روزنامه جمهوري اسلامي 05/07/1382 صفحه امام
*****
ولايت فقيه دفاع مقدس امام خميني




  • بخش نخست
    محمد مهدي بهداروند
    اولين هماورد دفاع مقدس « توسعه انديشه ولايت فقيه در جهان » و تاثير آن در هدايت جنگ و مديريت درگيري با كفر است . اصل انديشه ولايت فقيه را مي توان از مدخل مباحث فقهي مورد گفتگو قرار داد و به دنبال ارزيابي ادله نقلي براي اثبات ولايت فقيه بود آنهم در چارچوبه اي كه در پيش فرضهاي مسايل فقهي فرض بلكه تعريف شده است . هر چند از اين زاويه مي توان بحث مطلوبي را مورد بررسي قرار داد ولي فعلا اين موضوع مورد نظر ما نيست .
    همچنين مي توان انديشه ولايت فقيه را از مدخل « مباني كلامي و سياسي » بررسي نمود. اين نيز يك بحث بسيار گسترده و طولاني را طلب مي كند كه در اينجا ضرورتا از زاويه ديگر به آن اشاره مي شود.
    ضرورت « حكومت و جهت گيري » آن
    اصولا اصل مديريت و مهندسي اجتماعي در هيچ شاني از شئون حيات اجتماعي تعطيل پذير نيست . يعني نه اينگونه است كه حيات جامعه نسبت به شاني از شئون آن قابل تعطيل شدن باشد و نه به گونه اي است كه بتوان اين امر را بدون يك مديريت و مهندسي اجتماعي سامان داد. لذا هم جامعه رو به تكامل مي رود و دائما روابط آن در حال پيچيده تر شدن آن است و هم اين تكامل بر اساس يك هماهنگي واقع مي شود كه مي تواند اركان مختلف جامعه را در مسير اين تكامل با هم هماهنگ نمايد.
    حال با توجه به همين دو نكته كافي است كه ما ضرورت مديريت اجتماعي (ولايت ) را در تمامي شئون حيات اجتماعي بپذيريم . « ولايت » و سرپرستي كه شئون مختلف را بر يك محور تنظيم و بين آن تناسب ايجاد مي كند بايد گونه اي عمل كند تا پرورش اجتماعي در هيچ مرتبه اي تعطيل نشود و يا همچون اشكال كاريكاتوري صورت ناهماهنگي به خود نگيرد. اين هماهنگي تكامل اجتماعي برپايه يك « مديريت تاريخي و اجتماعي » واقع مي شود. بنابراين اين نوع مديريت ضرورت بقا جوامع انساني است .
    نكته دوم اين است كه اين مديريت يا بر پايه عبوديت و بندگي خداي متعال است و هماهنگي شئون اجتماعي را براي توسعه تقرب بندگي و پرستش حضرت حق سامان ميدهد يا اينكه مديريتي است كه بر مبناي عبوديت و پرستش نيست و اين هماهنگي سازي را بر پايه توسعه پرستش دنيا سازماندهي مي كند. بااين وصف فرض سومي وجود ندارد چون مبناي اين اداره و مهندسي اجتماعي با عبوديت است و با اين عنصر حيات بخش در آن ملحوظ نيست . اگر اين اداره بر مبناي عبوديت الهي شكل نگرفت حتما انگيزه حاكم بر چنين توسعه اي انگيزه ميل به دنيا خواهد بود. پس مقدمه دوم اين است كه چون مديريت اجتماعي نمي تواند بدون يك هدف و انگيزه مطرح شود لاجرم يا بايست آن انگيزه را به توسعه تعبد وبندگي تعريف نمود يا آنكه انگيزه حاكم بر آن حتما نيل به دنيا و تمتع مادي خواهد بود. از همين جاست كه مي توان كليه نظامهاي حكومتي و مديريتي كه حاكم بر تاريخ بشريتند را به دو دسته تقسيم نمود :
    1 ـ نظام هاي « مديريت الهي » كه تحت مديريت اشراف و تعاليم انبيا الهي و اوصيا معصوم (س ) آنها هستند و به دنبال ايجاد يك بستر اجتماعي براي توسعه كلمه توحيد و عبوديت خداي متعال مي باشند.
    2 ـ نظام هاي « مديريت مادي » و ضد ديني كه تجلي مديريت فراعنه تاريخند و قطب مخالف انبيا الهي (ع ) محسوب مي شوند.
