در جنگ بدر پس از فتح مسلمين و كشته شدن گروهي از سران
و متكبران قريش و انداختن آنها در يك چاه در حوالي بدر
رسول
خدا(ص ) سر به درون چاه برد و به آنها رو كرد و گفت : ما آنچه را
خداوند به ما وعده داده بود محقق يافتيم
آيا شما نيز وعده هاي
راست خدا را به درستي دريافتيد
بعضي از اصحاب گفتند : يا رسول الله شما با كشته شدگان و
مردگان سخن مي گوئيد ! مگر اينها سخن شما را درك مي كنند
فرمود : آنها هم اكنون از شما شنواترند.
از اين حديث و امثال آن
استفاده مي شود كه با آنكه با مرگ
ميان جسم وجان جدائي واقع مي شود
روح
علاقه خود را با بدن
كه سالها با او متحد بوده و زيست كرده به كلي قطع نمي كند.
در حديث است كه : مردم خوابند
همينكه مي ميرند بيدار مي شوند.
مقصود اين است كه درجه حيات و زندگي بعد از مردن
از پيش از
مرگ كاملتر و بالاتر است . (حكايت ها و هدايت ها در آثار متفكر
شهيد استاد مرتضي مطهري
ص 29 )

*****
حسد و كينه
|
قال اميرالمومنين عليه السلام : العجب لغفله الحساد عن
سلامه الاجساد.
علي عليه السلام ميفرمايد : عجب است كه حسودان از
سلامتي بدنهاي خويش غافلند.
الحسد يذيب الجسد.
حسد بدن حسود را مثل موم در برابر حرارت آب
مي كند.
الحسد يفني الجسد.
حسد بدن را فاني مي كند.
الحسود دائم السقم .
حسود پيوسته مريض است .
الحسود ابدا عليل .
حسود براي هميشه ناخوش و عليل است .
عن ابيجعفر عليه السلام : ان الحسد ليا كل الايمان كما تا كل
النار الحطب .
امام باقر عليه السلام ميفرمايد : حسد ايمان را ميخورد و
نابود مي كند همانطور كه آتش هيزم را.
قال علي عليه السلام : الثنا باكثر من الاستحقاق ملق
و
التقصير عن الاستحقاق عي او حسد.
علي عليه السلام فرموده است : ثنا گفتن و تمجيد دگران
بيشتر از حد شايستگي و لياقت
تملق و چاپلوسي است
و
كمتر از آنچه سزاوارند يا ناشي از عجز تمجيد كننده است يا
منشا رواني آن بيماري حسد است .
عن امير المومنين عليه السلام : الحسد يفني و الحقد يذري .
حضرت امير ميفرمود : حسد جسم را فرتوت و فاني مي كند
و كينه توزي آدمي را افسرده مي كند و سرانجام همه چيزش را
برباد مي دهد.
عن علي عليه السلام قال : طهروا قلوبكم من الحقد فانه دا
موبي .
علي عليه السلام فرموده است : قلبهاي خود را از كينه هاي
نهاني پاك كنيد
چه آن يك بيماري مهلكي همانند وبا است .
(نقل از « الحديث »
ج 1 )

*****
زندگي سياسي و فرهنگي شيعيان بغداد
|
آخرين قسمت
آل بويه و عوامل موثر در تسلط آنان بر بغداد
در زمان خلافت قاهر(320 ـ 322 ق ) حكومت آل بويه در
بخش هايي از ايران آغاز گرديد. برادران بويه : علي
حسن و
احمد
فرزندان ابوشجاع بويه فرزند خسرو
خود را از نوادگان
يزدگرد
آخرين پادشاه ساساني مي دانستند1. فرزندان
ابوشجاع از فرماندهان سپاه ماكان بن كاكي (ماكان پسركاكي از
بزرگان ديلم است كه از طرف سامانيان بر گرگان حكومت
مي كرد) بودند. چون كار ماكان پايان يافت و مردم آويج بر
گرگان مسلط شد
فرزندان بويه نيز به او پيوستند و مرد آويج
هريك از آنان را به اميري ناحيه اي گماشت 2.
پس از تصرف اصفهان به وسيله مرد آويج در سال 319
علي و برادرانش نيز بر فارس مسلط شدند. و پس از كشته شدن
مرد آويج (323 ق )
علي بويه
اصفهان را به تصرف درآورد .
