روزنامه جمهوري اسلامي 24/06/1382 صفحه سياسي

  • « احمد هوبر » نويسنده مسلمان سوئيس :
    امضاي پروتكل يك بهانه است و بهانه ها تمام شدني نيستند

  • عراق و عوامفريبي هاي بوش
  • *****
    « احمد هوبر » نويسنده مسلمان سوئيس :
    امضاي پروتكل يك بهانه است و بهانه ها تمام شدني نيستند




  • اشاره :
    غرب و در راس آن آمريكا از مدت ها پيش تبليغات گسترده اي را عليه برنامه هاي اتمي ايران آغاز كرده اند.
    رسانه هاي غرب هر روز به دروغ گزارش مي دهند كه ايران در حال توليد سلاح اتمي است . آنها به هر طريقي سعي دارند ايران را از دسترسي به تكنولوژي صلح آميز اتمي بازدارند. راديو آلماني برون مرزي جمهوري اسلامي ايران در مصاحبه با آقاي احمد هوبر خبرنگار و نويسنده مسلمان سوئيسي كه اين مباحث را از نزديك دنبال مي كند به چند و چون قضيه پرداخته است كه توجه شما را بدان جلب مي نماييم .
    آقاي هوبر از مدت ها قبل كشورهاي غربي از ايران مي خواهند پروتكل الحاقي پيمان منع گسترش سلاح هاي اتمي را امضا كند. ضررهاي حاصل از امضاي اين پروتكل چيست
    ج : تمام اين قضيه مرتبط با سياست قدرت نمايي آمريكا و اسرائيل است . اين كه ايران آن را امضا كند و يا از امضاي آن امتناع ورزد تغييري در وضع موجود بوجود نمي آيد.
    تهران در حال حاضر هدف قرار گرفته شده است . من مايلم تنها اين موضوع را يادآوري كنم كه ايران پيمان منع گسترش سلاح هاي اتمي را امضا كرده است . اين در حالي است كه اسرائيل و آمريكا از امضاي آن تاكنون امتناع كرده اند.
    ايران اجازه بازرسي از تاسيسات انرژي اتمي خود را داده است . در صورتي كه اسرائيل تاكنون هرگونه درخواست بازرسي را از تاسيسات اتمي خود رد كرده است . ايران هيچ سلاح اتمي در اختيار ندارد. در صورتي كه اسرئيل بيشترين تعداد بمب هاي اتمي را در خاورميانه در اختيار دارد و گفته مي شود اين رژيم 200 بمب اتمي و مقادير زيادي نيز سلاح هاي شيميايي و ميكروبي دارد. به همين دليل امضاي پروتكل الحاقي مطرح شده تغييري در وضع موجود به وجود نخواهد آورد. چنانچه ايران اين پروتكل را امضا كند آقايان بوش و شارون دلايل ديگري براي شكايت عليه ايران پيدا خواهند كرد.
    مسئله اين است كه كليه كشورهاي خاورميانه و خاور نزديك را مجبور به در پيش گرفتن سياستي همسو با اسرائيل و آمريكا سازند.
    فرض كنيم ايران به درخواست كشورهاي غربي در خصوص امضاي پروتكل مذكور پاسخ منفي دهد احتمالا چه اتفاقي رخ خواهد داد
    ج : به اعتقاد من چيز مهمي اتفاق نخواهد افتاد آنچه كه غرب از ايران درخواست مي كند احمقانه است . اما مايلم در اينجا به اين نكته اشاره كنم كه آمريكا در مشكلات عراق فرورفته است . ايران را نمي توان با عراق مقايسه كرد.
    چنانچه غرب ديگران را عليه ايران تحريك كند خود متضرر مي شود اما من معتقدم در صورت امتناع ايران از امضاي پروتكل تهديدهاي پوچ و خالي عليه ايران ادامه خواهند يافت . اتحاديه اروپا كه امروز متاسفانه از اقمار آمريكا به شمار مي رود احتمالا به اتفاق آمريكا تحريم هايي را عليه ايران وضع خواهند كرد. اما اين تحريم ها بي فايده خواهند بود. زيرا جمهوري اسلامي ايران يك كشور بسيار مهم منطقه است و جهان به همكاري با تهران در امور منطقه بسيار نيازمند است .
    بنابراين داشتن روابط خوب با ايران براي صلح در منطقه بسيار مهم و غيرقابل چشم پوشي است . به اين نكته اشاره كنم كه در آمريكا و در دو حزب بزرگ اين كشور يعني جمهوري خواهان و دمكرات ها سياستمداراني هستند كه خواهان آن مايلند دولتشان سياست خردمندانه اي در قبال ايران در پيش گيرد. من اميدوارم با توجه به نكات مطرح شده ايران در موضع خود پايدار باقي بماند و از امضاي پروتكل الحاقي قرارداد منع گسترش سلاح هاي اتمي خودداري كند.
