علامه سيدمحمدحسين طباطبايي
« هوالله الدي لا اله الا هو عالم الغيب و الشهاده هو الرحمن
الرحيم »
عالم الغيب و الشهاده :
كلمه شهادت به معناي چيزي است كه مشهود و حاضر در
نزد مدرك باشد
همچنان كه غيب معناي مخالف آن را مي دهد
و
اين دو معنايي اضافي و نسبي است
به اين معني كه ممكن است
يك چيز براي كسي يا چيزي غيب و براي شخصي و يا چيزي
ديگر شهادت باشد. در شهود
امر داير است بر مدار نوعي
احاطه شاهد بر موجود مشهود
يا احاطه حسي و يا خيالي
و يا
عقلي و يا وجود
و در غيب داير مدارنبودن چنين احاطه است .
هر چيزي كه براي ما غيب و يا شهادت باشد
از آنجا كه
محاط خداي تعالي و خدا محيط به آن است
قهرآ معلوم او
و
او عالم به آن است . پس خداي تعالي عالم به غيب و شهادت هر
دو است
و غير او هيچ كس چنين نيست
براي اين كه غير خدا
هر كه باشد وجودش محدود است
و احاطه ندارد مگر بدانچه
خدا تعليمش كرده است . و اما خود خداي تعالي غيب علي
الاطلاق است
واحدي و چيزي به هيچ وجه نمي تواند به او
احاطه يابد.
« هو الله الدي الااله الاهو
الملك القدوس
السلام المومن
المهيمن العزيز
الجبار المتكبر »
ملك :
به معناي مالك تدبير امور مردم و اختياردار حكومت در
آنان است .
قدوس :
مبالغه در قدس و نزاهت و پاكي را افاده مي كند.
سلام :
به معناي كسي است كه با سلام و عافيت با تو برخورد كند
نه با ستيز و شر.
مومن :
به معناي كسي است كه به تو امنيت بدهد و ترا در امان خود
حفظ كند.
مهيمن :
به معناي فايق و مسلط بر شخصي و يا چيزي است .
عزيز :
به معناي آن غالبي است كه هرگز شكست نمي پذيرد
و كسي
بر او غالب نمي آيد. و يا به معناي كسي است كه هرچه ديگران
دارند از ناحيه او دارند
و هرچه او دارد از ناحيه كسي
نيست .
جبار :
به معناي كسي است كه اراده خود را بر هر كس كه بخواهد به
جبر تحميل مي كند.
متكبر :
آن كسي است كه با جامه كبريايي خود را بنماياند.
« هو الله الخالق الباري المصور »
خالق :
به معناي كسي است كه اشيايي را با اندازه گيري پديد آورده
باشد.
باري :
به معناي همان كس است
اما از اين نظر كه اشيايي را كه
پديد آورده از يكديگر ممتازند.
مصور :
به معناي كسي است كه پديد آورده هاي خود را طوري
صورتگري كرده باشد كه با يكديگر مشتبه نشوند.
كلمات سه گانه فوق
هر سه متضمن معناي ايجاد هستند
اما
به اعتبارات مختلف كه بين آنها ترتيب هست . براي اين كه
تصوير
فرع بر اين است كه خداي تعالي بخواهد موجودات را
متمايز از يكديگر خلق كند
و اين نيز فرع بر آن است كه اصلا
بخواهد موجوداتي را بيافريند.
« و هوالعزيز الحكيم »
حكيم :
يعني فعل خداي سبحان متقن و محكم است
آنقدر محكم
است كه هيچ عارضه اي فعل او را فاسد نمي كند. و نيز آنقدر متقن
است كه جاي هيچ اعتراض در آن نيست .
« يحي و يميت و هو علي كل شي قدير »
محيي و مميت :
دو عبارت اسميه « يحيي و يميت » اشاره است به دو نام از
نامهاي خداي تعالي
يعني زنده كننده و ميراننده
و اگر خود اسم
را در آيه نياورد و به جاي آن فعل مضارع آورد براي اين بود كه
اشاره كرده باشد به شمول و عموميت آن نسبت به هر احيا و هر
اماته
تا در نتيجه شامل ايجاد ملائكه هم بشود
چون حيات
ملائكه مسبوق به مرگ نيست
و نيز زنده كردن جنين در شكم
مادرش
و زنده كردن مردگان در روز قيامت
و پديدآوردن
جمادات مرده كه قبلا زنده نبودند
تا ميراندن درباره آنها صادق
باشد
و ميراندن انسان در دنيا و براي بار دوم در برزخ .
