روزنامه جمهوري اسلامي 16/06/1382 صفحه سياسي
*****
نگاهي به دو دهه رابطه ناسالم انگلستان با جمهوري اسلامي ايران




  • قسمت اول
    اشاره
    اقدام ماموران انگليسي در بازداشت هادي سليمان پور سفير اسبق جمهوري اسلامي ايران در آرژانتين آغازگر دور تازه اي از تنش در روابط لندن و تهران گرديده و منجر به بازگشت سفراي دو كشور شده است . اين اقدام انگليس در حقيقت مرحله جديدي از فتنه انگيزيهائي است كه انگليسي ها در روابط نامطلوب خود با جمهوري اسلامي ايران به انجام رسانده اند . در طول 25 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاكنون چندين بار شاهد قطع و وصل روابط تهران و لندن بوده ايم . روابطي كه غالبا با حسن نيت جمهوري اسلامي ايران وصل مي شد و با عناد و كينه توزي انگليسيها قطع مي گرديد. اكنون در مرحله « قطع » جديدي از اين روند هستيم .
    نوشتار زير مروري بر تاريخچه روابط ناسالم حاكمان انگلستان با جمهوري اسلامي ايران طي دو دهه اخير مي باشد.
    روابط ايران و انگليس از عهد صفويه تا قاجاريه
    دولت انگليس كه از قرن شانزدهم ميلادي در صدد به دست آوردن امتيازهاي اقتصادي در مستعمرات خود در آسيا برآمده بود « آنتوني جنكينسون » را در عهد اليزابت اول در 1561 ميلادي با نامه اي خطاب به شاه تهماسب روانه ايران كرد. وي در ماه نوامبر وارد ايران شد و در قزوين به حضور شاه بار يافت . شاه كه مايل نبود به منافع تجار ترك لطمه اي وارد شود با گفتن جمله : « ما به دوستي كفار احتياج نداريم » مذاكره را قطع و دستور اخراج وي را از ايران صادر كرد.
    در عهد سلطنت شاه عباس كه ايران به صورت يك قدرت بزرگ سياسي و نظامي درآمده بود و يك رقيب جدي براي امپراتوري عثماني به شمار مي رفت انگليسي ها در صدد برآمدند كه از دشمني بين اين دو كشور استفاده كرده و زمينه هاي نفوذ خود را به وجود آورند. در راستاي اين سياست بود كه برادران شرلي در سال 1598 به دربار شاه عباس راه يافتند و شاه نيز از وجود آنان براي تجديد سازمان ارتش استفاده كرد. وي با باز كردن پاي انگليسي ها به خليج فارس پرتغالي ها را از آنجا بيرون راند. در دوران صفويه انگليسي ها امتيازهاي ديگري نظير تاسيس كنسولگري در اصفهان حق آمد و شد بازرگانان در سرتاسر ايران و حل اختلاف هاي آنان توسط كنسول انگليس را كسب كردند ولي چون اين تعهد انجام نپذيرفت كريم خان دستور تعطيل كردن نمايندگي هاي تجاري انگليس در بوشهر و اخراج تمام اتباع انگليسي را صادر كرد. در دوران آشوب پس از مرگ كريم خان انگليسي ها به تحريكات خود ادامه داده و اقدام به اشغال جزيره قشم كردند.
    برقراري روابط رسمي سياسي بين دو كشور
    برطبق قرارداد سياسي كه در شعبان 1215 (ژانويه 1801 ) بين نمايندگان دو كشور به امضا رسيد روابط سياسي بين دولت ايران و كمپاني هند شرقي به وجود آمد و دولت ايران متعهد گرديد كه از حملات احتمالي افغان ها يا فرانسوي ها به هند جلوگيري كند. در قرارداد تجاري نيز امتيازهاي فراواني نصيب بازرگانان انگليسي شد.
    عملكرد سياسي انگليس در ايران تا كودتاي سوم اسفند 1299
    در فاصله زماني برقراري روابط سياسي تا كودتاي سوم اسفند روابط دو كشور را چنين مي توان خلاصه كرد :
    1 ـ دولتمردان انگليسي با استفاده از ضعف پادشاهان قاجار بر نفوذ سياسي و اقتصادي خود در ايران افزودند و امتيازهاي اقتصادي مهمي در ايران به دست آوردند كه مهم ترين آن امتياز نفت جنوب ايران به ويليام ناكس دارسي در عهد سلطنت مظفرالدين شاه و عوايد گمركات بود.