او سالانه هشتصدهزار دينار
خراج فارس را به بغداد
مي فرستاد و خليفه نيز امارت وي را تنفيذ كرد3.
ابن اثير مي نويسد : كار عمادالدوله علي مستحكم گرديد و
به خليفه راضي و وزيرش
ابن مقله نامه نوشت كه مطيع آنان
خواهد بود و تقاضا كرد كه ميزان ماليات فارس و سرزمين هايي
كه در تصرف اوست مشخص و به صورت مقاطعه از وي
دريافت كنند. خليفه و وزير اين پيشنهاد علي را پذيرفتند و
توسط پيكي براي او خلعت و علم امارت فرستادند4. بدين
طريق حكومت علي بويه بر بخشي از قلمرو خلافت به رسميت
شناخته شد.
عمادالدوله علي پس از شانزده سال سلطنت در 338 در
شيراز درگذشت و برادرش ركن الدوله حسن به جاي وي
نشست . ركن الدوله
حكومت يزد
قم
كاشان
نطنز و جردقان
را به پسرش مويدالدوله و ري
همدان
قزوين
ابهر
زنجان
ساوه
آوه و قسمتي از كردستان را به پسر ديگرش فخرالدوله
علي سپرد و فارس را نيز به ديگر فرزندش عضدالدوله واگذار
كرد. معزالدوله احمد
برادر كوچك تر عمادالدوله نيز
ابتدا
كرمان را تصرف كرده 5 و سپس مكران را با صلح گرفته و با
مردم بلوچ جنگيده بود
پس از تسخير آن مناطق
به فرمان
برادرش عمادالدوله عازم عراق شد
بصره و واسط را به
تصرف درآورد و سرانجام در 334 بغداد مركز خلافت عباسيان
را اشغال و خليفه مستكفي (333 ـ 334 ) را وادار به تسليم
كرد6.
پيش از ورود معزالدوله به بغداد
گروهي از مردم ديلم در
سپاهيان خليفه بودند كه جز فرماندهان سپاه او به شمار
مي رفتند. درجنگ هايي نيز كه بين خليفه و مرد آويج رخ
مي داد
گروهي ديگر از سپاهيان مرد آويج امان خواستند و به
سپاه خليفه پيوستند.
بنابراين
يكي از عوامل موثر غلبه معزالدوله بر بغداد و
خليفه عباسي
شايد وجود اين دسته از ديلميان در بغداد بوده
است . از اين گذشته
عوامل مهم داخلي ديگري نيز كه از آن ياد
خواهيم كرد
در تسلط آل بويه بر بغداد موثر بوده است :
.1 نخستين عاملي كه باعث ضعف حكومت و خلافت
عباسيان گرديد
امر قضاوت بود زيرا آنان كساني را كه هيچ علم
و آگاهي از اين كار نداشتند از روي خصوصيت و براي مراعات
حق دوستي
به شغل قضاوت برمي گماشتند. از جمله
ابن
فرات وزير مقتدر
امر قضا را به ابواميه بصري
كه مردي بزاز
بود
سپرد7.
.2 بعد از امر قضا كار وزارت نيز به ابتذال گراييد و كساني
به وزارت مي رسيدند كه شايستگي هاي وزيران پيشين را
نداشتند و با تنزل منصب وزارت
مقام خلافت هم ارزش و
اعتبار لازم را از دست داد. از جمله اين افراد ابوالعباس
كاتب
اصفهاني بود كه بدون داشتن شايستگي لازم
در سال
سيصدوسي و چند به وزارت مقتدر رسيد8.
.3 دخالت زنان حرمسراي خليفه در كارها . در زمان مقتدر
كار به جايي رسيد كه مادر خليفه به قهرمانه (يكي از كنيزانش )
دستور داد. هر جمعه در مظالم (محل دادخواهي ) بنشيند و به
نامه هاي مردم رسيدگي كند9.
.4 ظلم و ستم حكام خليفه در سراسر قلمرو خلافت
عباسيان و در آغاز روي كارآمدن آل بويه و اواخر
خلافت
راضي
محلي به نام « خزانه الرووس » وجود داشت كه سرهاي
بريده در آن نگه داري مي شد و براي عدم تغيير سرها
مقداري
كافور بر آنها مي پاشيدند.