قدير :
(او بر هر چيز قادر است
اين جمله اشاره دارد به صفت
قدرت الهي
و اين كه قدرت او مطلقه است
و مقيد به چيزي
دون چيزي نيست .
« هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شي
عليم » .
اول و آخر و ظاهر و باطن :
خداي تعالي بر هر چيزي كه فرض شود قادر است
قهرا با
احاطه قدرتش به هر چيزي از هر جهت محيط هم هست
پس هر
چيزي كه فرض شود اول باشد
خدا قبل از آن چيز بوده
پس او
نسبت به تمام ماسواي خود اول است
نه آن چيزي كه ما اولش
فرض كرديم . و همچنين هر چيزي كه ما آخرينش فرض كنيم
خداي تعالي بعد از آن هم خواهد بود
چون گفتيم قدرتش
احاطه به آن چيز دارد
هم به ماقبلش و هم به مابعدش
پس آخر
خداست
نه آن چيزي كه ما آخرينش فرض كرديم
و هر چيزي
را كه ما ظاهر فرض كنيم خدا ظاهرتر از آن است به خاطر
احاطه اي كه قدرتش بر آن چيز دارد
و چون احاطه دارد پس از
جهت ظهور هم مافوق آن است
پس خدا ظاهر است
نه آن
چيزي كه ما ظاهرش فرض كرديم
و همچنين هر چيزي كه باطن
فرض شود خدا بخاطر احاطه قدرتش بر آن باطن تر از آن است
و ماورا آن قرار دارد
چون اوست كه آن چيز را باطن كرده
پس
باطن هم خداست
نه آن چيزي كه ما باطنش فرض كرديم
پس
معلوم شد كه خدا اول و آخر و ظاهر و باطن علي الاطلاق است .
از اين صفات آنچه در غير خدا هست نسبي است نه علي
الاطلاق (فلان چيز نسبت به فلان چيز ديگر اول است و يا نسبت
به آن آخر يا ظاهر يا باطن است و هيچ موجودي در عالم سراغ
نداريم كه علي الاطلاق اول و يا آخر و يا ظاهر و يا باطن باشد).
اوليت خدا تعالي و آخريتش و همچنين ظهور و بطونش
زماني و مكاني نيست و چنين نيست كه در ظرف زمان
اول و
آخر باشد
و گرنه بايد خود خدا جلوتر از زمان نباشد
و از
زماني و مكاني بودن منزه نباشد
و حال آن كه منزه از آن است
چون خالق زمان و مكان و محيط به تمامي موجودات است
بلكه منظور از اوليت و آخريت و همچنين ظاهر و باطن بودنش
اين است كه او محيط به تمام اشيا است
به هر جوري كه شما
اشيا را فرض و به هر صورت كه تصور بكنيد.
محيط :
اين اسما چهارگانه يعني اول و آخر و ظاهر و باطن چهار
شاخه و فرع از نام « محيط » است
و محيط هم شاخه اي از
اطلاق قدرت اوست
چون قدرتش محيط به هر چيز است
ممكن هم هست نامهاي چهارگانه مورد بحث را شاخه هايي از
احاطه قدرتش ندانيم
بلكه شاخه هايي از احاطه وجود او
بگيريم
چون وجود او قبل از وجود هر چيز و بعد از وجود هر
چيز است
او قبل از آن كه چيزي ثبوت پيدا كند ثابت بود
و بعد
از آن كه هر داراي ثبوتي فاني گردد باز هم ثابت است . او از هر
چيزي ديگري نزديكتر و ظاهرتر است
و از ديد و درك اوهام و
عقول هر صاحب عقلي از چيز ديگري باطن تر و پنهانتر
است .
