روزنامه جمهوري اسلامي 20/06/1382 صفحه عقيدتي

  • زينب كبرا مظهر عفت و صلابت
  • اسوه تقوا و وارستگي
  • شيخ محمد خياباني روحاني استعمارستيز
  • آيت الله مدني نفس پاك و مبارز
  • *****
    زينب كبرا مظهر عفت و صلابت


  • به مناسبت سالروز وفات زينب كبرا سلام الله عليها
    شخصيت زينب كبرا سلام الله عليها آميزه اي از عفت شجاعت صلابت و بردباري بود و قدرت روحي و رهبري آن بانوي بزرگ در حدي بود كه در بحراني ترين وضعيتي كه براي آل رسول پيش آمده بود به وظايف خويش عمل كرد و با تدبير بي نظير جريان اصيل ديانت و هدايت را رهبري نمود.
    گرچه همه ي مراحل زندگاني زينب كبرا سلام الله عليها داراي ويژگيها و شكوه خاصي است ولي مهمترين دوره ي حيات اين بانوي بزرگ زماني آغاز شد كه با وقوع حماسهي عظيم و جانسوز كربلا همهي بزرگان اهل بيت به همراه امام خويش به شهادت رسيدند و از ميان مردان آل رسول بجز امام سجاد عليه السلام كه در آن هنگام سخت بيمار بود كس ديگري باقي نماند. در اين زمان به دليل وضعيتي كه حاكم شده بود رهبري كاروان اهل بيت و هدايت جريان اصيل اسلام بر دوش حضرت زينب سلام الله عليها نهاده شد و زمينه اي به وجود آمد تا قدرت روحي و رهبري دختر گرامي حضرت اميرمومنان علي عليه السلام در منصهي ظهور قرار گيرد و در طول تاريخ براي زنان مسلمان سرمشقي جاودانه شود. بدون ترديد آن چه زينب كبرا سلام الله عليها بعد از وقوع حادثهي كربلا انجام داد و سياستي كه آن بانوي بزرگ در هدايت و رهبري جريان به ظاهر شكست خورده در پيش گرفت در تاريخ سابقه اي ندارد و هيچ يك از ملل شبيه آن را هم به خود نديده است . به همين دليل رهبري زينب كبرا در اين ماجرا از زواياي متعدد شايستهي تامل و دقت است . اول آن كه دخت گرامي اميرالمومنين علي عليه السلام با تدبيري كه فقط از انسانهاي بزرگ قابل انتظار است موفق شد جريان باطلي را كه به ظاهر پيروز شده بود نه تنها در منظر مردم آن روزگار بلكه در تمام تاريخ رسوا كند و حقارت و پستي آنها را كاملا به مردم بشناساند. اين امر سبب شد كه بلافاصله پس از وقوع حادثه كربلا كاخ ستم امويان به لرزه درآيد و از همان زمان بنياد ستم و ستمگري و نفاق در سراشيبي اضمحلال قرار گيرد.
    همچنان كه به موازات اين سير اضمحلالي آفتاب اصالت و حقيقت اهل بيت هر روز درخشانتر مي شد و پهنهي وسيعتري از ظلمت را مي زدود. علاوه بر اين حضرت زينب سلام الله عليها در رهبري و ساماندهي به اوضاع دروني مجموعه اي كه پس از حماسهي عاشورا باقي مانده بود نيز كاملا موفق شد. زينب كبرا توانستند خلا روحي و عاطفي را كه پس از حادثهي كربلا در ميان اهل بيت به وجود آمده بود تا حدي كه بالاتر از آن انتظار نمي رفت پر كنند و پاسدار سلامت و عزت اهل بيت شوند. در اين زمان كه آل رسول همهي حاميان سترگ خويش را در جريان يك حماسهي عظيم از دست داده بودند زينب كبرا سلام الله عليها را همچون استوانه ي استواري يافتند كه مي توانستند در پناه او قرار گيرند و از ستم ستمگران و عواملي كه روح آنها را فرسايش مي داد به دختر قهرمان ايمان و پيشواي مومنان حضرت علي (ع ) پناه ببرند. در حقيقت حضرت زينب كبرا در اين مرحله پاسدار كساني بود كه تنها باقي مانده ي جريان اصيل هدايت و ولايت محسوب مي شدند و استمرار جريان الهي امامت منوط به پاسداري و پرستاري اين مجموعه به ويژه امام سجاد عليه السلام بود و آن بانوي قهرمان از انجام دادن اين وظيفهي الهي به خوبي برآمد و ستمگران را براي رسيدن به اهداف شومشان ناكام كرد.
