روزنامه جمهوري اسلامي 13/07/1382 صفحه عقيدتي

  • تاثيرات متقابل ماديت اخلاقي و ماديت اعتقادي
  • هجرت تاريخ ساز
  • تقويم تاريخ
  • *****
    تاثيرات متقابل ماديت اخلاقي و ماديت اعتقادي




  • ماترياليسم يا ماديت در يك نگرش به دو نوع تقسيم بندي مي شود : ماديت فلسفي يا اعتقادي و ماديت اخلاقي .
    ماديت فلسفي يا اعتقادي يعني جز ماده و شئون آن را قبول نداشتن و همه حقايق را نفي كردن . و ماديت اخلاقي يعني به لذائذ حيواني و مادي عشق ورزيدن و معشوق ها و معبودهاي شهواني را پرستيدن .
    ماديت اخلاقي در نهايت به ماديت فلسفي و اعتقادي ختم مي شود و آدمي را به انكار حقايق مي رساند.
    زيرا فرورفتن در تمايلات و شهوات حيواني انسان را به جايي مي رساند كه براي توجيه عمل خود نزد وجدان خويش و ديگران تمام معنويات به ويژه سرسلسله و مبدا همه آنها را كه اعتقاد به خداوند متعال است انكار مي نمايد. او فلسفه مادي را از آن جهت پذيرا مي شود كه بتواند به وسيله آن ماديت اخلاقي و فساد و بي بندوباري هاي خود را توجيه كند.
    همانطور كه ماديت اخلاقي منجر به ماديت اعتقادي مي شود ماديت فلسفي و اعتقادي نيز به ماديت اخلاقي مي انجامد و از نتايج و پي آمدهاي طبيعي آن به شمار مي رود. زيرا وقتي انسان جهان هستي را بيهوده پنداشت و فاقد شعور و ادراك و هوش و معتقد به هدف و سامان در خلقت نبود و همه چيز را عبث و تصادفي دانست به طور طبيعي به « دم غنيمتي » گرفتار مي شود و به دام ماديت اخلاقي مي افتد و خود را در انجام هر عمل خلاف و فسادآفريني آزاد و رها مي يابد.
    ماديت اعتقادي و ماديت اخلاقي علت و معلول يكديگر محسوب مي شوند و از علت و معلول هاي متقابل هستند يعني هر كدام از آنها هم علت ديگري واقع مي شوند و هم معلول يكديگر قرار مي گيرند2.
    باتوجه به واقعيت مزبور آنچه بيشتر حائز اهميت مي باشد منتهي شدن ماديت اخلاقي به ماديت فلسفي و اعتقادي است . زيرا كسي كه به ماترياليسم و ماديت اعتقادي گرفتار آمده باشد به طور طبيعي در ماديت اخلاقي سقوط مي نمايد و همه فضايل و ارزشها و هنجارهاي اخلاقي را نفي مي نمايد و در برابر بت شهوت و دم غنيمتي و فساد سرفرود مي آورد. براي او كه به انكار مبدا وجود رسيده و هستي را فاقد هدفمندي مي داند و خلقت سراسر نظم و شگفتي و زيبايي را از خالق و آفريننده تهي مي پندارد معني ندارد كه به پاكي و عفاف و نيكوكاري ها و فضايل اخلاقي و رفتاري پايبند باشد و به صداقت و خلوص و ايثار و گذشت و فداكاري بينديشد. بنابراين سعي مي كند تمام لحظات زندگاني خويش را در عيش و شهوت و بي بندوباري طي نمايد و از حداكثر لذائذ مادي و شهوي بدون در نظرگرفتن معيارهاي الهي بهر نحو كه خود مي پسندد بهره برداري كند.
    در نقطه مقابل آنچه بيشتر حائز اهميت مي باشد اين است كه كساني به علت غوطه ورشدن در فساد و بي بندوباري و دم غنيمتي سرانجام به ماديت اعتقادي و فلسفي مي رسند و مبدا وجود را انكار مي نمايند و معنويات را بهيچ مي انگارند.
