
حسن خسروي
شخصي بنام سجاد
خدمت پيشواي ششم حضرت امام
صادق (ع ) رسيد و عرض كرد : براي ماه رجب به من دعايي ياد
بدهيد كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق (ع )
فرمودند : پس اين دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهاي
يوميه بخوان :
يا من ارجوه لكل خير. و آمن سخطه عند كل شر. يا من
يعطي الكثير بالقليل
يا من يعطي من سئله . يا من يعطي من
لم يسئله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمه . اعطني بمسئلتي
اياك جميع خير الدنيا و جميع خير الاخره و اصرف عني
بمسئلتي اياك جميع شر الدنيا و شرالا خره . فانه غير منقوص
ما اعطيت . و زدني من فضلك يا كريم
يا ذا الجلال و الاكرام يا
ذالنعما والجود يا ذا المن و الطول
حرم شيبتي علي النار.
برحمتك يا ارحم
الراحمين .
شرح دعا
يا من ارجوه لكل خير. : اي كسي كه در هر امر خيري به تو
اميد دارم
نكته : انسان موجودي است كه با اميد و انگيزه و هدف
زنده است و انسان آگاه سعي مي كند كه امور خود را به خدا
متصل نمايد. بالاخص آنكه امور آدمي
خيرات و خوبيها هم
باشند. مانند اينكه اگر چيز خيري در دنيا نصيب ما مي شود
آنرا از خدا بدانيم و بگوييم (هذا من فضل ربي ) و اگر مصيبت و
گرفتاري هم پيش مي آيد
صبر و مقاومت داشته واز خدا طلب
ياري و رفع مشكل نماييم (الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا
لله و انا اليه راجعون (سوره بقره آيه 156 )
اگر دقت كنيم مي بينيم كه بسياري از آيات قرآن كريم نيز
محتواي اميد دهنده
انگيزشي و تشويق كننده دارند
به طور
نمونه در آيات گوناگون در قبال انجام عمل نيك و پرهيز از
گناهان
بهشت و نعمتهاي جاويد و فرح بخش به ما عطا
مي كنند (ان الذين آمنوا و عملو الصالحات ... اولئك لهم جنات
عدن تجري من تحتهم الانهار ... (سوره كهف آيه 30 و 31 )
بنابراين گره زدن تمامي امور خير و نيك و به لطف و
مشيت خداوند (توكل ) و درخواست مساعدت و كمك از او
ويژگي بزرگي است كه بزرگان به آن توجه و عنايت
دارند.
حال در دعا گفته (لكل خير) و نگفته يك خير يا دو
خيرات بلكه تمام امور خير
و اين مطلب قابل تاملي است . در
واقع دل سپرده كسي است كه نگذارد نقطه اتصال به منبع
فيض دچار و انفصال شود. مثل اينكه چراغ قوه دل سپرده
باطري خود شود
معلوم است كه مطلب جدي نيست چون اين
باطري زوال پذير است و قطع شدني و يك زماني معين انرژي
و خاصيت خود را از دست مي دهد
پس ساده لوحانه است كه
اگر چراغ قوه دل سپرده باطري خود شود.
به عبارت ديگر دل سپرده به درگاه ذات اقدس الهي
همواره اينگونه بر لب دارد كه :
(حياتي و مماتي لله رب العالمين = تمامي زندگي و مرگ من
براي خداي هر دو جهان است .)
اين بخش از كلام
مرا ياد مطلب بسيار آموزنده اي از كلام
گهر بار امام علي عليه السلام انداخت كه
مي فرمايند :
خوشا بحال مومني كه زندگي اش (براي يافتن بعضي از
صفات نيك ) مانند زندگي (معني دار) سگ باشد
چون در اين
حيوان 10 خصلت نيكو وجود دارد :
1 ـ سگ در ميان مردم قدر و قيمتي ندارد و اين حال
مسكينان است .
2 ـ سگ
مال و ثروت و ملكي ندارد
و اين صفت مجردان
است .
3 ـ سگ
خانه و لانه معيني ندارد و هر كجا كه برود
رفته است
و اين حال متوكلان است .
4 ـ سگ اغلب اوقات گرسنه است و اين عادت صالحان
است .
