كتاب « آمريكا دنيا را به كدام سو مي برد » توسط
انتشارات سروش و با همكاري بنياد فرهنگي پژوهشي
غرب شناسي در 130 صفحه منتشر شده است . عناوين فصول
دهگانه كتاب فوق الذكر چنين است : ريشه هاي واقعي نفرت
علل جنگ طلبي ايالات آمريكا
اسلام هدف نظامي گري
آمريكا
حوادث 11 سپتامبر و تكرار فرصت طلبي
صهيونيست ها
آمريكا و دو گانگي هاي چهار گانه
سرنوشت
كساني كه دنبال آمريكا رفتند
ايران و اتهام نفي سلطه و دفاع
از خود
بازي آمريكا با اپوزيسيون ايراني وابسته در خارج از
كشور
راهبرد فروپاشي از درون و موانع رابطه ايران و آمريكا
در اين جا بندهايي از مقدمات و فصول مختلف كتاب مذكور را
در معرض مطالعه خوانندگان قرار مي دهيم .
شواهد نشان مي دهد كه اقتدار اقتصادي و مطلوبيت هاي
اجتماعي آمريكا از دهه 1970 تاكنون روند نزولي گرفته است .
اين امر منجر به اقدامات و واكنش هاي نظامي آمريكا براي
بازسازي موقعيت آن كشور شده است .
تحولات سياسي نظام بين المللي بيانگر آن است كه
آمريكايي ها در روند « هژمونيك گرايي نوين » قرار گرفته اند.
اين امر شاخص هايي از يك جانبه گرايي
ميليتاريسم و جنگ
رواني را شامل مي شود. اين در حالي است كه قابليت هاي اين
كشور به گونه فزاينده اي افول كرده است .
در چنين شرايطي
ساختار موازنه قدرت در نظام
بين الملل با بن بست روبرو شده است . ساير كشورهاي جهان
كم و بيش ناچار شده اند تا در برابر محدوديت هاي آمريكا
واقعيت هاي سياست قدرت را پذيرا شوند.
در اين روند
كشورهاي اسلامي مبادرت به اتخاذ
راهبردهايي كرده اند كه بيانگر مقاومت آنان در برابر
هژمونيك گرايي آمريكا محسوب مي شود. آنان طي دو دهه
گذشته هويت سياسي خود را بازيافته اند.بنابراين
حاضر به
پذيرش فشارهاي گسترده و سياست هاي محدود كننده
آمريكا نيستند. اين امر زمينه رويارويي جديدي را فراهم
كرده است كه مبتني بر جدال فرهنگي
تمدني و ايدئولوژيك
جهان اسلام در برابر آمريكاست .
بر اين اساس
كشورهاي خاورميانه با حضور اقشار مردم
و نخبگان در زمينه ايدئولوژي از توان موثري براي مقابله با
رويكردهاي هژمونيك گرايي آمريكا برخوردار شده اند . اين
امر بسياري از جدال هاي بين المللي را گسترش بخشيده
است . جنگ صليبي جديد آمريكا عليه كشورهاي اسلامي را
بايد واكنش آمريكا براي بسيج جهان غرب عليه خاورميانه
دانست .
در چنين شرايطي
شناخت جامعه و سياست هاي آمريكا
در برخورد با نظام جهاني و واحدهاي منطقه اي ضرورت
مي يابد . بنياد فرهنگي
پژوهشي غرب شناسي تلاش دارد تا
اين ضرورت را پيگيري كند. از اين رو برنامه ريزي مناسبي را
براي انتشار مجموعه اي صورت داده است كه سياست هاي
آمريكا در نظام بين المللي را معرفي كند. شاخص هاي
اجتماعي اقتصادي آن را مورد بررسي قرار دهد و به اين
ترتيب فضاي فكري و فرهنگي مناسب براي شناخت
واقعيت هاي جامعه آمريكا را فراهم آورد. كتاب حاضر را
مي توان اولين اثر از اين مجموعه دانست . از تمام
صاحب نظران و متخصصان كه با سياست خارجي و داخلي
آمريكا آشنايي دارند صميمانه انتظار داريم تا در رسيدن به
اين اهداف
ما را ياري كنند.