    وفات زينب كبرا سلام الله عليها را كه در پانزدهم رجب سال 62 اتفاق افتاد به همهي دوستداران عفت و پاكي تسليت مي گوئيم .

  • *****
    اسوه تقوا و وارستگي


  • فردا مصادف است با سالروز رحلت فقيه وارسته و اخلاقي مرحوم آيت الله احمدي ميانجي . در چنين روزي اين عالم تقواپيشه و نستوه و مبارز دارفاني را وداع گفت و در جوار رحمت حضرت حق آرميد. رهبر ارجمند انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي به مناسبت اين ضايعه اسف انگيز پيامي صادر كردند كه در متن آن به ويژگي هاي اخلاقي و جهاد و تلاش خستگي ناپذير اين عالم بزرگوار اشاره فرمودند :
    « با تاسف فراوان اطلاع يافتم كه عالم جليل القدر و فقيه اخلاقي و پارسا و پرهيزكار آيت الله آقاي حاج ميرزا علي احمدي ميانجي دنيا را بدرود گفته و حوزه ي علميه ي قم به فقدان اين استاد وارسته و با فضيلت دچار گشته است . ايشان در شمار عالمان و برگزيدگان بودند كه علم را با عمل و تقوا را با جهاد و فقاهت را با تبليغ دين و برجستگي رتبه ي دانش و تحقيق را با كمال فروتني و زهد و كم توقعي درهم آميخته و در عرصه ي دين و معنويت همچون ميدان حضور و نشاط انقلابي از پيشروان و گوي سبقت ربودگان بودند. آزمون شهادت فرزند همچون ديگر محنت هاي دوران مبارزه ي علمي و جهاد سياسي بر صبر و صفا و وارستگي اين مرد بزرگ افزوده و اسوه يي براي فضلاي جوان و شاگردان و ارادتمندان ايشان پديد آورده بود. فقدان خسارتبار اين روحاني عالي مقام را به حضرت بقيه الله روحي فداه و حوزه ي علميه قم و خاندان محترم و فرزندان مكرم ايشان تسليت عرض مي كنم و علو درجات ملكوتي ايشان را از خداوند رحيم مسئلت مي نمايم . »
    از حضرت آيت الله احمدي ميانجي خاطراتي از مراحل مختلف نهضت شكوهمند اسلامي برجاي مانده كه چند نمونه از آنها را از نظر مي گذرانيم :
    طرز تفكر آقاي شريعتمداري
    كساني كه مي توانستند به ديدن امام مي رفتند. مخصوصا افرادي كه به امام نزديك بودند. مثل مرحوم آقا شهاب اشراقي و مرحوم آقاي مطهري . آقاي اشراقي نقل مي كرد كه : « من مي خواستم به پاريس بروم . به آقاي شريعتمداري گفتم : كه « من دارم به پاريس مي روم اگر شما حرفي داريد بگوييد. » ايشان گفتند : « آيا مي توانيد امام را از گفتن « شاه بايد برود » منصرف كنيد و او را قانع سازيد كه اين عبارت را نگويد. » آقاي شريعتمداري معتقد بودند كه رفتن شاه و يا حتي طرح اين مساله باعث كشتار زيادي مي شود. به همين جهت آقاي شريعتمداري اصرار داشت كه امام قانع بشوند و رفتن شاه را مطرح نكنند. اكثر سياستمداران ايران نيز با آقاي شريعتمدار هم عقيده بودند.
    يكي از دوستان در ميانه براي من نقل كرد كه : « آقاي شريعتمداري مي گويد : اخباري سري به ما رسيده كه آمريكا تشخيص داده كه در ايران نقض حقوق بشر است و اين مساله يعني رفتن شاه باعث خونريزي زيادي مي شود. »
    ما دو مرتبه به منزل آقاي سيدابوالفضل زنجاني كه تقريبا با مصدق رفيق بود رفتيم . يك مرتبه در تهران و بار دوم در زنجان . ايشان به امام خميني آقاي غائب اطلاق مي كرد و مي گفت كه : « مگر شاه قوطي سيگار من است كه بايد از ايران برود. قوطي سيگارش را برمي داشت و از اين طرف به آن طرف مي گذاشت . » منظورش اين بود كه اين كار غيرعقلاني است و درست نيست .