5 ـ سگ اگر از صاحب خود تازيانه بخورد باز هم در خانه او را
رها نمي سازد و اين عادت مريدان است .
6 ـ سگ
در شب تنها مدت كمي مي خوابد و اين حال
دوستداران خداست .
7 ـ سگ
با آنكه رانده مي شود و ستم مي كشد ولي وقتي او را
صدا مي زنند بدون دلگيري باز مي گردد و اين نشانه فروتنان
است .
8 ـ سگ
از خوراكي كه صاحبش به او مي دهد . راضي است و
اين حال قانعان است .
9 ـ سگ بيشتر اوقات خاموش است و ساكت
و اين علامت
خائفان است .
10 ـ سگ
وقتي مي ميرد
از خود ميراثي بجاي نمي گذارد و اين
حال زاهدان است .
(كتاب نشان از بي نشانها ج 1 صفحه 7 و 276 )
بنابراين
ما تلاش مي كنيم . برنامه ريزي مي كنيم
براي
خود هدف و آينده اي را ترسيم مي نماييم و سعي مي كنيم كه از
فرصتها استفاده كنيم و در طريق خداوند قدم برداريم و... و در
نهايت همه اينها را متصل مي كنيم و واگذار مي كنيم به خداوند
(و افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد (سوره مومن آيه
44 )
و آمن سخطه عند كل شر. : و در امام هستم از هر نوع شر و
بدي ناشي از خشم و غضب او
نكته : ما انسانها در دنيا ممكن است اغلب دچار شر و بدي
ديگران در طول زندگي خود شويم . يعني از شر افراد در امان
نيستيم . مثل دعواها
سرقت ها
مردم آزاري ها
و اذيت ها و...
از سوي ديگر به قول معروف مي گويند كه جواب هاي
هوي
است . يعني اگر به كسي بي احترامي كنيم
تهمت بزنيم
ناسزا
بگوييم و تعرض كنيم
در مقابل جواب شبيه به آن و يا بدتر از
آن را دريافت خواهيم كرد.
اما رابطه شر و بدي ما با خداوند اينگونه نيست . چون اگر
ما فرد بد و شرور و گناهكاري باشيم
خداوند از در بدي و شر بر
ما وارد نمي شود و بر مقدار آن و شدت آن نمي افزايد. بلكه
حساب اعمال زشت و سيئات ما به همان اندازه اي كه بايد
عقوبت شود ثبت و ضبط مي گردد. در حاليكه اگر اعمال نيك و
خوب انجام دهيم
ده برابر آنرا جزا و پاداش مي دهد (من جا
بالحسنه قله عشر امثالها . (سوره انعام آيه 160 )
و حتي بالاتر از اين
گاهي لطف و كرم و سخاوت خداوند
در مقابل عمل خير و نيكوي ما طوري است و به اندازه اي است
كه جزاي آن خارج از حساب و شمارش است . (... و من عمل
صالحا فاولئك يدخلون الجنه يرزقون فيها بغير حساب .
(سوره مومن آيه 40 ) و اي بر ما كه چقدر غافل و ناسپاسيم .
بنابراين
ما از ناحيه خداوند در امنيت و پناه هستيم و او
شر و بدي به ما نمي رساند
سئوال : پس چرا ما از جهنم مي ترسيم و جهنم براي چيست
جواب : اگر جهنم و عقوبتي دردناك براي ما ترسيم شده
است
در واقع انعكاس اعمال بد ماست
ما چطور وقتي دروغ
مي گوييم
شهادت نابجا مي دهيم
قسم غير واقعي مي خوريم
و خلاصه عمل زشتي مرتكب مي شويم
پشيمان شده و خود
را ملامت مي كنيم و لذتي از كار خود نمي بريم و دائم وجدان ما
بر ما فرياد مي زند و روز گار برايمان تيره و تار مي شود و در
حقيقت جهنم براي خود درست مي كنيم و به دام مي افتيم و
رسوا مي شويم و برآبرو ريزي مي گردد و... آنجا هم جهنم آيينه
اعمال زشتي است كه مرتكب شده ايم .