سرها در زنبيل يا صندوق هاي مخصوص قرار داشت و با
هر سر ورقه اي بود كه صاحب آن را مشخص مي كرد. ظاهرا جز
سر
دست و پاي قطع شده نيز در آن نگه داري مي شد. از جمله
دست بريده ابن مقله (وزير خطاط معروف ) در آن محل قرار
داشت 10.
.5 مصادره اموال
شكنجه ها
غصب و غارت اموال
مردم 11.
به هرحال آل بويه در عراق و غرب ايران پس از دوره اي به
قدرت رسيدند
كه شاهد تجزيه امپراتوري عباسيان و از هم
پاشيدن قدرت خلافت و گسترش كشمكش هاي داخلي در
بغداد بودند و ده سال پيش از ورود آنان به بغداد
امپراتوري
اسلامي به حكومت هاي كوچك تجزيه شده بود. تاريخ نگار
ابوالحسن مسعودي اين هرج و مرج هاي دارالخلافه را با
حكومت ملوك الطوايف پس از درگذشت اسكندر مقايسه
مي كند. عراق زير سلطه شديد اولين اميرالامرا
ابن رائق قرار
داشت و خليفه عباسي از قدرت اجرايي واقعي محروم بود. آل
بويه
به هنگام قيام خويش
سرزمين هاي فارسي و جبال را زير
سلطه خويش درآورده بودند. كرمان
زير فرمان محمدبن الياس
(حاكم كرمان ) بود. آل حمدان بر موصل
دياربكر و
سرزمين هاي ربيعه و مضر فرمان مي راندند. مصر و شام زير
نفوذ محمدبن طغج اخشيدي (324 ـ 325 ق ) قرار داشت .
افريقيه زير فرمان فاطميان و اندلس (اسپانيا) زير سلطه امويان
بود. سامانيان در خراسان و ماوراالنهر حكومت مي كردند.
نواحي اهواز
واسط و بصره را آل ابوعبدالله بريدي به زير
فرمان داشتند
قرامطه
يمامه و بحرين را اشغال كرده بودند و
طبرستان و گرگان زير سلطه ديلميان بود12.
دستگاه خلافت از لحاظ اقتصادي نيز در تنگنا قرار گرفته
بود
پس از قيام مرد آويج
علي بن بويه بر فارس و محمدبن
الياس بر كرمان مسلط شدند و كنترل مالي اين مناطق به دست
آنان افتاد كه پيوسته
پرداخت مالياتي را كه به عهده آنان بود
به تعويق مي انداختند. حاكمان سرزمين هاي حاصل خيز
نزديك به مقر حكومت نيز
همين رويه را پيش گرفتند
بني
حمدان در موصل
بريديان در اهواز و ابن رائق در بصره از
پرداخت ماليات به حكومت مركزي خودداري مي كردند13.
اما مهم ترين عواملي كه در پيشرفت كار و پيروزي آل بويه
موثر بود.
.1 لياقت
استعداد
هوشياري و حسن سياست
تدبير
دلاوري و نيك نفسي اميران نخستين بويهي باعث شد مردم از
هر سو به آنان روي آورند. مقدسي مي نويسد : ماليات در اين
سرزمين (ديلميان ) سنگين و بسيار نيست 14.
.2 خوش رفتاري با اسيران و نيكي درباره كساني كه انتظار
شكنجه و عذاب داشتند. آنان اسيران و شكست خوردگان را
شكنجه و قتل عام نمي كردند و حتي با چنين افرادي
به نيكي
رفتار مي شده است . ابوعلي مسكويه مي نويسد : پس از آن كه
ياقوت
فرمانرواي فارس از علي بن بويه شكست خورد
در
اردوي او صندوق هاي پر از كلاه و زنجير و غيره به دست آمد.
اين وسايل را پس از پيروزي سپاهيان بر دشمن
جهت نمايش
و تمسخر بر اسيران مي پوشاندند و در شهرها به نمايش
درمي آوردند. گروهي از سرداران علي بن بويه از او خواستند كه
آن وسايل را براي تمسخر اسراي دشمن به كار گيرند. اما علي
نپذيرفت و گفت : بهتر است به جاي اين عمل
از دشمناني كه
خدا ما را بر آنان پيروزي داده است
گذشت كنيم و خدا را بر
اين نعمت سپاس گذاريم 15.
