روزنامه جمهوري اسلامي 07/07/1382 صفحه كتاب و كتابخواني

  • رمز و راز جنگ
  • جبهه فرهنگ و فرهنگ جبهه
  • از آسمان تا زمين
  • *****
    رمز و راز جنگ




  • مركز چاپ و انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي كتاب « رمز و راز جنگ » را كه تاليف احمد اصغريان جدي مي باشد در 1500 نسخه و 196 صفحه منتشر كرده است . كتاب مذكور داراي يك مقدمه و سه فصل (يك روز سخت يك هفته سخت و يكماه سخت ) مي باشد. در مقدمه كوتاه كتاب رمز و راز جنگ مي خوانيم :
    هشت سال دفاع مقدس حاوي رويدادهاي معجزه آسايي است كه هر يك در مقام خود شايسته موشكافي هاي نظام مند از منظر دانش هاي گوناگون است . اما آنچه از نگاه علمي تحليلگر در پرده حجاب مي ماند لطيفه ذوق و عرفاني واهتزاز پرچم اتصال به غيب است كه در گوشه گوشه تاريخ اين واقعه موج مي زند.
    كتاب حاضر ضمن آنكه ظرايف مهمي از مهندسي جنگ را با مخاطب خود در ميان مي گذارد در پي آن است كه از آن لطيفه پنهان نيز غافل نماند. چه بسا سر برگزيدگان شيوه نگارش داستان گونه همين باشد.
    برخي از عناوين موجود در فهرست كتاب رمز و راز جنگ چنين است . انفجار خركي بحث علمي حمله مار خروس بي محل ورود به پادگان ارواح آفتابه جنگ پاي اضافي در غسالخانه فرار از تدفين كف صابون در بمباران سراب مرخصي جلسه مخوف رفيق نامرد تابلوي چهل تكه حمله زنان در جبهه فرار اقليدس از بسيج تصادف ديوانه اطلاعات هولناك كارخانه سيتي زن در جبهه پايگاه سنتو خلاصي از محاصره دشمن مرد چهار زنه در جبهه بازگشت از بهشت خونين رشوه متبرك قاچاق اسلحه جنگ مخفي در سكوت برهان قاطع در جبهه قرائت قرآن و تصويب قرارداد ديوانه در قطار گيلاس بي هسته فرار گله اجل معلق و عناوين متعدد ديگر.
    به منظور آگاهي از نوع نثر و شيوه نگارش كتاب رمزو راز جنگ دو ـ سه صفحه پاياني آن را مي خوانيم :
    اواسط ترم يكي از دوستان از خارج آمد. مشغول گرفتن دكتري در رشته معماري بود. در يكي از دانشگاه هاي مهم خارج خود را مشغول تحصيل كرده بود. مي خواست به شهر يزد برود تا در مورد تز دكتراي خود تحقيق كند. از دوستان جبهه بود كه براي اطلاع از فعاليت غربي ها در مورد كمك به دشمن از سوي ايران تحقيق مي كرد پس از احوالپرسي خيلي مضطرب به نظر مي رسيد. درباره تز دكتري او سئوال كردم . در دو سال كارهاي مقدماتي را انجام داده بود. از او خواسته بودند هر چه در مورد معماري يزد مي تواند اسناد به خارج ببرد خيلي متعجب بود كه هر چه در مورد يزد بخواهد در كتابخانه دانشگاه خارج قابل دسترسي است و او براي اينكه بتواند خود را در دانشگاه بيشتر جا بيندازد صرفا در مورد بادگيرهاي يزد مطالعه مي كرد و خلا اطلاعاتي آن ها را به دقت در زمينه بادگيرها رفع مي كرد. نتيجه اي كه از تحقيق خود در تز دكتري مي خواست بگيرد اين بود كه « بادگيرهاي يزد باد نمي گيرند بلكه باد مي دهند » ! خودش هم مي دانست اين نتيجه هيچ به درد ايران نمي خورد. چه بادگيرها باد بگيرد يا باد بدهند.
