روزنامه جمهوري اسلامي 17/06/1382 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
پرتوي از فضائل اميرالمومنين در قرآن




  • كتاب « پرتوي از فضايل اميرالمومنين عليه السلام در قرآن » را كه تاليف سيد ابوالحسن مطلبي مي باشد موسسه بوستان كتاب قم در 328 صفحه و سه هزار نسخه منتشر كرده است . در مقدمه اين كتاب كه بخشي از فضايل امام علي عليه السلام با تكيه بر 114 سوره قرآن بازگو شده است چنين مي خوانيم :
    خوارزمي در مناقب از رسول خدا(ص ) روايت كرده كه آن حضرت درباره فضايل بي شمار حضرت وصي امام اميرالمومنين (ع ) فرمود :
    لو ان الغياض اقلام والبحر مداد والجن حساب والانس كتاب ما احصوا فضائل علي بن ابي طالب .
    اگر جنگلها همه قلم و درياها همه مركب و جنيان شمارشگر و انسانها نگارشگر شوند نمي توانند فضايل علي بن ابيطالب را برشمرند.
    در صفحات تاريخ بشر كم تر شخصيتي را همانند علي (ع ) صاحب اين همه فضيلت و عظمت مي توان يافت كه دوست و دشمن دست به دست هم دهند تا فضايل و صفات برجسته او را پنهان و كتمان كنند و با وجود اين نقل مكارم و ذكر مناقب او عالم را پر كند. دشمن كينه او را به دل گرفته و از سر بدخواهي در كتمان مقامات و مراتب بلند او كوشيده است . دوست او نيز كه از صميم دل به او مهر مي ورزيد از ترس آزار و اعدام چاره اي نداشت جز آن كه لب فرو بندد و دوستي با او را بروز ندهد و سخني درباره وي بر زبان نياورد.
    تلاشهاي ناجوانمردانه خاندان اموي در از بين بردن آثار و فضايل خاندان علوي فراموش ناشدني است . كافي بود كسي به دوستي علي (ع ) متهم شود و دو نفر از همان قماش كه پيرامون دستگاه حكومت ننگين وقت گرد آمده بودند به اين دوستي گواهي دهند آنگاه فورا نام او از فهرست كارمندان دولت حذف مي شد و حقوق او را از بيت المال قطع مي كردند. معاويه در بخشنامه اي به استانداران و فرماندارانش چنين نوشت :
    اگر ثابت شد كه فردي دوستدار علي و خاندان او است نام او را از فهرست كارمندان دولت محو كنيد و حقوق او را قطع و از همه مزايا محرومش سازيد.
    وي در بخشنامه ديگري گام فراتر نهاد و دستور دادگوش و بيني افرادي را كه به دوستي خاندان علي تظاهر مي كند ببرند و خانه هاي آنان را ويران سازند.
    در نتيجه اين فرمان بر ملت عراق و به ويژه كوفيان آن چنان فشاري آمد كه احدي از شيعيان از ترس ماموران مخفي معاويه نمي توانست راز خود را حتي به دوستانش ابراز كند مگر اين كه قبلا سوگندش مي داد كه راز او را فاش نسازد. اسكافي در كتاب نقض عثمانيه مي نويسد :
    دولتهاي اموي و عباسي به فضايل علي حساسيت خاصي داشتند و براي جلوگيري از انتشار مناقب وي فقيهان و محدثان و قضات را احضار مي كردند و فرمان مي دادند كه هرگز نبايد درباره مناقب علي سخني نقل كنند. از اين جهت گروهي از محدثان ناچار بودند كه مناقب امام را به كنايه نقل كنند و بگويند : « مردي از قريش چنين كرد. »
    معاويه بارها به نمايندگان سياسي خود در استانهاي سرزمين اسلامي نوشت كه شهادت شيعيان علي (ع ) را در هيچ مورد نپذيرند; اما اين سختگيريهاي بيش از حد نتوانست مانع از انتشار فضايل خاندان علي (ع ) شود. از اين رو معاويه براي بار چهارم به استانداران وقت نوشت :
    به كساني كه مناقب و فضايل عثمان را نقل مي كنند احترام كنيد و نام و نشان آنان را براي من بنويسيد تا خدماتشان را با پاداشهاي كلان جبران كنم .