    اين افراد معمولا از كساني هستند كه در ابتدا معتقد به آفريدگار و مبدا هستي مي باشند و در برابر شگفتي ها و نظم و سامانهاي خلقت كه آنان را به هدفمندي در آفرينش و وجود مقدس حضرت باري رهنمون مي شود خاضع مي باشند. لكن شدت اشتياق به معاصي و شهوات و فسادكاري ها موجب مي شود كه به « از خودبيگانگي » برسند و در نهايت براي توجيه خلاف كاري هاي خود در نزد وجدان خويش و نيز كساني كه به آنان معترض هستند عملا به ماديت فلسفي و اعتقادي متمايل شوند و به نفي آفريدگار جهان و هستي بخش همه مخلوقات بپردازند!
    از همين جا مشخص مي شود كه « فساد » و « شهوات » نقش بسيار تاثيرگذاري دارند و تا آنجا انسان را در مهالك تباهي فرو مي برند كه به نفي مبدا وجود مي رسانند!
    قرآن كريم با زيبايي هرچه تمامتر از تاثير ماديت اخلاقي در به بيراهه كشاندن انسان و در نهايت انكار حق و تكذيب و استهزا آيات الهي خبر مي دهد :
    « ثم كان عاقبه الذين اساوالسواي آن كذبوا بايات الله و كانوابها يستهزون » 3
    « سرانجام كار آنان كه به انجام اعمال زشت و كردار بد پرداختند انكار حق و تكذيب و استهزا آيات الهي است » .
    اين آيه شريفه به وضوح و صراحت فساد و بي بندوباري و آلودگي هاي مختلف را عامل اصلي انكار حق و رسيدن به الحاد معرفي مي نمايد و بديهي است فساد و تباهي از موانع بزرگ شناخت خدا و پرستش ذات مقدس او محسوب مي شود و تا اين مانع مرتفع نشود نه تنها هيچ گامي در مسير معرفت الهي پيموده نمي شود بلكه هرچه مي گذرد فاصله از پروردگار و عناد و عصيان در برابر فرامين و دستورالعمل هاي او فزوني مي يابد.
    در تاريخ زندگاني حضرت امام جعفر صادق (ع ) مي خوانيم كه يكي از شاگردان آن حضرت نامه اي به محضر امام (ع ) مي نگارد و خبر مي دهد كه « اخيرا عده اي در بين ما پيدا شده اند كه منكر وجود خدا هستند و با مردم در اين باره بحث مي كنند » .
    مفضل از امام (ع ) تقاضا مي كند كه كتابي در رد شبهات اين گروه به رشته تحرير درآورد.
    حضرت امام صادق (ع ) در پاسخ به نامه شاگردش مشروح مناطره خويش با يكي از اطباي معاصر را در همين موضوع مي نويسد.
    امام صادق (ع ) در مقدمه اين نوشته كه به صورت يك رساله علمي باقي مانده است به يكي از موانع بزرگ شناخت خدا اشاره مي نمايد و از آن به عنوان علت نخستين ماديت اعتقادي و الحاد ياد مي كند و به اين نكته عميق نيز مي پردازد كه حضرت پروردگار در شناساندن خود به منكران مبدا وجود آثار شگرف و نظم و سامان خيره كننده و هدفمندي خلقت را به عنوان بهترين و روشن ترين « راه » قرار داده است و اينان با اين وجود به عمد راه عناد و الحاد مي پويند :
    « به جانم سوگند كه خداوند در شناساندن خود به اين نادانان كوتاهي نكرده است زيرا آنان دلايل واضح و علايم روشن و قاطع الهي را در آفرينش خود مي بينند و ملكوت آسمانها و زمين و مصنوعات شگفت و متقني را كه دلالت بر صانع خويش دارند ملاحظه مي كنند. بلكه اينان مردمي هستند كه درهاي گناه را بر خويش گشوده و راه شهوتراني و فساد را بر خويش هموار نموده اند در نتيجه هوسها بر دلهاشان چيره شده و شيطان در اثر ظلم آنان بر خويش بر دلهاشان تسلط يافته است . » (4 )
    مي بينيم كه حضرت امام جعفر صادق (ع ) شتاب انسان به سوي شهوات و فساد و تباهي را عامل اصلي عناد با خدا و الحاد و بي ديني مي دانند و اين عناد به حدي است كه ملحدان با وجود همه نشانه هاي روشن و شگفتي زايي كه در خلقت بر وجود حضرت پروردگار شهادت مي دهند به انكار حقيقت مي پردازند.