    2 ـ در طول جنگ هاي ايران و روسيه كه به معاهدات ننگين گلستان و تركمانچاي انجاميد انگليسي ها سياست هاي پشت پرده اي را به منظور وادار كردن ايران به قبول شرايط خفت بار ايفا كردند.
    3 ـ هنگامي كه محمد شاه قصد تصرف هرات را داشت و به دروازه هاي آن شهر رسيده بود با توسل به سياست هاي تهديد و ارعاب مانع اين كار شدند.
    4 ـ در طول 49 سال سلطنت ناصرالدين شاه انگليسي ها عملا بر تمام اركان حكومت ايران مسلط شدند و برطبق قرارداد 1857 پاريس دولت ايران را ناگزير كردند كه از ادعاهاي خود بر هرات و افغانستان دست بردارد و سپس بخش هايي از سيستان را به قلمرو هند افزودند.
    5 ـ انگليسي ها نهايت تلاش خود را به عمل آوردند تا نهضت مشروطيت را از محتواي اسلامي آن تهي كرده و صرفا به يك حركت براندازي برخوردار از حمايت لندن تبديل كنند.
    6 ـ انعقاد قرارداد 1907 بين انگليس و روسيه ايران را به دو منطقه نفوذ و يك منطقه بي طرف تقسيم كرد و با عقد قرارداد 1915 روس ها مي توانستند منطقه نفوذ خود را به خاك خود منضم كرده و منطقه بي طرف نيز به منطقه نفوذ انگليس ملحق مي شد. ولي انقلاب اكتبر 1917 روسيه اين قرارداد را علني كرد و از اجراي آن جلوگيري به عمل آورد.
    7 ـ انعقاد قرارداد اوت 1919 بين سرپرسي سايكس و وثوق الدوله موجي از خشم و نفرت در مردم ايران ايجاد كرد ولي تضاد موجود ميان كشورهاي امپرياليستي و رشد جنبش هاي ضداستعماري و آزادي طلبانه در گيلان و خراسان مانع از به اجرا درآمدن آن گرديد.
    نقش انگليس در كودتاي 1299 شمسي
    با مطالعه منابع مستقل و معتبري كه در سال هاي اخير به چاپ رسيده اكنون كاملا آشكار شده است كه دولت انگليس و عوامل آن طراح كودتاي اسفند 1299 رضاخان و سيد ضيا بوده اند . اين كودتا را بايد در اساس زاييده ملاحظات زير دانست :
    1 ) شكست قرارداد 1919 ;
    2 ) نياز انگليس به يك دولت مقتدر در ايران براي تامين منافع لندن ;
    3 ) ضرورت عقب نشيني نيروهاي انگليسي به منطقه ي بين النهرين ;
    4 ) اشغال گيلان توسط نيروهاي ارتش سرخ .
    پس از روي كار آمدن رضاشاه و به قدرت رسيدن وي روابط ايران و انگليس در طول شانزده سال سلطنت وي در يك مسير دوستانه حركت مي كرد و قدرت و نفوذ بريتانيا در تمام اركان حكومت رضاشاه به چشم مي خورد. رضاخان حالتي شبيه به كارگزار انگليس در ايران را داشت . ولي با شروع جنگ جهاني دوم در اروپا مغازله اي كه رضاشاه با آلمان نازي شروع كرده بود آتش جنگ را به ايران كشاند و نيروهاي متفقين با اشغال ايران به عمر سلطنت پهلوي اول نقطه پايان نهادند.
    پس از اشغال ايران تضمين سلطنت محمدرضا شاه در چارچوب پيمان اتحاد سه گانه (1942 ميلادي ) نخستين اقدام دولت انگليس بوده زيرا وجود يك پادشاه جوان و ناآگاه از مسايل سياسي داخلي و خارجي به انگليسي ها امكان مي داد كه زمينه بسيار مناسبي را براي توسعه نفوذ خويش در ايران فراهم سازند. ماجراي تجديدنظر در قرارداد نفتي 1933 منجر به ملي شدن صنعت نفت ايران در دوران مصدق ; قطع روابط بين دو كشور در 30 مهر 1331 و « كودتاي مشترك انگليسي ـ امريكايي » در 28 مرداد 1332 با هدف سرنگوني مصدق و روي كار آمدن مجدد شاه گرديد.