عليم :
اسامي چهارگانه نامبرده به نوعي بر علم خداي تعالي نيز
بستگي و تفرع دارند
(براي اين كه هر چيزي را كه ما اول فرض
كنيم
قبل از وجودش خداي تعالي احاطه علمي به او داشته
و
هرچه را كه ما آخر فرض كنيم بعد از فنايش هم خدا احاطه علمي
به آن دارد. و هرچه را كه ما ظاهر فرض كنيم
خداي تعالي
ظاهرتر از آن است
چون ظهور آن از خداست و چگونه ممكن
است از خود خدا ظاهرتر باشد و همچنين ...)
« عافر الذنب
وقابل التوب
شديد العقاب
ذي الطول
لااله
الاهو... »
غافر الذنب و قابل التوب :
مغفرت و قبول توبه از صفات فعليه خداست
و خداي
تعالي همه روزه و لايزال گناهاني مي آمرزد
و توبه هايي قبول
مي كند. مجموع و روبرهم (غافرالذنب و قابل التوب ) به منزله
يك صفت است
و يك رفتار خدا با بندگان گنهكار را افاده
مي كند
و آن اين است كه ايشان را مي آمرزد
چيزي كه هست
گاهي با توبه
و گاهي بدون توبه
و با شفاعت .
شديدالعقاب :
مانند كلمه (ذوانتقام ) از اسما حسنايي است كه صفت
خداي تعالي در طرف عذاب را حكايت مي كند
همچنان كه كلمه
(غفور و رحيم ) صفتش در جانب رحمت را حكايت
مي نمايد.
ذي الطول :
معنايش با معناي منعم يكي است
و هر دو از اسما حسناي
الهي است
و لكن ذوالطول اخص از منعم است
چون تنها
نعمتهاي طولاني را شامل مي شود
ولي منعم
هم آن را شامل
مي شود و هم نعمتهاي كوتاه مدت را.
« الله لااله الا هو الحي القيوم لا تاخذه سنه و لانوم »
حي : (حيات الهي )
حي به معناي كسي است كه حيات ثابت داشته باشد. حيات
حقيقي بايد طوري باشد كه ذاتا مرگ پذير نباشد
و عروض مرگ
بر آن محال باشد
و اين تصور ندارد مگر به اين كه حيات عين
ذات حي باشد
نه عارض بر ذاتش
و همچنين از خودش باشد
نه اين كه ديگري به او داده باشد
همچنان كه قرآن درباره خداي
تعالي فرموده : « و توكل علي الحي الذي لايموت »
بنابراين حيات حقيقي
حيات خداي واجب الوجود است
و حياتي است واجب و عبارت ديگر چنين حياتي اين است كه
صاحبش بالذات عالم و قادر باشد.
از اين جا كاملا معلوم مي شود چرا در جمله (هوالحي لااله
الاهو)
حيات را منحصر در خداي تعالي كرد
و فرمود : تنها او
حي است
و نيز معلوم مي شود كه اين حصر حقيقي است نه
نسبي
و اين كه حقيقت حيات يعني آن حياتي كه آميخته با موت
نيست و در معرض فنا قرار نمي گيرد تنها حيات خداي تعالي
است .
حيات تنها و تنها خاص خداست
و اگر زندگان ديگر هم
زندگي دارند خدا به آنها داده است .
القيوم : (قيام به عدل الهي )
قيام بر هر چيز به معناي درست كردن و حفظ و تدبير و
تربيت و مراقبت بر آن و قدرت بر آن است .
خداي تعالي در كلام مجيدش اصل قيام به امور خلقش را
براي خود اثبات نموده است . خدا قائم بر تمامي موجودات
است
و با عدل قائم است
بدين معنا كه عطا و منعش همه به
عدل است
و با درنظرگرفتن اين كه عالم امكان همان عطا و منع
آن است
پس هرچيزي را همان قدر كه ظرفيت و استحقاق دارد
مي دهد
و آنگاه مي فرمايد : علت اين كه به عدالت مي دهد
اين
است كه عدالت مقتضاي دو اسم (عزيز و حكيم )
است .
خداي تعالي بدان جهت كه عزيز است قائم بر هر چيز
است
و به آن جهت كه حكيم است در هر چيزي عدالت را
اعمال مي كند.
