روزنامه جمهوري اسلامي 15/07/1382 صفحه مقالات
*****
ميلاد حضرت مهدي موعود(عج ) در ادبيات اهل سنت



  • قسمت دوم و پاياني
    جعفر خوشنويس
    اشاره :
    اعتقاد به امام مهدي (عج ) و تولد آن حضرت در سحرگاه نيمه شعبان اول 255 هـ ق مختص شيعه نيست بلكه در نوشته ها بويژه ادبيات فرق اسلامي نيز به آن اشاره شده است .
    در اين نوشتار كه از فصلنامه « انتظار » اقتباس شده بخشهايي از ادبيات اهل سنت نقل و اين حقيقت از آن آشكار گرديده كه ايشان متولد شده و با ظهور خويش زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت .
    ثمولوي رومي
    جلال الدين محمد بلخي رومي معروف به مولوي (متوفاي سال 672 ) از شعراي بزرگ و معروف حنفي مذهب است . در ديوان بزرگ و مشهور خود كه به نام شمس تبريزي مشهور است اين اشعار را كه نام ائمه ي دوازده گانه را دربردارد سروده است :
    اي سرو مردان علي مردان سلامت مي كنند
    وي صفدر مردان علي مردان سلامت مي كنند
    با قاتل كفار گو با دين وبا ديندار گو
    با حيدر كرار گو مستان سلامت مي كنند
    با درج دو گوهر بگو با برج دو اختر بگو
    با شبر و شبر بگو مستان سلامت مي كنند
    با زين دين عابد بگو با نور دين باقر بگو
    با جعفر صادق بگو مستان سلامت مي كنند
    با موسي كاظم بگو با طوسي عالم بگو
    با تقي قائم بگو مستان سلامت مي كنند
    با مير دين هادي بگو با عسكري مهدي بگو
    با آن ولي مهدي بگو مستان سلامت مي كنند
    ثفضل بن روزبهان شافعي
    فضل الله بن روزبهان فضل الله الامين خنجي شيرازي الاصل شافعي و صوفي مسلك است . او مشهور به « خواجه ملا » است . وي در سال 927 وفات كرد . او همان كسي است كه رديه ي مفصلي بر كتاب « منهاج الكرامه » از علامه حلي قدس الله سره نگاشته و مسائل امامت را زير سوال برده است ولي خود اين شخصيت به رغم اين موضعگيري شديد قصيده ي غرايي (15 بيتي ) به نام چهارده معصوم سروده است كه در آغاز تمام ابياتش به معصومان پاك سلام داده است و در خاتمه ي آن پس از سلام به حضرت بقيه الله سخن از طلوع خورشيد جهان تاب آن حضرت و انتشار عدل در عصر شريفش به ميان آورده است :
    سلام علي المصطفي المجتبي
    سلام علي السيد المرتضي
    سلام علي ستنا فاطمه
    من اختارها الله خيرالنسا
    سلام من المسك انفاسه
    علي الحسن الالمعي الرضا
    سلام علي الا ورعي الحسين
    شهيد ثوي جسمه كربلا
    سلام علي سيدالعابدين
    علي بن الحسين الزكي المجتبي
    سلام علي الباقر المهتدي
    سلام علي الصادق المقتدي
    سلام علي الكاظم الممتحن
    رضي السجايا امام النقي
    سلام علي الثامن الموتمن
    علي الرضا سيدالاصفيا
    سلام علي الا ريحي النقي
    علي المكرم هادي الوري
    سلام علي السيد العسكري
    امام يجهز جيش الصفا
    سلام علي القائم المنتظر
    ابي القاسم الغرنورالهدي
    سيطلع كالشمس في غاسق
    ينحيه من سيفه المنقضي
    تري يملاالارض من عدله
    كما ملئت جور اهل الردي
    سلام عليه و آبائه
    و انصاره ماتدور السما
    سلام بر برگزيده ي عالميان حضرت مصطفي سلام بر سيد و سرور حضرت مرتضي سلام بر بانوي دو عالم فاطمه كه خدا او را به عنوان بهترين زنان عالم برگزيده است .
    سلام بر حسن با ذكاوت كه مورد رضاي همگان بوده و انفاس مقدسش به پاكي مشك بود سلام بر حسين كه خاك كربلا. جسم شريفش را به دامن گرفته است .