    تقابل تاريخي دو نوع مديريت الهي و الحادي
    تا بدين جا به دو مقدمه « ضرورت حكومت » و « ضرورت جهت گيري حكومت » اشاره گرديد و بيان شد كه : ضرورت حكومت براي ايجاد هماهنگي در توسعه تاريخي بشر است و ضرورت جهت گيري براي تعيين هدف اين توسعه و بر پايه اين دو ضرورت است كه مي توان حكومتها را به دو قسم تقسيم نمود. حال اگر پذيرفتيم كه جوامع انساني داراي حكومتند و اين حكومت يا مادي است و يا الهي و معلوم شد كه هماهنگي همه شئون زندگي هم بر عهده حكومت و حاكميت است آنگاه مي توان نتيجه گيري كرد كه هر زاويه از زواياي زندگي اجتماعي كه تحت مديريت و ولايت ديني واقع مي شودـ يعني مديريتي كه مي خواهد اين زاويه رابستر تقرب و بندگي خداي متعال و توسعه كلمه توحيد قرار بدهدـ حتما مورد تاخت و تاز و هجوم قدرت هاي مادي وتوسعه دنياپرستي قرار مي گيرد تا بتواند وجود خود را بر چنين جوامعي تحميل كند. از اين مدخل حكومت و مديريت ديني براي ايجاد هماهنگي اجتماعي در مسير قرب الهي ضرورت و قطعيت مي يابد چون اصولا هدايت تكامل اجتماعي كلمه توحيد و پرستش خداي متعال در زندگي اجتماعي بشر رسالت حكومت ديني است وتعطيل شدن آن به معناي توسعه حكومت مادي و پذيرش سلطه حكومت غير الهي بر روابط « سياسي فرهنگي و اقتصادي » جامعه است . از ديگر سو چون نمي توان مديريت كفر را بر توسعه حيات انساني پذيرفت ضرورتا نقطه مقابل آن يعني « حكومت ديني » بايد پذيرفته شود.
    « عدالت و « فقاهت » دو ضابطه اصلي در تصدي منصب ولايت
    براين اساس مي توان مدعي شد كه انديشه « ولايت فقيه » بر پايه دو انديشه استوار است :
    1 ـ ضرورت حكومت
    2 ـ درگيري دو نوع حاكميت در طول تاريخ كه توسعه هر يك موجب تضييق ديگري است .
    براساس اين انديشه بنيان ولايت فقيه بربنيان حكومت ديني است و اين حكومت هم در عصر غيبت قهرا در شكل حكومت عالم آگاه و متعهد نسبت به دين تفسير ميشود. به بيان ديگر اگر ضرورت حكومت ديني در عصر غيبت پذيرفته شد آنگاه نظام قدرتي كه براي حكومت ديني تعريف مي شود ساختاري خواهد بود كه بر محور « عدالت » و « فقاهت » شكل مي گيرد. در اين حالت اين دو امر جز ضوابط مناصب اجتماعي بشمار مي رود چون بنابراين كه اين حكومت ديني باشد.
    با بيان مطلب اخير سه اصل مورد دقت قرار گرفت : اصل اول پيرامون ضرورت حكومت اجتماعي و لزوم مهندسي و مديريت توسعه بود. چون اين توسعه تعطيل پذير نيست و اصولا بدون هماهنگي واقع نمي شود.
    اصل دوم از ضرورت حكومت ديني از زاويه ضرورت جهت گيري در حكومت و مديريت سخن مي گفت به اينكه جهت گيري يا به سوي توسعه قرب است و يا در جهت توسعه پرستش دنيا و البته هيچيك ازاين دو روند هم تعطيل پذير نيست .
    وبالاخره اصل سوم به اين مطلب اشعار داشت كه چون اصل توسعه ضرورت دارد واصل جهت گيري هم بر آن حاكم است لذا هر جا كه پاي مديريت ديني در كار نباشد عملا حضور مديريت كفر غير قابل اجتناب مي باشد. پس مديريت ديني براي مهندسي اجتماعي در جهت توسعه تقرب يك ضرورت محسوب مي شود. اين مديريت ديني در عصر غيبت رسول اكرم (ص ) و اوصيا معصومش (س ) بر مدار فقاهت و عدالت شكل مي گيرد يعني ساختار نظام قدرت مقيد به « آگاهي » و « تعهد » ديني است .