    اين نويد سبب شد كه در همه شهرها بازار جعل اكاذيب به صورت نقل فضايل عثمان داغ و پررونق شود و راويان فضايل از طريق جعل حديث درباره خليفه سوم ثروت كلاني به چنگ آورند. كار به جايي رسيد كه معاويه خود نيز از انتشار اين فضايل بي اساس ناراحت شد و اين بار دستور داد كه از نقل فضايل عثمان نيز خودداري كنند و به نقل فضايل خليفه اول و دوم و صحابه ديگر همت گمارند و اگر محدثي درباره ابوتراب فضيلتي نقل كند فورا شبيه به آن را درباره ياران ديگر پيامبر جعل و منتشر سازند; زيرا اين كار براي رد براهين شيعيان علي موثرتر است .
    مروان بن حكم از كساني بود كه مي گفت : دفاعي كه علي از عثمان كرد هيچ كس نكرد. با وجود اين لعن امام (ع ) ورد زبان او بود. وقتي به او اعتراض كردند كه با چنين اعتقادي درباره علي چرا به او ناسزا مي گويي در پاسخ گفت : پايه هاي حكومت ما جز با كوبيدن علي و سب و لعن او محكم و استوار نمي گردد. برخي از آنان با آن كه به پاكي و عظمت و سوابق درخشان علي (ع ) معتقد بودند ولي براي حفظ مقام و موقعيت خود به علي و فرزندان او ناسزا مي گفتند.
    عمربن عبدالعزيز مي گويد :
    پدرم فرماندار مدينه و از گويندگان توانا و سخن سرايان نيرومند بود و خطبه نماز را با كمال فصاحت و بلاغت ايراد مي كرد; ولي از آن جا كه طبق بخشنامه حكومت شام ناچار بود در ميان خطبه نماز علي و خاندان او را لعن كند هنگامي كه سخن به اين مرحله مي رسيد ناگهان در بيان خود دچار لكنت مي شد و چهره او دگرگون مي گشت و سلاست سخن را از دست مي داد. من از پدرم علت را پرسيدم گفت : اگر آنچه را من از علي مي دانم ديگران نيز مي دانستند كسي از ما پيروي نمي كرد و من با توجه به مقام منيع علي به او ناسزا مي گويم ; زيرا براي حفظ موقعيت آل مروان ناچارم چنين كنم .
    قلوب فرزندان اميه مالامال از عداوت علي (ع ) بود. وقتي گروهي از خيرانديشان به معاويه توصيه كردند كه دست از اين كار بردارد گفت : اين كار را آن قدر ادامه خواهيم داد كه كودكان ما با اين فكر بزرگ شوند و بزرگانمان با اين حالت پير!
    لعن و سب علي شصت سال بر فراز منابر و در مجالس وعظ و خطابه و درس و حديث در ميان خطبا و محدثان وابسته به دستگاه معاويه ادامه داشت و به اندازه اي موثر افتاد كه مي گويند : روزي حجاج به مردي تندي كرد و با او به خشونت سخن گفت و او كه فردي از قبيله ازد بود رو به حجاج كرد و گفت : اي امير! با ما اين طور سخن مگو! ما داراي فضيلتهايي هستيم . حجاج از فضايل او پرسيد و او در پاسخ گفت : يكي از فضايل ما اين است كه اگر كسي بخواهد با ما وصلت كند نخست از او مي پرسيم كه آيا ابوتراب را دوست دارد يا نه !
    اگر كوچكترين علاقه اي به او داشته باشد هرگز با او وصلت نمي كنيم . عداوت ما با خاندان علي به حدي است كه در قبيله ما مردي پيدا نمي شود كه نام او حسن يا حسين باشد و دختري نيست كه نام او فاطمه باشد. اگر به يكي از افراد قبيله ما گفته شود كه از علي بيزاري بجويد فورا از فرزندان او نيز بيزاري مي جويد.