    در خاطرات حضرت آيت الله العظمي آقاي حاج آقا مرتضي حائري خواندم كه ايشان هم معتقد بودند كه : « اين راهي نيست كه امام مي رود. راه اين است كه در انتخابات شركت كنيم . » البته منظورشان اين بوده كه كشتار نشود و شاه را از راه انتخابات محدود كنند.
    حتي آقاي شريعتمداري به وسيله آقاي حاج شيخ مرتضي اشراقي ميانه اي به من كه در ميانه بودم ـ سفارش كرده بودند تا آقاي مشكيني را كه در زنجان بودند نسبت به اين مساله قانع كنم و ايشان هم امام را قانع كنند كه عبارت : شاه بايد برود را حذف كنند. ما نيز با ماشين به نزد آقاي مشكيني رفتيم . آقاي مشكيني گفتند : « آقاي شريعتمداري . حسن نظر دارد اما مگر با وجود شاه مي توان انتخابات را آزاد كرد »
    حتي مهندس بازرگان كه قبلا خدمت امام رسيده بود و بعد به لندن رفته بود از لندن با پاريس تماس مي گيرد و مي گويد كه مي خواهد براي ديدن امام به فرانسه بيايد. امام هم فرموده بود : « به مهندس بازرگان بگوييد كه اگر تو هم با رفتن شاه از ايران مخالف هستي و مي خواهي مانند ديگران بگويي : عبارت شاه بايد برود را حذف كن . پس بهتر است خود را به زحمت نيندازي و از لندن به ديدن من نيايي چرا كه من قبول نخواهم كرد. »
    راه امام راه درست
    ما به عواقب سفر امام به فرانسه به عنوان يك كشور غربي و اينكه احتمال دارد كه امام ديگر به ايران بازنگردد فكر نمي كرديم ولي احتمالا مي فهميديم كه فرانسه رفتن از كويت و عراق رفتن بهتر است . ما اين مساله را يك لطف الهي مي دانستيم زيرا امام توانست حرفش را به تمام دنيا بزند.
    محل سكونت امام محل رفت و آمد عام و خاص شده بود. حتي مردم دهكده نوفل لوشاتو علاقه خاصي به امام به عنوان يك مرد معنوي پيدا كرده بودند. شايد از خود بپرسيد كه : چطور شد كه به امام اجازه دادند تا به پاريس تشريف ببرند البته بعضي گفته اند كه : « اين مساله درخواست خود شاه بوده است . شاه فكر مي كرد كه اگر امام به پاريس برود در دنياي رسانه اي غرب ذوب مي شود. » آقاي سيدمهدي روحاني مي گفت : « گاهي امام كارهايي مي كرد كه با عقل ظاهربين ما عقلا جور در نمي آمد در حالي كه راه درست همان بود كه امام انتخاب كرده بود. »
    البته در ابتدا رژيم . امام را به نجف برد تا در مقابل مراجع نجف ذوب شود در حالي كه نتيجه برعكس شد. در داخل ايران هم هر جا كه شهيدي داده مي شد مردم آنجا محكم تر مصمم تر و شجاع تر مي شدند. خداوند در قرآن مي فرمايد : « و مكروا مكرالله و الله خيرالماكرين . » خداوند هميشه مكر رژيم را به نفع امام تمام مي كرد.
