روزنامه جمهوري اسلامي 23/06/1382 صفحه سياسي
*****
يك استاد آمريكايي : بوش بايد به فكر نقشه اي براي خروج از خاورميانه باشد




  • لندن ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي : يك استاد سرشناس آمريكايي دانشگاه هاروارد به « جورج بوش » رييس جمهوري آمريكا پيشنهاد كرده است كه به فكر طرح نقشه اي براي خروج از منطقه خاورميانه باشد.
    « استيون والت » استاد و مسوول آكادميك دانشكده مديريت كندي در دانشگاه هاروارد آمريكا با انتشار مقاله اي در روزنامه « فايننشال تايمز » چاپ لندن همچنين از بوش خواست كه هرچه زودتر « اطرافيان جنگ طلب اش » را بركنار سازد.
    متن مقاله والت به شرح زير است :
    آمريكا دچار دردسر عميقي در عراق است . مقاومت در برابر اشغال گسترده تر و تاثيرگذارتر مي شود و روند تلاشها براي بهبود زندگي مردم متنوع عراق بسيار كندتر از آن است كه موجب به دست آوردن دل و يا تسخير اذهان آنان شود.
    جهادگران نيز وارد معركه اين نبرد شده اند در حالي كه آمريكاييها براي نجات دولت ناتوان ساخته خود در كشاكشند.
    آمريكا به جنگ رفت تا صدام حسين را سرنگون ساخته و خاورميانه را تغيير دهد ولي اكنون بر لبه پرتگاه يك باتلاق پرهزينه ايستاده است . پس حالا آمريكا چه بايد بكند
    اول پرزيدنت « جورج دبليو بوش » بايد از بركنار ساختن كساني كه وي را به اين افتضاح دچار ساخته اند شروع كند. وي بايد از « دونالد رامسفيلد » وزيردفاع « پاول ولفوويتس » معاون او و « كاندليزا رايس » مشاور امنيت ملي آغاز كند.
    آنها معماران اين جنگ بوده و تقريبا درهر موردي ثابت شده است كه اشتباه كرده اند.
    هيچ سلاح كشتار جمعي در عراق يافت نشده است . مردم عراق به نيروهاي نظامي آمريكايي خوش آمد نگفته و از آنان با تاج گل استقبال نكردند.
    هيچ ارتباط قابل توجهي نيز بين حزب بعث و القاعده وجود نداشت اگرچه به نظر مي رسد كه اشغال آنان را مجبور به همدستي كرده است .
    به اعتقاد رييس سابق ستاد مشترك ارتش آمريكا حضور 140 هزار نيروي نظامي اين كشور در عراق براي ايجاد صلح در كشور كافي نيست .
    اكنون به نظر مي رسد كه تخمين « اريك شينسكي » در مورد نياز به بيش از 200 هزار نيرو براي رسيدن به آنچه كه آقاي رامسفيلد آن را شروعي فوق العاده مي خواند يك حداقل محض باشد.
    سرنگون ساختن آقاي صدام حسين موجب برافراشتن پرچم سفيد توسط ديگرحكومت هاي خودسر نشد. كره شمالي گستاخ باقي مانده و سوريه يك بارديگر به حزب الله اجازه داده تا از خاك آن كشور به عنوان پايگاهي براي حمله به اسراييل استفاده كند.
    فتح عراق به مجريان نقشه راه كمك نكرد تا بين اسراييل و فلسطينيها صلح برقراركنند و هيچ نشانه اي از ظهور گذار دمكراتيك در هيچ جاي ديگري از منطقه وجود ندارد.
    خلاصه آن كه رييس جمهوري آمريكا بر اساس مشورتهاي بسيار بدي به جنگ رفت بنابراين او بايد خود را از شر كساني كه او را به اين وضع دچار ساختند خلاص ساخته و يك تيم با دورنمايي تازه را به خدمت بگيرد.
    رييس جمهور در تعويض تيم ارشد اقتصادي خود به هنگامي كه آنان در شغل خود كارآمد نبودند ترديد نكرد. او بايد همين توقع را در مورد تيم روابط خارجي خود داشته باشد.
    زماني كه شما در امري به اين مهمي اشتباه مي كنيد بايد مسوولان اين وضع را تغيير دهيد.
    دوم اين كه آقاي بوش كه به راحت صحبت كردن خود مفتخر است بايد اميدوار نمودن دروغين را كنار گذارده و به ما بگويد كه اكنون دقيقا با چه چيزي مواجه هستيم .