    بر اثر پافشاري خاندان اميه در كتمان فضايل حضرت (ع ) و انكار مناقب او درست انگاشتن بدگويي درباره آن حضرت چنان در دلهاي پير و جوان رسوخ كرده بود كه آن را يك عمل مستحب و گاه فريضه اي اخلاقي مي شمردند. روزي كه عمربن عبدالعزيز بر آن شد كه اين لكه ننگين را از دامن جامعه اسلامي پاك سازد فرياد گروهي از تربيت يافتگان مكتب اموي بلند شد كه : خليفه مي خواهد سنت اسلامي را از بين ببرد! با اين همه صفحات تاريخ اسلام گواهي مي دهد كه نقشه هاي ناجوانمردانه فرزندان اميه نقش بر آب شد و كوششهاي مستمر آنان نتيجه معكوس داد و آفتاب وجود سراپا فضيلت امام (ع ) از وراي اوهام و القائات خطيبان دستگاه اموي به روشني درخشيدن گرفت . اصرار و انكار دشمن نه تنها از موقعيت و محبت آن حضرت در دلهاي بيدار نكاست بلكه سبب شد درباره ايشان بيش تر بررسي كنند و به دور از جنجالهاي سياسي به قضاوت درباره ايشان بپردازند تا آن جا كه عامر نوه عبدالله بن زبير دشمن خاندان علوي به فرزند خود توصيه كرد كه از بدگويي درباره علي دست بردارد; زيرا بني اميه او را شصت سال بر منابر سب كردند; ولي نتيجه اي جز بالا رفتن مقام و موقعيت علي و جذب دلهاي بيدار به سوي وي نگرفتند.
    پنهان كردن فضايل اميرالمومنين (ع ) و غرض ورزي در تحليل حقايق مسلم درباره آن حضرت ; منحصر به عصر بني اميه نبود بلكه پيوسته اين الگوي كامل انسان از سوي دشمنان و مغرضان مورد تعدي قرار گرفته است ; از جمله نويسندگان متعصب از حمله و تجاوز به حقوق خاندان علي (ع ) خودداري نكرده اند و هم اكنون نيز كه چهارده قرن از آغاز اسلام مي گذرد برخي كه خود را روشنفكر و آزادمرد و رهبر نسل نو مي پندارند با قلمهاي زهرآگين خود به مقاصد اموي كمك مي كنند و پرده بر روي فضايل امام علي (ع ) مي كشند.
    متاسفانه در دوران معاصر و در سالهاي اخير نمونه هايي از اين فضيلت ستيزي را در مورد ساحت مقدس ائمه اطهار(ع ) در عرصه مطبوعات نظاره مي كنيم ...
    بايد توجه داشت كه ياد و نام و ذكر فضايل علي عليه السلام نه يك هدف بلكه وسيله اي است براي شناخت راه و رسم او زيرا او « ميزان اعمال » و « قسيم الجنه و النار » است . با داشتن چنين ميزاني است كه عشق به ولايتش پيروانش را از ارتكاب هر گناهي مصون مي دارد و بيمه مي كند و چنين مي شود كه :
    « حب علي بن ابي طالب حسنه لا تضر معها سيئه »
    محبت علي حسنه اي است كه هيچ گناهي با وجود آن به آدمي زيان نمي رساند.
    اين حديث شريف نياز به شرح و توضيح دارد و گرنه برخي از غير اهل فن كه محبت را كافي دانسته و برخلاف نص صريح قرآن و روايات بازار عمل را كساد مي دانند! ممكن است به نفع خود بدان تمسك كنند.