از سوي ديگر
خداوند متعال
خالق ماست و خالق نيازي
ندارد كه به مخلوق خود شر و بدي برساند. چون تمام حيات و
داشته هاي مخلوق از اوست و مخلوق قدرت و توانايي مقابله
باخالق را ندارد چون از اول وجود خارجي نداشته است . پس
تصور اينكه اگر بلايي
مصيبتي
حادثه اي بر سرما مي آيد
مقصر خداوند است يا خدا مي خواسته عمدا به ما ضرري
برساند (نستجير بالله )
حرف و خيال باطلي است . و ما بايد به
حال و روز و اوضاع خود نگاه كنيم كه چه كرده ايم كه اينگونه
نصيبمان شده است .
گفتار ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست
يامن يعطي الكثير بالقليل : اي آنكه در مقابل اعمال اندك و
ناچيز ما
پاداش بسيار عطا مي نمايي .
نكته : معمولا در معاملات دنيوي چون نفع شخصي مطرح
است لذا هر كسي سعي مي كند كه نفعش حداكثر باشد (بنا به
خوي كمال جويي آدمي ). اما خداوند از خزانه فضل و كرم
خويش معامله را انجام مي دهد و نه براساس نفع شخصي . فلذا
در مقابل كم ما
زيادت عطا مي كند چون از خزانه غيب او
چيزي كسر نمي شود و در واقع صفت رحمان
كريم و... درباره
خداوند يك جنبه اش اين است كه هر چه او خرج كند كسر
نمي آورد.
يامن يعطي من سئله . يا من يعطي من لم يسئله و من لم
يعرفه تحننا منه و رحمه . : اي كسي كه به هر نيازمند و حاجت
مندي عطا مي كني
اي كه عطا مي كني به كسي كه تو را
نمي خواند واز تو چيزي نمي خواهد و تو را نمي شناسد كه
صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستي .
نكته : مقام تكدي و گدايي آستان ربوبي
مقامي بس بزرگ
است چون اگر انسان گداي در خانه حق شد ديگر گدايي بنده
مثل خود را نمي كند. به قول صائب تبريزي :
دست طلب چو پيش كسان مي كني دراز
پل بسته اي كه بگذري ز آبروي خويش
لذا آدمي اگر مي خواهد گدايي و اعلام حاجت كند بهتر
است كه پيش خود خدا برود براي گدايي و خوب هم گدايي
كند تا نتيجه بگيرد. چون اگر يك بار پذيرفته نشدي دوبار
پذيرفته نشدي بالاخره تو را قبول مي كنند. صد بار اگر توبه
شكستي بازآ
اين در گه ما در گه نوميدي نيست . و به قول
معروف : گر گدا كاهل بود تقصير صاحب خانه چيست پس اگر
بتوان سائل آستان الهي شد و آدمي را به عنوان گداي در خانه
پذيرفتند
خوشا به سعادت و به آن مقام . « دست حاجت چو
بري پيش خداوندي بر
كه كريم است و رحيم است و غفور
است و ودود » (سعدي ). مطلب ديگر آنكه خدا به آنهايي هم كه
او را نمي خوانند و به فكر او نيستند
جود و كرم و عطا ارزاني
مي نمايد
منتها آنچه كه به سائلان مي دهد طبعا ارزشمندتر و
جلوه ديگري دارد در مقايسه با آنچه كه به تعبيري به
خدانشناسان ميدهد. با اين حال همه مشمول الطاف او هستند
همه بر سر سفره گسترده پر خير و بركت او هستند. « اي كه از
خزانه كرمت گبر و ترسا وظيفه خورداري . »
اعطني بمسئلتي اياك جميع خير الدنيا و جميع خير الاخره :
عطا كن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خير دنيا و
همه خير آخرت را.
