روزنامه جمهوري اسلامي 30/06/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • يادداشت
    انتظار خانواده شهدا

  • خلبان تهراني :
    خلبانان ما براي هر عملياتي از يكديگر سبقت مي گرفتند
  • *****
    يادداشت
    انتظار خانواده شهدا




  • جنگ و دفاع مقدس پله و نردباني بود براي صعود عده اي به آسمان عده اي كه لياقت را با شجاعت و ايثارگري در خود پرواندند و به بالاترين درجه كمال انسانيت دست يافتند و به قول پيرو مرادشان حضرت امام خميني (ره ) « در قهقهه مستانه شان عندر بهم يرزقون » گرديدند.
    شهداي ما همان « خوبان امت محمد(ص ) بودند كه از ميان آخر زماني ها گلچين شدند » . آنها در دامن مادراني پرورش يافتند كه الگويشان حضرت فاطمه زهرا(س ) و حضرت زينب كبري (س ) بود. مادراني كه نه تنها فقدان و شهادت فرزند اشك را در چشمانشان ننشاند بلكه با قوت قلب جملاتي چون « فداي علي اكبر(ع ) حسين (ع )... » را بر زبانشان جاري ساخت و انتظارشان را نسبت به ملت در قبال خون شهدا بيشتر نمود.
    امروز مردم قدرشناس و مسئولين بايد بدانند كه اعمال و كردارشان زير ذره بين عبور مي كند و كاستي در كارشان سبب دل نگراني خانواده هاي معظم شهدا خواهد شد. خانواده هايي كه حق زيادي به گردن همه ما دارند و هر آن در انتظارند تا حاصل خون فرزندانشان را كه سربلندي اسلام انقلاب و ايران است ببينند. اميد آن داريم كه اين انتظار برآورده گردد در غير اينصورت آه ! دلسوز آنها سرنوشت بدي را براي ما رقم خواهد زد.
    در پايان خالي از لطف نيست كه در اين زمينه گوشه هايي از سخنراني سردار شهيد « عيسي ذوالفقاري » كه در سال 64 ايراد شد را برايتان بياوريم : « قلبهايتان را به خدا بسپاريد. دلهاي شما براي اين ايثارگران و يتيمان و نوعروسان و مادران داغديده و شب زنده دار بتپد نگذاريد آه يتيمان شهيد نسبت به شما اثر سوئي داشته باشد... »

  • *****
    خلبان تهراني :
    خلبانان ما براي هر عملياتي از يكديگر سبقت مي گرفتند




  • گفت و گو با سرهنگ خلبان علي تهراني ; يكي از خلبانان نيروي هوايي ارتش
    گفت و گو از : حسين ذكريائي
    اشاره
    بدون ترديد نقش خلبانان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در دوران هشت سال دفاع مقدس بخصوص در عملياتهاي مهمي چون عمليات 140 فروند هواپيما در روز دوم جنگ عمليات والفجر هشت كربلاي پنج و... نقش موثر و تعيين كننده اي بود و براي كسي پوشيده نيست كه اين متخصصان هوايي با ايثار جان چون بازويي قوي براي نيروهاي زميني ارتش و سپاه و بسيج به مقابله با دشمن زبون مي پرداختند و در اين راه شهداي بزرگواري همچون سرلشكر خلبان عباس بابايي سرلشكر خلبان عباس دوران سرلشكر خلبان مسيرحسن سجادي و...را تقديم آستان دوست نمودند.
    سرهنگ خلبان « علي تهراني » از جمله خلباناني است كه چندين بار به همراه همرزمانش بر فراز خاك دشمن پرواز نمود و تاسيسات واماكن تعيين كننده جنگ را در عراق منهدم كرد. او امروز در يكي از يگانهاي ستادي نيروي هوايي خدمت مي كند.
    براي ما جاي بسي افتخار بود كه مهمان يكي از صحابي شهدا بوديم و سوغات اين مهماني خاطرات زيبايي است كه مي خوانيد. جا دارد از روابط عمومي اين نيرو بخصوص برادر بزرگوار جناب سرهنگ ماهيني كه مقدمات اين ميهماني را فراهم كردند تشكر و قدرداني نمائيم .