    تفاوت امام با ساير جوامع
    تمام آقايان در دوران اوج گيري انقلاب اعلاميه مي دادند و تلگراف مي زدند. مثلا آقاي حكيم از نجف و ساير آقايان از شهرستان ها در امر انقلاب دخالت مي كردند اما امام از تمام آنها جلوتر بود. امام دنباله رو قضايا نبود بلكه پيشرو قضايا بود. نوع بيان امام در اعلاميه ها و تلگراف هايش با سايرين تفاوت داشت . گروهي از آقايان زماني كه پاي مرگ و كشتار به ميان مي آمد از حركت باز مي ايستادند و مي ترسيدند. مرحوم آقاي شيخ هاشم آملي كه خيلي هم شوخ طبع بودند مي فرمودند : « همه ما اعلاميه مي داديم اما همين كه كشت و كشتار مي شد قضايا را به گردن امام خميني مي انداختيم . » و بعد ادامه دادند : « حقيقت اين است كه امام قيام كرد و ما هم تنها از دور طبل مي زديم . »
    منظور اين است كه در جريان انقلاب افراد بسياري بودند اما وقتي كار سخت و دشوار مي شد بيشتر اين افراد در بين راه توقف مي كردند و امام را همراهي نمي كردند.
    آقاي شريعتمداري هم دو مساله عمده داشت : يكي اينكه بيروني ايشان وضع خوبي نداشت و ديگر اينكه گروهي مساله دار مثل مقدم مراغه اي حسن نزيه و افراد جبهه ملي در اطراف آقاي شريعتمداري بودند ولي اينكه چرا ايشان به اينها اطمينان كرده بود نمي دانم .
    طرح آقاي شريعتمداري به اين صورت بود كه رفتن شاه ممكن نيست و كشتار زيادي مي شود. شبهه مي كرد كه هر چه كشتار كمتر باشد بهتر است و عقيده داشت كه راه اصلي بايد منحصر به اين باشد كه دستور بدهيم تمام آقايان متدين در انتخابات شركت كنند و زماني كه مجلس تشكيل شد اكثريت نمايندگان مجلس متعلق به ما خواهد بود. شاه هم سرجايش بماند اما اين مجلس شاه را محدود مي كند فكر مي كرد كه مي توانيم امور را اينگونه پيش ببريم .
    از آقاي شريعتمداري شنيدم كه مي گفت : « اگر شاه برود چه كار مي خواهيم بكنيم
    يك نفر بايد باشد تا اين مملكت را اداره بكند. » آقاي شريعتمداري و همفكرانش مثل آقاي حاج آقامرتضي حائري كه شكي در ديانت ايشان نيست تصور نمي كردند كه يك حكومت اسلامي تشكيل بشود و بتواند مملكت را اداره بكند. فكر مي كردند كه كشور اداره نمي شود و مثلا آبروي روحانيت مي رود.
    طرح مساله رفتن شاه و تشكيل حكومت اسلامي خواست خود امام بود و ديگران چنين طرز تفكري نداشتند. نكته مهم اين است كه تفاوت فاحش در فعاليت هاي انقلابي بين امام و ساير مراجع ناشي از نگرش هاي فقهي آقايان نبود. احكام فقهي ما متغير نيست . مثلا اين مساله مورد اتفاق است كه ريختن خون جايز نيست مگر در جايي كه اساس اسلام در خطر باشد. منتها مراجع در درك اين مساله با هم متفاوت بودند. درك امام اين بود كه : « اساس اسلام در خطر است . » وقتي اين گونه درك نمود ديگر همه چيز حلال مي شود. آقايان ديگر به اين اندازه از درك نرسيده بودند. منظور اين است كه اختلاف مراجع بر سر تشخيص موضوع بود. مثلا آقاي حائري كه بسيار متدين بود نظرشان با نظر امام تفاوت داشت . ايشان معتقد بودند كه اگر مانند امام حركت كنيم اجراي احكام اسلام تعطيل و يا كمرنگ مي شود. آقاي خوانساري هم در ابتدا در فعاليت هاي انقلاب بود اما بعد با آقاي شريعتمداري هم عقيده شد و معتقد بود كه بايد از راه هاي قانوني مبارزه كرد.(خاطرات فقيه اخلاقي آيت الله احمدي ميانجي از انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي )

  • *****
    شيخ محمد خياباني روحاني استعمارستيز




  • بمناسبت سالگرد شهادت شيخ محمد خياباني
    21 شهريور 1299 مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني شربت شهادت نوشيد.
    در اين روز روحاني مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني در راه اعتلاي ميهن ونجات و رهايي مردم از استبداد داخلي واستعمار خارجي به دست عوامل مزدور و وابسته به بيگانه به شهادت رسيد.