    « ولايت فقيه » تئوري توسعه قدرت جهاني اسلام
    حال براساس اين تفسير از ولايت فقيه اولين امري كه حكومت ديني بايست در سايه ولايت فقيه انجام دهد. « توسعه كلمه توحيد در عالم است چون اساسا ولايت فقيه به عنوان يك تئوري قدرت در سطح جهاني مطرح است نه يك تئوري قدرت در سطح منطقه اي يا ملي تا آنگاه سخن از مرزهاي جغرافياي سياسي به ميان آيد! اين چيزي نيست جز تئوري كلمه توحيد در سراسر دنيا كه عهده دار گسترش بندگي خدا در تمامي كره خاك و منزوي كردن دولت كفر در تمامي اشكال آن است . اين تفسير از ضرورت حكومت در متن خود تفسيري از رسالت حكومت ديني را ارائه مي دهد. تمامي اين معاني به راحتي از كلمات حضرت امام (ره ) نيز مشهود است . اصولا تئوري ولايت فقيه كه توسط امام راحل (ره ) ارائه گرديد تئوري توسعه قدرت ديني در دنياست كه براي هدايت بشريت يك ضرورت مي دانند به گونه اي كه هر گاه اين نوع مديريت توسعه پيدا نكند حتما نقطه مقابل آن يعني توسعه كفر واقع ميشود. از كلمات معظم له كاملا مي توان چنين تفسيري را از بنيان ولايت فقيه استفاده كرد.
    نقش « دفاع مقدس » در توسعه قدرت جهاني اسلام
    بنابراين درگيري دو قطب قدرت در عالم و رابطه متقابل بين توسعه هر يك و انزواي ديگري مبناي انديشه ولايت فقيه امام (ره ) است . برپايه اين انديشه بود كه حضرت امام (ره ) انقلاب اسلامي را در ايران به پيروزي رساندند و پس از تسخير لانه جاسوسي درگيري با كفر بين المللي را آشكار كردند.
    ايشان اين انديشه را در مقام عمل يك گام فراتر از درگيري استبداد منطقه اي به درگيري با كفر بين المللي كشاندند. اين حركت رفته رفته موجب شد تا انقلاب اسلامي به مرحله اي از توسعه سياسي در دنيا نائل شود و از مرزهاي جغرافياي ايران فراتر رود. طبيعي است كه دشمن نيز آرام نگيرد و راهكار جنگ تمام عيار نظامي را از طريق يكي از كشورهاي همسايه گزينش كند.
    اين تحليلي از « دفاع مقدس » است . از اين منظر جنگ هشت ساله نبرد دو كشور بر سر خاك يا مرز جغرافيايي نيست بلكه به اعتقاد ما انقلاب اسلامي ايران توانست يك تئوري بر پايه ضرورت توسعه حكومت ديني به تمام قطب هاي جهان ارائه دهد.
    مبناي اين نظريه صرفا در احتياج جامعه اسلامي به حاكميت دولت ديني خلاصه نمي شد بلكه در آن انديشه تقابل دو قطب قدرت در عالم و ضرورت توسعه يكي براي محور ديگري دائما گوشزد مي گرديد. اين نگاه امام (ره ) به ولايت فقيه بود و همين راهم در عمل دنبال مي كردند و در عين حال به عنوان يك تكليف الهي حق حاكميت مديريت و مشروعيت تصميم گيري فقيه جامع الشرايط عادل نسبت به توسعه اسلام در عصر غيبت را هم براي خود قائل و معتقد بودند. اين مشروعيتي است كه خداي متعال به چنين مديريتي عطا فرموده است .
    نقش « فقه حكومت » در اداره جامعه اسلامي
    طبيعي است اگر ما ضرورت قدرت و توسعه حكومت را بپذيريم و اگر بناست دين اداره بشر را در امور اجتماعي بر عهده بگيرد بايد تنفيذ تصميم گيريهاي نظام مديريتي كه بر پايه فقاهت و عدالت شكل مي گيرد نيز از جانب خداوند متعال باشد. اما نكته مهم اين است كه مديريت ولي فقيه برپايه اهوا نيست چون شرط اول اعمال ولايت از سوي فقيه عدالت و شرط دوم آن فقاهت است لذا اين امر مقيد به تعهد به دين بر پايه « فقه حكومت » است همين فقه است كه مي بايست جامعه را اداره كند و بالطبع تصميماتي كه براي توسعه قدرت بر پايه فقه حكومت گرفته مي شود معتبر خواهد بود. البته اساسي ترين اصل فقه حكومت هم اصل توسعه قدرت اسلام در عالم است .
