در حقيقت شكل گيري بسيج از زماني آغاز گرديد كه دسته ,
دسته مردم از قشرهاي مختلف براي دفاع از تجاوز ناگهاني
دشمن بعثي به سمت مناطق مرزي غرب و جنوب كشور
رهسپار گرديدند تا در مقابل آنها ايستادگي و دفع تجاوز نمايند
كه به حول و قوه الهي اين حضور بسيار موثر واقع شد.
از آنجائيكه بسيج در تاريخ اسلام نيز از جايگاه خاصي
برخوردار است و نبي مكرم اسلام (ص ) در زمان حيات
پربارشان مردم را به وحدت و يكپارچگي و بسيج رهنمون
مي كردند , حضرت امام (ره ) براي سازماندهي و هماهنگي
نيروهاي مردمي براي دفاع از انقلاب و كشور در تاريخ 5 آذرماه
فرمان تشكيل بسيج مستضعفين را صادر فرمودند كه در زمان
جنگ اين نهاد مقدس يكي از موثرترين نيروهاي رزمي و
عملياتي را در خود جمع كرد و به عنوان تشكيل دهنده خط
مقدم دفاع و عملياتهاي سپاهيان اسلام , چشم طمع دشمنان را
كور نمود.
در بررسيهاي به عمل آمده مشخص گرديد كه بسيج در
دوران دفاع مقدس بيشترين شهيد , جانباز و آزاده را تقديم به
انقلاب كرده كه اغلب آنها از جوانها و نوجوانان بودند كه در
آغاز نبوغ فكري , پشت خاكريزهاي دفاع سكني گزيدند و سبب
سربلندي انقلاب و ايران اسلامي شدند تا جايي كه حضرت
امام (ره ) , پدر معنوي بسيج , بسيجي بودن را افتخار مي داند :
« در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام . » و يا در
جايي ديگر مي فرمايد : « من دست و بازوي شما بسيجيان را از
دور مي بوسم . »

تيتر يك
تيترهاي « جمهوري اسلامي » در آغاز جنگ
|
سه شنبه 1 مهر 1359
مزدوران آمريكا مستقر در عراق از زمين و دريا و هوا با
نيروهاي انقلاب درگير شدند
جنگ ايران و آمريكا گسترش يافت .
پيام تاريخي امام درباره گشايش مدارس , گروهها و حوادث
اخير
هر موقع مقتضي بشود من پيامي به ملت خواهم داد و به صدام
حسين و امثال او ثابت خواهم كرد كه اينها اذناب آمريكا و قابل
ذكر نيستند.
آن روزي كه مسئله جدي شود به تمام اينها بطور جدا امر
مي كنم كه عمل كنند و عراق را سر جاي خودش بنشاند
ملت بايد خونسردي خودش را حفظ بكند و ارتش ايران و
ژاندارمري وفادارند و مشغول كوبيدن عراق هستند
اگر افرادي شما را ضدارتش تحريك كردند آنها را بگيريد و
تحويل كميته بدهيد.
روز گذشته 11 ميگ عراق سرنگون شد
يك چترباز مصري دستگير شد
توسط نيروي انقلاب 14 ناوچه سريع السير موشك انداز
« اوزا » در آبهاي بوشهر غرق شد

سردار مولوي :
افراد مطلع روشنگري كنند و حقايق جنگ را
بيان نمايند
|

گفتگو با سردار « حاج مصطفي مولوي » جانشين سردار شهيد « مهدي
باكري » در دوران دفاع مقدس
اشاره :
سردار حاج مصطفي مولوي ; جانشين شهيد « مهدي
باكري » در لشكر هميشه پيروز عاشورا , از جمله رزمندگاني
است كه از اوايل تشكيل سپاه به اين نهاد پيوست و عليرغم
اينكه بارها در عملياتهاي مختلف همچون 31 ارديبهشت ,
طريق القدس , والفجر 8 و كربلاي 5 بشدت زخمي و شيميايي
شد ولي تا آخرين روزهاي جنگ با حضور مستمر خود در
جبهه هاي دفاع مقدس روح اسلام انقلابي را در پرتو جنگ
استمرار بخشيد.