    از آنجائيكه گفت و گو و مصاحبه ما در مورد جنگ و دفاع مقدس است جا دارد از اينجا آغاز كنيم كه اولين ماموريت عملياتي شما براي جنگ كي و چگونه بود
    بسم الله الرحمن الرحيم . خدمت شما عرض كنم هواپيمايي كه من در آن خدمت مي كنم و پرواز مي نمايم دو كابينه مي باشد و خلبانهايي كه براي هدايت اين هواپيما تشريف مي آورند ابتداي به امر بايد در كابين عقب باشند و آن توانايي و نالج را كسب و تجربه و ساعت پرواز پر كنند تا بعد از اينكه آن مهارت و افشنسي شان بالا آمد به كابين جلو منتقل شوند. قاعدتا چون ما هم جوان بوديم و آموزش هم در حين جنگ بسيار مشكل بود (چون هواپيما در اختيار جنگ بود) به همين علت مقدار زيادي از سنوات جنگ را در كابين عقب بودم و بعد از كسب تجربه به كابين جلو آمدم ولي در آن مدت كابين عقب اساتيد و دوستاني بودم كه يكسري از آنها به شهادت رسيدند. مثل شهيد عباس اكبري و شهيد ياسيني كه اينها استخوانها و پايه هاي جنگ بودند ولي متاسفانه رفتند. در حقيقت مي توان گفت گلها رفتند و ما خارها مانديم و مي توانم بگويم من كوچكترين قطره در مقابل اينها نيستم . چون اين بزرگواران هم استاد ما بودند و هم پيشكسوت و الان آنها بايد مي بودند و صحبت مي كردند و نظر مي دادند.
    از اولين پروازتان در جنگ ...
    بله ! بنده اولين پروازم را در خدمت امير باهري كه يكي از رزمندگان استخوان دار جنگ هستند و به عبارتي السابقون السابقون مي باشند بودم كه رفتيم براي انهدام پالايشگاه كركوك . كركوك يكي از اماكن مهم رژيم گذشته عراق و صدام به حساب مي آمد و از نظر تمكن مالي و از نظر پشتوانه جنگي و سياسي براي عراق حياتي بود.
    اگر ممكن است كمي در مورد اين عمليات و جزئيات حضور شما در آسمان پالايشگاه كركوك صحبت بفرمائيد.
    پالايشگاه كركوك در شمال عراق واقع است و ما حدود دو سه فروند بوديم كه از طريق پايگاه مربوطه مان پرواز كرديم . چون اولين باري بود كه در آن منطقه پرواز مي كرديم در ميان راه مجبور شديم از كوههاي سليمانيه عبور كنيم . حالا يا منافقين و يا گروه استراق سمع شنيده و در جريان پرواز ما بودند آمادگي كامل براي مقابله با ما را داشتند بطوري كه وقتي ما وارد منطقه شديم با حجم زيادي از پدافند آنها روبرو شديم كه حتي من از كنار كاناپي نگاه مي كردم بدون اغراق و اضافه گويي مي توانم بگويم از يك طرف كوه به اندازه يك ايستگاه اتوبوس گلوله هاي پدافند هوايي به سمت هواپيما مي آمد كه اگر معجزه الهي و كرامات خداوند متعال نبود مورد اصابت قرار مي گرفتيم البته تركش به هواپيما اصابت كرد ولي شدت آن به حدي نبود كه ما از ادامه عمليات باز بمانيم . در راه برگشت هم براي ما موشك فرستادند و حدود يك يا دو دقيقه موشك تعقيبمان كرد وايشان (امير باهري ) با آن مهارتي كه داشتند در دره اي شيرجه نمودند و موشك جايي براي ريكاوري و مانور نداشت كه خوشبختانه به كوه اصابت كرد. همان زمان صحبت ايشان اين بود كه : خدا كند كسي به اين منطقه نيايد كه خداي ناكرده مورد اصابت قرار گيرد.
    آيا كسي به اين منطقه نرفت
    چرا! اتفاقا هواپيماها اكتيو بود و همه اش در پايگاه فعاليت داشتند بچه ها مي رفتند هنوز ننشسته دو يا سه هواپيماي ديگر مي رفتند يعني دائما در راه بوديم و هماهنگ مي كرديم تا بعد از ما هواپيماهاي ديگر برود براي ماموريت . همان زمان بعد از فلايت ما اميرسرتيپ سپيد نوآذر كه آن زمان جانشين نيرو بودند تشريف بردند آنجا كه هواپيمايشان مورد اصابت قرار گرفت كه شكر خدا هواپيما را آوردند در باند نشاندند ولي چون هواپيما به گونه اي شده بود كه تحت كنترل خلبان قرار نمي گرفت اين بزرگوار و كابين عقبشان مجبور شدند بپرند بيرون و الحمدالله سالم ماندند و الان هم در آستانه بازنشستگي به سرمي برند. ايشان هم از نيروهاي قديمي و از معلمان مومن و متعهد ما هستند.
    پس اين عمليات با موفقيت انجام شد
    بله ! اين عمليات با موفقيت انجام شد و ما به اهداف از پيش تعيين شده مان رسيديم .