    در طول دوران بعد از كودتا انگليس با گماردن مهره هايي نظير اسدالله علم در راس وزارت دربار دكتر اقبال در پست مديرعامل شركت نفت شريف امامي در سمت رياست مجلس سنا ارتشبد حسين فردوست در مقام بازرسي ويژه براي نظارت بر ارتش و نيروهاي امنيتي و ده ها مهره ريز و درشت ديگر در سنگرهاي گوناگون به حضور موثر خود در « هزارلاهاي تصميم گيري رژيم شاه » ادامه داد. روابط دولت ايران با انگليسي ها تا شدت گرفتن مبارزات انقلابي مردم ايران عليه رژيم شاه بسيار دوستانه و توام با همكاري بود. ايران يك ابزار عمده براي كالاهاي انگليسي به شمار مي آمد و حجم مبادلات از يك ميليارد ليره تجاوز كرده بود. به لحاظ نظامي مقدار قابل توجهي تسليحات پيشرفته از انگليس خريداري شد و يگان هايي از ارتش هاي دو كشور در عمليات سركوب شورشيان ظفار (عمان ) شركت داشتند.
    انگليس و انقلاب اسلامي ايران
    سياست دولت انگليس در قبال مبارزات ملت ايران عليه رژيم شاهنشاهي را بايد در دو مرحله مشخص پي گيري كرد :
    1 ـ از شروع مبارزات تا سقوط كابينه شريف امامي
    2 ـ از نخست وزيري ارتشبد ازهاري تا سقوط رژيم پهلوي
    تا پيش از سقوط كابينه ي شريف امامي (14 آبان 1357 ) مقام هاي رسمي انگليس رسما از رژيم شاه حمايت مي كردند هر چند كه بنگاه سخن پراكني آن (بي بي سي ) به طور مصلحتي لبه تيز حملات خود را متوجه شاه كرده بود.
    پس از روي كار آمدن كابينه ارتشبد ازهاري دولت انگليس رويه خود را با شدت گرفتن موج انقلاب تغيير داد و حاضر نشد تا به شاه كمك كند. اين امتناع ناشي از آن بود كه دولتمردان انگليسي پايان كار شاه را مي ديدند و نمي خواستند زمينه نامناسبي را در روابط با رژيم آينده ايران به وجود آورند.
    آنتوني پارسونز آخرين سفير انگليس در ايران در دوران سلطنت شاه پس از برشمردن اشتباه هاي مكرر رژيم پهلوي و چگونگي پيروزي انقلابيون در كتاب « غرور و سقوط » مي گويد : « زلزله ي سياسي كه در ايران به وقوع پيوست و چشم انداز كاملا متفاوتي از ايران برجاي نهاد اگر از دو انقلاب بزرگ تاريخ معاصر اروپا يعني انقلاب فرانسه وانقلاب روسيه وسيع تر و عظيم تر نباشد با آنها برابري مي كند ... » (1 ) وي در ادامه مي افزايد : « آيت الله خميني (ره ) ساختار سياسي ـ اقتصادي سلاطين پهلوي را درهم كوبيد و ارزش هاي قبلي را به جامعه ي ايراني بازگردانيد. او دو ستون اصلي را كه در جامعه اي ايراني طي قرن هاي گذشته بر روي آن تكيه داشت از نو استوار ساخت . » (2 )
    روابط در دوران پس از پيروزي انقلاب
    روابط دوجانبه بين ايران و انگليس با توجه به موقعيت هاي ژئوپلتيكي و اهميتي كه هر دو كشور در صحنه سياسي منطقه خود ايفا مي كنند نه تنها روابط دوجانبه بلكه روابط منطقه اي را نيز تحت تاثير سياست هاي خود قرار مي دهند. اين روابط را نمي توان جدا از مناسبات دنياي غرب و جمهوري اسلامي ايران بررسي كرد. به عبارت ديگر بخش زيادي از مشكلات ومسايل بوجود آمده در روابط دو كشور ناشي از ادامه اختلاف ها و مسايل اساسي و ساختاري جهان غرب با ايران و برداشت هاي آنان از منافع ملي است . در اين راستا مي توان به دو دسته از مسايل اشاره كرد يكي مسايلي كه تحت تاثير تيرگي و بحران در روابط با امريكا وارد فضاي روابط ايران وانگليس شده اند و ديگري مسايلي بودند كه انگليسي ها خود در به وجود آوردن آن در روابط ايران با دنياي غرب نقش داشتند. مساله كتاب كفرآميز « آيات شيطاني » از جمله آنها بود.
