
نهمين شماره ماهنامه « طراوت » نشريه كنگره بزرگداشت
سرداران و بيست و سه هزار شهيد استان اصفهان منتشر شد.
« طراوت » كه در ميان نشريات كنگره هاي بزرگداشت
سرداران و شهداي كشور از جايگاه خاصي برخوردار است در
شماره جديد خود مطالب زير را در خود گنجانده
است .
خدمت رساني چرائي و چگونگي
خدمت رساني در جنگ
در زندگي و سيره شهيد محمد بروجردي
فداي سرتان
(خاطره )
پوكه هاي زنگ زده (داستان )
دويست ميليون دينار
لان صف شكن ... d جايزه صدام ! به نام صلح تحقير شديم
اي
(با هنرمندان دفاع مقدس )
شعر پايداري
از عشق بايد گفت
(روايت همسر شهيد حاج اكبر آقابابايي )
پسران مهزيار
دكل
غصبي (شوخ طبعي ها)
نقدي بر كتاب بيداد
مسابقه نقد
كتاب
چشمان شيشه اي
وصاياي شهدا
من ميهمان زمين
هستم (از لابه لاي نشريات ) و پنجره

*****
پيغام تو جاريست در نبض بهاران
|

به انگيزه سالگرد شهادت سردار شهيد « حسن
قرباني » فرمانده گردان حضرت ابوالفضل (ع )
اشاره : سخن گفتن در مقام سرخ جامه گان ديار عشق بسيار
سخت است و نوشتن احوالات آنان به مراتب سخت تر.
واردشدن در حال و هواي آن مردان آهنين پيكر براي دلبستگان
به دنيا و اسيران در بند تعلقات اين زندان خاكي نيز مشكل
است . چه كسي توان دارد تا يك لحظه از عمر پربركت و كوتاه
آنان را به رشته تحرير درآورد و يا بخشي از كمالات آن دست
يافته گان به عزت ابدي را ترسيم نمايد ثبت اين گونه مطالب و
تشريح اين حوادث قطعا حتي براي آنهائيكه خود در آن مراحل
حاضر بوده اند كاري است بس دشوار
اما چاره اي نيست و در
اين دنياي وانفسا كه حاميان آن
همه نيروي خود را صرف از
بين بردن ارزشها مي نمايند و متاسفانه بعضي ها هم اصلا با
مكتب جبهه و دفاع مقدس بيگانه هستند و حاضر نيستند وقتي
را صرف اين فريضه مهم نمايند
وظيفه هر انسان آزاده و با
همتي است كه به هر نحو گوش جان به كلام بزرگ رهبر فرزانه
انقلاب سپرده و در هر موقعيتي خط و مشي شهدا و استقامت
و ايثار رادمردان جبهه پيكار را بازگو كرده و به اندازه وسع
خود نسل حاضر و آينده را با افكار و عقايد آن نسل خداجو
آشنا سازد. باشد تا خداي شهيدان يار و مددكار رهروان و
پويندگان طريق سعادت باشد.
حسن قرباني
در سال 1342 در اصفهان ديده به جهان
گشود. دامان پر مهر مادري مومن و پدري محب اهل بيت (ع )
پرورشگاه نوزادي گشت كه بعدها مايه افتخار دين
مملكت و
انقلاب اسلامي شد. از اوان كودكي با جلسات قرآن
مجالس
دعا و ذكر و توسل آشنا شد و علاقه شديد او و تشويقهاي پي
درپي باعث شد تا وي در همه جلسات و برنامه ها فعالانه
شركت كند. مقاطع تحصيلي را با موفقيت پشت سرگذاشت . به
هنگام وقوع حادثه قرن « انقلاب اسلامي » در كنار پدر در صف
مبارزين جاي گرفت و در حد توان براي به ثمر رسيدن قيام
الهي مردم تلاش نمود. پس از پيروزي نهضت و با شروع غائله
كردستان به عضويت نهاد مقدس سپاه درآمد و ماموريت خود
را از كردستان آغاز كرد. در مناطق مختلف كردستان تجربه هايي
را كسب كرد و عازم جنوب شد.