تاريخ سياسي آمريكا با جنگ آغاز شد . ايالتهاي 13 گانه
مهاجرنشين
جنگهاي استقلال خود را در سال 1776 آغاز
كردند . اين روند تا سال 1783 ادامه يافت . كشوري كه در سال
1787 ميلادي (1165 هجري شمسي ) فقط با سيزده ايالت به
رياست جرج واشنگتن تشكيل شد
بلافاصله بر بوميان
سرخ پوست تاخت و به تدريج آنها را از صفحه روزگار محو
ساخت .
بنيانگذاران كشور معتقد بوند كه « يك سرخ پوست خوب
سرخ
پوستي مرده است . » اين عبارت را به ياد داشته باشيد
چرا كه
در گذر تاريخ هر گاه ديگر انسانها در مقابل منافع آمريكا قرار
گرفته اند
آمريكايي ها در عمل اين معادله را در قالبي كلي تر به
كار برده اند و چه بسيار انسانهايي كه قرباني سياستها و
ابزارهاي نظامي
اقتصادي و فرهنگي ايالات متحده شده اند.
در سال 1796 ميلادي (1174 شمسي ) شمار ايالات به
16 رسيد . به دنبال سلسله اي از لشكركشي ها تا سال 1848
ميلادي (1226 شمسي )
تگزاس
سرزمين نيومكزيكو و ايالت
كاليفرنيا نيز از پيكر كشور مكزيك جدا شد و به تصاحب
ايالات متحده در آمد.
هم اكنون جهان اسلام شامل منطقه جغرافيايي وسيعي با
ابعاد فرهنگي و انسان شناختي است . كارشناسان آمريكايي
معتقدند كه اين منطقه در قرن بيست و يكم ميلادي يكي از
مهم ترين ميدانهاي زورآزمايي سياست خارجي ايالات متحده
خواهد بود.
بخش عمده اي از مناطقي كه واشنگتن آنها را مناطق
حياتي خود مي داند در اين منطقه پهناور قرار گرفته و در
آخرين دكترين دفاعي ايالات متحده
دونالد رامسفلد وزير
دفاع آن كشور توصيه كرده است كه ارتش آمريكا بايد
پايگاههاي خود رادر اين مناطق حياتي احيا كند و ايالات
متحده براي دفاع از آن حتي راهبرد « جنگ تمام عيار » را نيز در
دستور كار داشته باشد.
از سوي ديگر
توصيه تلويحي ساموئل هانتينگتون
مبدع
نظريه برخورد تمدنها نيز اين است كه صلاح تمدن غرب
در
تداوم چالشهاي درون تمدني ميان مسلمانان است .
انقلاب اسلامي ايران را مي توان نقطه عطفي در تحولات
بين المللي تلقي كرد. از اين مقطع زماني
مسائلي جديدي
فراروي آمريكا قرار گرفت . اين مسائل با آنچه كه قبلا در مورد
شوروي مطرح بود
متفاوت به نظر مي رسد.
چنين فرآيندي براي آمريكا و سلسله مراتب نظام جهاني
مخاطرات قابل توجهي به وجود آورده است . در شرايط
موجود
اگر عباراتي همچون تروريسم
حقوق بشر
صلح خواهي و محور شيطاني بيان مي شود
بايد آن را واكنشي
در برابر رويكردهاي سياسي و جهت گيري جمهوري اسلامي
ايران دانست . شواهد نشان مي دهد كه ايران بعد از انقلاب
يكي از بزرگترين قربانيان آفات بين المللي موجود و در عين
حال يكي از مهم ترين شاكيان پايمال شدن حقوق شهروندان
خود بر اثر فعاليت اصحاب قدرت جهاني است ...
از سال 1992 تا 2001
سيستم امنيتي آمريكا با عمليات
حساب شده و بسيار دقيق
نظير انفجار هواپيماي تي . دبليو.