    روابط دو كشور از پيروزي انقلاب تا قطع رابطه (1367 )
    روابط بين دو كشور اساسا تحت تاثير عواملي نظير اشغال لانه جاسوسي امريكا در تهران اشغال سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن اخراج مكرر ديپلمات هاي دو كشور حمايت انگليس از عراق در طول جنگ عراق عليه ايران انتشار كتاب آيات شيطاني حمايت از امارات متحده عربي بر سر جزاير سه گانه مساله تروريسم و مذاكرات صلح خاورميانه تحريم تجاري توسط امريكا رابطه با اتحاديه اروپا ومسايلي نظير ماجراي ميكونوس قرار داشته كه از تبعات آن كاهش سطح روابط و حتي در مواردي قطع رابطه بوده است .
    پس از پيروزي انقلاب اسلامي جيمز كالاهان نخست وزير دولت كارگري انگليس دولت موقت جمهوري اسلامي ايران را در اسفند 1357 به رسميت شناخت و پس از آن سريعا اقدام به خارج كردن دو هزار تن از اتباع خود از ايران كرد. ولي با پيروزي مارگارت تاچر از حزب محافظه كار در انتخابات عمومي وي بلافاصله اعلام كرد : « انگليس در تصميم قبلي خود مبني بر به رسميت شناختن دولت ايران تجديدنظر خواهد كرد. » به اين ترتيب روابط دو كشور يازده سال تحت تاثير سياست خصمانه محافظه كاران با ويژگي خاص تاچريسم قرار گرفت و محافظه كاران در تمام اين مدت براساس سياست سنتي وسلطه طلبي خود روابط را با جمهوري اسلامي ايران تبيين و تفسير مي كردند.
    حمايت مكرر دولت انگليس از مواضع امريكا در قبال جاسوسان آن كشور در تهران روز به روز رابطه را سردتر كرد. با اين حال دولت ايران توانست دارايي هاي خود را از بانك هاي انگليس خارج كند . در سال 1358 فعاليت هاي غيرقانوني و جاسوسي انگليسي ها در ايران موجبات اخراج خبرنگار بي بي سي و مسوولين يك بيمارستان انگليسي را فراهم ساخت . در فروردين 1359 و در پي درخواست امريكا از اعضاي بازار مشترك مبني بر تحريم اقتصادي و قطع روابط ديپلماتيك با ايران « جان گراهام » سفير انگليس در تهران براي بررسي اين تحريم ايران را به قصد لندن ترك كرد.
    اشغال سفارت ايران در لندن و تعطيل شدن سفارت انگليس در تهران
    در ارديبهشت ماه 1359 سفارت ايران در لندن توسط شش نفر تبعه مسلح عراقي بانقشه پليس اسكاتلنديارد اشغال و طي آن 26 نفر از جمله 17 كارمند سفارت 8 نفر مراجعه كننده و يك نگهبان انگليسي به گروگان گرفته شدند. اين ماجرا شش روز به طول انجاميد و سرانجام پس از حمله يك گروه كماندو انگليسي و جان باختن دو تن از اعضاي سفارت به پايان رسيد. اين حادثه درست پنج روز پس از شكست حمله امريكا در تاريخ پنجم ارديبهشت 1359 در صحراي طبس به وقوع پيوست .
    در تاريخ 19 شهريور 1359 وزارت خارجه انگليس رسما خبر تعطيلي سفارت خود در تهران را اعلام و سفارت سوئد را به سمت حافظ منافع تعيين كرد. جان گراهام معاون وزير خارجه در توضيح اين امر دلايل تعطيلي سفارت را به اين شرح اعلام كرد :
    1 ـ اتهام جاسوسي به چند تن از اتباع بريتانيا
    2 ـ تبليغات سو در مورد بدرفتاري پليس انگليس با دانشجويان ايراني
    3 ـ احتمال حمله به سفارت انگليس در تهران و اشغال آن
    به دنبال تعطيلي سفارت تعدادي از دانشجويان بازداشت شده ايراني از خاك آن كشور خارج شدند و به دنبال حمله به سر كنسولگري ايران در منچستر (1360 ) روند سردي روابط همچنان رو به افزايش نهاد.
    در سال 1363 و به دنبال اخراج 5 تن از ديپلمات هاي ايراني دولت جمهوري اسلامي نيز متقابلا اقدام به اخراج 5 ديپلمات انگليسي از ايران كرد. با اخراج دو ديپلمات ايراني ديگر دولت تهران نيز به تلافي آن چهار ديپلمات ديگر انگليسي را اخراج كرد. در پي تعطيل شدن سركنسولگري ايران در منچستر ايران كليه اعضاي سفارت خود را از لندن فرا خواند.