    همانگونه كه شما اشاره كرديد اسرائيل قرارداد منع گسترش سلاح هاي اتمي را امضا نكرده است و بالطبع نيازي نيز به امضاي پروتكل الحاقي نمي بيند سئوالي كه براي هر كس مطرح مي شود اين است كه چرا اين به اصطلاح جامعه جهاني مواضعي متفاوت و متناقض در قبال كشورهاي مختلف در پيش مي گيرد
    ج : دليل اين امر بسيار ساده است . اين را آمريكا مي خواهد متاسفانه آمريكا يك قدرت بزرگ نظامي است و آنگونه كه برخي مي گويند تنها ابرقدرت باقي مانده است . علاوه بر اين آمريكا در كشورهاي غربي و در دولت هاي اروپايي جاسوس دارد. متاسفانه در تمام دولت هاي اروپايي حتي در دولت سوئيس افراد طرفدار اسرائيل و آمريكا وجود دارند. واشنگتن از طريق اين مسئولان و از طريق سازمان ملل ديدگاه هاي خود را به ديگر كشورها تحميل مي كند.
    هدف اين است كه اسرائيل به دومين قدرت جهان تبديل و كنترل خاورميانه آسان شود. البته اين خواست آنها است اما مسائل منطقه خاورميانه و خاور نزديك به احتمال قوي مسيري كاملا متفاوت از آنچه كه واشنگتن و تل آويو مي خواهند طي خواهند كرد.
    اجازه دهيد قدري نيز به موضع اتحاديه اروپا در قبال اين مسايل بپردازيم اتحاديه اروپا موضع مستقل خود را كنار گذاشته و به مرور همراه با آمريكا شده است علل اين امر چيست
    ج : يكي از دلايل عمده داشتن روابط گسترده اقتصادي بين كشورهاي عضو اتحاديه اروپا و آمريكا است . وقتي كه وضع اقتصادي آمريكائيان خوب باشد كشورهاي اتحاديه اروپا نيز از آن بهره مند مي شوند و اگر آمريكائيان مشكلات اقتصادي داشته باشند وضع اقتصادي كشورهاي عضو اتحاديه اروپا نيز خوب نخواهد بود. بنابراين منافع مشترك اقتصادي بين اتحاديه اروپا و آمريكا يكي از دلايل اين همراهي است . علاوه بر اين دلايل سياسي نيز وجود دارد. براي مثال آمريكائيان اروپا را از سال 1945 يعني پس از جنگ جهاني دوم تحت سلطه خود قرار دادند در فرهنگ اين كشورها نفوذ كردند و در واقع فرهنگ آمريكايي را جايگزين فرهنگ اروپايي كردند. شما اين نفوذ را در زبان هاي اروپايي مي بينيد در آلماني فرانسوي و غيره . اين نفوذ فرهنگي اثرات و تبعات سياسي نيز داشته است و خواهد داشت .
    لذا مي بينيم اروپائيان و آمريكائيان به لحاظ فرهنگي خود را از اعضاي يك خانواده در واقع خانواده آمريكايي مي بينند. با توجه به اين موضوعات مشاهده مي شود كه آنها در قبال مسايل جهاني از جمله خاورميانه و ايران موضع مشترك و يا حداقل بسيار نزديك به هم دارند.
    در حالي كه آمريكا و اسرائيل هنوز پيمان منع گسترش سلاحهاي اتمي را امضا نكرده اند ايران را حتي براي امضاي پروتكل الحاقي آن نيز تحت فشار برنامه ريزي شده خود قرار داده اند
    اگر جمهوري اسلامي ايران پروتكل الحاقي را امضا نكند هيچ اتفاقي نخواهد افتاد زيرا جهان به همكاري با تهران در تحولات منطقه بسيار نيازمند است

  • *****
    عراق و عوامفريبي هاي بوش




  • اشاره :
    آقاي « توماسودي فرانچسكو » مسئول بخش سياسي نشريه ايتاليائي « مانيفستو » در مصاحبه اي با خبرنگار برون مرزي صداي جمهوري اسلامي ايران به چند سئوال راجع به مشكلات آمريكا در عراق پاسخ داده است . با هم اين مصاحبه را مي خوانيم .
    آقاي « فرانچسكو » وضعيت جورج بوش رئيس جمهور آمريكا را با توجه به حوادث عراق چگونه ارزيابي مي كنيد.