خداي تعالي از آنجا كه مبدا هستي است
و وجود هر چيز و
اوصاف و آثارش از ناحيه او آغاز مي شود
و هيچ مبداي براي
هيچ موجودي نيست مگر آن كه آن مبدا هم به خدا منتهي
مي شود
پس او قائم بر همه چيز است و از هر جهت است
و به
حقيقت معناي كلمه قائم است
يعني قيامش آميخته با خلل و
سستي نيست
و هيچ موجودي به غير خدا چنين قيامي ندارد
مگر اين كه به وجهي قيامش منتهي به خدا و به اذن
خداست .
خداي تعالي هر چه قيام دارد قيامي خالص است
نه قيامي
آميخته با ضعف و سستي و غير خدا به جز اين ندارد كه بايد به
اذن او و به وسيله او قائم باشد
پس در اين مساله از دو طرف
حصر هست
يكي انحصار قيام در خداي تعالي
و اين كه غير او
كسي قيام ندارد
و يكي انحصار خدا در قيام
و اين كه خدا به
جز قيام كاري ندارد.
اسم قيوم اصل و جامع تمامي اسما اضافي خداست
و
منظور از اسما اضافي اسمايي است كه به وجهي بر معاني
خارج از ذات دلالت مي كند
مانند اسم خالق
رازق
مبدي
معيد
محيي
مميت
غفور
رحيم
ودود
و غير آن
چون اگر
خدا آفريدگار و روزي رسان و مبدا هستي و اعاده دهنده انسانها
در معاد و زنده كننده و ميراننده و آمرزگار و رحيم و ودود است
بدينجهت است كه قيوم است .
« اولم يكف بربك انه علي كل شي شهيد »
شهيد : (حضور الهي )
آيا براي روشن شدن حق كافي نيست كه پروردگار تو مشهود
برهر چيز است آري كافي است براي اين كه هيچ موجودي
نيست مگر آن كه از جميع جهاتش محتاج به خدا و وابسته به
اوست
و او قائم بر آن و قاهر و مافوق آن است
پس خداي
تعالي براي هر چيزي مشهود و معلوم است
هرچند كه بعضي او
را نشناسند.
خداي تعالي شهيد بر همه چيز است و او و صفات و افعالش
محجوب از هيچ يك از مخلوقات خود نيست . خداي تعالي به هر
چيزي احاطه دارد
البته نه احاطه اي كه ما به چيزي داريم بلكه
احاطه ايكه لايق به ساحت قدس و كبريايي او باشد
پس هيچ
مكان و مكيني از خدا خالي نيست
و هيچ چيز از نظر او پنهان
نيست
و داخل در هيچ چيزي هم نيست .
« ... العزيرالحكيم
له ما في السموات و ما في الارض
وهوالعلي
العظيم »
مالك : (ولايت الهي )
در اين جملات از اسما حسناي الهي پنج نام مقدس ذكر
شده :
1 ـ عزيز 2 ـ حكيم 3 ـ علي 4 ـ عظيم 5 ـ له ما في السموات و
مافي الارض . چون اين جمله عبارت آخري نام مالك است
و اگر
نام مالك را اينطور شكفته ذكر كرده و نيز آن چهار نام ديگر را در
اين جا آورد
براي اين بوده كه اصل وحي را و همچنين سنت
جاريه بودن آن را تعليل كرده باشد. براي اين كه وحي عبارت
است از قانون الهيه اي كه هدايت مردم بسوي سعادت
زندگي شان را هم در دنيا و هم در آخرت ضمانت مي كند
و هيچ
كس و هيچ مانعي نيست كه خداي را از تشريع چنين قوانيني باز
بدارد
و براي اين كه عزيز است
يعني در هرچه اراده كند مغلوب
هيچ چيز و هيچ عاملي واقع نمي شود.
و نيز خداي تعالي امر هدايت بندگان خود را مهمل
نمي گذارد. و در آن سهل انگاري نمي كند. براي اينكه حكيم
است
يعني افعالش همه متقن است
و يكي از آثار متقن بودن
عمل اين است كه عمل خود را طوري انجام دهد كه به نتيجه
برسد.
و نيز خداي تعالي است كه در بندگان خود و امور ايشان به
هر طوري كه بخواهد تصرف مي كند
چون او مالك ايشان است
و نيز حق اوست كه بندگان به وظيفه پرستش او قيام كنند واو
ايشان را به بندگي خود وادار سازد
امر و نهي كند
چون او
هم
علي است
و هم عظيم .
