روزنامه جمهوري اسلامي 30/06/1382 صفحه عقيدتي

  • خطرات هواي نفس و ارزش جهاد با نفس
  • اسما و صفات الهي
  • *****
    خطرات هواي نفس و ارزش جهاد با نفس


  • و ان كثيرا ليضلون باهوائهم بغير علم
    بسياري از مردم كه دچار گمراهي و ضلالت ميشوند بسبب اينست كه ندانسته از هواي نفس خود اطاعت مي كنند و بدون علم و فكر تمايلات خويش را پيروي مي نمايند.
    (سوره 6 آيه 119 )
    قال الجواد عليه السلام : من اطاع هواه اعطي عدوه مناه .
    امام جواد عليه السلام فرموده است : آنكس كه از هواي نفس خود اطاعت و فرمانبرداري نمايد با اين عمل آرزوهاي دشمن خويش را برآورده است .
    قال علي عليه السلام : من غلب هواه علي عقله ظهرت عليه الفضايح
    علي عليه السلام فرموده است : آنكس كه تمايلات نفساني بر عقلش غالب باشد رسوائيهايش آشكار خواهد شد.
    و عنه عليه السلام : انكم ان امرتم عليكم الهوي اصمكم و اعماكم و ارداكم .
    و نيز فرموده است : براستي اگر هواي نفس را فرمانرواي خود سازيد و بي قيد و شرط اطاعتش نمائيد شما را كور و كر ميكند و سرانجام مايه سقوط و هلاكت شما خواهد شد.
    قال رسول الله صلي الله عليه و آله : ان اخوف ما اخاف علي امتي الهوي و طول الامل
    رسول اكرم (ص ) فرموده است : براي امت خود از دو چيز بيش از هر چيز خائف و ترسانم . اول هواي نفس و دوم آرزوي دراز.
    عن علي عليه السلام قال : هواك اعدي عليك من كل عدو فاغلبه و الا اهلكك .
    علي عليه السلام فرموده : هواي نفست دشمن ترين دشمنان تو است . كوشش كن كه بر آن غالب و پيروز گردي و گرنه هلاكت خواهد كرد.
    قال علي عليه السلام : ذهاب العقل بين الهوي و الشهوه .
    علي عليه السلام فرموده . عقل آدمي در زمينه كششهاي هواي نفس و شهوات از ميان ميرود.
    و عنه عليه السلام : اذا غلبت عليكم اهوائكم اوردتكم موارد الهلكه .
    و نيز فرموده است : موقعيكه هواي نفس بر وجودتان حاكم و غالب گردد شما را به پرتگاه تباهي ميكشاند و هلاكتان ميسازد.
    عن الباقر عليه السلام انه قال : لافضيله كالجهاد و لاجهاد كمجاهده الهوي
    امام باقر عليه السلام فرمود : هيچ فضيلتي بقدر جهاد ارزش معنوي ندارد و هيچ جهادي همانند مجاهده در راه غلبه بر هواي نفس نيست .
    عن الكاظم عليه السلام انه قال لهشام بن حكم في خبر طويل : و جاهد نفسك لتردها عن هواها فانه واجب عليك كجهاد عدوك
    حضرت موسي بن جعفر عليه السلام ضمن حديث مفصلي بهشام بن حكم فرمود : با نفس خود جهاد كن تا آنرا از هوي و تمايلات ناروايش بازداري چه مجاهده با نفس مانند پيكار با دشمن بر تو واجب و لازم است .
    قال علي عليه السلام : اغلبوا اهوائكم و هاربوها فانها ان تقيدكم توردكم من المهلكه ابعد غايه .
    علي عليه السلام فرموده : برخواهشهاي نفساني خود غلبه كنيد و از محيط خطرش بگريزيد چه اگر هواي نفس شما را بدام خود بيفكند وارد محيط هلاكتان ميكند و به نهايت درجه سقوط و تباهي گرفتارتان ميسازد.
    (الحديث 2 ج 1 )

  • *****
    اسما و صفات الهي


  • مفهوم اسما حسني
    علامه سيد محمد حسين طباطبايي
    « براي خداست تمامي اسمايي كه بهترين اسما است پس او را عبادت كنيد و با آنها به سويش توجه نماييد. »
    (سوره اعراف آيه 80 )
    توصيف اسما خدا به وصف « حسني » دلالت مي كند بر اين كه مراد به اين اسما اسمايي است كه در آنها معناي وصفي بوده باشد مانند آن اسمايي كه جز بر ذات خداي تعالي دلالت ندارد اگر چنين اسمايي در ميان اسما خدا وجود داشته باشد آن هم نه هر اسم داراي معناي وصفي بلكه اسمي كه در معناي وصفي اش حسني هم داشته باشد باز هم نه هر اسمي كه در معناي وصفي اش حسن و كمال خوابيده باشد بلكه آن اسمايي كه معناي وصفي اش وقتي با ذات خداي تعالي اعتبار شود بغير خود احسن هم باشد بنابراين شجاع و عفيف هر چند از اسمايي هستند كه داراي معناي وصفي اند و هر چند در معناي وصفي آنها حسن خوابيده لكن لايق به ساحت قدس خدا نيستند براي اين كه از يك خصوصيت جسماني خبر ميدهند.