    او مي خواست خود را سرگرم نشان دهد و تقريبا در كار خود موفق بود ولي ظاهرا در دانشگاهي كه او درس مي خواند بيشترين تحقيق در مورد كمك به تسليحات دشمن بود. او از طريق بانك اطلاعاتي دانشگاه به كمك هاي غرب به دشمن در مورد دسترسي به فناوري كشتار جمعي آگاهي يافته بود. سعي مي كرد مرا متقاعد كند كه قبل از اتمام پروژه هاي دشمن حمله نهايي را انجام دهيم . مخصوصا از ميزان ساخت « توپ بابل » اطلاع داشت و هراسان بود. اين توپ را « جرج بول » صهيونيست طراحي كرده بود كه در كانادا مستقر بود. از هزينه آن را متقبل شده و تمام BNL طرفي بانك ايتاليايي انگليسي هدايت اتصال MI 6 شبكه هاي اطلاعات « سيا » و افراد و شركت ها را به عهده داشتند به گونه اي كه جنبه حقوق بين الملل آن رعايت مي شد. رسانه هاي غربي هم ايران را جنگ طلب معرفي مي كردند و از طريق ستون پنجم ايران را وادار مي كردند كه در وضع موجود قطعنامه 598 را بپذيرد . ترس دوست ما بيشتر از اين بود كه تپه هايي كه لوله 156 متري توپ روي آن قرار مي گرفت به پايان رسيده باشد. قطعات لوله كه مجموعا وزني معادل 1665 تن داشتند در انگليس به عنوان لوله هاي گاز در حال ساخت بود و اگر ساخت اين توپ به پايان مي رسيد گلوله هاي آن به راحتي تهران را زير هدف مي گرفتند و گلوله هاي آن قادر بود بمب نوتروني و شيميايي را حمل كند ولي در وضع موجود دشمن با كمك آلمان و برزيل موفق به ساخت موشك هايي به نام « العبيد التموز العباس و البدر » شده بود كه تا آن زمان حدود صد موشك به شهرهاي ايران اصابت كرده بود و در آينده نزديك ادامه مي يافت تا ساختن « توپ بابل » به پايان برسد ولي از همه بدتر اين موشك ها قادر بودند كه بمب هاي شيميايي در كلاهك خود حمل كنند. براي پرتاب بمب شيميايي فرانسوي ها هم وارد عمل شدند و به دشمن فناوري ساخت را كه شبيه ) Sarin ( سارين ) Tabun (گازهاي شيميايي تابون بود دادند . در وضع موجود گاز) Syklon B (سيكلون ـ بي « هيدروژن سيانيد » را از طريق شركت هاي آلماني به كار گرفته بودند.
    ولي از همه مهم تر تاسيسات اتمي دشمن بود كه در عمق بيش از سيصد متري زير زمين ساخته شده بود و آن را « قلعه » مي ناميدند. طراح و مجري آن سرهنگ عثمان بدري بود كه از ديرباز در روسيه درس مي خواند. يكي از استادان دانشكده افسري كه او در آن درس خوانده بود « استپانوف » بود كه در طرح سازه هاي « دفاع غير عامل » به ويژه در طرح « اغفال » استاد بود . ورودي اين قطعه در يك مجتمع عظيم گورستان اتومبيل هاي نظامي بود تا از چشم نيروهاي نفوذي ما دور بماند و در عكس هوايي قابل تشخيص نباشد. ساخت قلعه تقريبا به پايان رسيده بود و كمي پيش از آن بانك جهاني كه متعلق به آمريكاست به دشمن وام كلاني براي خريد ذرت داده بود كه عملا اين پول ها براي تهيه و راه اندازي راكتور اتمي صرف مي شد به ويژه خريد اورانيم از پرتغال و آلمان غربي . از همين وام هم فرانسوي ها به نوايي رسيدند و پروژه ساخت بمب ميكروبي را براي دشمن عملي كردند. خلاصه همه چيز در حال آماده شدن بود كه با يك تهاجم تبليغي و با هماهنگي ستون پنجم در داخل ايران پس از آنكه به ايران پيشنهاد صلح كردند همه از داخل و خارج به ايران اصرار كنند و ايران هم يقينا نمي پذيرفت و زمينه تهاجم « ش .م .هـ » به ايران در افكار جهاني آماده مي شد.
    بنده خدا دوست من با چنان دقتي با من صحبت مي كرد كه دلم به حالش سوخت نمي دانست در همين پيروزي اخير كلي تلفات از نيروهاي كيفي خود داديم اصرار داشت كه قبل از اتمام پروژه « توپ بابل » حداقل چند شهر مهم را بگيريم و زودتر بر سر ميز مذاكره برويم و گرنه حمله نهايي دشمن فاجعه آميز و كشتار جمعي در شهرها خواهد بود. من هم كشكي به او دلداري دادم و او را روانه شهر يزد كردم تا در مورد باد دادن بادگيرها تحقيق كند.