وي داراي هوشمندي
ذكاوت و مديريت خاصي بود و از
اين رو در رده هاي مختلف نظامي مسئووليتهاي بزرگي به
ايشان واگذار شد. تعهد
تخصص و تجربه ويژه گي هاي مهمي
بود كه او را براي تقبل مسووليت و انجام به موقع ماموريتها
ياري مي كرد. به همت بعضي از دوستان يگان زرهي سپاه را
سازمان دهي كرد. مدت زماني نيز به آموزش نيروهاي رزمي
لشكر مشغول شد. در عملياتهاي طريق القدس (فتح بستان )
فتح المبين
بيت المقدس (فتح خرمشهر) و رمضان لياقت و
استعداد خوبي را به نمايش گذاشت تا جائي كه در عمليات
محرم فرماندهي گردان خط شكن امام سجاد(ع ) به اين سردار
خستگي ناپذير سپرده شد و در اين عمليات دوبار گردان را
سازماندهي نمود و به قلب دشمن يورش برد. در عمليات
والفجر 4 هدايت و رهبري گردان امام حسن مجتبي (ع ) را
عهده دار بود و در منطقه پنجوين عراق بسيار زيبا مانور گردان
را انجام داد. در عمليات خيبر جانشين گردان امام جعفر
صادق (ع ) بود و بعد از عمليات خيبر فرماندهي گردان يا مهدي
(عج ) به ايشان واگذار شد . در سال 63 براي مدت كوتاهي
مجبور شد در اصفهان بماند و مسووليت عمليات سپاه امام
علي (ع ) را عهده دار شود. بعد از عمليات بدر و شهادت شهيد
« شعربافچي » مسووليت سازماندهي مجدد گردان حضرت
ابوالفضل (ع ) به ايشان سپرده شد. فرمانده شهيد لشكر امام
حسين (ع ) به هنگام معرفي ايشان از وي به عنوان يكي از
كارآمدترين و با تجربه ترين فرماندهان گردان نام برد.
حسن قرباني با تجربه اي كه به همت حضور مداوم در
جنگ داشت با استفاده از نيروهاي كارآمد و خلاق و با سابقه
چينش كادر گردان را بخوبي آغاز كرد و در ظرف مدت كوتاهي
موفق شد گردان ابوالفضل (ع ) را به عنوان يكي از گردانهاي
خط شكن آماده پيكار نمايد.
دقت و پافشاري او بر روي آموزشهاي نظامي و عقيدتي
پياده رويها و رزمهاي شبانه نيروهاي گردان را به يك مجموعه
كاملا آماده و مهيا تبديل ساخته بود.
حسن از هر فرصتي براي توسل و عزاداري استفاده مي كرد
و خود پيشاپيش گردان در برنامه هاي عزاداري و سينه زني
حضور داشت و بهتر بگوئيم او عاشق و دلباخته محافل
عزاداري و مشوق ديگران براي اين امر بود. گردان
حضرت ابوالفضل (ع ) بنابر صلاحديد فرماندهي لشكر در
مرحله دوم عمليات والفجر 8 وارد عمل شد . صف آرائي
نيروهاي گردان در مقابل تهاجم گسترده نيروهاي لشگر گارد
رياست جمهوري عراق كه همه از وفاداران به صدام و براي
بازپس گيري فاو ماموريت يافته بودند
صفحه اي زيبا
روشن و
زرين از تاريخ دفاع مقدس را بخود اختصاص داد. سردار
قرباني در يك حركت كاملا متحورانه كل نيروي لشكر گارد
جمهوري عراق را به محاصره درآورد و با هجوم به موقع
بخشي از سرزمين نبرد را به خرمني از آتش مبدل ساخت .