    لازمه اين كه اسمي از اسماع خدا بهترين اسما باشد اين است كه بر يك معناي كمالي دلالت كند آنهم كمالي كه مخلوط با نفس و ياعدم نباشد و اگر هم هست تفكيك معناي كمالي از آن معناي نقصي و عدمي ممكن باشد.
    « تنها براي خداست اسما حسني » هر اسمي كه احسن در وجود باشد براي خدا بوده و احدي در آن با خدا شريك نيست . تنها براي خدا بودن آنها معنايش اين است كه حقيقت اين معاني فقط و فقط براي خداست وكسي در آنها با خدا شركت ندارد مگر به همان مقداري كه او تمليك به اراده و مشيت خود كند.
    تقسيم بندي صفات الهي
    بعضي از صفات خدا صفاتي است كه معناي ثبوتي را افاده مي كند از قبيل علم و حيات و اينها صفاتي هستند كه مشتمل بر معناي كمالند و بعضي ديگر آن صفاتي است كه معناي سلبي را افاده مي كند مانند سبوح و قدوس و ساير صفاتي كه خداي را منزه از نقايص مي سازد پس از اين نظر مي توان صفات خدا را به دو دسته تقسيم كرد : يكي ثبوتيه و يكي سلبيه .
    پاره اي از صفات خدا آن صفاتي است كه عين ذات او است نه زايد بر آن مانند حيات و قدرت و علم به ذات و اينها صفات ذاتي اند و پاره اي ديگر صفاتي هستند كه تحققشان محتاج به اين است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود مانند خالق و رازق بودن كه صفات فعلي هستند و اينگونه صفات زايد برذات و متنزع از مقام فعلند.
    همچنين خلق و رحمت و مغفرت و ساير صفات و اسما فعلي خدا كه بر خدا اطلاق مي شود و خدا به آن اسما ناميده ميشود بدون اين كه خداوند به معاني آنها متلبس باشد چنان كه به حيات و قدرت و ساير صفات ذاتي متصف مي شود چه اگر خداوند حقيقه متلبس به آنها مي بود مي بايستي آن صفات صفات ذاتي خدا باشند نه خارج از ذات پس از اين نظر هم مي توان صفات خدا را به دو دسته تقسيم كرد : يكي صفات ذاتيه و ديگري صفات فعليه .
    تقسيم ديگري كه در صفات خدا هست تقسيم به نفسيت و اضافت است آن صفتي كه معنايش هيچ اضافه اي به خارج از ذات ندارد صفات نفسي است مانند حيات آن صفتي كه اضافه به خارج دارد صفت اضافي است و اين قسم دوم هم دو قسم است زيرا بعضي از اينگونه صفات نفسي هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسي ذات اضافه مي نماميم و بعضي ديگر صرفا اضافي اند مانند خالقيت و رازقيت كه امثال آن را صفات اضافي محض نام مي گذاريم .
    تعداد اسما حسني
    در آيات كريمه قرآن دليلي كه دلالت كند برعدد اسما حسني و آن را محدود سازد نيست . هر اسمي در عالم باشد كه از جهت معنا احسن اسما بوده باشد آن اسم از آن خداست پس نمي توان اسما حسني را شمرده و به عدد معيني محدود كرد.
    آن مقداري كه در خود قرآن آمده صد و بيست و هفت اسم است :
    الف ـ الاه احد اول آخر اعلي اكرم اعلم ارحم الراحمين احكم الحاكمين احسن الخالقين اهل التقوي اهل المغفره اقرب ابقي .
    ب ـ باري باطن بديع بر بصير.
    ت ـ تواب .
    ج ـ جبار جامع .
    ح ـ حكيم حليم حي حق حميد حسيب حفيظ حفي .
    خ ـ خبير خالق خلاق خير خيرالماكرين خير الرازقين خيرالفاصلين خيرالحاكمين خيرالفاتحين خيرالغافرين خيرالوارثين خيرالراحمين خيرالمنزلين .