اي . در شرق آن كشور
انفجار اوكلاهما
انفجار الخبر
انفجار
در ساختمان مركز تجارت جهاني
انفجار سفارتخانه هاي
آمريكا در كنيا و تانزانيا و انفجار برجهاي نيويورك و ساختمان
پنتاگون در عمليات 11 سپتامبر مواجه بوده است . ميزان جرم
و جنايت و تعداد مجرماني كه در زندانهاي آمريكا به سر
مي برند
ارقام وحشتناك و نجومي يافته است . عمر زندگي
مشترك خانواده ها به شدت كاهش يافته و به ميانگين يك سال
رسيده است . و موضوع فرزندان نامشروع پديده اي است كه به
تدريج مورد پذيرش نخبگان قرار گرفته است و برخي از
دموكراتها پيشنهاد داده اند كه مردم آمريكا به گونه اي
اجتناب ناپذير
به همزيستي با آن عادت كنند. از هر سه
آمريكايي نسل جديد
يك نفر حاصل پيوندي نامشروع است .
يكي از كارشناسان مسائل اجتماعي آمريكا با طنزي تلخ
مي گويد : « نسل حرامزاده ها هستيم ! »
الگوي آمريكا مبين اين واقعيت است كه مادي گرايي
(ماترياليسم ) به دنبال سوسياليسم و كمونيسم
ليبراليسم را
نيز با خود مضمحل مي كند.
« 5 كشور از 7 كشوري كه وزارت امور خارجه آمريكا در
فهرست كشورهاي حامي تروريسم قرار داده است
از
كشورهاي مسلمان هستند. همين طور اكثر سازمانهاي خارجي
كه در اين فهرست آمده اند از سازمانهاي اسلامي به شمار
مي روند.
از سوي ديگر
بين سالهاي 1980 تا 1995
نيروهاي
مسلح آمريكا در 17 عمليات نظامي عليه مسلمانان شركت
كرده اند.
اين ارقام را هانتينگتون براي اثبات آغاز جنگ تمدنها
ميان غرب و جهان اسلام ارائه داده است . البته او اشاره اي
نمي كند كه فهرستهاي تروريستي آمريكا بر چه اساسي تنظيم
شده است . كدام يك از مداخلات پنتاگون در قالب نظريه
« جنگ عدالت گرايانه » قابل ارزيابي است . به نظر مي رسد در
تحليل نظرات او اين جمله كفايت مي كند كه حتي اغلب
متحدان غربي آمريكا نيز فهرستهاي مورد نظر را سياسي و
غيرواقعي خوانده و عمليات نظامي انجام شده را نيز فاقد
مشروعيت لازم دانسته اند.
بهانه هاي آمريكا براي لشگركشي به مناطق راهبردي جهان
اسلام با هدف ممانعت از پيشرفت كشورهاي اسلامي
عارض
كردن فقر بر مسلمانان و ايجاد انشقاق و اختلاف ميان
كشورهاي اسلامي اجرا مي شود. سياست انگليسي « تفرقه
بينداز و حكومت كن » هم چنان كارآيي خود را حفظ كرده
است .....
در منشور جنبش صهيونيسم اين جمله قابل تامل وجود
دارد : « هر يهودي
صهيوني است
ولي لازم نيست كه هر
صهيوني
يهودي باشد. » لذا همراه با اين حركت
افراد زيادي
وجود دارند كه يهودي نبوده اند
اما به صهيونيست بودن خود
افتخار كرده اند. چرچيل
ايدن
ترومن
آيزنهاور
كندي
جانسون از جمله اين افرادند. چرچيل در اواخر حيات خود
مي گفت : « من يك صهيون عريق (ريشه دار) هستم و به آن هم
افتخار مي كنم . » اين مقدمه اي است براي پاسخ به اين سوال كه
چرا فرياد فلسطيني ها هيچ وقت در جهان غرب بازتابي نداشته
است .
هنري فورد
سرمايه دار آمريكايي
در نخستين سال هاي
پس از جنگ جهاني دوم كتابي با عنوان يهود
يگانه مشكل
جهان نوشت . در اين كتاب
اهداف صهيونيستها براي
حاكميت بر منطقه ژئوپلتيكي (سرزمين نيل تا فرات ) تشريح
شده است . مهمتر از آن اشاره شده است كه صهيونيستها براي
پيشبرد اهداف خود در مناطق ثروت و قدرت جهان مسلط
مي شوند. با استقرار در چنين مناطقي
صهيونيستها مي توانند
سياست خود را در ديگر نقاط جهان اعمال كنند. به همين
دليل
اكنون مراكز قدرت و ثروت دنيا عليه يكي از مظلومترين
ملل جهان در فلسطين متحد شده اند.