وي متولد سال 1338 شهرستان ميانه است . در سال 57
پس از اخذ ديپلم در رشته برق دانشگاه تهران قبول شد و به
دليل جريانات انقلاب فرهنگي و اعزام به جبهه از ادامه
تحصيل بازماند. بعد از اتمام جنگ براي دومين بار از طريق
كنكور سراسري قبول شد و در سال 75 در رشته عمران از
دانشگاه تبريز فارغ التحصيل گرديد. آنچه در پي مي آيد گفتگوي
خبرنگار ما در تبريز با اين بزرگوار است كه به حضورتان تقديم
مي نمائيم .
خبر حمله عراق را چگونه شنيديد
در آن موقع فرمانده پادگان آموزشي سپاه خاصبان كه به
پادگان سيدالشهدا معروف است بودم و خبرهاي تعرض
ارتش بعثي به خاك ايران در مرزهاي غربي و جنوبي جسته و
گريخته و گاها ضد و نقيض به دست مان مي رسيد.
تا اينكه يكروز كه تاريخ دقيقش را فراموش كرده ام , خبر
آوردند هواپيماهاي عراقي فرودگاه تبريز را بمباران كرده اند.
سنگين ترين اسلحه اي كه در پادگان داشتيم يك تير بار ـ ژ
3 ـ بود . به بچه ها گفتم آن را در بالاي پشت بام مستقر كنند تا
اگر هواپيماهاي عراقي بار ديگر آمدند از حريم پادگان دفاع
كنيم .
آنروز خبري نشد. روز ديگر نوبت هجوم هواپيماهاي
ايراني به عراق بود. چند روزي گذشت و صبح يكي از روزها دو
فروند هواپيما كه مثل پرندگان بازيگوش به پر و بال يكديگر
مي پيچند در آسمان پادگان حاضر شدند. اولين بارم بود كه
چنين صحنه اي را مي ديدم , همه چشمها رو به آسمان دوخته و
اوج و فرود تماشايي آنها را با نگاههايمان تعقيب مي كرديم .
يكي شيرجه مي رفت و حمله مي برد. ديگري اوج مي گرفت و
مي گريخت كاليبرشان مرتب كار مي كرد. چيزي نگذشت كه از
آسمان پادگان فاصله گرفتند و در دورترها چيزي به زمين
سقوط كرد و آتش گرفت . پريدم بالاي تنها ماشين پادگان و راه
افتادم . مردم آباديهاي اطراف زودتر از ما رسيده بودند و متحير
و ذوق زده هواپيماي ساقط شده دشمن را نظاره مي كردند.
خلبان عراقي كمي بالاتر با چتر فرود آمده بود. عده اي از
مردم به طرفش هجوم برده و با محاصره وي قصد دستگيري اش
را داشتند ولي وي كلت كمري اش را درآورده و رو به آسمان
شليك مي كرد تا مردم به او نزديك نشوند.
خودم را بالاي سرش رساندم . هنوز چتر نجات را از
كمرش باز نكرده بود. اسلحه را از دستش گرفتم و چتر را از
كمرش بيرون كشيده و با زحمت به عربي اسمش را پرسيدم .
منظورم را دريافت و مشتاقانه گفت : « هاشم فزع » در حاليكه
طناب پيچش مي كردم , پرسيدم : « همراهانت كجا هستند. »
مرتب مي گفت : « واحد , واحد » و چون ديد با عربي كاري از
پيش نمي برد شروع كرد به انگليسي صحبت كردن , باز هم از
حرفهايش چيزي نفهميديم . سوار ماشينش كرده از مقابل
نگاههاي مردم گذشته و راهي پادگان شديم تازه به پادگان
رسيده بوديم كه چرخبالي چرخ زد و به زمين نشست و
شخصي لاغر اندام كه لباس خلباني بر تن داشت از چرخبال
پياده شد و خود را به ما رساند. اسمش شيرازي بود; همان
قهرماني كه هواپيماي عراقي را شكار كرده بود.