نكته : حالا هر آنچه كه در بالا گفته شد زمينه سازي و
مقدمه چيني بود براي از اين به بعد كه اصل حرف را بزنيم
چون در بالا گفته شد (يا من يعطي ) و حال مي گوييم (اعطني )
به قول معروف كه مي گويند برو سر اصل مطلب
اينجا هم اصل
موضوع است . خوب حالا چه و چگونه بگوييم اينكه آدم
حواسش موقع اعلام خواسته و نياز جمع باشد و خود را گم
نكند و يا كم و كسر نگويد كه بعدا مايه پشيماني شود خيلي
مهم است . شايد بارها براي شما پيش آمده باشد كه با كسي
حرفي
صحبتي داشته ايد اما بعد از آن موضوع گفته باشيد كه
اي كاش اين و آن را هم مي گفتم يا نمي گفتم . خوب در اينجا با
همان لحن و حالت گدايي آستان ربوبي مي گوييم عطا كن . و
اين عطا كن را سفت و محكم مي كنيم با (اياك ). چون فقط
اوست كه مي تواند اين خواسته را برآورده سازد. اينكه
مي گويند از خدا كم نخواهيد در ظاهر ممكن است جمله
ساده اي باشد ولي واقعا كارساز است چون خودش فرموده كه :
اجابت مي كنم خواسته دعا كننده را (اجيب دعوه الداع اذا
دعان ). و ظرافت كار در اينجاست كه دوبار كلمه (جميع ) را
آورده يعني هم براي دنيا و هم براي آخرت و بدين ترتيب . هيچ
چيزي را كم و كسر نگداشته است و به اين مي گويند
خواستن .
و اصرف عني بمسئلتي اياك جميع شر الدنيا و شر الاخره .
فانه غير منقوص ما اعطيت : و دور كن از من بنا بر خواسته و
خواهشم جميع شر و بدي دنيا و شر و بدي آخرت را
زيرا هر
چقدر تو عطا كني (از خزانه فضل و كرمت ) كم نمي شود.
نكته : خوب
اول خوبيها را خواستيم و خيرات را و حالا طلبه
مي كنيم كه بدي ها از ما دفع گردد.
در دنيا ما امور شر و خلاف و منفي و ... زياد داريم
ولي
در آخرت مقصود از شر و بدي انعكاس اعمال ماست . جالب
است كه كلمه عطا و مشتقات آن در تمام طول دعا آمده و اين
صفت خداوند همواره تذكر و يادآوري شده است .
و زدني من فضلك يا كريم : و بيفزا براي من از فضل و بخشش
خودت اي خداوند با كرامت .
نكته : حالا همه خواسته بطور تمام و كمال مطرح شده اما
براي اطمينان بيشتر و محكم كاري كلمه (زدني ) را هم آورده
يعني اي خدا هر چي گفتيم و نگفتيم و هر چي كه خواستيم و
نخواستيم به كنار
اما آنچه را كه ما از قلم انداخته ايم و تو
صلاح ميداني آنرا هم اضافه كن چرا كه تو صاحب فضل و كرم
هستي . چون جهان مادي ما نسبي است لذا عقل و فهم و درك
ما هم نسبي است و ممكن است در اين گير و دار دعا و اعلام
حاجت و نياز بالاخره چيزي از يادمان برود و يا موضوعي
باشد كه به صلاح ما باشد منتها بي اطلاع باشيم فلذا با اين كلمه
(زدني ) حجت را تمام مي كنيم و بقيه كارها را هم مي سپاريم
دست خود خدا و اين از راه و رسم سائلي است كه خوب
مي خواهد گدايي خداوند را نمايد . اگر دقت كنيم مي بينيم كه 3
تا كلمه امري آورده كه جنبه خواهش و دعا دارد : 1 ـ اعطني
(عطا كن
ببخش ) 2 ـ واصرف (دور كن ـ دفع كن ) 3 ـ زدني
(زياد كن
بيافزاي ) در حقيقت به نوعي خاصيت جذب خوبيها
و دفع بديها هم در دعا مطرح شده است كه خود جنبه تربيتي
دارد. حال مثالي مي زنيم : فرض كنيد يك پدري مي خواهد به
يك ماموريت دور و دراز برود. هنگام خداحافظي با خانواده
بچه اين آقا بهانه ميگيرد. داد و فرياد و گريه و ... كه بله مرا هم
بايد با خود ببري اما هر چه توضيح برايش ميدهند كه نمي شود
ابتدا قبول نمي كند ولي در نهايت مي پذيرد كه به شرط آوردن
يك هديه خوب و مناسب به همراه پدر نرود و در خانه بماند.
