
به مناسبت سالروز ولادت امام زين العابدين عليه السلام
امام سجاد عليه السلام وارث معارف انبيا
و زينت دل
اولياي خدا است . دوره ي امامت امام سجاد عليه السلام
مصادف با اوج دنياگرايي در جامعه آن روزگار بود. در اين دوره
غفلت و دنياگرايي
گريبان جامعه را چنان گرفته بود كه دين و
معنويت در قربت قرار داشت و تمام تلاش حاكمان بني اميه در
بازگرداندن معيارهاي ناپسند عصر جاهليت خلاصه
مي شد.
آري
در اين عصر
جاهليتي كه با ظهور رسول اكرم صلي الله
عليه وآله وسلم و مقهور ارزش هاي الهي شده بود
بار ديگر با
تمام توان به ميدان آمده و در مقابل قرآن و معنويت صف آرايي
كرده بود.
امام سجاد عليه السلام به منظور مقابله باموج دنياگرايي و
جلوگيري از گسترش معيارهاي عصر جاهليت
منادي معنويت
در ميان جامعه اسلامي شدند و با گفتار و رفتار خويش مردم را
دعوت به خدا و معنويت كردند.
سيره امام سجاد عليه السلام در آن روزگار غربت قرآن و
معنويت
چنان بود كه گويي تمام معنويت در وجود مقدسش
خلاصه شده و گفتارهاي متعاليش آينه اي بود كه معارف قرآن را
در جامعه منعكس مي كرد.
رفتار امام در آن روزگار بسان ابري بود كه باران معنويت بر
جامعه مي باريد و گفتارش بذر حقيقت در مزرعه دل هاي مشتاقي
بود كه از غربت ارزش هاي الهي در جامعه مي ناليدند.
هر رفتاري كه از وجود مقدس امام سجاد عليه السلام تجلي
مي كرد
كتاب معرفتي بود كه مردم را به معنويت دعوت مي نمود و
رفتار صحيح اسلامي را به آن ها مي آموخت .
يكي از وجوه بارز سيره امام
عشق و شور آن بزرگوار به
عبادت و پرستش خداوند متعال بود. در آن زمان كه حاكمان
اموي
دنياپرستي را در مقابل خدا پرستي تبليغ مي كردند
امام
زين العابدين عليه السلام با سير در عمق درياي عبادت و
رياضت
اصل اساسي خدا محوري را به مردم مي آموختند و
شكوه زيبايي پرستش خداي يگانه را نمايان مي كردند.
امام در عبادت خداوند به مرتبه اي رسيده بودند كه در ميان
مردم به القابي همچون سيد العابدين
سيد الساجدين و
زين العابدين شهرت داشتند. نقل كرده اند آن امام بزرگ هر شبانه
روز
هزار ركعت نماز مي خواندند و اكثر شب ها تا طلوع صبح به
عبادت خداوند متعال مشغول بودند و روزها را با روزه سپري
مي كردند. خدمتكار امام نقل كرده است : « هرگز شب ها براي امام
رختخوابي نگستردم و روزها برايش غذايي تهيه نكردم زيرا آن
بزرگوار شب ها را به عبادت و روزها را به روزه
مي گذراند. »
امام سجاد عليه السلام بسياري از شب ها را با حال نيايش
طواف و نماز سپري ميكردند و در خلوت شب در برابر عظمت
خالق يكتا زار مي گريستند. عبادت مداوم حضرت زين العابدين
برخي از ياران امام را نسبت به جان شريفش بيمناك كرده بود و
آن ها به امام عرض مي كردند كه اي فرزند رسول خدا
خود را با
عبادت هلاك مكن !
امام در پاسخ به اين افراد
لزوم سپاسگزاري از خداوند را به
خاطر نعمت ها پيش كشيده و مي فرمودند : آيا بنده سپاسگزار
خداوند نباشم
مردم كه شدت عبادت امام را مي نگريستند
متاثر مي شدند
و مي آموختند كه در برابر نعمت هاي خداوند بايد شكر گزار
باشند و با عبادت خويش از خطرات دنياگرايي كه بيماري مهلك
آن عصر بود بپرهيزند. علاوه بر اين
امام زين العابدين عليه
السلام با گفتارهاي الهي خويش مردم را دعوت به خدا مي كردند
و به مومنان هشدار ميدادند كه مباد دنيا طلبي دلدادگان دنيا شما
را نيز بفريبد و از خدا و اعمال خير بازتان دارد.