خلبان شيرازي به زبان انگليسي با عراقي حرف زد و به
دنبال آن سيگاري برايش روشن كرد. خلبان عراقي همچون
طفلي گم شده كه مادرش را يافته باشد لب و لوچه اش وارفت و
چيزي نمانده بود بزند زير گريه . در اين اثنا آقاي شيرازي رو به
من كرد و گفت : « دستهايش را باز كنيد. » گفتم : « هنوز نگفته
همراهانش كجا هستند. » شيرازي گفت : « او كه همراهي ندارد. »
گفتم : « چطور همراهي ندارد , آر پي جي زنها و تيربارچي ها هر
كدام دو كمك دارند , چطور هواپيمايي كه دو كاليبر دارد , كمك
ندارد. »
شيرازي شروع كرد به خنديدن , غش غش مي خنديد تا
اينكه آرام شد. بعد طناب خلبان عراقي را باز كرديم . هر دو
خداحافظي كردند و راه افتادند. چرخبال گرد و خاكي بپا كرد و
برخاست . آن خلبان عراقي اولين فرد نظامي عراقي بود كه من
در آن موقع ديدم .
ديري نپاييد كه همين بچه هاي ناآشنا به جنگ و اسباب
آن , با موشك به شكار ميگ 29 مي رفتند و جنگ آنها را در
كوره خود پخت و آبديده كرد.
در چه عملياتهايي شركت داشتيد
قبل از تشكيل يگانهاي سپاه بعنوان نيروهاي آذري در
عمليات آزادسازي سوسنگرد شركت كردم . در عمليات
طريق القدس تيپ عاشورا جز يگانهايي بود كه سازماندهي و
وارد عمليات شد , كه فرماندهي گردان امام سجاد عليه السلام
آن به عهده بنده بود و در عملياتهاي فتح المبين و بيت المقدس
و رمضان و خيبر مسئوليت اطلاعات و عمليات لشكر عاشورا
را عهده دار بودم كه پس از شهادت شهيد « حميد باكري » و
« شهيد مرتضي ياغچيان » بعنوان جانشين لشكر در كنار سردار
نامي « شهيد مهدي باكري » افتخار خدمت يافتم .
يگانهاي سپاه چگونه سازماندهي شدند
سازماندهي اولين يگان رزمي عملياتي سپاه در عمليات
ثامن الائمه به هنگام شكست حصر آبادان انجام شد كه نيروهاي
آذري در يك گردان و نيروهاي اعزامي از شيراز در گردانهاي
ديگر جمع شدند و كل نيروهايي كه در منطقه سوسنگرد حضور
داشتند به نام تيپ عاشورا مشهور گرديدند. كه فرماندهي اين
تيپ با سردار عزيز « محمدعلي جعفري » (فرمانده فعلي نيروي
زميني سپاه ) و مسئوليت گردان آذريها با برادر ناصر بيرقي بود
كه پس از مجروح شدن ايشان اين ماموريت به بنده محول
گرديد.
بعد از عمليات بيت المقدس بود كه تيپهاي سپاه زياد
شدند و در عملياتهايي كه انجام مي پذيرفت نسبت به نياز ,
يگانها گسترش و توسعه يافتند تا اينكه در عمليات مسلم ابن
عقيل تيپها به لشكر تبديل شدند.
با شهيد باكري چگونه آشنا شديد
در عمليات فتح المبين شهيد باكري جانشين تيپي نجف
اشرف بود ولي من نمي شناختمش . آن زمان نيروهاي آذري
ماموريت داشتند طوري عمل كنند كه عقبه دشمن را در پشت
كوههاي ميش داغ سد كنند. و براي اينكار مي بايستي با
پياده روي بسيار در رمل , دشمن را دور مي زديم و در اين
صورت خود نيز هيچ عقبه اي نداشتيم و تداركات نمي شديم و
از تخليه مجروح نيز خبري نبود تا اينكه با تسلط ما بر تپه 63
به هدف رسيديم و چون دشمن احساس خطر بسياري كرد
براي بازپس گيري آن منطقه پاتك كرده و به شدت نيروهايش را
وارد عمل كرد. با بي سيم موقعيت را براي سردار احمد كاظمي
(فرمانده كنوني نيروي هوايي سپاه و فرمانده وقت تيپ نجف
اشرف ) گزارش مي كردم كه ناگهان شخصي در آن طرف بيسيم
به تركي گفت : « الله بنده سي , كمي مقاومت كنيد تا خودمان را
برسانيم » بعد از مدتي يك نفر به همراه يك بيسيم چي خودش
را به كنار ما رساند و يكي از آر پي جي هاي غنيمتي را برداشت
و چندين نفربر دشمن را ساقط كرد و اين موضوع موجب
عقب نشيني عراقيها و همچنين موجب بالا رفتن روحيه و جان
گرفتن نيروهاي خودي گرديد. اين شخص كسي نبود جز سردار
بزرگ لشگر عاشورا; شهيد مهدي باكري .