    سلام بر سرور عبادت كنندگان علي بن حسين كه پاكتر و برگزيده بود.
    سلام بر باقر كه بشريت به نور هدايتش ره مي جستند. سلام بر امام صادق كه پيشواي جهانيان بود.
    سلام بر امام كاظم كه آماج بلاها شد. سلام بر آن امام نقي كه داراي اخلاق نيكويي بود. سلام بر هشتمين اختر تابناك هدايت علي رضا كه سرور پاكان بود.
    سلام بر امام علي النقي بزرگ مرد محترم هدايت كننده ي جهانيان .
    سلام بر سرور ما امام عسكري سلام بر امامي كه روزي ارتش راستي و صفا را خواهد آراست .
    سلام بر قائم آل محمد كه دنيا چشم به راه او دوخته است . آن ابوالقاسم كه داراي اراده ي آهنين و خورشيد تابناك هدايت است .
    هنگامي كه دنيا را ظلمت و جهالت فرامي گيرد همانند خورشيد روشنگري تابيدن گرفته و كساني را كه بر پاكي و آراستگي خود همت گماشته اند نجات خواهد داد.
    آن وقت است كه مي بيني جهان از عدل و داد لبريز شده است درست همان هنگامي كه خودپرستان دنيا را پر از ستم و جهالت خود كرده اند.
    تا آسمان پابرجا است سلام بر او و نياكان پاك و ياوران او باد.
    او نه فقط اين قصيده را سروده است بلكه آن را نيز شرح كرده است و يك يك امامان را بررسي كرده است و هنگامي كه به حضرت مهدي عجل الله فرجه الشريف مي رسد چنين مي نگارد :
    « اللهم و صل و سلم علي الامام الثاني عشر. وارث الصفوه المصطفويه والقوه المرتضويه والمكارم الحسنيه و العزائم الحسينيه والعباده العلويه والعلوم الباقريه والامامه الصادقيه والاخلاق الكاظميه والمعارف الرضويه والكرامات التقويه والمقامات النقويه والعساكر العسكريه الذي فاق الانام كرامه و فضلا الامام المودود والمظهر الموعود ابي القاسم المهدي العبد الصالح والحجه القائم المنتظر لزمان الظهور...
    اللهم صل علي سيدنا محمد و آل سيدنا محمد سيماالامام الموعود محمد المهدي المنتظر و سلم تسليما » .
    او حضرت مهدي عجل الله فرجه الشريف را چنين توصيف مي كند :
    آن حضرت وارث قوت مرتضوي مكارم حسني غزيمتهاي حسيني عبادت امام زين العابدين . علوم امام باقر امامت امام صادق اخلاق امام كاظم معارف امام رضا كرامتهاي امام محمد تقي مقامات امام نقي وارث لشكرهاي امام حسن عسكري (عليه السلام ) است . او. كسي است كه بر مردم از روي كرامت و بزرگي و فضائل فائق و غالب شده است . امامي كه دلها. او را دوست مي دارد و او مظهر موعود است كه حضرت رسول وعده فرموده كه آن حضرت ظاهر خواهد شد و عالم را به انوار عدالت منور خواهد ساخت . كنيت او. مانند پيغمبر ابوالقاسم و لقبش حضرت مهدي است : زيرا راه يافته به اسرار حقايق الهي است . « عبد صالح » نيز از القاب آن حضرت است . از جمله القابش حجت قائم و منتظر زمان ظهور است .