    يعني اولين اصلي كه در فقه حكومت مطرح است اصل توسعه قدرت است . اين توسعه بايست به ساختار قدرت تبديل شود تا عملا قالب حكومتي ايجاد شود.
    حضرت امام (ره ) صاحب اين انديشه هستند : انديشه اي كه ريشه در بنيان « كلامي » دارد اصولا از اين منظر هم مي توان يك نگاه اعتقادي به مسئله داشت و هم تحليل جامعه شناسانه دقيق از تكامل اجتماعي و توسعه تحول قدرت داشت . ايشان بر پايه همين انديشه با كفر بين المللي درگير شدند و در عين حال قدرت را در يك محدوده خلاصه نكردند اين واقعيت به جوهره تئوري مزبور بازگشت دارد كه از ولايت فقيه تفسير جديدي در سايه حكومت ديني ارائه مي دهد.
    امام خميني همواره دو قطب قدرت را در تاريخ مي ديدند كه داراي دو نوع موضع گيري نسبت به ربوبيت الهي هستند و به دو شكل طغيان و طاعت ظاهر مي شود. طبعا امام راحل (ره ) به دنبال توسعه مديريت طاعت در عالم بودند و مي خواستند اين واقعيت را به صورت بين المللي محقق كنند و با انزواي حكومت كفر توسعه كلمه توحيد را نتيجه بگيرند. از اينرو در طول مبارزه همگان را به اين نكته توجه دادند كه محدوديت حكومت ديني عين پذيرش سلطه كفر بر شئون حيات بشر اعم از شئون « سياسي فرهنگي و اقتصادي » است .
    تهاجم نظامي جلوه اي از هجوم سياسي فرهنگي و اقتصادي
    براساس اين بنيان درگيري با استكبار قطعي است و اين درگيري هم پس از فتح منطقه اي واقع مي شود. همين امر موجب قطب بندي قدرتها نسبت به ايران اسلامي شد و به صورت قطب بندي در تنازع سياسي فرهنگي و اقتصادي اما به شكل يك هجوم نظامي شكل گرفت . به تعبير بهتر يك بعد و يك جلوه از هجوم سياسي فرهنگي و اقتصادي درگيري نظامي مي باشد. يعني اگر تحليل ما از جنگ چنين باشد آنگاه جنگ ما جنگ كفر و ايمان است كه امام (ره ) مكررا به آن اشاره مي فرمودند. در حالي كه ظاهر امر چنين بود كه دو كشور مسلمان با هم در حال نبردند! اما ديديم كه ايشان با چه ظرافتي به بيان تحليل از دفاع مقدس پرداختند و پرده از چهره تزوير برداشتند. و با تنبه دادن ديگران به ريشه هجوم نظامي افراد جامعه را به واكنش شايسته نسبت به آن تحريك نمودند. ايشان بر همين اساس انگيزه هاي درگيري با كفر را مبناي جنگ قرار دادند و با رشد دادن اين انگيزه آن را به انگيزه دفاع تبديل كردند. البته نكته مهم در اين ميان نيز اين است كه باز در صدد بر آمدند شكل درگيري را از قالب منطقه اي به صورت بين المللي در آورند و اين واقعيت را با هزار زبان به بين الملل اسلامي تفهيم كنند كه جنگ ما با عراق جنگ با يك كشور اسلامي نيست بلكه جنگ با كفر است . در واقع اين كفار هستند كه عراق را تحريك مي كنند.
    هر چند پس از گذشت چند سال از خاتمه جنگ امروزه اسناد بسياري براي دخالت مستقيم و غيرمستقيم كفار در دفاع مقدس وجود دارد; اما از ياد نبرديم كه تحليل عمده آن روز بر محور نفي چنين دخالتي متمركز بود.
    از اين رو اينك نظام اسلامي به راحتي مي تواند اثبات كند كه عرصه اين نبرد از محدوده مرزهاي جغرافيايي دو كشور مسلمان فراتر رفته بود و شكل بين الملي به خود گرفته بود.