بعنوان شخصي كه مدتها به عنوان جانشين شهيد باكري در
لشكر عاشورا بوديد و شناخت كافي از اين سردار نامي داريد ,
مقداري از خصوصيات اخلاقي و نحوه فرماندهي ايشان
برايمان بگوئيد.
ساختار فكري شهيد باكري به واسطه مبارزاتي كه در قبل
از انقلاب و در زمان طاغوت داشت . در آن زمان شكل گرفته
بود و بنا به تواضعي كه داشت بسيار ساده و بي آلايش رفتار
مي كرد و اگر كسي به مجموعه ما وارد مي شد در ابتداي امر ,
تشخيص نمي داد كه فرمانده يگان كيست . وي فردي خود
ساخته و داراي حسن خلق و سعه صدر بود.
من به ياد دارم , در عملياتهاي مشتركي كه قرار بود به
صورت ادغامي از سوي سپاه و ارتش انجام شود همه
فرماندهان ارتش سعي داشتند با لشكر عاشورا به فرماندهي
شهيد باكري ادغام شوند. و حتي در جلسات فرماندهان عالي
تا شهيد باكري حضور نمي يافت و نظرات خود را ارائه نمي كرد
تصميمات به يك جمع بندي قاطعي نمي رسيد.
در نگهداري از بيت المال بسيار تاكيد داشت و همواره به
فكر افراد تحت فرماندهي اش بود. در اين مورد خاطره اي به
ذهنم رسيد كه بد نيست در اينجا بگويم . روزي قرار بود به
همراه آقا مهدي دو نفري جهت سركشي به يكي از واحدهاي
لشكر برويم , لذا با يك آمبولانس كالسكه اي دو تايي راه
افتاديم . رانندگي را من به عهده گرفتم . بدترين فصل گرماي
خوزستان بود. عرق از سر و رويمان سرازير شده بود. اين را نيز
بگويم كه معمولا زماني كه خواب با چشمهاي آقا مهدي آشنا
مي شد داخل ماشين بود و يا زماني كه مي خواستند به جايي
بروند. و اينبار نيز در داخل ماشين چشمهايش را روي هم
گذاشت , به آرامي دكمه كولر را فشار دادم , هواي سرد و لطيفي
با فشار , ماشين را فراگرفت . جان تازه اي گرفتم . زير چشمي آقا
مهدي را زير نظر داشتم كه بعد از طي 30 كيلومتر آمبولانس در
دست اندازي افتاد و ايشان از خواب پريد. وقتي متوجه شدند
كه كولر آمبولانس روشن است رو به من كرد و با تكيه كلام
هميشگي اش گفت : « الله بنده سي ! كولر را خاموش كن مي داني
كه اگر كولر روشن باشد به موتور ماشين فشار مي آيد و مصرف
بنزين بالا مي رود چرا كولر را روشن كرده اي فرداي قيامت
چه جوابي داريم كه به شهدا بدهيم . مگر در سنگرها بچه ها زير
كولر نشسته اند كه شما كولر را باز كرده ايد. »
شهيد باكري براي افكار همه احترام قائل بود و به كرامت و
عزت انساني و شايسته سالاري و قانون گرايي (كه اكنون فقط
شعار مسئولين است ) اعتقاد به سزائي داشت و در منطقه
جنگي و در آن شرايط بحراني به آنها عمل مي كرد.