    نكته مهمي كه نبايد از آن غفلت ورزيم اين است كه ختم شدن ماديت اخلاقي به ماديت فلسفي و اعتقادي را نبايد فقط در جوامع غيراسلامي خلاصه كرد. در آن جوامع كه نقش مذهب و ايمان به خدا و تقيد به ارزشها و هنجارهاي اخلاقي و رفتاري ضعيف و متزلزل مي باشد چنانچه فساد و فحشا و آزاديهاي جنسي گسترش يابد راه براي گريز از دين و نفي باورها و ارزشهاي الهي شتاب بيشتري مي گيرد و همانطور كه در گوشه و كنار جوامع غربي مشاهده مي شود همه زمينه ها و بسترها براي سوق دادن انسانها به فساد و بي بند و باري و خداگريزي و دين ستيزي آماده و مهيا است . لكن آنچه تامل برانگيز و تكان دهنده مي باشد نقش ماديت اخلاقي در به بيراهه كشاندن جوانان جوامع اسلامي است .
    اين نقش آنچنان قوي و تاثيرگذار است كه نه تنها جوانان مسلمان كه حاكمان و سران دولت و سرزمين اسلامي را در برهه اي از زمان به فساد و شهوات آلوده ساخت و در نهايت بيگانگان را بر سرنوشت آنان مسلط نمود.
    سقوط اندلس يا اسپانياي اسلامي به دست اروپائيان نمونه بارز و روشن اين تاثيرگذاري مخرب محسوب مي شود. كشور اندلس كه كانون بزرگ علم و دانش و فرهنگ و تمدن اسلامي محسوب مي شد و به هيچ وجه توسط اروپائيان قابل تسخير نبود سرانجام با نقشه هاي حساب شده مسيحيان و نقش آفريني مخرب كشيشان و مسيونرهاي مسيحي با اشاعه فساد و بي بند و باري در بين جوانان مسلمان و در مرحله بعدي با شيوع شهوت گرايي و فحشا در بين سران حكومت سقوط نمود.
    وقتي شرابهاي انداخته شده توسط كشيشان به خورد جوانان مسلمان داده شد وقتي دختران زيباي اروپايي ماموريت استعماري خود در ايجاد ارتباط نامشروع با جوانان مسلمان را به خوبي انجام دادند وقتي كار ميگساري شهوتراني و مسابقه در تصاحب دختران و زنان اروپايي اوج گرفت مسجدها از جوانان تهي شد و باورها و ارزشها تحقير گشت و دين گرايي و پاكي و تقدس به سخره گرفته شد و آرام آرام « ماديت اعتقادي » رخ نمود و پس از آن ضربه هاي نهايي از جانب استعمارگران بر پيكر نيمه جان و سست و متزلزل كشور اسلامي اندلس وارد آمد و همه چيز به نفع اروپائيان خاتمه يافت .
    مي بينيم كه « ماديت اخلاقي » يعني توجه به معشوقهاي مادي و شهواني و تسليم در برابر جلوه هاي مختلف فساد و آزاديهاي جنسي چگونه به « ماديت فلسفي و اعتقادي » ختم مي شود و همه حقايق و باورها و ارزشها و هنجارهاي الهي در مسلخ تمايلات نفساني و فساد و بي بند و باري قرباني مي شوند.
    با توجه به آنچه از نظر گذشت پاسخ اين پرسش مشخص و روشن و معلوم است كه : « چرا قدرتهاي استعماري تلاش مي كنند تا جلوه هاي مختلف مفاسد اجتماعي را در سرزمينهاي اسلامي به ويژه كشور اسلامي ما ترويج نمايند »
    و نيز پاسخ اين پرسش مشخص و روشن مي شود كه : « چرا اسلام عزيز به اصلاح محيط اجتماعي اهميت خاصي قائل است و تمام دولتمردان انديشمندان پژوهشگران و نويسندگان و شاعران مومن و متعهد و دلسوخته را به اهتمام جهت پاكسازي محيط اجتماعي از عوامل فساد و تباهي و بسترسازي براي رشد و گسترش ارزشها و هنجارهاي اسلامي فرامي خواند.