    « مديريت جهاني » موضوع تنازع اسلام و الحاد
    پس از آنكه معلوم شد انديشه امام (ره ) در اين زمينه صحيح بوده است عملا اين انديشه به انگيزه جنگ با دشمن تبديل شد و باعث گرديد اين نبرد به جنگ خاك و آب و جغرافيا و نژاد عرب و فارس تبديل نشود بلكه در نهايت به يك جنگ تمام عيار ميان اسلام و كفر مبدل گردد كه موضوع درگيري چيزي نيست جز حاكميت اسلام يا الحاد بر عرصه بين الملل . طبعا در اين گستره پاي سازمان ملل به عنوان مهمترين مركز تصميم گيري جهاني نيز به ميان آمد و از همينجا بود كه اين سازمان در قدم اول تلاش مي كرد از كنار اين حادثه به راحتي عبور كند و اجازه دهد دولت عراق به پيشروي خود ادامه دهد. اما پس از عقب راندن دشمن توسط نيروهاي سپاه اسلام خصوصا پس از پيشرفت ايران اسلامي در فتح خرمشهر موضع گيري آنها نيز تغيير كرد. آنها به دنبال اين بودند كه ما را به سازش بكشانند و به نحوي از توسعه جنگ به بيرون از مرزهاي جغرافيايي ايران كه منشا توسعه درگيري اسلام با كل ابرقدرتها در دنيا بود جلوگيري كنند
    صدور انگيزه دفاع از اسلام به خارج از مرزها محور مديريت حضرت امام (ره ) در جنگ
    حضرت امام (ره ) با همين بصيرت اين جنگ را بر پايه انگيزه بين المللي اداره كردند. از اينرو در دنياي اسلام كم نبودند مسلماناني كه جنگ ما را در جنگ ايران و عراق خلاصه نمي كردند. چون ايشان به كنه تحليل حضرت امام (ره ) پي بردند و آنرا پذيرفته بودند. اين همان گام بزرگي بود كه امام (ره ) در مديريت جنگ برداشتند و انگيزه نبرد را به فراتر از آب و خاك سرايت دادند. يعني اول به ملت ايران تفهيم كردند كه اين جنگ دو كشور بر سر مرز يا منابع اقتصادي ـ همچون منابع اقتصادي خوزستان ـ يا برتري نژادي يكي بر ديگري نيست بلكه هدف اصلي درگيري اسلام و كفر است . لذا كساني كه جنگ را سازماندهي كرده اند فراتر از مرز جغرافيايي يا نژاد يا منابع اقتصادي را در سر مي پرورانده اند. ممكن است كساني به عنوان هدف دوم خود با چنين انگيزه هاي به مصاف نيروهاي اسلام آمده باشند اما حتما هدف اصلي چنين نبوده و نيست . ايشان در ابتدا به خوبي اين واقعيت را به ملت ايران و سپس به ملل دنيا ـ خصوصا جهان اسلام تفهيم نمودند و به انگيزه دفاع از اسلام تبديل كردند.
    صدور اين انگيزه به اقصي نقاط جهان اسلام باعث شد تا مسلمانان دريابند كه براي دفاع از دين هم مي توان اينگونه شهيد داد. اين هنر الگوسازي حضرت امام (ره ) براي ملتهاي مسلمان در زمينه دفاع از اسلام بود كه در قالب مديريت جنگ متمركز بود. ايشان از يكسو در داخل به اصلاح انگيزه ها پرداختند و از ديگر سو در سطح بين الملل به مستضعفين عالم توجه دادند كه طرف اصلي درگير با ما ابرقدرتها هستند. پس از اين آگاهي بود كه ايشان هجمه اصلي انقلاب اسلامي را به سوي ارزشها و مفاهيم مورد پذيرش نظام استكبار سازماندهي كردند. ايشان در طول تاريخ جنگ هيچگاه دشمن واقعي را رژيم عراق معرفي نكردند بلكه تمامي تحليلها بر اين واقعيت متمركز بود كه بايست پشت دستگاه جنگي حزب بعث عراق دستهاي خيانت بار ابرقدرتها را ديد كه بر اساس درگيري با اسلام و توسعه آن در عالم و توسعه آن در عالم عليه ايران بسيج شده اند. از اينرو مكررا مي فرمودند اينها به خاطر اسلام است كه با ما مي جنگند.