پس هر يك از اين پنج اسم سهمي در تعليل اصل وحي
دارند
و نتيجه رو برهم آنها اين است كه خداي تعالي از هر
جهت ولي بندگان است
و به غير او ولي ديگر نيست .

*****
خطر فراگير دروغ
|
عن ابي بصير قال سمعت اباعبدالله (ع ) يقول : ان العبد
ليكذب حتي يكتب من الكذابين .
ابي بصير گفت از امام صادق عليه السلام شنيدم كه ميفرمود :
آدمي دروغ ميگويد
آنقدر بدروغ ادامه ميدهد و اين مرض در
مزاج جان او ريشه ميكند تا نامش در رديف كذابين ثبت گردد!
حضرت موسي بن جعفر(ع ) بهشام فرمود :
يا هشام ان العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه .
انسان عاقل دروغ نميگويد
اگرچه دروغ وسيله برآمدن
خواهشهاي نفساني او باشد.
قال رجل له صلي الله عليه و آله : المومن يزني قال قد
يكون ذلك . قال : المومن يسرق قال قد يكون ذلك . قال يا
رسول الله : المومن يكذب قال لا
قال الله تعالي : انما يفتري
الكذب الذين لايومنون .
مردي برسول اكرم عرض كرد : مومن زنا ميكند فرمود ممكن
است . گفت مومن دزدي ميكند فرمود ممكن است . گفت يا
رسول الله : مومن دروغ ميگويد
فرمود نه
خداوند در قرآن
فرموده است : كسي با دروغ افترا مي بندد كه ايمان نداشته باشد.
عن ابي جعفر عليه السلام قال : ان الله عز و جل جعل للشر
اقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب و الكذب شر من
الشراب .
خداوند براي شرور و بديها
قفلهائي قرار داده كه مردم از
خطرات آنها بركنار باشند. شراب كليد قفلهاي بسته شرور و
ناپاكي است
ولي خطر دروغ از شراب بيشتر است . (الحديث
ج 1 )

*****
مورچگان
|
حضرت سليمان نبي با سپاهيانش به وادي مورچگان
رسيدند.
در اين هنگام
مورچه اي
ساير مورچگان را مخاطب قرار
داده و گفت : اي مورچگان به پناهگاههاي خود داخل شويد
مبادا سليمان و سپاهيانش شما را لگدمال كنند
اينها
نمي فهمند و توجهي به شما ندارند.
سليمان كه متوجه اين خطاب مورچه شد
از گفته اين
مورچه لبخندي زد و گفت :
« خدايا! مرا توقيق ده كه نعمتهاي تو را كه به من و پدر و
مادرم عنايت كرده اي شكر كنم و كار شايسته اي كه موافق
رضاي تو باشد انجام دهم .
خدايا به كرم و رحمت خود
مرا از بندگان صالح خودت
قرار بده » 1
يكي از مسائلي كه از نشانه هاي قدرت خداي حكيم است .
همين خلقت موجودات كوچكي مانند مورچه است كه با آن
جثه ريزي كه دارند
ساختمان بدني آنها
قدرت شنوايي شان
زندگي اجتماعي و منظم و حساب شده اي كه دارند
توجه
بسياري از دانشمندان حيوان شناس را به خود جلب كرده و
شايد صدها نفر از اين دانشمندان تمام عمر خود را در اطراف
همين موضوع به آخر رسانده اند2.
.1 سوره نمل .
.2 كتاب بيست گفتار
ص .248 (حكايتها و هدايتها در آثار
استاد شهيد مرتضي مطهري )

*****
پاسدار بزرگ حريم دين
|

به مناسبت سالروز ولادت امام حسين (ع )
سوم شعبان سالروز ولادت امامي است كه عشق و جهاد با
حماسه او معنا پيدا كرد و شجاعت و غيرت با قيام او تبيين شد.
گرچه اوج حماسه امام حسين عليه السلام در روز عاشورا
تجلي يافت ولي مبارزات ستم ستيزانه آن امام بزرگ منحصر به
دوره قيام عليه ستم يزيد نيست و در زمان پدر يزيد (معاويه ) نيز
غيرت الهي امام حسين عليه السلام ايشان را آرام نگذاشت . به
عبارت ديگر
همه دوره زندگي امام حسين حماسه و غيرت
است
ولي اين حماسه و غيرت در محرم سال 61 هجري
همچون آتشفشان فوران كرد و بنياد ستم را از بيخ برانداخت .