    پي نوشتها :
    1 ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري ج 5 ص 34
    2 ـ مجموعه آثار متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري ج 1 ص 569 مبحث علل گرايش به ماديگري .
    3 ـ قرآن كريم سوره روم آيه 10
    4 ـ بحارالانوار ج 3 ص 152 مباني خداشناسي ص 326

  • *****
    هجرت تاريخ ساز




  • در سيزدهم مهرماه سال 1357 امام خميني قدس سره الشريف هجرت تاريخ ساز و انقلاب آفرين خويش را آغاز و از كشور عراق به پاريس عزيمت فرمودند.
    هجرت امام خميني (ره ) به دنبال فشارهايي بود كه از جانب رژيم ايران و عراق برايشان وارد مي آمد تا نجف اشرف راترك گويند و به زعم سردمداران رژيم پهلوي ايران از خطر انقلاب رها شود.
    فشار رژيم عراق بر امام (ره ) جهت خروج از عراق زماني آغاز شد كه سفير شاه در عراق با صدام حسين در روز 27 شهريورماه ملاقات كرد و از طرف شاه درخواست كرد تا به امام خميني جهت خروج از عراق فشار وارد آيد.
    به دنبال اين ملاقات و ملاقاتهاي مكرر ديگري كه بين نمايندگان دو رژيم صورت گرفت سرانجام تصميم قطعي بر اين شد كه نگذارند امام خميني (ره ) در عراق عليه رژيم شاه فعاليت نمايد و ايشان را مجبور به خروج نمايند. به دنبال اين تصميم منزل امام محاصره گرديد و از ورود و خروج افراد به بيت امام خميني (ره ) ممانعت به عمل آمد. اين محاصره گرچه حدود دو هفته در فعاليت امام وقفه ايجاد كرد و آن بزرگوار نتوانستند مصاحبه اي نمايند و يا پيامي صادر كنند ولي همين امر سبب رسوايي بيشتر رژيم شاه و محبوبيت افزون تر امام گرديد و مردم از اين موضوع به شدت خشمگين شدند.
    امام خميني قدس سره الشريف پس از آنكه احساس كرد با پيش آمدن اين وضعيت تازه امر رهبري انقلاب دچار اختلال شده است و رژيمهاي عراق و ايران نيز در ساكت ماندن و يا خروج معظم له پافشاري مي كنند لذا براي انجام رسالت خويش تصميم به هجرت گرفت و ابتدا راهي كويت شد ولي دولت كويت نيز به امام اجازه ورود(با وجود داشتن رواديد) نداد و چون امام احساس نمود كه در كشورهاي اسلامي و منطقه (كه همگي به نوعي تحت سلطه بودند) اجازه فعاليت مناسب به ايشان نخواهند داد لذا تصميم گرفتند به فرانسه مهاجرت كنند و از آنجا با رهبري كردن انقلاب نداي مظلومانه ملت ايران به گوش جهانيان برسانند. امام خميني قدس سره الشريف هنگام هجرت به پاريس در ضمن پيامي كه به ملت مسلمان ايران فرستادند دلايل هجرت خويش را اينچنين بيان فرمودند :
    « ... اكنون كه من به ناچار بايد ترك جوارمولي اميرالمومنين عليه السلام رانمايم و در كشورهاي اسلامي دست خود را براي خدمت به شما ملت محروم كه مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستيد باز نمي بينم و ازورود به كويت با داشتن اجازه ممانعت نمودند بسوي فرانسه پرواز مي كنم . پيش من مكان معين مطرح نيست عمل به تكليف الهي مطرح است . مصالح عاليه اسلام و مسلمين مطرح است . ما و شما امروز كه نهضت اسلامي به مرتبه بسيار حساس رسيده است مسئول هستيم اسلام از ما انتظار دارد چشم جهانيان امروز به سوي شما ملت غيور دوخته شده دولتهاي استفاده طلب به مطالعه روحيه و مقدار پشتكار ملت ما پرداخته اند شما مردان و زنان تاريخ بايد پايداري در راه كوبيدن ستمكاران و دفاع از حق را به جهانيان و نسل هاي آينده ثابت كنيد... سربلند باد ملتي كه با فداكاري خود قدم در راه پيروزي حق برداشت و سدهاي مانع از آن را يكي پس از ديگري شكست . پيروز باد رادمرداني كه با خون خود عزت بربادرفته را بازگرفت و عظمت پايمال شده به دست سلاطين ستمگر را بازيافت .