امام با ذكر شواهد تاريخي به مردم مي آموختند دنيا گرايي
سرانجام خوشي ندارد و آرايش هاي دنيايي انسان را به سرمنزل
مقصود نمي رساند
پس بايد به خدا و اعمال نيك انديشيد و از
سرگذشت دنيا طلباني كه پيش از اين به تعينات دنيايي دست
يافته بودند
عبرت گرفت .
به هرحال
روش هاي الهي امام سجاد(ع ) سبب شده بود كه
زشتي هاي حكومت امويان بيش از گذشته آشكار شود. به همين
دليل
امويان نتوانستند امام را تحمل كنند. در حقيقت امويان
حس كردند امام سجاد(ع ) با رفتار و گفتار الهي خويش پيام
عاشوراي حسيني را به خوبي در جامعه منتشر مي كنند و اگر اين
روش ادامه يابد
به زودي روزگار ذلت امويان فرا
مي رسد.
سالروز ولادت امام زين العادين و سيد الساجدين عليه
السلام را به همه پيروان راهش تبريك مي گوييم .
حضرت امام سجاد(ع ) به منظور مقابله با موج
دنياگرايي و جلوگيري از گسترش معيارهاي عصر
جاهليت
منادي معنويت در ميان جامعه اسلامي
شدند و با گفتار و رفتار خويش مردم را دعوت به خدا
و معنويت كردند
سيره امام سجاد(ع ) در آن روزگار غربت قرآن و
معنويت
چنان بود كه گويي تمام معنويت در وجود
مقدسش خلاصه شده و گفتارهاي متعاليش آينه اي
بود كه معارف قرآن را در جامعه منعكس مي كرد

*****
اسيران آزاديبخش
|
روز يادهم محرم
جلادهاي ابن زياد
مي خواهند اهل بيت
حسين (ع ) را از كربلا
به سوي كوفه و شام
حركت
دهند.
شتران بي جهاز را مي آوردند
تا خاندان حسين و عزيزان
پيغمبر خدا را
بر آنان سوار كنند.
امام زين العابدين (ع )
در آن روز به شدت مريض بود
مريضي كه حتي به زحمت مي توانست حركت كند و روي پاي
خود بايستد
از اينرو با كمك عصا حركت مي كرد . (1 )
در آن حال
امام را به عنوان اسير
حركت دادند و بر
شتري كه فقط يك پالان چوبي داشت و حتي بر روي آن يك
جل هم نبود
سوار كردند.
آنها احساس كردند كه امام
چون بيمار و مريض است
ممكن است نتواند خودش را نگهدارد
لذا پاهاي آن حضرت
را محكم بستند
غل به گردنش انداختند
زنان و كودكان را نيز
بر شتران بي جهاز سوار كردند.
با اين حال
اهل بيت حسين (ع ) را وارد شهر كوفه نمودند.
ديگر كوفتگي
زجر
شكنجه
به حد اعلا رسيده است
با
چنين وضعي
بعد از آن همه شكنجه هاي روحي و جسمي آنان
را به اين جا رسانده اند.
زينب سلام الله عليها را وارد مجلس ابن زياد
مي كنند.
زينب زني است بلندبالا
كنيزانش (2 ) دورش را گرفته اند .
با شكوه خاصي
وارد مجلس ابن زياد شد
اما سلام نكرد.
ابن زياد
از اين بي اعتنايي
سخت ناراحت شد
و با اينكه
زينب را شناخته بود
ولي در عين حال گفت :
اين زن پرنخوت و تكبر كيست
كسي جواب نداد.
دو مرتبه سوال كرد
مي خواست كسي از همانها جواب
بدهد.
بار دوم و سوم
بالاخره زني جواب داد :
هذه زينب
بنت علي بن ابي طالب .