    در اين رابطه بايد به نتايج نظرخواهي مهمي كه چندي پيش موسسه معروف « گالوپ » منتشر كرد اشاره كنم . اين نتايج گواه بر اين واقعيت است كه ميزان محبوبيت بوش به زير 50 % سقوط كرده است و فقط 47 % مردم با او موافق هستند . بنابراين حوادث عراق براي بوش نتايج ناگواري داشته است بويژه با توجه به شرايط دردناكي كه سربازان اشغالگر آمريكايي در آن بسر مي برند. اين سربازان در مصاحبه هايي كه با آنها عليرغم تهديدات پنتاگون صورت گرفته است به روشني و صراحت اعلام كرده اند « خود را ناجي عراق مي ناميديم اما 5 ماه است كه درون تانك هاي خودمان محبوس هستيم و غالبا جرات تردد آزادانه در خيابانها را نداريم » بنابراين همانگونه كه مي بينيم وضعيت براي بوش بسيار وخيم است . بوش مجبور شده است مسئوليت تمام بهانه هايي را كه براي توجيه جنگ عراق بيان كرده بود برعهده بگيرد. از جمله داستان اورانيوم نيجر.
    پس آيا مي توان گفت آن چيزي كه باعث تضعيف بوش شده مرگ سربازان آمريكايي در عراق و ناتواني در سركوب مقاومت در اين كشور است .
    بله علت واقعي مطمئنا همين است . همانطور كه در ويتنام و سومالي و لبنان در اواخر دهه هفتاد اتفاق افتاد اكنون نيز مرگ و مير آمريكائي ها در عراق باعث نگراني مقامات آمريكا شده است . اگر به آمار مرگ و مير سربازان آمريكايي در عراق توجه كنيم مي بينيم ميانگين مرگ سربازان قبل از به قتل رسيدن فرزندان صدام روزانه يك تا دو نفر بود در حالي كه اكنون ميانگين آن به دو تا سه نفر در روز رسيده است . بنابراين تعداد كشته شدگان افزايش يافته است و اين وخيم ترين مسئله موجود براي بوش و همكارانش است .
    به ويژه اينكه به نظر نمي آيد گروه هاي اصلي مقاومت كه آمريكا با آنان مي جنگد ربطي به صدام و خط او داشته باشند. ديگر اينكه مطمئنا صدام در ميان مقاومت هاي مردمي جايگاهي ندارد. چون اكنون ملي گراهاي جديدي ظهور كرده اند مانند آن چه كه در ميان شيعيان مشاهده مي شود.
    آقاي فرانچسكو آمريكائيان بر چه اساسي در مورد بوش در انتخابات آينده قضاوت خواهند كرد
    قضيه اصلي دقيقا همين است . چون براساس فرهنگ آمريكايي ها و بخصوص فرهنگ سياسي آنها (فراموش نكنيم كه بوش چگونه انتخاب شد) مي توانم بگويم كه مطمئنا با توجه به نتايج فاجعه آميز جنگ بوش دوباره انتخاب خواهد شد. فراموش نكنيم كه او چگونه كار جنگ را به پيش برد با گفتن اراجيف و مشتي دروغ به كساني كه او را انتخاب كردند و اين مساله بسيار وخيم و نگران كننده است . ولي مشكل اصلي اين نيست كه چرا به ملت آمريكا دروغ گفته است . بلكه نكته مهم اين است كه مسائلي را عنوان كرده است كه واقعيت نداشته است و اين اتفاق براي نيكسون هم رخ داد و آمريكايي ها درباره آن واقعه براساس شواهد موجود قضاوت كردند. ولي در آن مورد نيكسون به خاطر اينكه جاسوسي رقبايش را كرده بود با انتقاد شديد روبرو شد. بنابراين راي دهندگان آمريكايي دقيقا براساس اراجيفي كه تحويل آنها داده مي شود قضاوت خواهند كرد.
    آيا فكر مي كنيد حربه « امنيت ملي » هنوز هم نقطه قوت سياست بوش است
    ج : بله يازدهم سپتامبر كه حربه « امنيت ملي » است هنوز هم نقطه قوت سياست بوش است . البته بايد بگويم مسئله حاد ديگري نيز هست . درون دستگاه مديريتي بوش ما با نوعي ديوانگي روبرو هستيم كه مربوط مي شود به اينكه ميزان نياز آنها به حملات تروريستي چه اندازه است . در روزهاي گذشته دو سناتور دمكرات آمريكايي اظهار داشتند كه پنتاگون قصد راه اندازي چنين حملاتي را در نقاط مختلف جهان دارد امكان شرط بندي روي احتمال وقوع حملات تروريستي وجود دارد و مي توان روي اين ريسك ها سرمايه گذاري نيز كرد.