    من وقتي مطالعه روحيه مردان و زنان جوان از دست داده را مي كنم كه شجاعانه در مقابل مصائب ايستادگي كرده و مي كنند براي خود احساس شرمندگي مي كنم . من مي بايست با مصيبت هاي شما قدم به قدم همراه و آنچه شما ديده ايد ديده باشم . مع الاسف نتوانستم در بين شما باشم و آنچه شمالمس كرديد بكنم . لكن از اين راه دور چشمم به شما روشن و قلبم براي سلامتي اسلام مي طپد. از خداوند تعالي عظمت اسلام و مسلمين و كوتاه شدن دست اجانب و وابستگان آنان رامسئلت مي نمايم . »

  • *****
    تقويم تاريخ


  • 13 مهر 1357 هـ . ش
    امام خميني رضوان الله تعالي عليه رهبركبير انقلاب اسلامي درپي گسترش تضييقات رژيم حاكم بر عراق عليه ايشان جهت ادامه رهبري نهضت اسلامي و مبارزه عليه رژيم ستمشاهي و رساندن صداي ملت مظلوم ايران به جهان هجرت خويش را از نجف اشرف آغاز كردند.
    امام خميني قدس الله سره الشريف در 13 آبان 1343 درپي ادامه سرسختانه مبارزه عليه رژيم پهلوي و پس از ايراد سخنراني مهم درباره كاپيتولاسيون و خيانتهاي رژيم شاه به تركيه تبعيد شدند و پس از دوسال از آنجا به نجف اشرف تبعيد گرديدند و در دهم مهر 1357 به علت فشار رژيم بعثي عراق به سوي كويت هجرت كردند ولي حاكمان كويت از ورود ايشان به آن كشور جلوگيري به عمل آوردند. امام پس از مراجعت از مرز كويت تصميم به هجرت به پاريس را گرفتند و در 13 مهر 1357 به پاريس هجرت كردند و در 12 بهمن همين سال پيروزمندانه به وطن اسلامي ايران مراجعه نمودند. امام خميني رضوان الله تعالي عليه به هنگام هجرت از عراق به پاريس پيامي به ملت قهرمان و شجاع ايران فرستاده و در بخشي از آن فرمودند :
    ...اكنون من به ناچار بايد ترك جوار مولي اميرالمومنين (ع ) را نمايم و در كشورهاي اسلامي دست خود را براي خدمت به شما ملت محروم كه مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آن هستيد باز نمي بينم و از ورود به كويت با داشتن اجازه ممانعت نموده اند به سوي فرانسه پرواز مي كنم پيش من مكان معين نيست عمل به تكليف الهي مطرح است . مصالح عاليه اسلام و مسلمين مطرح است ...
    13 مهرماه 1364 هـ . ش
    سليمان خاطر سرباز قهرمان و مسلمان مصري در پي سازش رژيم مبارك با رژيم اشغالگر قدس صهيونيستهاي مستقر در صحراي سينا را به رگبار گلوله بست و چندين نفر از آنان را به هلاكت رساندو تعداد زيادي را نيز مجروح و مصدوم ساخت .
    اين اقدام قهرمانانه سرباز مصري كه مظهر خشم مردم مسلمان مصر نسبت به صهيونيستها بود سبب خوشحالي مسلمانان در مصر و كشورهاي ديگر گرديد.