    شهيد شيخ محمد خياباني در سال 1297 هجري قمري در خامنه متولد يافت ودر همانجا رهسپار مكتب شد وبه كسب علوم ديني پرداخت .
    مرحوم خياباني پس از بهره گيري از سرچشمه علوم ومعارف ديني دست به مبارزه زد.
    در زمان شيخ محمد خياباني اوضاع جهان اسلام وهمچنين ايران به عنوان پاره اي از پيكر جامعه اسلامي بسيار آشفته وتاسفانگيز بود. در ايران وجود حكام مستبد وبي كفايت از يكسو و دخالتهاي بيگانگان از سوي ديگر اوضاع غير قابل تحملي براي كساني چون شيخ محمد خياباني بوجود آورده بود وملتي را كه پس ازانقلاب مشروطيت انتظاري جز استقلال آزادي واستقرار حكومتهاي عدالت پرور ومردمي نداشتند چنان به مصائب ومشكلات گرفتار كرد كه هرگز فكر آن را نمي كردند.
    استعمارگران انگليس روسيه تزاري وآلمان بر سر ايران ودر جهت اجراي برنامه هاي استعماري خود به نزاع برخاسته بودند ودر امور ايران مداخله شديدي مي نمودند. بطوري كه حكومت در ايران واژه بي معنايي به خود گرفته بود. استعمار انگلستان در جنوب وسيستان وبلوچستان نيرو پياده كرده ودر آن خطه تاخت وتاز مي نمود روسيه تزاري فشار خود را بر حكومت باصطلاح مركزي در جهت عقد قراردادهاي ننگين واخذ امتيازات شديد بخشيده وشمال كشور را در اختيار داشت آلمان فعالانه در عرصه سياست ايران تاخت وتاز مي كرد وبا اخذ امتياز تاسيس بانك مدرسه واجاره بندري در خليج فارس با روس وانگليس به رقابت برخاسته بود. ارتش عثماني در سرحدات مزاحمتهاي فراواني را براي مردم بوجود مي آورد. خلاصه اين مملكت با حكومت بي كفايت تشريفاتي كه داشت در ايران چيزي جز خرابي فقر استبداد قحطي بيماري جهل و... باقي نگذاشته بود و جامعه آن روز ايران مردان مجاهدي را مي طلبيد كه با تمام قوا عليه عوامل بيروني ودروني بدبختيها كمربسته وكشور از آن وضع فلاكتبار نجات دهند. در چنين اوضاع واحوالي بود كه شيخ محمد خياباني قيام كرد.
    بطور كلي شيخ محمد خياباني مبارزه همه جانبه خود را بر دو محور انجام داد.
    محور اول مبارزه با جهل وناآگاهي مردم كه از موانع دروني سعادت جامعه مي باشد و تا اين مانع از ميان برداشته نشود قيام ملتها براي رسيدن به سعادت واقعي غير ممكن خواهد بود. وي اين بعد از مبارزه خود را اغلب با سخنرانيها ونطقهاي آتشين به انجام مي رساند وعلاوه بر اين « روزنامه تجدد » نيز كه زير نظر خود اواداره مي شد مطالب آگاهي بخش زيادي را در سطح جامعه پخش مي نمود كه مجموعه اين تلاش شيخ محمد خياباني سبب ارتقا بينش وآگاهي در ميان مردم مي شد. او در حقيقت نهضتي را پايدار مي دانست كه پايه هاي فرهنگي داشته ونهضت كنندگان با آگاهي وبينش دست به قيام وانقلاب زده باشند. چرا كه اگر جز اين مي بود دوام اميدواركننده اي نمي توانست داشته باشد.
    محور دوم مبارزه شيخ محمد خياباني ستيز عليه بيگانگان وبيگانه پرستان بود واينان را در مجموع عامل بيروني عليه سعادت اسلام وجامعه مسلمين مي شمرد وبه دنبال اين روحيه ستيز عليه بيگانه بود كه با اولتيماتوم روسيه به ايران در مجلس دوم سخت مخالفت كرد ودر مجلس خطابه آگاه كننده اي در مفاسد پذيرفتن اولتيماتوم ايراد نمود.

  • *****
    آيت الله مدني نفس پاك و مبارز




  • بيستم شهريور سالروز شهادت شهيد محراب آيت الله حاج سيداسدالله مدني ميباشد.
