري را بر نماز ترجيح نمي داد.
يكي از همرزمان
آخرين پرواز
صبح همان روزي كه شهيد بزرگوار « شيرودي » به شهادت
رسيد . ساعت 5 صبح در باند هلي كوپتر مشغول قدم زدن بودم
كه متوجه شدم او مشغول چك آپ هلي كوپتر است . با عجله
خودم را به او رساندم و گفتم اگر نقص فني غيرمنتظره اي پيش
آمده مي توانيد از هلي كوپتر ديگري كه آماده پرواز است
استفاده كنيد.
ايشان نگاهي به من كردند و لبخندي زدند. بعد
گفتند : نه !
همين هلي كوپتر خودم خوب است . آرزو دارم كه در هلي كوپتر
خودم به شهادت برسم . »
شهيد شيرودي آن روز با همان هلي كوپتر پريد و به آرزوي
خودش رسيد.
يكي از همرزمان
تهيه و تنظيم : حسين ذكريائي

*****
خاطره
برادران ! اينجا كربلاست
|

پاييز بود همه جا صحبت از اعزام به جبهه بود
در سپاه
در بسيج و پايگاههاي مقاومت . همه از رفتن ميگفتند. جاي
درنگ نبود. بايد همپاي دلاور مردان و همرزمانت بسوي
جبهه ها ميشتافتي
مسئولين جنگ درخواست نيرو كرده
بودند
سپاه ابهر نيز حال و هواي ديگري داشت
پاسداران و
بسيجيان آماده و سرحال در ساختمان بسيج (اعزام نيرو)
حضور داشتند و هر لحظه به تعداد نيروها اضافه ميشد
هركس
وارد محوطه ميشد ساكي در دست داشت .
بالاخره بعداز اعزام
به جمع رزمندگان لشكر 31 عاشورا
پيوستيم و كلي هم خوشحال از اين پيوند. در مقر لشكر مستقر
در دزفول بوديم
چند روز از استقرارمان نميگذشت كه خبر
دادند آقاي مهدي باكري مي آيد براي سخنراني . مشتاق
ديدارش بوديم . تعريفش را خيلي شنيده بوديم . اين دفعه كه
خودش را مي ديديم برايمان سعادت بود. همه يگانهاجمع
شده بودند
نيروهاي تازه اعزام و ... آقا مهدي شروع به
صحبت كرد
شيرين و صريح سخن ميگفت
حرفهايش به دل
مي نشست
با نگاهش آرامش عجيبي در خود احساس ميكردم
او با صحبتهايش شهيدان را در ذهنمان زنده كرد
او از
شهيدان گفت . او از كربلا گفت . از امام حسين (ع ) گفت و ...
برادران اينجا كربلاست و اين روزها يادآور عاشورا
هر
كس كه در جمع ما مي ماند بايد همه مشكلات را تحمل كند تا
لحظه شهادت
آنهائيكه در جمع ما مي مانند بايد حسين وار
باشند و بمانند. اكنون من به چادر و خيمه خود برمي گردم هر
كس كه نمي خواهد بماند ميتواند برگردد ولي آنهائيكه ميمانند
بايد مصمم باشند...
معلوم بود كه آقاي مهدي اين حرفها را بيهوده و بدون
حساب نمي زند. جدي حرف مي زد لحن كلامش طوري بود كه
انگار اينجا واقعا كربلاي حسيني است . نگاهم را روي نگاههاي
همرزمانم چرخاندم از همه ديده ها اشك جاري بود و شانه ها
تكان مي خورد و صحبتهاي فرمانده لشكر ما را غافلگير كرده
بود. احساس ميكرديم واقعا روز عاشوراست . فكر بلند و
آينده نگر عميق اودر ذهن تنگ ما نمي گنجيداما ديگر چه كسي
بود كه بگويد : آقاي مهدي ! من نمي مانم
چه كسي بود كه
بگويد : آقامهدي ! من به گردان پياده نمي روم !نه ! هيچكس همه
با تكبير جواب دادند : آقا مهدي شما هرچه بگوئيد ما مطيع
فرمان شمائيم .
سخنانش پايان يافت . در ميان شور و شوق بسيجيان آقا
مهدي محل را ترك نمود اما هنوز هم صدايش در گوشم مانده
بود
فرداي همان روز همه نيروها در گردانهاي مختلف
سازماندهي شده و براي عمليات آماده گرديدند.
آقاي مهدي باكري آنروز با آن سخنانش همه ما را بياد
كربلا انداخت و رشادتهاي ياران امام حسين (ع ) را در جلوي
چشمانمان مجسم ساخت
از پيمان و وفاداري آنها صحبت
كرد و عاقبت خودش نيز جان بر سر پيمان خويش با خدا نهاد.
آقاي مهدي مظهر استقامت و پايداري بود
هنوز هم
كلامش در گوشمان مانده و زمزمه ميكند : آنهائيكه در جمع ما
مي مانند بايد حسين وار باشند و حسين وار بمانند...
محرم شريفي ـ ابهر

| | | |