    ادامه اين تحليل ها همپاي مديريت عيني جنگ اين باور مقدس را در داخل و خارج ايران ايجاد كرد كه اين عرصه اي از يك نبرد همه جانبه ميان كفر و ايمان است لذا كساني كه مي خواهند مقاومت تمامي ايمان را در مقابل تمامي كفر ببينند كافي است به مرزهاي ايران اسلامي نظر بيفكنند. اين از اساسي ترين عواملي بود كه انگيزه درگيري با كفر را در سطح بين المللي مطرح كرد. چون اگر ديگر ملتهاي اسلامي ببينند كه دو ملت بر سر خاك مي جنگند آنها انگيزه اي براي دفاع از طرف مظلوم در جنگ پيدا نمي كنند ولي اگر ببينند كفر با ايمان در حال جنگ است و طرف مسلمان براي حفظ ارزشهاي خود خون مي دهد نمي توانند از اين همه ايثار و مشاركت متاثر نشوند. لذا عملا اين ايثار محرك خوبي براي آگاهي و حركت امت اسلامي شد. در يك كلام از عمده نقاط مثبت مديريت حضرت امام (ره ) به عنوان ولي فقيه جهان اسلام صدور اين انگيزه و آگاهي به بيرون از مرزهاي جغرافيايي ايران بود. يعني به محض آنكه دشمن در عرصه بين المللي ما را مورد هجوم قرار داد امام (ره ) هم اين جنگ را به ابزاري عليه قدرتهاي بين المللي تبديل كردند. لذا ايشان در آخرين پيامشان در خصوص جنگ بر اين نكته تصريح فرمودند. كه :
    « هر روز ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ايم . »
    « ما انقلابمان را در جنگ صادر نموده ايم . »
    « ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زده ايم . »
    « ما در جنگ به اين نتيجه رسيده ايم كه بايد روي پاي خود بايستيم . »
    « ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم . »
    « ما در جنگ ريشه هاي انقلاب پربار اسلاميمان را محكم كرديم . »
    « ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي توان مبارزه كرد. »
    « جنگ ما كمك به افغانستان را به دنبال داشت . »
    « جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت . »
    « جنگ ما موجب شد كه تمامي سردمداران نظامهاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند. »
    « جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست . »
    « جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. »
    « جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد. »
    « صداي اسلام خواهي آفريقا از جنگ هشت ساله ماست . »
    « علاقه به اسلام شناسي مردم در امريكا و اروپا و آسيا و آفريقا يعني در كل جهان از جنگ هشت ساله ماست . »
    « من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليلهاي غلط اين روزها رسما معذرت مي خواهم و از خداوند مي خواهم مرا در كنار شهدا جنگ تحميلي بپذيرد. »
    « ما در جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم . »
    « راستي مگر فراموش كرده ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع آن بوده است . »
    خلاصه كلام اين است كه با اين نوع نگرش به جنگ ر يشه پيدايش آن توسعه انديشه حكومت ديني و ولايت فقيه در عالم ارزيابي مي شود بدين معنا كه توسعه انديشه درگيري دو قطب قدرت در عالم بيداري ملتهاي اسلامي و دميدن روح تعهد ديني در مقابل هجوم بي امان دشمن و بالاخره اداره جنگ به وسيله امام (ره ) بر پايه انگيزه درگيري كفر و ايمان قابل تفسير است .
    صحيفه امام ج 21 ص 283 ـ .284
    اصولا تئوري ولايت فقيه كه توسط امام راحل ارائه گرديد تئوري توسعه قدرت ديني در دنياست كه براي هدايت بشريت يك ضرورت مي دانند به گونه اي كه هرگاه اين نوع مديريت توسعه پيدا نكند حتما نقطه مقابل آن يعني توسعه كفر واقع مي شود
    حضرت امام خميني همواره دو قطب قدرت را در تاريخ مي ديدند كه داراي دو نوع موضع گيري نسبت به ربوبيت الهي هستند و به دو شكل طغيان و طاعت ظاهر مي شود. طبعا امام راحل به دنبال توسعه مديريت طاعت در عالم بودند و مي خواستند اين واقعيت را به صورت بين المللي محقق كنند و با انزواي حكومت كفر توسعه كلمه توحيد را نتيجه بگيرند.