    آيت الله حاج سيداسدالله مدني به سال 1323 هجري قمري در آذرشهر چشم به جهان گشود و در سنين جواني براي تحصيل علوم ديني به قم عزيمت كرده پس از گذراندن دروس مقدماتي نزديك سه چهار سال به تحصيل درس فقه در محضر امام خميني (ره ) مي پردازند و در جلسات درسي آيت الله « حجت » نيز حضور يافته و از شاگردان مبارز آن مرحوم ميشوند.
    آيت الله مدني از همان دوراني كه در قم طلبه بود مبارزات سياسي خود را براي سرنگوني رژيم فاسد پهلوي آغاز كرد و به اين جهت در همان زمان از قم به آذرشهر تبعيد شد. پس از تبعيد آيت الله مدني از آذربايجان عازم شهر مقدس نجف در عراق ميشوند و تدريس و تحصيل خود را در آن محل شروع مي كند و درس هاي مرحوم سيدعبدالهادي شيرازي مرحوم آيت الله حكيم و آيات عظام ديگر شركت كرده و بدستور آيت الله حكيم روزانه 13 تا 14 جلسه درس از كفايه رسايل مكاسب و لمعه را براي شاگردان تدريس مي كند.
    وي اولين كسي بود كه در جريان قيام 15 خرداد سال 1342 امت مسلمان و بپاخاسته ميهن مان در نجف از حضرت امام تبعيت كرده و در انتشار تلگرام آيت الله حكيم به همين مناسبت نقش بسزائي داشت .
    در زمان حكومت عبدالناصر عده اي از علماي نجف تحت نظر ايشان براي افشاي چهره رژيم سفاك پهلوي به مصر فرستاده ميشوند.
    آيت الله مدني در نجف سوابق مبارزاتي زيادي دارند بطوري كه در زمان حكومت عبدالسلام عارف كه برادر عبدالرحمان عارف بود از طرف آيت الله حكيم كه از مراجع بزرگ شيعه در آن زمان بودند فتوائي صادر ميشود با اين عنوان كه تابع اعتقادات كمونيستي بودن (در آن زمان بعثي هاي عراق به آن اعتقاد داشتند) كفر و الحاد است و از اسلام خارج شدن است . در رابطه با اين فتوا از طرف بعثيون و كمونيستهائي كه در حكومت عراق رسوخ كرده بودند اهانت هائي به ايشان ميشود و آيت الله حكيم هم بعنوان اعتراض به اين اعمال به كوفه رفته بودند در آن موقع مرحوم آيت اللهمدني دست به عملي ابتكاري مي زنند طلاب را جمع كرده و كفن پوشيده و به منزل آيت الله حكيم ميروند و از ايشان مي خواهند كه دستور جهاد بدهند.
    آيت الله مدني در سال 50 نيز بفرمان امام خميني (ره ) جهت تدريس علوم ديني به خرم آباد رفته و در آنجا حوزه علميه كماليه به همت و تلاش ايشان تاسيس ميشود. سپس بر اثر فعاليتهائي كه بر عليه رژيم ستم شاهي داشتند به نورآباد ممسني گنبدكاوس بندركنگان و مهاباد تبعيد مي شوند و با اوج گيري انقلاب اسلامي از تبعيد به قم باز گشت و پس از پيروزي انقلاب به دعوت مردم همدان راهي اين شهر شدند. در جريان تشكيل مجلس خبرگان از سوي مردم همدان به آن مجلس راه يافت و پس از شهادت آيت الله قاضي طباطبائي نخستين امام جمعه تبريز از سوي امام خميني (ره ) به عنوان نماينده امام و امام جمعه تبريز انتخاب شدند.
    و سرانجام در همين سنگر بود كه روز بيستم شهريور توسط منافقي شقي در محراب عبادت به شهادت رسيد و فوز عظيم يافت .