اين
زينب دختر علي است .
ابن زياد
گفت : خدا را شكر مي كنم
كه شما را رسوا و
دروغتان را آشكار كرد.
زينب
در كمال جرئت و شهامت گفت : الحمدلله الذي
اكرمنا بالشهاده
خدا را شكر مي كنيم كه افتخار شهادت را نصيب ما كرد
خدا را شكر مي كنيم كه اين « تاج افتخار » را بر سر برادر من
گذاشت
خدا را شكر مي كنيم كه ما را از خاندان نبوت و
طهارت قرار داد.
بعد در آخر گفت : رسوايي مال فاسق ها است
ما در
عمرمان دروغ نگفتيم و حادثه دروغ هم بوجود نياورديم
دروغ
هم مال فاجرهاست
فاسق و فاجر هم ما نيستيم
غير ما
است . (3 )
يعني : رسوا تويي
دروغگو هم خودت هستي
پس از آن
جمله اي گفت كه جگر ابن زياد آتش گرفت
فرمود : « يابن
مرجانه » ... پسر مرجانه !... و اين همان چيزي بود كه ابن زياد
نمي خواست كسي آن را بگويد
زيرا مرجانه مادر ابن زياد
زن
معروفه و بدكاره اي بود.
و اين خطاب زينب (س ) كنايه از آن بود كه فرزند آن زن
بدكاره هستي و رسوايي بايد از آن پسر مرجانه باشد.
ابن زياد
چنان از اين خطاب برافروخت و مملو از خشم
شد
كه دستور داد :
جلاد را بگوييد : بيايد و گردن اين زن را بزند.
در اين هنگام
يكي از « خوارج » كه آنجا حضور داشت
با
آنكه با علي (ع ) و اولادش مخالف بود
ولي با اين حال به اين
سخن ابن زياد اعتراض كرد و گفت :
« امير! هيچ توجه داري كه با يك زني داري حرف مي زني
كه چندين داغ ديده است . با يك زني كه برادرهايش كشته شده
عزيزانش از دست رفته
داري حرف مي زني » .
ابن زياد
كه موقعيت را نامناسب ديد
از كشتن زينب
چشم پوشيد.
آنگاه علي بن الحسين
را به او معرفي كردند.
فرعون وار صدا زد : « من انت » تو كي هستي
فرمود : « انا علي بن الحسين » من علي بن الحسين هستم .
گفت : مگر علي بن الحسين را خدا در كربلا
نكشت
فرمود : من برادري داشتم
كه نام او هم علي بود
و عده اي
از مردم
او را در كربلا كشتند.
گفت : نخير
خدا كشت .
فرمود : البته كه قبض روح همه مردم به دست خداست .
ولي كشتن او به دست مردم بود.
گفت : علي و علي يعني چه پدر تو اسم همه فرزندانش را
علي گذاشته است
مگر اسم ديگري نبود
فرمود : پدرم
به پدرش (علي بن ابي طالب ) ارادت داشت
و دوست داشت كه اسم پسرانش را به نام پدرش بگذارد. (يعني
اين تو هستي كه بايد از پدرت زياد
ننگ داشته باشي ).
ابن زياد
كه انتظار نداشت يك اسير
اينگونه با جرات در
نزد او حرف بزند
به خشم آمد و گفت : شما هنوز جان داريد
هنوز نفس داريد اينگونه در مقابل من حرف مي زنيد
جلاد! بيا گردن اين را بزن .
در اين وقت
زينب (س ) از جا بلند شد
علي بن الحسين (ع ) را در آغوش گرفت و گفت :
به خدا قسم
گردن اين را نخواهيد زد
مگر اينكه اول
گردن زينب را بزنيد.
ابن زياد
مدتي نگاه كرد به اين دو نفر و بعد گفت :
به خدا قسم
الان مي بينم
كه اگر بخواهيم اين جوان را
بكشيم
اول بايد اين زن را بكشيم .