وي حتي براي يك رانندگي ساده در منطقه قوانيني وضع
كرده بود كه با الصاق اين قوانين در تمامي خودروها , رانندگان
ملزم بودند قبل از استارت آنها را اجرا كنند , در غير اينصورت
با آنها برخورد مي شد و برخلاف تبليغات جناحهاي سياسي كه
مطرح مي كنند در عملياتها نيروهاي انساني ايران به صورت
فله اي و بدون ملاحظات آموزشي و تجربه كافي به خط اعزام
مي شدند آقا مهدي به سازماندهي و آموزش نظامي و مانور
نيروها و آنچه كه در راستاي تقويت رزمي بچه ها موثر بود
اهميت بسياري قائل بود و قبل از هر عمليات شخصا از منطقه
بازديد مي كرد و شناسايي دقيق به عمل مي آورد و تا همه
جوانب را نمي سنجيد و امكانات لازم را فراهم نمي آورد اجازه
نمي داد كه نيروهايش وارد عمل شوند و از لحظه اي كه لشكر به
دشمن مي زد تا آخر عمليات در منطقه حضور فعال داشت .
چنانكه موقعيت و نحوه شهادتش گوياي اين امر
است .
تخصص از جمله محسناتي بود كه شهيد باكري در كنار
ايثار , شهادت , كرامت و.... از آن بهره مند بود و گاها در
عملياتها ابتكاراتي داشت كه در آن شرايط نه تنها عمليات را
براي رزمندگان سهل و آسان مي نمود بلكه در نتيجه جنگ تاثير
زيادي داشت و يكي از نمونه هاي اين ابتكارات ايجاد پلهاي
يونوليتي بر روي رودخانه دجله در عمليات بدر بود كه موجب
عبور سريع نفربرها و نفرات گرديد و سرنوشت جنگ را
دگرگون كرد.
ايشان برخلاف عده اي كه مي گفتند بچه هاي سپاه
متخصص نيستند معتقد بود كه تخصص به مدرك نيست و همه
بچه هاي رزمنده مسيرهاي علمي نظامي را به صورت تجربي و
عملي طي مي كنند. و همان تجربيات بود كه در دانشكده هاي
جنگ به صورت كلاسيك درآمد.
چه پيشنهادي براي ترويج فرهنگ و ايثار و شهادت در
فضاي كنوني جامعه داريد
هجمه اي كه در دوران دفاع مقدس از سوي نهضت آزادي و
بعدا نيز از سوي برخي از جناحهاي سياسي بر عليه جنگ
صورت پذيرفت از آنجا ناشي مي شود كه اينها نمي توانستند
مستقيما بر عليه حضرت امام (ره ) موضعگيري كنند و لذا در
صدد بهانه گيري بودند و از اين راه وارد شدند.
و به قول فرمايش حضرت امام (ره ) ما در اين جنگ
دوستان و دشمنانمان را شناختيم . لذا از مسئوليني كه از
مسائل پشت پرده اطلاعاتي دارند مي خواهيم روشنگري كنند و
حقايق منتشر نشده جنگ را به مردم بگويند تا براي خادمين و
دشمنان ملت شفاف شود و پيشنهاد مي كنم كه نشريه اي در
خصوص دفاع مقدس منتشر شود كه حرفهاي رزمندگان و
تحليلهاي جنگ در آن بازگو گردد.
درست است كه رزمندگان در طول دفاع مقدس بي هيچ
ادعايي به وظيفه خود عمل كرده اند ولي عدم توجه به مسائل
روحي و رواني و اجتماعي و رفاهي آنان , اوج فراموشي كرامت
انساني است . و بنا بفرموده حضرت امام (ره ) نگذاريد اين
پيشكسوتان جبهه و جهاد در پيچ و خم اداري گم شوند.
تبريز ـ دفتر سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي
آذربايجانشرقي ـ اسماعيل هدايتي
شهيد باكري براي افكار همه احترام قائل بود و
به كرامت و عزت انساني و شايسته سالاري و
قانون گرايي اعتقاد به سزايي داشت و در منطقه
جنگي , در آن شرايط بحراني به آنها عمل
مي كرد.
خلبان عراقي كمي بالاتر با چتر فرود آمده بود.
عده اي از مردم به طرفش هجوم برده و با
محاصره وي قصد داشتند دستگيرش كنند ولي
وي كلت كمري اش را در آورده و رو به آسمان
شليك مي كرد تا مردم به او نزديك نشوند

| | |