    امام خميني قدس سره الشريف به مناسبت شهادت آيت الله مدني پيامي فرستاد و در بخشي از اين پيام فرمودند :
    با شهيد نمودن يك تن ديگر از ذريه رسول الله و اولاد روحاني و جسماني شهيد بزرگ اميرالمومنين سند جنايت منحرفان و منافقان به ثبت رسيد. سيد بزرگوار و عالم عادل عاليقدر و معلم اخلاق و معنويات حجت الاسلام والمسلمين شهيد عظيم الشان مرحوم حاج سيداسدالله مدني رضوان الله عليه همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت بدست منافقي شقي بشهادت رسيد. اگر با به شهادت رسيدن مولاي متقيان اسلام محو و مسلمانان نابود شدند شهادت امثال فرزند عزيزش شهيد مدني هم آرزوي منافقان را برآورده خواهد كرد.
    اگر خوارج سياه بخت از شهادت ولي الله اعظم طرفي بستند و به حكومت رسيدند اين گروهكهاي خائن نيز به آمال خبيث خود كه سقوط اسلام و برقراري حكومت آمريكائي است ميرسند. آنان لعنت خدا و رسول و ننگ ابدي را براي خود و اينان عذاب ابدي خدا و نفرت و لعنت قادر متعال و امت اسلام را براي خود و همپيمانان و اربابان خونخوار خويش ببار آوردند. ملت بزرگ و روحانيون معظم چون بنيان مرصوص ايستاده اند. كه هر پرچمي از دست تواناي سرداري بيفتد سردار ديگري آنرا برداشته و به ميدان آيد و با قدرت بيشتر در حفظ پرچم اسلامي به كوشش برخيزد.
    شهيد مدني با شهادت مظلومانه خود ضدانقلاب و منافقين ضداسلام را بكلي منزوي كرد. اين چهره نوراني اسلامي عمري را در تهذيب نفس و خدمت به اسلام و تربيت مسلمانان و مجاهده در راه حق عليه باطل گذراند و از چهره هاي كم نظيري بود كه بحد وافر از علم و عمل و تقوي و تعهد و زهد و خودسازي برخوردار بود.
    اگر تا امروز براي جنايتها و شرارتهاي خود بهانه هاي بي پايه اي مي تراشيدند در شهادت اين عالم متقي كه جز در باره خدمت به اسلام و مسلمانان نمي انديشيد. بهانه اي جز انتقام از اسلام و ملت شريف نمي توانند بتراشند. انتقام از اسلام كه آنرا اساس سقوط دستگاههاي جبار و شكست ابرقدرتها در ايران و پس از آن در منطقه مي بينند و از ملت قدرتمند كه پشت بر آنان نموده و كاخهاي آمال و آرزوي آنان را در هم كوبيده و تمامي آنانرا از صحنه تا ابد بيرون رانده است ميگيرند مردم رزمنده ايران خصوص مردم غيرتمند آذربايجان كه چنين روحاني متعهد و معلم عاليقدري را از دست داده اند و حريف شكست خورده خود را مي شناسند با عزمي جزم و اراده اي خلل ناپذير انتقام خود را از آنان ميگيرند. اينجانب شهادت اين مجاهد عزيز عظيم و ياران باوفايش را به پيشگاه اجداد طاهرينش خصوصا بقيه الله ارواحناله الفدا و به ملت مجاهد ايران و اهالي غيور و شجاع آذربايجان و به حوزه هاي علميه و خاندان محترم اين شهيدان تبريك و تسليت مي گويم .
    خط سرخ شهادت خط آل محمد و علي است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است . درود خداوند و سلام امت اسلامي بر اين خط سرخ شهادت و رحمت بي پايان حق تعالي بر شهيدان اين خط در طول تاريخ و افتخار و سرافرازي بر فرزندان پرتوان پيروزي آفرين اسلام و شهداي راه آن و ننگ و نفرين و لعنت ابدي بر وابستگان و پيروان شياطين شرق و غرب خصوصا شيطان بزرگ آمريكاي جنايتكار كه با نقشه هاي شيطاني شكست خورده خود گمان كرد ملتي را كه براي خداوند متعال و اسلام بزرگ قيام نموده و هزاران شهيد و معلول تقديم نموده و با اين دغل بازيها ميتواند سست كند و يا از ميدان بدر برد. اينان پيروان سيد شهيدانند كه در راه اسلام و قرآن كريم از طفل شش ماهه تا پيرمرد هشتاد ساله را قربان كرد و اسلام عزيز را با خون پاك خود آبياري و زنده نمود.