پس بناچار از كشتن امام زين العابدين نيز صرفنظر كرد . (4 )
از اين نمونه ها برمي آيد كه : بعد از شهادت اباعبدالله (ع )
اهل بيت آن حضرت
به عنوان يك گروه امربه معروف و
نهي ازمنكر درآمدند
و تا پايان اين ماجرا
هر كجا كه بودند
امربه معروف و نهي ازمنكر كردند
آنها هرگز بصورت يك
جمعيت « شكست خورده » در نيامدند
كار را خاتمه يافته
نمي دانستند
بلكه شهادت حسين و يارانش را از يك جهت
آغاز كار مي دانستند
و هر كجا كه مي رسيدند
دعوت به اسلام
مي كردند.
پاورقي :
.1 لقب « بيمار » كه برخي از ايرانيان به آن حضرت نسبت
مي دهند
مطلب درستي نيست
زيرا آنچه كه از اخبار و روايات
برمي آيد
شاهد بر اين است : كه آن حضرت
مانند همه مردم كه
مريض مي شوند
فقط در روز عاشورا مريض سختي شدند.
.2 كنيز در اينجا به مفهوم اصطلاحي آن نيست
چون همراهان
زينب (س ) همه زنان اصحاب بودند
و از آن جهت كه براي او
سيادت قائل بودند خود را كنيز وي مي ناميدند.
.3 حماسه حسيني
ج 2
ص 177 ـ173
.4 حماسه حسيني
ج 1
صص 318 ـ.316 (حكايتها و
هدايتها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )

*****
معاد
جولانگاه عمل
|
پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) فرمود :
« المعاد مضما رالعمل »
« معاد
جولانگاه عمل است »
« معاد »
يعني ايمان و اعتقاد راسخ به قيامت و زندگي
جاويد آخرت .
اين اصل بنيادين كه از اصول پنجگانه اسلام به شمار
مي رود
به پايان پذيرفتن حيات موقت « دنيا » و آغاز حيات
جاويدان و ابدي « آخرت » توجه مي دهد.
زندگي و حيات جاودان و نوين اخروي
پس از مرگ
انسان و رسيدگي به اعمال او در قيامت آغاز مي شود و براي
هميشه تداوم دارد.
وقتي انسان به سراي باقي عود مي كند دستش از همه چيز
و همه جا كوتاه مي گردد و هيچ نجاتگري نمي يابد جز « عمل » .
روز محشر
روز بررسي اعمال انسان است
در اين ميدان
وسيع تنها « عمل » است كه جولان مي كند و رخ مي نمايد و
نقش آفريني مي كند.
تمام امتيازات مادي و تمام امكانات و بهره مندي هاي دنيا
در اينجا هيچ ارزشي نمي آفرينند. خودخواهي ها
برتري جويي ها
آقا منشي ها
سلطه گري ها
فرمانروايي ها و
كاخ نشيني ها و ثروت اندوزي ها به كار معاد و قيامت آدمي
نمي آيند!
اينجا فقط به « عمل » مي نگرند. عمل « صالح » و « خالص »
است كه متاع بزرگ و پرمشتري قيامت مي باشد.
انسان تمام لحظاتي كه در دنيا سپري ساخته و تمام
اعمالي كه اندوخته اينك در مقابل خود مي بيند و هر نتيجه اي
كه بركرده هاي خويش مترتب است مشاهده مي كند.
نيات و گفتار و كردار مبتني بر خير و نيكي
و نيات و
گفتار و كردار شر و پليد از هم تفكيك مي شوند و هركدام از
اين دو دسته عملكردها
دو نتيجه و حاصل به بار مي آورند.
دسته اول
موجب رضايت و خشنودي حضرت حق و كليد
ورود به بهشت و آغاز حيات ابدي و سرشار از نعم گوناگون و
وصف ناشدني خدا
و دسته دوم برانگيزاننده خشم الهي و
كليد ورود به جهنم سوزان و رنجزا هستند.
آنجا هرچه هست « عمل » است
و هرچه نقش مي آفريند و
سرنوشت مي سازد « عمل » است
و انسان خود مسبب اصلي
سرنوشت خوب يا بد خويش است و هرچه كرده به « نفع » يا
« زيان » خود كرده است . او تنها انعكاس آنچه در دنيا انجام
داده مي يابد وبس .

| | |