    ابن روزبهان پس از بيان حكايت شفا يافتن اسماعيل هرقلي به دست امام زمان (عليه السلام ) مي نويسد :
    و اين فقير را از شوق آن جمال هنگام كتابت اين حكايت اين غزل روي نمود :
    در رهي ديدم مهي حيران آن ما هم هنوز
    عمر رفت و من مقيم آن سر راهم هنوز
    چو نسيم صبحگاهي بر من بي دل گذشت
    من نسيم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
    مي فزايد مهر او هر روز در خاطر مرا
    گرچه من كاهيده ام از درد مي كاهم هنوز
    گرچه آه آتشينم خرمن جان سوخته
    مي رود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
    شوق آن ديدار غافل كرده از عالم مرا
    تو مپنداري كه من از خويش آگاهم هنوز
    انتظار شاه مهدي مي كشد عمري امين
    رفت عمر و در اميد طلعت شاهم هنوز(1 )
    البته اين تنها كار ادبي او در مورد امامان دوازده گانه نيست بلكه قصيده ديگري به شرح زير در توسل به دوازده امام دارد :
    مهيمنا به حبيب محمد عربي
    به حق شاه ولايت علي عالي فن
    به هر دو سبط مبارك به شاه زين عباد
    به حق باقر و صادق به كاظم احسن
    به حق شاه رضا ساكن حظيره ي قدس
    به حق شاه تقي و نقي صبور محن
    به حق عسكري حجت خدا مهدي
    كزين دوازده نجات روح و بدن
    ثمولانا خالد نقشبندي شهرزوري
    وي از اكابر و اعاظم علماي كرد اهل سنت و از مشايخ نامدار طريقه ي نقشبنديه است .
    او شافعي مذهب است .
    وي شيفته ي نبي اكرم اسلام و اهل بيت گرامي او صلوات الله عليهم بود.
    در سال 197 وفات كرد و در كنار كوه قاسيون در دمشق دفن شد.
    او از كساني است كه درباره ي دوازده امام شعر سروده و به حضرت مهدي عجل الله فرجه الشريف اشاره كرده است و آن قصيده كه اساسا در مدح حضرت رضا(عليه السلام ) سروده است چنين است :
    اين بارگاه كيست كز عرش برتر است
    وز نور گنبدش همه عالم منور است
    وز شرم شمس پاي زرش كعبتين شمس
    در تخته نرد چرخ چهاردهم به شش در است
    وز انعكاس صورت گل آتشين او
    بر سنگ جاي لغزش پاي سمندر است
    نعمان خجل از طرح اساس خورنق اش
    كسري شكسته دل پي طاق مكسر است
    بهر نگاهباني كفش مسافران
    بر درگهش هزار چو خاقان و قيصر است
    اين بارگاه قافله سالار اولياست
    اين خوابگاه نور دو چشم پيمبر است
    اين بارگاه حضرتي است كه از شرق تا به غرب
    وز قاف تا به قاف جهان سايه گستر است
    اين روضه ي رضايت كه فرزند كاظم است
    سيراب نوگلي ز گلستان جعفر است
    سرو سهي ز گلشن سلطان انبياست
    نوباوه ي حديقه ي زهرا و حيدر است
    مرغ خرد به كاخ كمالش نمي پرد
    بر كعبه كي مجال عبور كبوتر است
    تا همچو جان زمين تن پاكش به برگرفت
    او را هزار فخر بر اين چرخ اخضر است
    بر اهل مظاهر آن چه ز اسرار باطن است
    در گوشه ي ضمير مصفايش مضمر است
    خورشيد كسب نور كند از جمال او
    آري جزاها موافق احسان مقرر است
    بر گرد حاجيا به سوي مشهدش روان
    كاين جا توقفي نه چو صد حج اكبر است
    بي طي ظلمت آب خضر نوش بر درش
    كاين دولتي است رشك روان سكندر است
    بتوان شنيد بوي محمد(ص ) ز تربتش
    مشق بلي دليل به معني مصدر است
    زوار بر حريم وي آهسته پا نهيد
    كز خيل قدسيان مفرشش ز شهپر است
    غلمان خلد كاكل خود دسته بسته اند
    پيوسته كارشان همه جاروب اين در است
    شاها ستايش تو به عقل و زبان من
    كي مي توان كه وصف تو از عقل برتر است !