صداي روحيه بخش شهيد خرازي از پشت بي سيم به گوش
مي رسيد. جنگ تن با تانك و تن به تن آغاز شد و اينجا ديگر
دست غيبي حق تعالي به مدد رزمندگان آمده بود.
خستگي چند شبانه روز جنگيدن را فقط آغوش پدرانه و با
محبت فرمانده دلير لشكر
شهيد « حاج حسين خرازي »
مي توانست از بدن سردار پرافتخار جبهه اسلام شهيد قرباني و
همرزمان وي خارج كند.
شهيد خرازي لحظاتي « حسن قرباني » را در آغوش كشيد و
از او و يارانش تفقد و قدرداني نمود. واقعا حماسه آفريني
گردان ابوالفضل (ع ) و فرمانده با شهامت آن در مقابله با حمله
ناجوانمردانه لشگر ويژه گارد رياست جمهوري عراق
زمين و
زمان را به تحسين واداشت و اين حماسه درخشان يكي از
حوادث فراموش ناشدني دفاع مقدس است كه در آن
مفتضحانه لشگر گارد كه قدرت و شوكتشان در ارتشهاي
خاورميانه زبانزد بود به شكست خود اعتراف
نمودند.
خطيب نمازجمعه تهران « آيت الله هاشمي رفسنجاني » در
خطبه هاي نماز نيز چگونگي عملكرد گردان حضرت
ابوالفضل (ع ) را به عنوان يكي از قدرتمندترين حملات سپاه
اسلام برشمرد . در خصوص اين عمليات و مانور گردان هميشه
سرافراز حضرت ابوالفضل (ع ) تاكنون در چندين كتاب دفاع
مقدس مطالبي ثبت شده كه از آن نمونه ميتوان به كتاب « نبرد
فاو » اشاره نمود . سردار شهيد حسن قرباني در سال 1362
ازدواج نمود و ثمره اين ازدواج 2 فرزند پسر به نام عبداله و
قاسم هستند.
ايشان در عمليات والفجر 4 يكي از برادرانش بنام شهيد
محمدجواد قرباني را تقديم كرد و خود نيز در شب تاسوعاي
حسيني در تاريخ 1365
6
22 در منطقه عملياتي جنوب به
افتخار شهادت نائل آمد.
فقدان جانكاه اين فرمانده رشيد و شجاع به حدي روي
شهيد بزرگوار « حاج حسين خرازي » تاثير گذاشت كه ايشان
صبح تاسوعاي حسيني با مراجعه به منزل شهيد شخصا خبر
شهادت وي را به خانواده ايشان دادند.
اصفهان ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ عباسعلي محسني

*****
او با صداقت
لاله ها را دوست مي داشت
|

براي شهيد دكتر روانبخش شفيعي
كوتاه از زندگي
در سال 1337 كلبه اي بي ريا و صميمي در محله « سراب »
هرسين شاهد تولد نوزادي نوراني بود كه گل وجودش
غم ناشي
از محروميت را تسكين مي داد چرا كه روانبخش پا به عرصه گيتي
نهاد. او سالهاي بعد تحصيلاتش را در مقاطع مختلف يكي پس
از ديگري باهوش سرشار خدادادي پشت سر گذاشت و در سال
1357 ديپلم گرفت و آماده براي طي مراحل تحصيلات عالي در
دانشگاه پزشكي شد و آن زماني بود كه انقلاب رهايي بخش
اسلامي به پيروزي رسيده و دل مالامال از اميد وي با اين
پيروزي هواي پرواز در آسمان كبوتران سينه سرخ را كرده بود.
روانبخش با همكاري و همياري ساير عاشقان به پايه ريزي كميته
امداد هرسين پرداخت و او كه خود رنج محروميت را با همه
وجود درك كرده بود اين كار خداپسندانه را انجام داد.