    ذ ـ ذوالعرش ذوالطول ذوانتقام ذوالفضل العظيم ذوالرحمه ذوالقوه ذوالجلال والاكرام ذوالمعارج .
    ر ـ رحمن رحيم رئوف رب رفيع الدرجات رزاق رقيب .
    س ـ سميع سلام سريع الحساب سريع العقاب .
    ش ـ شهيد شاكر شكور شديد العقاب شديدالمحال
    ص ـ صمد.
    ظ ـ ظاهر.
    ع ـ عليم عزيز عفو علي عظيم علام الغيوب عالم الغيب و الشهاده .
    غ ـ غني غفور غالب غافرالذنب غفار.
    ف ـ فالق الاصباح فالق الحب والنوي فاطر فتاح .
    ق ـ قوي قدوس قيوم قاهر قهار قريب قادر قدير قابل التوب قائم علي كل نفس بما كسبت .
    ك ـ كبير كريم كافي .
    ل ـ لطيف .
    م ـ ملك مومن مهيمن متكبر مصور مجيد مجيب مبين مولي محيط مصيب متعال محيي متين مقتدر مستعان مبدي مالك الملك .
    ن ـ نصير نور.
    وـ وهاب واحد ولي والي واسع وكيل ودود.
    ه ـ هادي .
    معاني اين اسما را خداي تعالي به نحو اصالت داراست و ديگران به تبع او دارا هستند پس مالك حقيقي اين اسما خداست و ديگران چيزي از آن را مالك نيستند مگر آنچه را كه خداوند به ايشان تمليك كرده باشد كه بعد از تمليك هم باز مالك است و از ملكش بيرون نرفته است .
    در قرآن هيچ دليلي بر توقيفي بودن اسما خداي تعالي نبوده بلكه دليل بر عدم آن هست .
    نفي حد در اسما و صفات الهي
    ما جهات نقص و حاجتي را كه در اجزاي عالم مشاهده مي كنيم از خداي تعالي نفي مي نماييم مانند مرگ و فقر. و صفات كمال براي او اثبات مي كنيم از قبيل حيات قدرت علم و امثال آن . اين صفات در دار وجود ملازم با جهاتي از نقص و حاجت است و ما اين جهات نقض و حاجت را از خداي تعالي نفي مي كنيم . از طرف ديگر وقتي بنا شد تمامي نقايص و حوايج را از او سلب كنيم بر مي خوريم به اين كه داشتن حد هم از نقايص است براي اين كه چيزي كه محدود بود بطور مسلم خودش خود را محدود نكرده و موجود ديگري بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برايش حد تعيين كرده لذا همه انحا حد و نهايت را از خداي سبحان نفي مي كنيم و مي گوييم : خداي تعالي در ذاتش و همچنين در صفاتش به هيچ حدي محدود نيست پس او وحدتي را داراست كه آن وحدت بر هر چيزي قاهر است و چون قاهر است احاطه به آن هم دارد.
    اين جاست كه قدم ديگري پيش رفته و حكم مي كنيم به اين كه صفات خداي تعالي عين ذات اوست و همچنين هر يك از صفاتش عين صفت ديگر اوست و هيچ تمايزي ميان آنها نيست . مگر به حسب مفهوم ـ معناي كلمه ـ براي اين كه فكر مي كنيم اگر علم او مثلا غير قدرتش باشد و علم و قدرتش غير ذاتش بوده باشد همانطور كه در ما آدميان اينطور است بايستي صفاتش هر يك آن ديگري را تحديد كند و آن ديگري منتهي به آن شود پس باز پاي حد و انتها و تناهي به ميان مي آيد.
    و همين است معناي صفت احديت او كه از هيچ جهتي از جهات منقسم نمي شود و نه در خارج و نه در ذهن متكثر نمي گردد.(معارف قرآن در المزيان گردآوري و تنظيم : سيدمهدي امين )
    صفات خداي تعالي عين ذات اوست و همچنين هر يك از صفانش عين صفت ديگر اوست و هيچ تمايزي ميان آنها نيست .
    خداي تعالي در ذاتش و همچنين در صفاتش به هيچ حدي محدود نيست پس او وحدتي را داراست كه آن وحدت بر هر چيزي قاهر است و چون قاهر است احاطه به آن هم دارد.
    هر اسمي كه احسن در وجود باشد براي خدا بوده و احدي در آن با خدا شريك نيست . تنها براي خدا بودن آنها معنايش اين است كه حقيقت اين معاني فقط و فقط براي خداست و كسي در آنها با خدا شركت ندارد مگر به همان مقداري كه او تمليك به اراده و مشيت خود كند.