    استاد شهيد مطهري در تفسير و توضيح اين روايت مي نويسد :
    اما روايت « حب علي بن ابي طالب حسنه لا تضر معها سيئه » بايد ديد چه تفسيري دارد يكي از علماي بزرگ ـ گويا وحيد بهبهاني است ـ اين حديث را به گونه اي خاص تفسير كرده است . ايشان مي فرمايند : معناي حديث اين است كه اگر محبت علي عليه السلام راستين باشد هيچ گناهي به انسان صدمه نمي زند يعني اگر محبت علي كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق باشد و به خودبندي نباشد مانع ارتكاب گناه مي گردد مانند واكسني است كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص واكسينه شده راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي كه مجسمه عمل و تقوا و پرهيزگاري است آدمي را شيفته رفتار او مي كند فكر گناه را از سر او به در مي كند البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد. كسي كه علي عليه السلام را بشناسد تقواي او را بشناسد سوز و گداز او را بداند ناله هاي نيمه شبش را بداند و به چنين كسي عشق بورزد محال است كه خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوا و عمل مي كرد عمل كند. هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد فرمان برداري از محبوب لازمه محبت صادق است لهذا اختصاص به علي عليه السلام ندارد. محبت صادقانه رسول اكرم صلي الله عليه و آله نيز چنين است . پس معناي حديث « حب علي بن ابي طالب حسنه لا تضر معها سيئه » اين است كه محبت علي حسنه اي است كه مانع ضرر زدن گناه مي شود يعني مانع راه يافتن گناه مي شود. معنايش اين نيست كه جاهلان پنداشته اند و آن اين كه محبت علي چيزي است كه هر گناهي مرتكب شوي بلااثر است .
    برخي از دراويش از طرفي دعوي دوستي خدا دارند و از طرف ديگر از هر گناه كاري گناه كارترند اينان نيز مدعيان دروغ گو هستند.
    امام صادق عليه السلام مي فرمايند :
    تعصي الا له وانت تظهر حبه هذالعمري في الفعال بديع
    لوكان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع
    دوستان واقعي اميرالمومنين علي عليه السلام همواره از گناهان دوري مي گزيده اند. ولايت آن حضرت نگاه دارنده از گناه بوده است نه تشويق كننده به آن .
    امام باقر عليه السلام مي فرمايند :
    لن تنالوا و لا يتنا الا بالورع .
    هرگز به ولايت ما نتوان رسيد جز با پرهيزگاري و دوري از گناه .
    اكنون چند روايت در تاييد اين مطلب :
    1 ـ طاوس يماني مي گويد :
    حضرت علي بن الحسين عليه السلام را ديدم كه از وقت عشا تا سحر به دور خانه خدا طواف مي كرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و كسي را نديد به آسمان نگريست و گفت : « خدايا! ستارگان در افق ! ناپديد شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهاي تو بر روي درخواست كنندگان گشوده است ... »
    طاوس جمله هاي بسياري در اين زمينه از مناجات هاي خاضعانه و عابدانه آن حضرت را نقل مي كند و مي گويد :
    چند بار در خلال مناجات خويش گريست . سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد. من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم . اشك هاي من سرازير شد و قطرات آن بر چهره اش چكيد. برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت عرض كردم : طاوس هستم اي پسر پيامبر! اين زاري و بي تابي چيست ما بايد چنين كنيم كه گناه كار و جفا پيشه ايم . پدر تو حسين بن علي و مادر تو فاطمه زهرا جده تو رسول خدا است يعني شما با اين نسب شريف و پيوند عالي چرا در وحشت و هراس هستيد
    به من نگريست و فرمود :
    هيهات هيهات يا طاوس ! دع عني حديث ابي و امي وجدي خلق الله الجنه لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولد قرشيا. اما سمعت قوله تعالي : (فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لايتسالون ) و الله لاينفعك غدا الا تقدمه تقدمها من عمل صالح .
    نه نه اي طاوس ! سخن نسب را كنار بگذار خدا بهشت را براي كسي آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامي سياه چهره باشد. و آتش را آفريده است براي كسي كه نافرماني كند گر چه آقازاده اي از قريش باشد. مگر نشنيده اي سخن خداي تعالي را : « وقتي كه در صور دميده شود نسب ها منتفي است و از يكديگر پرسش نمي كنند. » به خدا قسم ! فردا تو را سود نمي دهد مگر عمل صالحي كه امروز پيش مي فرستي .
    2 ـ رسول اكرم صلي الله عليه و آله پس از فتح مكه بالاي تپه صفا رفته فرياد كردند : اي پسران هاشم ! اي پسران عبدالمطلب !
    فرزندان هاشم و عبدالمطلب گرد آمدند وقتي جمع شدند آنان را مخاطب ساخته فرمودند :
    اني رسول الله اليكم اني لشفيق عليكم لا تقولوا : ان محمدا منا فوالله ما اوليائي منكم و لامن غير كم الا المتقون فلا اعرفكم تاتوني يوم القيامه تحملون الدنيا علي رقابكم و ياتي الناس يحملون الاخره . الا و اني قدا عذرت فيما بيني و بينكم و فيما بين الله ـ عزوجل ـ و بينكم و ان لي عملي و لكم عملكم .