حالا پدر از بچه سئوال مي كند كه چه چيزي برايت بياورم
دوست داري و راضي مي شوي اگر بچه در جواب پدر بگويد
كه مثلا فلان لباس يا اسباب بازي را بياور
خوب تكليف پدر
معلوم مي شود ولي اگر بچه هوشيار و زرنگ باشد مي گويد : پدر!
هر چه خود ديدي براي من خوب و مناسب است بياور. بعد
خداحافظي مي كنند و ماجرا تا به اينجا تمام مي شود. حالا پدر
رفته ماموريت را انجام داده و در فرصت باقي مانده تا هنگام
مراجعت به خانه مي رود به بازار تا سوغاتي هم براي خانواده
به ارمغان و يادبود سفر تهيه نمايد. اين پدر چيزهايي مي خرد
ولي وقتي مي خواهد كه براي پسرش هديه اي تهيه كند ياد
جمله فرزندش مي افتد كه به پدر گفت : « هر چه كه خود ديدي
براي من خوب و مناسب است بياور »
اين تكليف و وضعيت
خريد را دشوار مي كند و به عبارتي اين يعني همان نقش (زدني )
در دعا. اينجاست كه پدر يك وسواس و توجه خاصي را
مبذول مي كند تا وسيله اي
چيزي و هديه اي بخرد كه مورد
قبول فرزند قرار گيرد پس سعي مي كند كه خوبترينها و
مفيدترين ها را براي او بخرد.
حضرت امام صادق (ع ) به آن شخص فرمودند حالا با
دست چپ محاسن خود را بگير و انگشت نشانه دست راست
را به طرفين حركت بده و اين دعا را بخوان :
يا ذالجلال و الاكرام يا ذاالنعما و الجود يا ذالمن و الطول
حرم شيبتي علي النار : اي صاحب جاه و جلال و اكرام
اي
صاحب نعمتها وجود و بخشش
اي كسي كه بر ما منت
مي گذاري و (حاجات ما را برآورده مي سازي ) و اي بلند مرتبه
سخاوتمند
آتش جهنم را بر موي سفيد من حرام
گردان .
نكته : در اين قسمت ما مي گوييم كه خدايا هر چه خواستيم
و نخواستيم باز هم به كنار. يك چيزي هم اين آخر دعا
مي خواهيم كه خيلي مهم است و آن اينكه خدايا آتش را بر اين
موهاي ما حرام گردان . چرا گفته بر موها حرام كن و نگفته مثلا
آتش را بر دست و يا پا و زبان و يا ... حرام كن اين هم از آن
نكته ها و صفاتي است كه يك سائل خوب و با حواس و يك
گداي هوشيار بايد دارا باشد. چون بالاخره حساس ترين عضو
بدن در مقابل آتش همين « مو » مي باشد لذا اگر آتش بر موها
حرام شود طبيعتا تمام اعضا از سر تا پا در امان خواهد بود و
ديگري خبري از سوختن نيست . و به اين مي گويند دعا
به اين
مي گويند درخواست و به اين مي شود گفت گدايي در خانه خدا
كه حقيقتا چه گدايي با صفايي است . تكان دادن دست به
طرفين مي تواند نشانه اي از زار بودن اوضاع و گريه و پشيماني
و ندامت فرد باشد و شايد به اين طريق دعا مي خواهد بگويد كه
خدايا با دست راست كه دست بيعت و قسم است با تو پيمان
مي بندم و قول مي دهم كه مرتكب اعمال زشت نشوم . پس به ما
رحم كن و ما را ببخش . برحمتك يا ارحم الراحمين . آمين يا
رب العالمين .

*****
تقويم تاريخ
|
رجب سال 13 هجري
نبرد « يرموك » بين مجاهدان مسلمان و سپاه روميان آغاز
شد. در اين روياروئي روميان لشكر بسيار بزرگي فراهم كرده
در مقابل مسلمين قرار گرفته بودند. مسلمانان چون كثرت سپاه
روم رامشاهده كردند
فرماندهي واحدي بوجود آوردند و آماده
نبرد شدند. سربازان رومي كه به شدت تحت تاثير تبليغات يك
ماهه كشيشان قرار گرفته بودند
ابتدا حملات سختي به سپاه
اسلام كه از نظر تعداد بسيار كمتر از سپاه روم بود نمودند.