    اوصاف چون تو پادشهي از من گدا
    صيقل زدن به آيينه مهر انور است
    جانا به شاه مسند « لولاك » كز شرف
    بر تارك شهان اولوالعزم افسر است
    ديگر به حق آن كه بر اوراق روزگار
    بابي ز دفتر هنرش باب خيبر است
    ديگر به نور عصمت آن كس كه نام او
    قفل زبان و حيرت عقل سخنور است
    آن گه به سوز سينه ي آن زهر داده اي
    كزماتمش هنوز دو چشم جهان تر است
    ديگر به خون ناحق سلطان كربلا
    كز وي كنار چرخ به خونابه احمر است
    ديگر به حق آن كه ز بحر مناقبش
    انشاي بو فراس ز يك قطره كمتر است
    آن گه به روح اقدس باقر كه قلب او
    مر مخزن جواهر اسرار را در است
    ديگر به نور باطن جعفر كه سينه اش
    بحر لباب از در عرفان داور است
    آن گه به حق موسي كاظم كه بعد از او
    بر زمره ي اعاظم و اشراف سرور است
    ديگر به قرص طلعت تو كز اشعه اش
    شرمنده ماه چهارده و شمس خاور است
    ديگر به نيكي تقي و پاكي نقي
    و آن گه به عسكري كه همه جسم جوهر است
    ديگر به عهد پادشهي كز سياستش
    با بره شير شرزه بسي به ز مادر است
    بر « خالد » آر رحم كه پيوسته همچو بيد
    لرزان ز بيم زمزمه روز محشر است
    تو پادشاه دادگري اين گداي زار
    مغلوب ديو سركش و نفس ستمگر است
    از لطف چون تو شاه ستمديده بنده اي
    از جور اگر خلاص شد وه چه در خور است !
    نااهلم و سزاي نوازش نيم ولي
    نااهل و اهل پيش كريمان برابر است
    وي در قصيده ي كوتاه ديگري اشاره به امامان دوازده گانه دارد و از حضرت بقيه الله الاعظم (عج ) نيز نام مي برد :
    اماماني كز ايشان زيب دين است
    به ترتيب اسم شان ميدان چنين است
    « علي » « سبطين » و « جعفر » با « محمد »
    دو « موسي » باز « زين العابدين » است
    پس از « باقر » « علي » و « عسكري » دان
    « محمد مهديم » زان پس يقين است .
    ثماموستا حاج محمود طالباني قادري
    وي كرد است و از فضلاي اهل سنت به شمار مي رود. وي شافعي است كه به فارسي قصيده ي زيبايي درباره ي ائمه عليهم السلام سروده و به حضرت بقيه الله الاعظم (عج ) نيز اشاره دارد :
    حق مولاي فقيران جهان
    پادشاه اولياي انس و جان
    بنده ي حق و امير مومنين
    شير ميدان دغا « يعسوب » دين
    حق آن دو گوشواره عرش حق
    فعلشان از مصدر حق كرده شق
    آن يكي زهر ز خارا نوش كرد
    وان دگر خون جوش لب خاموش كرد
    مهتران ساكنان جنتين
    ديده اي ايمان « حسن » ديگر « حسين »
    حق آن بيمار دشت كربلا
    گشته تاجش البلا للولا
    نونهال مثمر بستان دين
    سيدالسادات « زين العابدين »
    حق آن داناي اسرار قدم
    حرمت آن منبع علم و كرم
    باقر آن اسرار قرآن را مبين
    قره الابصار راس الراسخين
    حق آن درويش دل ريش جهان
    آن كه افتاده شهانش پاسبان
    يادگار دوده ي پيغمبري
    باغ عرفان را چو گل كرد « جعفري »
    حق آن سر حلقه ي صدق و صفا
    در حليمي يادگار مصطفي
    « موسي كاظم » به ميدان فنا
    آمده موسي صف برهان نما
    حق آن از ماسوا افشانده دست
    با خدا پيوسته روز ديگر گسست
    جانشين مرتضي در ارتضا
    شد مقام و نام پاك او « رضا »
    حق آن يكتا در بحر شهود
    كز ازل رفته ز خود كرده وجود
    صائم و قائم مصفي و « تقي »
    آن كه معراج فنا را مرتقي
    حق آن زيبا نهال باغ دين
    دان امام و پيشواي مهتدين
    عابد و ساجد مزكي و « نقي »
    بغض او را كي پسندد جز شقي
    حق آن لشكركش اكبر جهاد
    مصلح افساد و مولاي عباد
    باغ دين را گشته گلبرگ طري
    پادشاه اهل ايمان « عسكري »
    حق آن نايب مناب ذات حق
    مظهر نور هدي حين السبق
    جامع اعجاز محبوب انام
    « مهدي » آخر زمان ختم الامام (2 )
    پي نويس :
    1 ـ وصيله الخادم الي المخدوم ص 257 ـ271 تحقيق شده توسط آقاي رسول جعفريان .
    2 ـ ديوان ; جذبه عشق .