بلافاصله پس از انتشار كتاب فورد
صهيونيستها شروع به
جمع آوري و آتش زدن نسخه هاي آن كردند. آنان چنان جوي
عليه نويسنده به راه انداختند كه نويسنده رسما از يهوديان
عذرخواهي كرد. براي آمريكاييهاي واقع گرا
از آن زمان روشن
شد كه كشورشان به شدت صهيونيستي است .
در كتاب فورد به چند واقعيت سياست
حكومت و جامعه
آمريكا اشاره شده است
كه از قلم نويسنده نقل مي شود :
1 ـ « به عقيده من
اگر كشيشها و كاردينالها حرفهاي خود
را بررسي كنند خواهند ديد كه 70 درصد گفته هايشان از افكار
يهودي سرچشمه گرفته است . »
2 ـ « برنامه هاي اقتصادي آمريكا فقط به دست
صهيونيستها اجرا مي شود. » در تكميل اين جمله فورد بايد
گفت كه در موسسه جهاني يهود
طلا راهگشاي سياستهاي
صهيونيستي است . در شرايط موجود
كانون ثروت يهوديان
آمريكا در نيويورك است . اين شهر
تنها شهر بزرگ دنياي
غرب محسوب مي شود كه شنبه ها تعطيل است .....
ياكو ارز
سردبير معاريو
در 1993 اعلام كرد كه جنگ با
ايران كليد حل مشكل اسرائيل با فلسطيني ها قلمداد مي شود. به
عقيده وي
همه مخالفت هاي فلسطيني ها عليه فرآيند صلح
يعني طرح « خودمختاري محدود » كه دولت اسرائيل پيشنهاد
كرده است
هيچ پايه و اساسي به جز تاثير ناشي از نفوذ ايران
بر روي آنها ندارد
به عقيده ارز
شكست ايران فلسطيني ها را
رام خواهد ساخت .
به هر حال
رژيم صهيونيستي براي كشاندن جنگ به ديگر
كشورهاي اسلامي و به ويژه ايران
بيش از آمريكا و انگلستان
شتاب دارد . صهيونيستها در اوايل دهه 1990 ميلادي نيروگاه
اتمي عراق را منهدم كردند. اكنون نيز فرضيه حمله به نيروگاه
بوشهر را با سو استفاده از شرايط موجود در سر مي پرورانند.
اما آنها از اين موضوع نگرانند كه اگر جنگي با ايران صورت
گيرد
جمهوري اسلامي از ابزارها و توانايي هايي برخوردار
است كه بي توجهي به آنها در تل آويو
به معناي فقدان آن در
ايران و عقبه راهبردي آن در جهان اسلام نخواهد بود. در واقع
به همين دليل
هشدار وزير دفاع ايران به اسرائيل در مورد هر
گونه اقدام نظامي عليه ايران
صهيونيست ها را به شدت نگران
ساخته است .
بنيامين نتانياهو نخست وزير پيشين رژيم صهيونيستي در
مجمع ساليانه يهوديان آمريكا
با اشاره به برخي از طرح ها و
توطئه هاي صهيونيست ها عليه جمهوري اسلامي ايران
گفت :
« من از بافت و ماهيت جمهوري اسلامي ايران در شگفتم ...
بودجه بيست ميليون دلاري كه در اينجا (آمريكا) براي
سرنگوني جمهوري اسلامي ايران تصويب شده است
تنها
يكي از صدها طرح و برنامه اي است كه ما و آمريكا به كار
بسته ايم . تعجب من از همين است
ما هم اكنون ايران را در
بايكوت خبري به تنگ آورده ايم و بااطلاق عنوان تروريست به
آن
همه افكار جهانيان را با ايران به مخاصمه آورده ايم
اما
اين نظام به گونه اي شگفت و نامعلوم
آسيب هاي خود را ترميم
مي كند. »
علي رغم برخي لفاظي هاي ديپلماتيك
آمريكا و متحدان
آن هيچ گاه از سياست فشار و مهار ايران غافل
نبوده اند.