    اكنون همانطور كه مي بينيد در وضعيتي قرار داريم كه در آن به نام امنيت ملي جنگ راه مي اندازند يعني درست كارهايي كه امنيت ملي ديگران را به معناي واقعي كلمه به خطر مي اندازد. اين كاري است كه بوش كرده و در قبال آن مسئول است .
    آقاي فرانچسكو اگر بوش فعاليت خود را بر جنگ با تروريسم متمركز كند به نظر شما عكس العمل مخالفان دموكرات وي چه خواهد بود
    اپوزيسيون دموكرات آمريكا تا اين لحظه سكوت كرده است . از سوي ديگر كانديداهاي رياست جمهوري هنوز مشخص نشده اند و گرايش ها هم هنوز روشن نيستند. هرچه هست صرفا در حد حرف و شايعه است اما دموكرات ها به تدريج متوجه مي شوند كه بوش در گفتن دروغ ها زياده روي كرده است و لذا در حال ايجاد يك استراتژي جديد هستند. اين امكان وجود دارد كه بوش در اين زمينه ها تجديدنظر كند زيرا همانگونه كه گفتم او براساس نظرسنجي ها عملا درحال ساقط شدن است و داشتن حمايت فقط 47 % از افكار عمومي آمريكا به معناي رسيدن به مرحله اي فاجعه آميز براي وي است . البته بايد اين را هم گفت كه روساي جمهور سابق دموكرات آمريكا مانند كلينتون چندي پيش اعلام كرده بودند كه دموكرات ها بايد دست از انتقاد كردن از بوش بردارند. چون وقتي فردي رئيس جمهور آمريكا مي شود اگر اشتباهي هم از او سر بزند ايرادي ندارد.
    چون راه اندازي جنگ در راستاي اهداف دولت اكنون تبديل به يك پديده در غرب شده است و بوش دقيقا روي همين اصل است كه مي تواند حساب كند.
    بوش در ملاقات با برلوسكوني نخست وزير ايتاليا انگشتش را به سوي ايران و سوريه نشانه گرفت . آيا اين حركت يك اخطار بود يا بيشتر پيامي بود براي اتحاديه اروپا تا آنها را در صف خود دربياورد و براي يك جنگ احتمالي در آينده در كنار آمريكا قرار دهد
    احتمالا هدفش هر دوي اين موارد بوده است . برلوسكوني طبيعتا يك متحد وفادار است ولي حتي خود او هم مي داند كه نمي توان استراتژي « جنگ بازدارنده » را ادامه داد يعني همانطور كه بوش مي خواهد. بنابراين ما مي بينيم كه نداي دروني و مسئوليت به برلوسكوني به عنوان يك متحد وفادار هشدار مي دهد. از سويي مسئله اخطار ديگر كشورهاي عضو اتحاديه اروپا مطرح است كه داراي منافع متفاوتي در خصوص ايران هستند. در عين حال سخنان بوش را مي توان به مثابه اخطاري شديد به آژانس بين المللي انرژي اتمي هم ارزيابي كرد كه مذاكراتي را با ايران آغاز كرده است .
    در هر صورت بوش نياز به بهانه جنگ دارد. استراتژي خطر و اخطار به ايران در اين راستا ارزيابي مي شود. البته بوش به خوبي مي داند كه ايران مانند عراق نيست و به همين دليل است كه او در حرفهايش بارها ابراز اميدواري كرده است كه براي ايران راه حلي پيدا شود.
    جمعي از نظاميان آمريكا : ما خود را ناجي ملت عراق مي ناميديم ولي اكنون 5 ماه است كه در تانك هاي خودمان محبوسيم و غالبا جرات تردد در خيابانها را نداريم
    بعيد است آنهائي كه در عراق با آمريكا مي جنگند طرفداران صدام باشند چون صدام در ميان مقاومت مردمي هيچ جايگاهي ندارد
    بوش كسي است كه جنگ در عراق را با گفتن مشتي اراجيف و دروغ به كساني كه او را در آمريكا انتخاب كرده اند توانست پيش ببرد
    آمريكائيها به نام « حفظ امنيت ملي » خود جنگ ها را براه مي اندازند و امنيت ملي ديگران را به مخاطره مي افكنند
    دو تن از سناتورهاي آمريكائي اخيرا گفته بودند پنتاگون قصد براه انداختن حملات تروريستي در نقاط مختلف جهان دارد. ما در درون دستگاه مديريتي بوش با نوعي ديوانگي روبرو هستيم