.3 اطاعت محض و فرمان بري كامل و احترام فوق العاده
كوچك ترها از بزرگ ترها
در خاندان آل بويه كه اين شيوه
فرمان بري در كمتر خانداني مشاهده شده است . ابوعلي
مسكويه به داستان معزالدوله اشاره دارد كه در ارجان به
حضور برادر بزرگش عمادالدوله رسيد و در مقابل او به خاك
افتاد و زمين را بوسيد16.
به هرحال پس از سلطه آل بويه بر بغداد
اختيارات خلفا به
مسائل شرعي و قضايي محدود شد كه اين وظايف عبارت از
نصب اولياي مساجد و تعيين قضات اهل سنت و نظارت بر كار
آنان بود17.
خلفا گاهي توقيعاتي مبني بر اعتقادات ديني و مذهبي
خويش صادر مي كردند كه در حضور اشراف و قضات و فقها و
وعاظ خوانده مي شد. شايد منظور اين بوده است كه مردم از
معتقدات خليفه آگاه شوند و به آن گرايش پيدا كنند و
اختلافات مذهبي كم شود
اما آن طور كه معلوم است اين گونه
توقيعات در مردم و نيز در كم شدن اختلافات مذهبي هيچ اثري
نداشته است . در سال 420 به دستور قادر خليفه عباسي
ابوالحسن حاجب
اشراف
قضات
وعاظ و فقها را جمع كرد
و فرمان خليفه كه جنبه وعظ و امربه معروف و نهي ازمنكر
داشت را براي آنان قرائت كرد. در آن فرمان
از اعتقادات
خليفه در مورد خلق قرآن و مسايل ديگر نيز سخن رفته بود.
پس از قرائت فرمان به وسيله ابوالحسن حاجب
از حاضران
امضا گرفته شد18.
خلفا علاوه بر آن كه حقوق سياسي خود را از دست داده
بودند
در اجراي همين حقوق قضايي و مذهبي نيز
كه در
دست داشتند ناتوان بودند
زيرا آنان در مقابل حمايت امراي
آل بويه از شيعيان
ديگر محافظ و حامي مذهب تسنن نيز
نبودند . چنان كه وقتي معزالدوله در 351 لعن بر معاويه را
رواج داد
مطيع
خليفه عباسي قدرت آن را نداشت كه مانع
اعمال نظر وي گردد19.
با اين همه
باتمام ضعفي كه خليفه داشت
ديلميان
كه به
خاندان علويان گرايش داشتند
در صدد براندازي خلافت
عباسي برنيامدند
زيرا ملاحظاتي چند
اتخاذ چنين سياستي
را ايجاب مي كرد. جمعيت بغداد و به طور كلي عراق و همچنين
سپاهيان ترك
بيشتر سني بودند. لذا آل بويه ناگزير بودند كه
ميان گرايش هاي شيعي و فشار اهل سنت
موازنه اي دقيق
برقرار سازند. چون آنان از احترام گسترده مردم و مورد
مرجعيت خليفه در جهان اسلام
به مثابه وسيله اي براي
مشروعيت بخشيدن به قدرت خويش استفاده مي كردند و
اجازه رسمي حكومت را از خليفه مي گرفتند. بنابراين
آل بويه
به هاله تقدس خليفه سني مذهب نيازمند بودند و به همين
دليل
خود را از محافظان خليفه اي قلمداد مي كردند كه بازيچه
دستشان بود
و تصور كلي آل بويه از قدرت
تصويرگونه اي از
حكومت مشترك عباسي و شيعي بود20.
اعتقاد به امام غايب براي آل بويه نيز عقيده اي دلپسند
بوده است
زيرا اين اعتقاد
آنان را قادر مي ساخت كه موقتا
خليفه عباسي را به رسميت بشناسند و در عين حال
خود
اعمال قدرت كنند
بي آن كه ناگزير از انتصاب يك مدعي علوي
باشند. اعتقاد به امام غايب براي شيعيان اماميه نيز مناسب بود
و به آنان اين اجازه را مي داد كه بيعت با امام خود را حفظ كنند
و در عين حال حكومت امراي آل بويه را نيز قبول كنند. از آن
گذشته
وفاداري به حكومت آل بويه طرفدار تشيع
به شيعيان
امامي اين امكان را مي داد كه با پذيرفتن منصب هايي در اداره
حكومت
مقاصد خويش را پيش برند
بدان اميد كه از اين راه
نفوذ تسنن را كاهش داده 21 و شايد سرانجام مذهب تشيع را
رسميت بخشند.