هدف نهايي سياست مهار ايران تضعيف و سپس سرنگوني
نظام جمهوري اسلامي ايران است . در اين زمينه
شيوه هايي كه
دولت آمريكا در پيش گرفته بدين قرار است :
الف ) جلوگيري از دسترسي ايران به تسليحات مدرن و
تقويت بنيه نظامي خود براي مقابله با تهديدات منطقه اي و
بين المللي
ب ) ممانعت از دسترسي ايران به فناوري پيشرفته
پ ) ممانعت از اعطاي وام و اعتبارات خارجي به ايران
ت ) اعمال تحريم هاي اقتصادي
ث ) جلوگيري از استفاده صلح آميز ايران از انرژي هسته اي
ج ) جنگ رواني و تبليغاتي
هرگاه آمريكا نيازمند ايجاد بحران در خارج بوده است و يا
يكي از متحدان منطقه اي آن
همچون رژيم صهيونيستي
به
چنين برآوردي رسيده باشد
فشار و فضا سازي عليه ايران
تشديد مي شود.
نگاهي به تحليل محتواي رسانه هاي غربي بعد از 11
سپتامبر نشان مي دهد كه واشنگتن پست و نيويورك تايمز
همواره در شكل دهي و جهت بخشي به فضاي مزبور به شدت
متاثر از صهيونيست ها و راست گرايان افراطي آمريكا است . در
مقابل اين فضا
مقامات جمهوري اسلامي ايران خطي معقول
و منطقي در پيش گرفته اند : « ايران به هيچ كشوري حمله
نمي كند ولي آماده دفاع است . »
... توسعه ايران در شرايطي شكل و سامان مي گيرد كه
سياست هاي ايالات متحده شرايط بين المللي و محيط
ناعادلانه اي را در اطراف آن ايجاد كرده است . تلاش براي هدر
دادن فرصت هاي بين المللي ايران
به ويژه در زمينه هاي
اقتصادي
تجاري و صنعتي و توطئه عليه صنعت و درآمدهاي
نفتي ايران
از جمله اقداماتي است كه با هدف ايجاد
ناكارآمدي در اداره كشور دنبال مي شود. محافل سياسي ـ
رسانه اي غرب اقدامات مزبور را اين گونه تقسيم بندي
مي كنند :
تلاش براي تضعيف فرصت ها و موقعيت ژئوپلتيكي ايران در
انتقال نفت و گاز
به ويژه در آسياي مركزي و قفقاز
ايجاد نوسان در قيمت نفت و فعاليتهاي اقتصادي ـ تجاري
ايران در اين زمينه
ايجاد محدوديت در روابط ايران با سازمان هاي تجاري
جهاني
همچون ممانعت از پيوستن آن به سازمان تجارت
جهاني و ايجاد مانع در گرفتن تسهيلات از بانك جهاني و
صندوق بين المللي پول
جيمز بيل اين سياست ها را راهبرد پيگير آمريكا ناميد و گفت
كه فشار بر ايران براي نيل به اين هدف است كه اين كشور از
لحاظ سياسي و بين المللي منزوي شود و از نظر اقتصادي به
زانو درآيد83.
اكنون شالوده نگرش سياسي ايالات متحده به ايران مبتني
بر موقعيت ژئوپلتيك استثنايي ايران در ميان درياي خزر و
خليج فارس است . اين امر در چهارچوب جهان گرايي
ژئوپولتيك ايالات متحده معناي خاص مي يابد. ايران در آينده
راهبردي آمريكا داراي جايگاهي ويژه است . اكنون از اين
موضوع عليه آن استفاده مي شود به اميد آنكه در آينده ايران
همكاري با آمريكا را بپذيرد.
ايران در كانون « هارتلند » جديد قرار دارد. سياست آمريكا
در هدر دادن فرصت هاي ايران
به ويژه در آسياي مركزي و
قفقاز
در جهت رسيدن به اين هدف صورت مي گيرد كه
جمهوري اسلامي در بلند مدت نتواند از فرصت هاي موجود
باتوجه به استعدادهاي جغرافيايي سياسي ـ اقتصادي خود
بهره برداري كند. لذا اين تحليل نيز خوش بينانه است كه
ايالات متحده در صورت تحقق رابطه با ايران
از تعهدات
پيشين به هم پيمانان خود به نفع ايران عدول مي كند.
آمريكايي ها هيچ گاه حاضر نشده اند در اين زمينه به ايران چراغ
سبز نشان دهند.