    از اين تاريخ به مدت يكسال هيچ تحرك قابل ملاحظه اي در روابط بين دو كشور صورت نگرفت . در هجدهم خرداد 1367 يك هيات سه نفره ايراني به منظور ارزيابي خسارات وارده به سفارتخانه هاي دو كشور وارد لندن شد و در نهايت قرار شد كه انگليس مبلغ 1 9 ميليون پوند و ايران نيز 900 000 پوند از اين بابت به يكديگر پرداخت نمايند.
    سفر هيات پارلماني انگليس به تهران (خرداد 1369 ) و تسليم نامه اسقف كانتربري به نايب رييس مجلس ملي كه در آن استفاده رژيم بعث عراق از سلاح شيميايي عليه مردم بي گناه حلبچه محكوم شده بود از جمله رويداد ديگري بود كه واكنش وزارت خارجه انگليس و اعلام آمادگي غيرمستقيم آن دولت براي ازسرگيري مجدد روابط را به دنبال داشت .
    در تاريخ 10 شهريور 1367 معاون اروپا و امريكاي وزارت امور خارجه كشورمان به لندن رفت و با سرديويد مايرز معاون وزارت خارجه ي انگليس در « فرودگاه هيثرو » ملاقات كرد. به دنبال اين ملاقات اعلام شد : « لندن و تهران مي توانند بر اساس احترام متقابل و رعايت مفاد كنوانسيون وين رابطه داشته باشند »
    بهبود روابط دوجانبه
    درپي ملاقات « سرجفري هاو » وزيرخارجه انگليس با دكتر ولايتي وزير خارجه كه در مقر سازمان ملل متحد انجام گرفت مقرر گرديد تا سفارتخانه هاي ايران وانگليس در سطح كاردار گشايش يابد. وي در مورد عادي سازي روابط گفت : « ما معتقديم روابط تجاري با ايران مهم است . براي ايران انگليس به عنوان يك عضو دايمي شوراي امنيت مي تواند اهميت داشته باشد. »
    سرانجام پس از هفده ماه تيرگي روابط دو كشور يك بيانيه ي مشترك در وين انتشار دادند كه به موجب آن كاردار انگليس ظرف يك ماه به تهران اعزام شود . بدين ترتيب در 14 آذر 1367 سفارت انگليس در تهران بازگشايي و « كوردون پي يري » به عنوان كاردار مشغول به كار و در بهمن همان سال « نيكلاس براون » جانشين وي شد.
    انتشار كتاب « آيات شيطاني » و قطع مجدد روابط
    هنوز مدت كوتاهي از برقراري روابط سپري نشده بود كه انتشار كتاب « آيات شيطاني » طوفاني در روابط دو كشور به پا كرد كه حدود ده سال به درازا انجاميد و روابط را به شدت تحت الشعاع خود قرار داد.امام خميني (ره ) با صدور حكمي « مولف و ناشرين مطلع از محتواي آن را محكوم به اعدام كردند » (25 بهمن 1367 ) .
    درپي صدور اين حكم جفري هاو اظهار داشت : « پس از اين تهديد ديگر ضرورتي براي حفظ حضور ديپلماتيك در تهران وجود ندارد . » به دنبال اين بيانات وزراي خارجه 12 كشور بازار مشترك تصميم گرفتند كه به طور هم زمان سفراي خود را از تهران جهت مشورت فراخوانده وملاقات ها ومذاكرات در سطح بالا با مقام هاي ايران را به حالت تعليق درآوردند.
    مجلس شوراي اسلامي نيز در جلسه ي 9 اسفند 67 خود ماده واحده اي را از تصويب گذراند و طي يك ضرب الاجل يك هفته اي ادامه روابط را منوط به عذر خواهي دولت انگليس و جبران اشتباه هاي اين دولت در مورد انتشار كتاب آيات شيطاني كرد. با اين حال از آنجا كه واكنش هاي مقام هاي انگليسي حاوي عذرخواهي نبود وزارت امورخارجه با انتشار بيانيه اي رسما قطع روابط ايران با انگليس را اعلام كرد(16 اسفند 1367 ) سال 1368 شاهد تحرك قابل ملاحظه اي در روابط بين دو كشور نبود ولي طرح هايي از سوي طرفين براي بهبود روابط تهيه شد. در طرح انگليس بر عنوان نشدن موضوع رشدي از سوي طرفين (به طور مستقيم ) آزادي راجر كوپر(جاسوس انگليسي ) و نفوذ ايران بر گروگانگيري لبناني تاكيد شده بود. مقام هاي انگليس به طور گستاخانه اي براي روابط خود با ايران شرط تعيين مي كردند : از جملع شرائط آنها عبارت بود از :
    1 ـ آزادي بدون قيد و شرط راجر كوپر
    2 ـ لغو حكم قتل سلمان رشدي
    3 ـ استفاده از نفوذ ايران براي آزادي گروگان هاي انگليسي در لبنان .