مسلمانان ابتدا عقب نشيني هايي كردند اما سرانجام گروه زيادي
از مسلمانان با يكديگر پيمان مرگ و شهادت بستند و بي مهابا
بر سپاه روم حمله نمودند. اين حملات شهادت طلبانه سبب
گرديد مسلمانان بر روميان غلبه يابند و دهها هزار از روميان را
به هلاكت رسانند. در اين نبرد كه به شكست و فرار روميان ختم
شد
حدود سه هزار نفر از مسلمانان شهيد شدند.
در جريان همين نبرد بود كه خبر فوت خليفه و تعويض
فرماندهي كل سپاه مستقر در منطقه به فرمانده جديد رسيد ولي
او اين خبر را به منظور جلوگيري از سستي سپاه در آن موقعيت
حساس
افشا نكرد و فرماندهي سپاه همچنان تا پايان جنگ در
دست فرمانده قبلي باقي ماند. در آغاز جنگ يرموك يكي از
فرماندهان و بزرگان لشكر روم پس از گفتگويي كه با فرمانده
سپاه اسلام نمود
به حقانيت اسلام پي برد و مسلمان شد. اين
فرمانده تازه مسلمان
همراه مسلمانان با روميان نبرد كرد و در
همان جنگ شهيد شد.
در اين جنگ ابوسفيان (پدر معاويه ) نيز شركت داشت و
زماني كه روميان پيروزيهايي بدست مي آورند
با شادي
مي گفت : آفرين بر بني الاصفر (روميان ) و زماني كه مسلمانان
غلبه مي يافتند
مي گفت افسوس بر بني الاصفر.
16 شهريور 1319 هـ . ش
پيمان « پولادين » بين آلمان هيتلري
ايتاليا و ژاپن منعقد شد.
براساس اين پيمان سه كشور مذكور در صحنه رقابتهاي سياسي و
نظامي جهان متحد شدند و مقرر شد كه شهرهاي رم
برلن و توكيو به
وسيله محوري با هم مرتبط شوند. همين امر موجب شد كه اين سه
كشور در جريان جنگ جهاني دوم به دول محور مشهور شوند.

*****
امام محمدتقي (ع )
خورشيد فروزان دين
|
دهم رجب سالروز ولادت با بركت امام نهم حضرت محمدبن علي
عليه السلام مي باشد.
بنا بر رواياتي امام نهم در دهم ماه رجب سال 195 قمري در شهر
مدينه ديده به جهان گشودند و در سال 203 قمري كه حضرت رضا
عليه السلام به شهادت رسيدند
حضرت امام محمدتقي امامت امت را
بدست گرفتند و سرانجام در سال 225 قمري به شهادت رسيدند .
از آنجا كه امام جواد عليه السلام در سنين پايين به امامت رسيدند
پيوسته از ايشان درخواست مناظرات علمي مي شد و آن بزرگوار نيز با
مهارت تمام با مدعيان علم و دانش به مناظره مي پرداخت و بدين ترتيب به
آنها ثابت مي شد كه آن بزرگوار از علم الهي برخوردار هستند.
خلفا مي كوشيدند تا با تشكيل مجالس مناظره امام را در برابر عالمان
مشهور زمان قرار دهند تا شايد در پاسخ برخي سئوالات درمانده شوند و
اعتماد مردم به امامان از ميان برود ولي آنها هيچگاه به مقصود پليد خويش
نرسيدند و از اين مناظرات نتوانستند سواستفاده كنند. با آنكه امام جواد
در سن جواني به شهادت رسيد ولي در همين زمان محدود نيز از تابش اين
خورشيد فروزان دين جلوگيري مي شد. با تمام اين احوال آن امام بزرگ
داراي ميراث گسترده اي از علم و دانش هستند. امام در همين مدت اندك
بيش از دويست و بيست حديث در موضوعات مختلف بيان فرمودند كه
هر كدام از آنها راهگشاي بخش مهم از مسائل مبتلا به مردم و جامعه
مي باشد. اضافه بر اينها شاگردان امام نيز مطالب زيادي منقول از امام دارند.