پاورقي :
1 ـ ابن العبري
تاريخ مختصر الدول
ص 225 ـ 226
عبدالحي بن عماد حنبلي
شذرات الذهب في اخبار من ذهب
ج 2
ص .292
2 ـ ابن اثير
الكامل
ج 7
ص .89
3 ـ حمدالله مستوفي
تاريخ گزيده
ص 409
411
ذهبي
تاريخ الاسلام
ج 24
ص 12
ابن الوردي
تاريخ ابن الوردي
ج 1
ص .369
.4 ابن اثير
الكامل
ج 6
ص 95
شمس الدين محمد ذهبي
تاريخ الاسلام
ج 24
ص .22
5 ـ حمدالله مستوفي
تاريخ گزيده
ص 410
411
6 ـ شمس الدين محمد ذهبي
العبر في خير من غير
ج 2
ص
.335
7 ـ ابوعلي المحسن تنوخي
نشوار المحاضره
ج 1
ص 114 ـ
.115
8 ـ همان
ج 1
ص .114
9 ـ سيوطي
تاريخ الخلفا ص .253
10 ـ ابن الوردي
تاريخ ابن الوردي
ج 1
ص .374
11 ـ ابوعلي المحسن تنوخي
نشوار المحاضره
ج 2
ص
.24
12 ـ ابوالحسن علي بن الحسين مسعودي
التنبيه و الاشراف
ترجمه ابوالقاسم پاينده
ص 387
عبدالحي بن عماد حنبلي
شذرات الذهب في اخبار من ذهب
ج 2
ص 305
ابن
الوردي
تاريخ ابن الوردي
ج 1
ص .372
D . Sourdel
the Abbasid calipheate
the Combridge 13 ـ
history of Islam . V : 1 . P .831
14 ـ محمدبن احمد مقدسي
احسن التقاسيم في معرفه
الاقاليم
ج 2
ص .598
15 ـ ابوعلي مسكويه
تجارب الامم
ترجمه علي نقي منزوي
ج 5
ص .380
16 ـ همان
ج 6
ص 149
فقيهي
آل بويه
ص 127 ـ
128
17 ـ ابن جوزي
المنتظم
ج 8
ص .41
18 ـ همان جا .
19 ـ همان
ج 7
ص .7
20 ـ جوئل كرمر
احياي فرهنگي عهد آل بويه
ص 76
حاتم
قادري
تحول مباني مشروعيت خلافت
ص .135
21 ـ جوئل كرمر
احياي فرهنگي عهد آل بويه
ص .80

*****
تقويم تاريخ
|
رجب 339 هـ . ق
ابوالقاسم عبدالرحمن بن اسحق صميري
مشهور به زجاجي
در طبريه درگذشت . زجاجي در بغداد به تحصيل مشغول شد و
درشام به حيات خويش ادامه داد و سرانجام درهمان خطه در
گذشت . او لقب خويش را به مناسبت اينكه استادش ابواسحق
زجاج بود
زجاجي انتخاب كرد.
زجاجي مولف كتاب الجمل است و گويند اين كتاب را در
مكه مكرمه تاليف كرد و هرگاه يكي از بابهاي كتاب راپايان
مي برد
هفت بار گرد خانه خدا طواف مي كرد. به زجاجي كتاب
ديگر همچون الايضاح
الكافي و... نيز منسوب است .
19 رجب 474 هـ . ق
ابوالوليد سليمان بن خلف بن سعداندلسي كه از دانشمندان
اندلس است
درگذشت .
ابوالوليد كه در شرق اندلس زندگي مي كرد
از آنجا به سوي
مكه سفر كرد و از مكه به بغداد رفت و به تدريس فقه و حديث
مشغول شد . او در سال 403 در شهر بطليوس به دنيا آمد و در
سال 474 درگذشت .

| | | |