كنت تيمرمن با ارائه مقاله اي در نيويورك تايمز در اين باره
نوشت : « اگر ايران تحريم نشود
آن وقت به مسير اصلي
صادرات نفت و گاز درياي خزر به بازارهاي جهاني تبديل
خواهد شد و ظرف مدت ده سال
درآمد ناشي از توليد انرژي
خود را دو برابر خواهد كرد و چنين مشروعيت و اقتدار
بيشتري خواهد يافت . ما با لغو تحريم ها عملا ابرقدرت شدن
ايران را در منطقه تضمين مي كنيم . »
سياست بازدارندگي مانع از خوش بيني ما به تضادهاي
دروني در ايران نمي شود. همان گونه كه در مورد شوروي عمل
كرديم
ما مي توانيم با دولت ايران مذاكره كنيم و در عين حال
با صراحت نظر خود را در مورد نامشروع بودن حكومت و لزوم
تغيير آن بگوييم .
كنت تيمرمن با اشاره به مطلب فوق هدف اصلي از
برقراري روابط با ايران را چنين توضيح مي دهد : « برقراري
روابط به معناي ختم انقلاب است . زماني كه ستون مبارزه با
آمريكا فرو بريزد
كل انقلاب فروخواهد ريخت . هر گونه نگرش
به رابطه با آمريكا بدون توجه به نقش نيات و سياست هاي
واشنگتن در قبال جمهوري اسلامي ناقص خواهد بود. در
واقع
نيت واقعي آمريكا در مورد رابطه با ايران بر محور
براندازي شكل گرفته است و تا زماني كه جمهوري اسلامي از
اصول اساسي انقلاب و سياست خارجي خود (به ويژه در
خاورميانه اسلامي ) عدول نكند
نيت مزبور پايدار خواهد
بود
هر چند كه بر حسب طبيعت رفتار ديپلماتيك
آمريكايي ها
باتوجه به مقتضيات زماني و مكاني خاص
سياست ويژه اي را
در برابر جمهوري اسلامي اتخاذ كنند.
تاريخ سياسي آمريكا با جنگ آغاز شد.
آمريكايي ها پيرو جرج واشنگتن و ديگر
بنيانگذاران اين كشور
معتقد بودند كه يك « سرخ
پوست خوب
سرخ پوستي مرده است . »
هم اكنون جهان اسلام شامل منطقه جغرافيايي
وسيعي با ابعاد فرهنگي و انسان شناختي است .
كارشناسان آمريكايي معتقدند اين منطقه در قرن
21 ميلاد يكي از مهم ترين ميدان هاي زورآزمايي
سياست خارجي آمريكا خواهد بود.
بهانه هاي آمريكا براي لشكركشي به مناطق
راهبردي جهان اسلام با هدف ممانعت از پيشرفت
كشورهاي اسلامي
عارض كردن فقر بر مسلمانان و
ايجاد انشقاق و اختلاف ميان كشورهاي اسلامي
اجرا مي شود
چرچيل
ايدن
ترومن
آيزنهاور
كندي
جانسون از جمله كساني هستند كه به صهيونيست
بودن خود افتخار مي كردند. چرچيل مي گفت : من
يك صهيون ريشه دار هستم و به آن افتخار
مي كنم .
بنيامين نتانياهو نخست وزير پيشين رژيم
صهيونيستي در مجمع سالانه يهوديان آمريكا
با
اشاره به برخي از طرح ها و توطئه هاي
صهيونيست ها عليه جمهوري اسلامي ايران
گفت :
« من از بافت و ماهيت جمهوري اسلامي ايران در
شگفتم
بودجه بيست ميليون دلاري كه در اينجا
(آمريكا) براي سرنگوني جمهوري اسلامي ايران
تصويب شده است
تنها يكي از صدها طرح و
برنامه اي است كه ما و آمريكا به كار بسته ايم . تعجب
من از همين است
ما هم اكنون ايران رادر بايكوت
خبري به تنگ آورده ايم و با اطلاق عنوان تروريست
به آن
همه افكار جهانيان را با ايران به مخاصمه
آورده ايم
اما اين نظام به گونه اي شگفت و
نامعلوم
آسيب هاي خود را ترميم مي كند.

|