    يدالله مع الجماعه
    نااميدي يكي از كيدهاي شيطان است . شيطان هم از طرق مختلف در جلد آدم فرو مي رود. با افسردگي زياد به طرف خانه روانه شدم . دلم به حال دوستم سوخت كه در خارج چه عذابي مي كشد. اين گونه افراد كه براي آمدن به ايران لحظه شماري مي كردند ولي مجبور بودند در خارج هر خفت و سختي را تحمل كنند و نمي توانستند در سرنوشت جنگ اثر بگذارند برايشان خيلي سخت بود. اگر خيلي شانس مي آورديم حداقل شش ماه ديگر قادر بوديم آخرين حمله خود را به انجام برسانيم ولي او مي گفت در چند ماه ديگر پروژه هاي دشمن به بهره برداري مي رسد. خيلي به من دل خوش كرده بود كه بتوانم مسئولان را وادار به حمله زودتر كنم ولي نمي دانست خيلي ها به فكر چيزهاي ديگر هستند. تازه ما كه هنوز خستگي اين موفقيت در جنگ را از تن خارج نكرده بوديم قادر نبوديم حمله ديگري را تدارك كنيم .
    وقتي به خانه رسيدم باز هم منزل ما مملو از خانم هاي محله شهرآرا بود كه پس از پايان جلسه روضه خواني سهميه لباس هاي خود را بگيرند. تا غروب دم در خانه منتظر شدم تا شايد راهي بيابم و به داخل خانه نفوذ كنم . صداي اذان مغرب از بلندگو پخش شد و خانم ها به طرف مسجد رفتند. راهي باز شد و به خانه رفتم . بچه ها روي بقچه لباس ها جفتك و چارگوش مي انداختند. عين بازار شام بود. مادر و همسرم در آشپرخانه سخت مشغول شستن استكان و نعلبكي جلسه بودند. طبق معمول به حدي كار مي كردند كه كسي متوجه ورود من نشد مگر بچه ها كه مرا تشويق مي كردند روي بقچه ها بپرم . من هم پريدم . عجب كيفي داشت . بچه ها با پريدن من شير شدند. چند بقچه باز شد. انواع لباس هاي زير تا ملافه و پشه بند اين طرف و آن طرف پراكنده شد. افسردگي بي افسردگي ! چنان قشقرقي به پا شد كه ناگهان چشمتان روز بد نبيند. مادر از آشپزخانه آمد چنان چشم غره اي به من رفت كه پاي چوبي از من جدا شد افتاد روي دست يكي از بچه ها. حالا گريه نكن كي گريه كن . به خير گذشت و بچه با چند شكلات و پس گردني آرام شد. از چاي روضه به من هم دادند و مرا وادار به بسته بندي مجدد بقچه ها كردند. ياد بچگي هاي خودم افتادم كه مادرم براي كمك خرجي خانه خياطي مي كرد و ما هم با وسايل و پارچه ها بازي مي كرديم . حالا همان آش بود و همان كاسه با اين تفاوت كه اين لباس ها براي كساني بود كه براي آخرين حمله آماده مي شدند و چه بسا همين لباس ها كفن هاي آن ها مي شد. سربازاني كه آن ها را بعدا مي شناختم و مادران و خواهران و همسراني از رزمندگان كه قسمت هاي كوچكي از آن را در محله شهرآرا مي ديدم . نيروي عظيمي از زنان ايران كه مردان خود را در اين لباس ها به جبهه خواهند فرستاد ولي امروز من فقط آن شيرزنان را مي ديدم كه مانند كوه عظيم يخ فقط يك نهمشان درجامعه قابل رويت بود و هشت نهمشان در پشت سنگرهايي از حجاب و چادر انقلاب و جنگ را از لحاظ عده و عده پشتيباني مي كردند بدون آنكه كسي به غير از خدا از قدرت ايمان آن ها با خبر باشد و توجه حضرت امام (ره ) به آن ايمان عجيبي در دل من شعله ور كرده بود. بااميد به آينده بدون آنكه ديگر به نتيجه آن فكر كنم مشغول نوشيدن چاي روضه امام حسين (ع ) شدم و چشم را به آخرين حمله دوختم .
    موخره
    وقايع داستان گونه اين كتاب با تغيير در صورت ظاهري (نام زمان و مكان ) نوشته شده تا حقايق نهفته در جنگ براي آيندگان محفوظ باشد. ان شاالله خيري كه از اين كتاب عايد مي شود هديه به روح مادرم و تمامي زنان ايثارگر ايراني به ويژه زنان عضو بسيج پشتيباني محله شهرآرا در تهران باشد.
    هشت سال دفاع مقدس حاوي رويدادهاي معجزه آسايي است كه هر يك در مقام خود شايسته موشكافي هاي نظام مند از منظر دانش هاي گوناگون است . اما آنچه از نگاه علمي تحليل گر در پرده حجاب مي ماند لطيفه ذوق و عرفاني و اهتزاز پرچم اتصال به غيب است كه در گوشه گوشه تاريخ اين واقعه موج مي زند.