البته اين مقداري كه باقي مانده است تنها بخشي از ميراث علمي و فرهنگي
امام مي باشد زيرا بسياري از آنها به خاطر جو اختناقي كه در آن زمان وجود
داشته است مكتوم نگهداشته شدند و بدين ترتيب نسلهاي بعدي از گهر
وجود چنين ميراثي بي بهره ماندند.
در زمان امام محمدتقي عليه السلام فرقه هاي مختلفي وجود داشتند
كه هر كدام درصدد جذب پيرواني بيشتر براي خود بودند
بنابر اين يكي
ازفعاليتهاي مهم اين بود كه شيعيان را در آن وضع بحراني مصون از
انحراف نگه دارند. اگر نقش برجسته امام نبود چه بسا فرقه هايي همچون
غلات
مجسمه
واقفيه و ... مي توانستند گروهي از شيعيان را به انحراف
بكشانند ولي امام با هشدارهاي به موقع راه انحراف را با مهارت سد
مي نمودند.
يكي ديگر از صحنه هاي فعاليت امام جواد عليه السلام تربيت ياران و
اصحاب دانشمند بود كه هر كدام به تنهايي اثر زياد در گسترش تشيع
داشتند و به سهم خود مردم را به راه حق فرا مي خواندند.
بسياري از ياران امام جواد عليه السلام از اصحاب پدر بزرگوار و
فرزندان گراميش هستند. برخي از آنها سالها عمر كرده و حتي نوشته هاي
ارزشمندي كه مشتمل بر احاديث امامان است
از خود برجاي گذاشته اند.
يكي از اصحاب امام
عبدالعظيم حسني است كه تعداد قابل توجهي
حديث از آن امام بزرگ روايت كرده است . اين صحابي
در سرزمين ري
ساكن شد و به ترويج احاديث اهل بيت همت گماشت . بر اثر فعاليتهاي
وي بود كه شيعيان ري رو به افزايش نهاده و تشيع در اين ديار گسترش
يافت . « داود بن قاسم » مشهور به ابوهاشم جعفري نيز از اصحاب امام جواد
عليه السلام و فرزندان بزرگوار آن حضرت مي باشد. او نيز تعدادي حديث
از آن امام نقل كرده و يكي از برجسته ترين اصحاب ائمه عليهم السلام
مي باشد. ابوهاشم از خانواده جعفربن ابيطالب بوده و در كتب رجال شيعه
از وي به نيكي ياد شده است .علي بن مهزيار از جمله اصحاب امام جواد
بوده و شخصيتي شناخته شده و پرارج نزد شيعيان است . به نوشته نجاشي
او از امام رضا و امام جواد عليهماالسلام روايت داشته و به امام جواد بسيار
نزديك بوده است . امام نيز او را بزرگ مي داشته است .روايات او نيز از امام
جواد نسبتا زياد است . بنوشته نجاشي او با علي بن اسباط كه فطحي مذهب
بود
رسائلي رد و بدل كرده و آن دو را در اين باره به امام جواد (ع ) رجوع
كردند و علي بن اسباط از عقيده نادرست خود دست برداشت .
ازجمله وكلاي امام يكي « خيران الخادم » است كه « كشي » از او ياد
كرده است .ابراهيم بن محمد همداني نيز از وكلاي آن حضرت و راوي
روايات آن بزرگوار مي باشد. « احمدبن محمدالبزنطي » نيز از اصحاب
اجماع و از جمله اصحاب امام جواد عليه السلام است . وي از خواص
شيعيان امام رضا و امام جواد عليهماالسلام بوده و از طرف همه رجاليين
مورد ستايش قرار گرفته است . وي در سال 221 ق در گذشته است . اين
نديم از وي ياد كرده و كتاب او را كه مشتمل بر روايات امام رضا
عليه السلام بوده و نيز كتاب الجامع و كتاب المسائل را از وي دانسته است .
ولادت امام جواد(ع ) را كه خورشيد فروزان دين محمدي بود
به
همه شيعيان تبريك مي گوئيم .

| | |