در كميته امداد امام
همچون امامش خادم پابرهنگان گرديد
و با آغاز جنگ به عنوان پزشكيار عازم جبهه گرديد تا مرهم گذار
زخم سربازان جان بركف حضرت روح الله باشد و زماني كه
فارغ التحصيل شد نيز دست از جبهه نكشيد و به عنوان يك
پزشك ماهر در جبهه ماند
ماند و ماند و تنها يكبار برگشت و آن
هم زماني بود كه خود در سحرگاه 61
10
3 در جبهه سرپل
ذهاب ـ محور « تنگه كورك » براثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه
فرق سر به فيض عظماي شهادت نائل گرديد.
روحش شاد ـ راهش پررهرو باد
ث
روزي به همراه شهيد شفيعي به يكي از شهرها مسافرت
مي كرديم . هنگاميكه در ميني بوس نشسته بوديم ناگهان صداي
خوش اذان آشنايي به گوش رسيد
برگشتم و به پشتم نگاهي
كردم
ديدم شفيعي است . گفتم : چه خبرته گفت : وقت نماز
است
به راننده بگو براي خواندن نماز اول وقت نگه دارد. ايشان
تا اين حد به نماز اول وقت اهميت مي داد.
ث
اوايل پيروزي انقلاب
مسجد آيت الله حجتي هرسين هم
محل استقرار سپاه بود و هم محل كميته امداد. يكروز كه از
صحرا برگشته بوديم
نماز مغرب را در مسجد خوانديم و شب را
در همان مكان ; محل كميته امداد خوابيديم . نيمه هاي شب
سروصداي خفيفي مرا از خواب بيدار كرد; چيزي شبيه زمزمه .
خودم را به اتاق بغل رساندم . ديدم در خاموشي مطلق اتاق
شهيد شفيعي مشغول نماز شب خواندن است
درحاليكه
همه مان خسته بوديم و فكر مي كرديم نماز صبح مان را هم غذا
كنيم ولي ايشان براي نماز شب بيدار شده بود.
ث
زمانيكه در كميته امداد مشغول بود
معمولا كودكان يتيمي
كه همراه بستگانشان به آنجا مي آمدند و يا اينكه فقرا فرزندان
خود را به كميته امداد مي آوردند
بارها ديدم كه او دست و
صورت بچه ها را مي شست و آنها را نوازش مي كرد و بعد مي رفت
با پول خودش براي آنها تنقلات مي خريد و به آنها
مي داد.
راوي : برادر علي حسيني
ث
هميشه دو كتاب در كوله پشتي داشت ; مفاتيح و
كشف الاسرار حضرت امام .
و لذا هم براي خود و هم براي رزمندگان و بسيجيان دعا و
قرآن تلاوت مي كرد و هم از كتاب كشف الاسرار در مورد
انحرافات فكري غرب زدگان و مخالفان روحانيت و مرجعيت
افشاگري مي نمود.
راوي : حاج آقا دوستي
ث
از ديگر سنتهاي مورد عمل روانبخش اقتدا به سنت نبوي در
مورد سبقت گرفتن در سلام بود و تعبد به دستورات ديني از
ويژگيهاي او به حساب مي آمد. يعني ابتدا سعي وافر داشت در
جلسات مذهبي شركت كند و مسائل و احكام را ياد بگيرد بعد به
امورات ديگرش بپردازد. فراموش نمي كنم
شبي را در منزل يكي
از دوستان كنار هم نشسته بوديم كه ناگهان او جايش برخاست
گفتم : كجا با اين عجله گفت : جلسه ! شركت در ميهماني
مستحب است ولي حضور در جلسه ديني واجب . ما امروز به
آموزش احكام نياز مبرم داريم و بايد ياد بگيريم .
راوي : برادر مجتبي سلطانيان
تهيه و تنظيم : هرسين ـ صيدعزيز رضايي چناري

| | |