    او مي تواند از توجه نمودن به درسهاي كليدي ازتاريخ قرن بيستم آغاز كند اين كه براي قدرتهاي بزرگ بي اندازه مشكل است كه كشورهاي خارجي را اشغال كرده و به زور بر مردم آن حكومت كنند. دمكراسي ممكن است در بسياري از مناطق جهان روندي قدرتمند باشد ولي ملي گرايي و اشتياق اداره مستقل كشور از آن هم قويتر است .
    فشار براي رهايي از سلطه خارجي نهايتا امپراتوريهاي شوروي اتريش مجارستان عثماني و فرانسه را از بين برد و اين احساس براي برانگيختن جنبش مقاومت در جهان ادامه دارد.
    اشغال و بازسازي پس از جنگ همواره مشكل و به ندرت موفقيت آميزند و آمريكا نيز نبايد هيچ توهمي درباره اندازه چاله اي كه به دست خود كنده داشته باشد.
    سوم و مهمتر از همه دولت بوش بايد از نقشه پر زرق و برق خود درباره گذار خاورميانه صرف نظر كرده و به جاي آن بر روي نقشه راهبردي تجديدنظر و خروج تمركز كند.
    آمريكا نمي تواند هم در نقش امدادگر بين المللي عمل كند و هم در عراق حكومت كند. بيشتر دنيا از همان ابتدا با اين جنگ مخالف بود و آمريكا اگر تنها تخريب و آشوب بر جاي گذارد آمريكا ستيزي در جهان افزايش خواهد يافت . اين مساله (خروج از عراق ) بايد در اسرع وقت صورت بگيرد پيش از آن كه عراق به چچن آمريكا مبدل شود.
    مهمترين راهبرد خروج با ايجاد يك نيروي واقعي چند مليتي شكل مي گيرد و براي تحقق اين امر نياز به يك قطعنامه جديد در سازمان ملل متحد است كه بهايي كه ديگر كشورها در اين راه خواهند پرداخت فرستادن نظاميان آنان به منطقه جنگي است .
    دولت بوش اكنون در پي اين گزينه است ولي هنوز به نظر مي رسد كه متمايل به در دست داشتن كنترل كامل در عراق است .
    اين راهبرد كاركرد نخواهد داشت چرا كه كشورهايي كه آمريكا به كمكشان نياز دارد روشن ساخته اند كه آنان به اين مساله گردن نمي نهند مگر آن كه جايي در آينده عراق داشته باشند.
    بوش از تقسيم قدرت اكراه دارد و خواهان تقسيم منافع آينده خود با ديگر كشورها كه با جنگ مخالفت كردند به خصوص فرانسه نيست و اميدوار به تشكيل پايگاههاي نظامي در عراق حامي آمريكا است .
    به هر حال در اين شرايط وخيم راهبرد عاقلانه براي آمريكا اين است كه از آرزوهاي امپراتوري خود صرف نظر كرده غرورش را كنار گذارده و كمك بخواهد.
    به جاي تلاش براي كنترل انحصارگرايانه همچنان كه از زمان اشغال انجام شده آمريكا بايد اقتدار خود را تقسيم كند تا مشكلاتش نيز تقسيم شود.
    آمريكابايد تلاشهاي مربوط به آماده سازي نيروهاي عراقي را براي در اختيار گرفتن كشور خودشان سرعت بخشد. در اين رابطه هدف نبايد ايجاد دمكراسي باشد. اين امري است كه بستگي به نظر خود عراقيها دارد و احتمالا تا چندين دهه به طول خواهد انجاميد.
    همه آن چيزي كه مورد نياز است يك دولت با حداقل تاثيرگذاري است تا بتواند پس از خروج آمريكاييها كشور را يك پارچه نگاه دارد. متاسفانه اين احتمالا يك نظام خودكامه خواهد بود چرا كه اين چيزي است كه عراق را از فروپاشي حفظ مي كند.
    نگاه از منظر تابلوي خروج قهرمانانه نيست وبه مذاق بسياري از آمريكاييها خوش نمي آيد ولي واقعيت تلخ اين است كه آمريكا به راستي گزينه هاي جذاب تري در اين برهه ندارد.
    وقتي شما اشتباه بزرگي مرتكب مي شويد انتخابهاي بد تنها گزينه هاي باقي مانده خواهند بود.