    خلبانان قهرمان و پرتلاش نيروي هوايي نقش به سزايي در 8 سال دفاع مقدس ايفا كردند و مي توان گفت بازوي پر توان رزمندگان در عملياتها بودند به نظر شما موثرترين عمليات نيروي هوايي در كدام مقطع از جنگ صورت پذيرفت
    همينطور كه شما مي فرمائيد نقش نيروي هوايي در عملياتها بسيار موثر بود و يكي از اصلي ترين و موثرترين حضور نيروي هوايي جبهه مرصاد بود كه منافقين تا تپه پاتاق آمده و كرمانشاه را خالي كرده بودند و راه افتاده بودند روي جاده كه نيروي هوايي با حضور خودش همه اينها را زمينگير كرد و بچه ها تانك هايشان را به گونه اي مورد هدف قرار مي دادند كه تانكها از جايشان بلند مي شده و ده متر آن طرفتر منهدم مي شدند كه به نظر من آخر جنگ ; سال 67 در عمليات مرصاد بچه ها خيلي فعال بودند و حضور چشمگيري داشتند و هنوز هم آماده اند.
    با شهداي شاخص نيروي هوايي پرواز نداشتيد
    چرا! زماني كه بنده ستوان يكم بودم و در پايگاهي كه شهيد بزرگوار ياسيني تشريف داشتند خداوند لطفي نمود كه من ) فانتوم و شكاري بودم و در F 5 شاگرد ايشان در هواپيماي ( معيت ايشان درسهاي خوبي از ايشان گرفتم كه بعدها نيز مورد استفاده من قرار گرفت و خود مسئولين نيروي هوايي هم به اين مسئله پي بردند كه ايشان از يك مديريت بالا برخوردار است و از ايشان استفاده نمودند.
    ظاهرا شهيد ياسيني پروازهاي زيادي در خاك عراق داشت
    بله ! تا جايي كه بنده شنيدم ايشان حدود 150 بار در آسمان عراق حضور پيدا كردند و بچه ها به شوخي مي گفتند : « ايشان آنقدر رفته و آمده و خاك عراق را شخم زده . » البته شهداي ديگري هم مثل شهيد بابايي و اردستاني و.... بودند كه پروازهاي زيادي داشتند منتهي راضي نمي شدند كه آمار پروازشان را به كسي بگويند. چون هدفشان هدف الهي بود و دفاع ما دفاع مقدس بود و حساب اين نبود كه بخواهند خودشان را معرفي كنند و بسياري از اين بزرگواران كه در كنارشان بودند اين ارزشها در ياد و خاطره شان مانده است .
    بيشتر دوست داريم از خاطرات عملياتي تان بشنويم .
    من لازم مي دانم بجاي اينكه خاطرات شخصي خودم را بگويم از رشادت و شجاعت بچه هايمان صحبت كنم از روحيه بالايي كه اين دوستان داشتند. باور بفرمائيد در زمان جنگ كه معلوم نيست عاقبت آدم به كجا ختم مي شود و در شرايطي كه به خلبان مي گويند تو فردا ساعت پنج صبح پرواز داري و بايد بروي در خاك عراق بجاي اينكه نگران باشد و پيش خودش بگويد معلوم نيست از عمليات سالم برگردم و از ميان آن همه پدافند و موشكهاي پيشرفته دنيا كه در اختيار عراق بود عبور كنم و هواپيما را سالم برگردانم خوشحال بود و از روحيه بالايي برخوردار بود. خب ! معلوم كه نبود همانطور كه هواپيماهاي عراق وارد خاك ما مي شدند ومورد اصابت قرار مي گرفتند براي ما هم همينگونه بود يعني گاهي 4 تا مي رفتيم دو تا برمي گشتيم و يا سه تا مي رفتيم يكي برمي گشتيم يعني بچه هاي ما اگرچه هر آن مرگ را جلوي چشم خودشان مي ديدند ولي هيچ وقت بي روحيه و دمق نبودند بلكه سرزنده و شاد براي هر عملياتي سر از پا نشناخته آماده بودند و از همديگر سبقت مي گرفتند و با حضور فرماندهاني چون شهيد بابايي كه خودشان شخصا در پروازها حضور پيدا مي كردند و يا حتي در نصب بمب هواپيماها در پايگاه كمك مي نمودند اين روحيه را صد چندان مي كرد. بچه هاي ما با اين روحيه بالا جنگيدند كه اينگونه پيروز و سربلند از صحنه جنگي كه 72 ملت بر ما تحميل كردند بيرون آمدند.