    مع الوصف با آزادي دو تن از گروگان هاي انگليسي در لبنان تشنج در روابط بين دو كشور حدودي كاهش يافت .(ويليام والدگريو » معاون وزارت خارجه ضمن انجام مصاحبه هايي با شبكه هاي خبري آمادگي دولت انگليس را در مورد برقراري مجدد روابط با جمهوري اسلامي ايران به شرط زدودن موانع پيش روي توسط ايران اعلام داشت . در پاسخ به اين تحركات دولت ايران ضمن تبيين مواضع خود مجددا اعلام كرد :
    1 ـ فتواي صادره يك حكم مذهبي بوده و غيرقابل تغيير است .
    2 ـ رابطه دو كشور در چارچوب مصوبه مجلس قابل ترميم است .
    3 ـ دولت انگليس بايد اهانت به مقدسات اسلامي را محكوم كند .
    4 ـ اين موضعگيري راه را براي مذاكره مستقيم و تجديد روابط باز مي سازد.
    5 ـ ايران معتقد به احترام به مقررات بين المللي و عدم مداخله در امور داخلي كشورها و عدم نقض حاكميت ملي كشورها و رعايت قوانين داخلي هر كشوري توسط يكديگر مي باشد.
    در واكنش به اين مطالب مقام هاي انگليسي بلافاصله مطالب زير را ايراد كردند :
    مارگارت تاچر نخست وزير انگليس در سخناني كه از راديو بي بي سي پخش شد به نكاتي مهم در مورد اعتقادات مذهبي مردم ايران اشاره كرده و اظهار داشت :
    « ما حساسيت مسلمانان را نسبت به توهين به اسلام درك مي كنيم . ما هم چنين توهين به مسيحيت را كفرآميز تلقي مي كنيم . مذاهب بزرگ از اين توهين ها ضربه نخواهند ديد. اميدواريم اين موضع دولت انگليس منجر به گفت و گوهاي بعدي و بهبود روابط بين دو كشور گردد مابيشترين احترام ممكن را براي اسلام قايل هستيم . من نگراني آنها (مسلمانان ) را در باره آنچه كفرگويي تلقي مي كنند درك مي كنم . ما از انجام هر كاري فروگذار نخواهيم كرد.
    داگلاس هرد وزير امورخارجه نير در همان روز هنگام ديدار خود از عربستان سعودي در جده مطالب اظهار شده از سوي تاچر را تكرار كرده و افزود :
    « هرچند موضع ما در مورد احترام به اسلام روشن بوده ولي به عنوان وزير امورخارجه بريتانيا نمي توانم در باره محتويات كتاب خاصي اظهارنظر كنم ... من نمي توانم رشدي يا كتاب وي را محكوم نمايم . ما تمايلي به داشتن هرگونه نزاع با اسلام مردم و دولت نداريم . ما مشكلاتي با ايران داريم كه نياز به حل آنها وجود دارد. ما تماس هاي غيرمستقيمي با ايران داريم و قبلا گفته ام كه مايل به داشتن تماس هاي مستقيم هستيم البته به شرطي كه آنها وضعيت را حادتر نكنند. »
    در مجموع اظهارات تاچر وداگلاس هرد حاكي از موضع انعطاف پذير دولت انگليس در مقايسه با سخنان قبلي آنان بود. ولي همچنان حاوي عذرخواهي آنان نبود.
    پاورقي
    1 ـ پارسونز سرآنتوني غرور و سقوط : خاطرات سفير انگليس در ايران منوچهر راستين تهران : انتشارات هفته ; 1363 ; ص 221 .
    2 ـ همان . ص 222 .
    در طول 25 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاكنون چندين بار شاهد قطع و وصل روابط تهران و لندن بوده ايم . روابطي كه غالبا با حسن نيت جمهوري اسلامي ايران وصل مي شد و با عناد و كينه توزي انگليسيها قطع مي گرديد
    تاچر و سياست او موسوم به « تاچريسم » منشا نگرش خصمانه انگليس نسبت به جمهوري اسلامي ايران در بخش عمده سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بود