    من فرستاده خدا به سوي شما هستم من دلسوز شمايم . نگوييد كه محمد از ما است به خدا از ميان شما يا غير شما تنها پرهيزگاران دوستان منند و بس مبادا روز قيامت بيايد در حالي كه شما دنيا را بر دوش بكشيد و ديگران آخرت را هان كه من عذري بين خودم و شما و بين شما و خدا باقي نگذاشتم . براي هر كس از من و شما عملش خواهد بود.
    3 ـ در تاريخ نوشته اند كه : رسول اكرم صلي الله عليه و آله در روزهاي پاياني عمر خود شبي تنها بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفته براي خفتگان بقيع استغفار كردند. پس از آن به اصحاب خود فرمودند :
    جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مي كند و امسال دوبار عرضه كرد فكر مي كنم اين بدان علت است كه مرگ من نزديك است . روز بعد بالاي منبر رفتند و اعلام كردند كه هنگام مرگ من فرا رسيده است . به هر كس كه وعده اي داده ام بيايد تا انجام دهم و هر كس از من طلبي دارد بيايد تا ادا كنم . آنگاه به سخن خود چنين ادامه دادند :
    ايها الناس ! انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يوتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا لا يدعين مدع و لايتمنين متمن و الذي بعثني بالحق لاينجي الا عمل مع رحمه و لو عصيت لهويت . اللهم قد بلغت .
    اي مردم ! ميان هيچ كس و خدا خويشاوندي يا چيزي كه خيري به او برساند يا شري را از او دفع كند وجود ندارد جز عمل همانا كسي ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزي به حالش نفع مي رساند. قسم به كسي كه مرا مبعوث كرد! نجات نمي بخشد مگر عمل همراه با رحمت پروردگار. من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط مي كردم خدايا شاهد باش كه رسالت خود را ابلاغ كردم .
    باتوضيحي كه گذشت معلوم شد كه دوست داران آن امام همام چه مسووليت خطيري بر دوش دارند و چه سزاوار است كه پيروان حضرتش خود را به فضايل آن بزرگوار بيارايند و به مولا و مقتداي خويش تاسي كنند چنين باد!
    چنان كه از عنوان كتاب برمي آيد همه آياتي كه به نوعي فضيلتي از حضرت وصي عليه السلام را برشمرده اند فراچنگ نيامده و براي رعايت ايجاز و اختصار به اندكي از بي شمار بسنده شده است .
    در اين اثر سعي شده است به قدر بضاعت مزجات دربرشماري فضايل بي شمار امير مومنان عليه السلام به هر يك از 114 سوره (كل قرآن ) استناد شود و ترتيب سوره ها و آيات نيز مراعات گردد.
    متاسفانه در دوران معاصر و در سال هاي اخير نيز مثل دوره تاريك اموي نمونه هايي از فضيلت ستيزي را در مورد ساحت مقدس ائمه اطهار در عرصه مطبوعات نظاره مي كنيم .
    شهيد مطهري : اگر محبت علي (ع ) راستين باشد هيچ گناهي به انسان صدمه نمي زند يعني اگر محبت علي كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق باشد و خودبندي نباشد مانع ارتكاب گناه مي گردد مانند واكسني است كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص واكسينه شده راه يابد. آدمي كه شيفته علي است حتي فكر گناه را از سر به در مي كند. محبت علي حسنه اي است كه مانع ضرر زدن گناه مي شود يعني مانع راه يافتن گناه مي شود معنايش اين نيست كه جاهلان پنداشته اند. برخي دراويش از طرفي دعوي دوستي خدا دارند و از طرف ديگر از هر گناهكاري گناهكارترند اينان مدعيان دروغ گو هستند.
    رسول اكرم : اگر همه جنگل ها قلم شوند همه درياها مركب شوند جنبان محاسبه گر شوند و انسان ها كاتب و نويسنده شوند نمي توانند فضايل علي بن ابي طالب را برشمرند.