    آيا هواپيماي شما مورد اصابت قرار گرفت
    الحمدالله نه ! ولي يك بار كه در ارتفاع پائين پرواز مي كرديم تركش به چند جاي هواپيما اصابت كرد كه خوشبختانه خسارت زيادي به هواپيما وارد نشد ولي خب ! هواپيماي عده اي از دوستان مورد اصابت قرار مي گرفت كه يا به شهادت مي رسيدند و يا هواپيما را سالم روي باند مي نشاندند جا دارد در اينجا يادي كنم از خلبان شهيد « حسين خلعتبري » كه از نظر پروازي يكي از خلبانهاي زبده نيروي هوايي محسوب مي شدند و همان سالهاي جنگ روز اول عيد هواپيمايشان مورد اصابت قرار گرفت و ايشان به شهادت رسيد و آن مقدار از بدنشان كه باقي ماند را تشييع و در زادگاهشان دفن كردند اما آنچه كه براي من در مورد ايشان مهم است اين است كه يك چوباني در حول و حوش منطقه اي كه هواپيماي ايشان را زدند سر مبارك اين شهيد بزرگوار را پيدا مي كند و چون از مراسم تشييع و برنامه هاي بعد از آن گذشته بودند حكم دادند كه سر ايشان را در همان منطقه دفن كنند لذا ايشان كه همنام آقا اباعبدالله (ع ) هستند بدنشان يك جا دفن شد و سرشان در منطقه اي ديگر. يكي از امراي ارتش كه همرزم ايشان نيز بودند بعد از چند وقت خواب ايشان را مي بيند و از ايشان سوال مي كند : « حسين ! چه كار مي كني جايت چقدر خوب است چقدر سرسبز و باصفاست » و شهيد خلعتبري مي فرمايد : « بله ! جايم خيلي خوب است . « بعد از ايشان مي پرسد : « خب ! حساب و كتابت چي شد » گفت : « آمدند به من گفتند تو فلاني هستي . » گفتم : « بله ! » بعد گفتند : « شما به مناسبت اينكه اسمت حسين است و چون مانند امام حسين (ع ) كه سرشان يك جا دفن شده و بدن مباركشان هم جاي ديگر حسابي براي شما نيست و حساب شما پاك است و مي توانيد برويد. »
    با همه اين اوصاف آن هشت سال زماني بود كه در بهشت باز بود و يكسري خودشان را انداختند آن طرف و ما مانديم و ضرر كرديم و حالا بايد آنقدر منتظر بمانيم تا ببينيم كي نوبت ما مي شود و كي رحمت خاصه الهي شامل حال ما مي گردد.
    حضور زميني هم داشتيد
    بله ! چند نوبت در مهران سه راهي امام زمان (عج ) بودم . بعد در عمليات والفجر 4 و 5 در كنار بچه هاي وزارت دفاع سپاه و بسيج حضور داشتم درست منطقه اي كه عراقيها توپهاي خودشان را جا گذاشتند و فرار كردند كه از آنجا يك خاطره عرض كنم .
    اين توپهايي كه آنها جا گذاشتند هايپاورهايش را برده بودند و بچه ها مجبور بودند بصورت دستي پاي اين توپها بنشينند! اين توپها همان توپهايي است كه عكس معروفي از صدام وجود دارد كه او هت ست گذاشته و پدال مي زند و صداي بسيار عجيبي دارد . خدا شاهد است در آن گرماي 60 درجه مهران بچه هاي بسيجي مي نشستند پشت اين توپها و بصورت دستي پدافند مي كردند و وقتي 4 يا 5 گلوله شليك مي كردند از موج انفجار اين شليكها روي صندلي شان غش مي كردند و مي افتادند بعد حائل آنها مي نشست جاي ايشان . واقعا من ايثار را در آنجا به چشم ديدم .
    در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرمائيد
    انشاالله اين صحبتهايي كه مي شود و اين خاطراتي كه بازگو مي شود به اين معنا نباشد كه بچه ها بخواهند خودشان را معرفي بكنند بلكه هدف اين است كه جوانهاي نسل دوم و سوم ما از ايثارگريها و خودگذشتگيهاي نسل گذشته خودشان الگو بگيرند و بدانند اين بچه هايي كه يادشان شايد از خاطره ها رفته و كم كم مي رود چه جانفشانيهايي كردند و حاضر نشدند يك وجب از خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران را از دست بدهند و سبب شدند كه كسي جرات نكند به خاك پاك اين مملكت تعرض كند.
    شهيد ياسيني حدود 150 مرتبه در آسمان عراق حضور پيدا كردند و بچه ها به شوخي مي گفتند : « ايشان آنقدر رفته و آمده كه خاك عراق را شخم زده . »
    حدود يك يا دو دقيقه موشك تعقيبمان كرد و ايشان (امير باهري ) با آن مهارتي كه داشتند در دره اي شيرجه نمودند و موشك جايي براي ريكاوري و مانور نداشت كه خوشبختانه به كوه اصابت كرد.