  • *****
    جبهه فرهنگ و فرهنگ جبهه




  • « جبهه فرهنگ و فرهنگ جبهه » كتابي است در نقد رسانه اي مجموعه فرهنگ جبهه كه جلد اول آن را انتشارات سروش و شركت چاپ و نشر فرهنگ گستر در 322 صفحه منتشر كرده اند. اين كتاب به اهتمام محسن مهرآبادي تنظيم يافته است و برخي از عناوين فهرست آن چنين مي باشد : مردم شناسي دفاع مقدس ناخنك به فرهنگ جبهه روايت راويان فتوت نيم نگاهي به اصطلاحات و تعبيرات برگ هايي از دفتر زمان جبهه حاشيه اي بر متن لحظه هاي ناب با راويان مقاومت فرهنگ مقدس دفاع مقدس برگ هاي زرين نامه اي از عالم اسرار فرهنگ جبهه و فرهنگ مردم فرهنگ جبهه شاهنامه امروز نامه هاي جنگ كشف راه نرفته و عناوين ديگر. يكي از عناوين كتاب مذكور به قلم سپهبد شهيد صياد شيرازي است كه بخشي از آن را در ذيل درج مي كنيم .
    برادران هم رزم :
    ابتدا ببينيم كه مقايسه بين دفاع مقدس با جنگ هاي متداول در جهان صحيح است يا خير
    مقايسه ي دو چيز زماني ميسر است كه وجه يا وجوه مشتركي داشته باشند ليكن چنانچه دو چيز ماهيتا مختلف باشند چگونه مي توان آن دو را مقايسه كرد
    در بيان اين مقايسه بدوا به تفاوت اين دو يعني « دفاع مقدس » و جنگ هاي متداول در جهان مي پردازيم .
    جنگي كه در اسلام داريم ماهيتا با جنگ هايي كه در جهان متداول است تفاوت دارد جنگ هاي معاصر « جنگ ماده با ماده » است در حالي كه جنگ در اسلام « جنگ معنا با ماده » است اين ها تفاوت ماهوي دارند و در اين جا بايد گفت كه مقايسه اين دو صحيح نيست .
    « دفاع مقدس » جنگ « معنويت » با « ماده » بوده است تمامي جنگ هاي مكاتب الهي از حضرت آدم تا حضرت خاتم الانبيا(ص ) چنين ماهيتي داشته اند...
    در جنگ كلاسيك يا « ماده با ماده » هدف « ماندن » است و در اصل وصول به يك عارضه ي حساس يا كشورگشايي و غارت كردن اموال ديگران و در نهايت با ديد استراتژيك آقايي و سلطه بر ملل ديگر دور نمايي از هدف را نمايان مي كند. در اين طرف در جنگ « معنويت با ماده » در ذيل آيه ي شريفه ي : « ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يعتلون و عدا عليه حق في التوراه و الانجيل و القران و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذكل هو الفوز العظيم »
    رزمنده ي اسلام مي گويد :
    « فاجعلني ممن يشتري فيه منك نفسه ثم و في لك بيعه الذي بايعك عليه غير ناكث و الاناقص عهدا پس قرار بده مرا از كساني كه مي فروشد در اين معامله جانش را به تو سپس وفا مي كند براي تو اين معامله را كه انجام داده است در حاليكه نقص عهد نمي كند. »
    يعني هدف « رفتن » است و نه « ماندن »
    چگونه مي توان اين دو را سنجيد آن يكي براي « تعيش » مي جنگند و اين يكي براي خدا آن يكي براي رسيدن به هدف 280 هزار نفر ژاپني را در شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي با بمب هيدروژني به نابودي مي كشاند و يا مزدورانش چون صدام عفلقي با به كارگيري بمب هاي شيميايي صدها بلكه هزاران جوان پاك و مطهر ما را به شهادت رسانده و يا معلول مي سازد و اين يكي حكم دارد كه در بلاد مشركين از سم بهره برداري نكند روايت حضرت علي (ع ) كه فرمود :
    ان يلقي السم في بلاد المشركين (رسول خدا(ص ) نهي فرمودند از اين كه سم در بلاد مشركين ريخته شود) آن يكي با خوي درندگي كه روي چنگيز مغول و آتيلا را سفيد كرده به جان بوسنيايي هاي مظلوم مي افتد و نسل كشي راه مي اندازد و جنايت ها و تجاوزهاي فجيع به بار مي آورد و جهان مادي تماشاگر صحنه مي شود و اين يكي مي گويد به زن ها پيرزن ها پيرمردها بيماران در جنگ آسيب نرسان اگر اسير گرفتي نكش اگر اسير نمي تواند راه برود او را مجبور مكن .