امام حسين عليه السلام نه تنها براي شيعيان مظهر غيرت و
شجاعت است
بلكه همه جهانيان او را به آزادگي و ستم ستيزي
مي ستايند. امام حسين عليه السلام ميراث خدايي خيرالمرسلين
است زيرا او از ثقلين است و ثقلين دو ميراث بزرگ رحمت
عالميان حضرت محمد مصطفي مي باشد.
امام حسين عليه السلام
گل رخسار پيكر دين است
زيرا او
ريحانه رسول خدا بود. ريحانه اي كه بوي خدا و بوي رسول خدا
در آن تجلي تمام داشت . ريحانه اي كه سرو سبز پاكان و سرو
جوانان بهشت خداوند است . آري امام حسين عليه السلام
بوي
بهشت مي دهد و بهشت خدا از عطر ايشان معطر است .
امام حسين عليه السلام
تفسير هل اتي است و جام عشق
آشناي كام اوست .
به درستي كه شباهت امام حسين عليه السلام به رسول خدا
فقط در صورت نبود بلكه در سيرت نيز آن امام بزرگ جلوه گاه
سيره رسول خدا بود و آن سرور كائنات در اين باره فرمود :
شجاعت و سخاوتم را به حسين بخشيدم .
امام حسين عليه السلام
يعني لباس عزت پوشيدن و واژه
ذلت از قاموس انساني زدودن .
حسين (ع ) يعني سرو جان در راه دين نشناختن و به استقبال
شهادت شتافتن .
حسين (ع ) يعني نهال دين به خون خويش آب دادن و براي
احياي حقيقت
سر به سنان سپردن .
حسين (ع ) يعني استواري و استقامت در راه اهداف خدايي
و شجاعت در آفريدن روزهاي عاشورايي براي هدايت نسلهاي
انساني .
حسين (ع ) يعني حقيقت را با خون پاسداري كردن و تسليم
واقعيتهاي ناحق نشدن .
با تبريك سالروز ولادت بركت آفرين سرور شهيدان امام
حسين عليه السلام به عموم شيعيان جهان به ويژه پاسداران جان
بركف انقلاب اسلامي
جان را با عباراتي از مناجات آن امام
بزرگ طراوت مي دهيم و آنگاه سخناني از ايشان را آويزه گوش
جان مي كنيم .
خداوندا
روزي حلالت را به من بگستران و عافيت در بدن
و دينم عطا بفرما.
خداوندا
مرا با سياست كيفر مفرما و به عذاب ناگهاني
گرفتار مساز و رسوايم مكن و شر جن و انس بي ايمان را از من
دور ساز.
خداوندا
ما را در اين زمان رستگار و پيروز بفرما
و ما را از
نااميدان قرار مده
و ما را از رحمتت بي بهره
مگردان .
خداوندا
نعمتهاي خود را در حق ما به اتمام برسان و
سعادت طاعت را به ما ارزاني بدار.
خداوندا
تو مرا به نيكي فرمان دادي و من نافرماني كردم
و
تو مرا از بدي ها نهي كردي و من مرتكب منهيات شدم . اكنون نه
بهانه اي دارم تا از آنچه رفته است معذرت خواهم
و نه پشتيباني
تا از او ياري جويم . نمي دانم چگونه با چه وسيله اي روي به تو
آورم اي مولاي من ....
و اكنون سخناني از دفتر معرفت امام شهيدان را به گوش
جان مي سپاريم .
اي مردم ! در امر بزرگواري و كرامت از يكديگر سبقت
بجوئيد. در آنچه ثمره هاي پرارزش دارد
شتاب كنيد. خلق و
خوي پسنديده به دست آوريد و با اعمال ناپسند
خود را مورد
سرزنش و مذمت قرار ندهيد. اگر به كسي نيكي كرديد و او
سپاسگزاري نكرد
دلتنگ نشويد كه خداوند پاداش كار نيك
شما را خواهد داد....

| | | |