    تفاوت بين « اهداف و انگيزه » جنگ كلاسيك با دفاع مقدس زمين تا آسمان است . مگر مي شود « جنگ معنويت با ماده » را با « جنگ ماده با ماده » مقايسه كرد تفاوت اين دو ماهوي است و در تفاوت هاي ماهيتي اين دو قوانين و معيارهاي حاكم در « جنگ ماده با ماده » يعني اهداف و انگيزه هاي ترسيم شده در جنك كلاسيك با قوانين و معيارهاي « جنگ معنويت با ماده » و اهداف و انگيزه هاي نبردهاي در راه خدا فاصله اي از زمين تا آسمان وجود دارد.
    آن يكي آدمي را محو دنياي ماده مي كند و اين يكي انسان را به اوج تكامل و صعود مي رساند.
    اين جاست كه ميان رزمندگان جبهه حق مي تواند به علت رحمت خداوندي و روح بلند ايثار و گذشت و سبقت جويي براي رسيدن به حضرت دوست فرهنگي به وجود آيد كه شما حداقل در چند صد ساله اخير نمونه اي هم براي ارائه نداريد.
    ث شهيد صياد شيرازي : جنگي كه در اسلام داريم ماهيتا با جنگ هايي كه در جهان متداول است تفاوت دارد. جنگ هاي معاصر جنگ ماده با ماده است در حالي كه جنگ در اسلام جنگ معنا با ماده است . دفاع مقدس جنگ معنويت با ماده بود.

  • *****
    از آسمان تا زمين




  • كتاب « از آسمان تا زمين » را احمد حسينيا نوشته و نشر شاهد آن را منتشر كرده است . اين كتاب مجموعه اي از خاطرات كوتاه رزمندگان نيروي زميني ارتش در دوران هشت سال دفاع مقدس است . عناوين برخي خاطرات مندرج در كناب مذكور چنين است : باران در شن هاي نرم پنج تانك در برابر دويست تانك راز غلبه بر دشمن نيش زنبور عمر دوباره هندوانه نجات معجزه قرآن شليك حياتي آتش و آب به دنبال كبك اسبهاي هشداردهنده زاويه بي روح شكار پرنده زنگ بيداري ابر سياه تعقيب و گريز در آسمان فرياد نجات بخش و عناوين متعدد ديگر. به عنوان نمونه يكي از خاطرات كتاب مذكور در ذيل مي خوانيد :
    چند روز قبل از عمليات قادر من به عنوان ديده بان به اتفاق يك تيم از سربازان به ديدگاه رفتيم و پس از شناسايي هدفها و مواضع را گزارش داديم . يك روز قبل از عمليات چند دستگاه تانك دشمن در منطقه ظاهر شدند. با مشاهده آنها در خواست تيراندازي كردم .
    گلوله اول كه شليك شد نزديك يك تانك به زمين اصابت كرد. بعد از تصحيح و گزارش گراي دقيق تر گلوله بعدي نيز شليك شد اما هر چه منتظر ماندم گلوله اي در آن نقطه منفجر نشد. به مركز هدايت آتش به وسيله بي سيم اطلاع دادم كه من گلوله اي نديدم و بعد هم گلوله هاي سوم و چهارم را درخواست كردم اما اين بار هم گلوله ها را نديدم .
    ترس و تعجب سراسر وجودم را فرا گرفته بود. زمان به سرعت سپري مي شد. در همين هنگام بود كه متوجه دود فراواني شدم كه از پشت كوه مقابل ما بلند مي شد.
    سپس متوجه شدم كه يك واحد از ارتش عراق در پشت آن كوه مستقر شده اند و گلوله ها به محل استقرار آنان اصابت كرده است . بعد از گذشت چند ساعت اطلاع دادند يك گردان تكاور از ارتش بعثت عراق كه قصد حمله داشته است با شليك آن 6 گلوله توپخانه كاملا از هم پاشيده شده است .
    در حالي كه زاويه گراي من به آتشبار مكاني ديگر بود گلوله هاي توپ دقيقا گردان تكاور عراق را مورد هدف قرار داده بود. اين حادثه در حالي به وقوع پيوسته بود كه نه من و نه آتشبارها هيچكدام از تجمع گردان تكاور دشمن اطلاعي نداشتيم و عليرغم گراي دقيق تيم ديده بان همه گلوله ها ناخواسته به آن نقطه اصابت كرده بود.