بسم الله الرحمن الرحيم
« توني بلر » نخست وزير جنگ افروز و ماجراجوي انگليس
در يك مصاحبه مطبوعاتي
ضمن اعلام تداوم سياست
گفت وگوي انتقادي با جمهوري اسلامي ايران
2 شرط براي
بهبود مناسبات تهران ـ لندن اعلام كرد. وي التزام كامل ايران
به درخواستهاي بين المللي در موضوع فعاليت هاي هسته اي و
توقف كامل هر نوع حمايت از گروههاي تروريستي را بعنوان 2
شرط لازم جهت پايان دادن به گفت وگوهاي انتقادي اعلام كرد
و خاطرنشان ساخت : « ما با رهبران ايران در تماس هستيم و
فريب نخواهيم خورد. »
اينكه نخست وزير دروغگو و فريبكار انگليس كه حتي به
انگليسي ها هم دروغ مي گويد و توسط مردم
مطبوعات و
سياستمداران انگليس بعنوان فوق تخصص فريبكاري شناخته
مي شود
درباره ايران چه مي گويد و هشدار مي دهد كه مبادا
كسي فريب ايران را بخورد
نكته طنزآميزي است كه بايستي
منتظر باشيم و انعكاس آنرا در رسانه هاي بين المللي و حتي
انگليس هم ببينيم كه اين بار چگونه آقاي بلر
فوق تخصص
فريبكاري را بخاطر حرفهاي بانمك او مورد عنايت قرار
مي دهند
در واقع آقاي بلر
« قياس به نفس » كرده و چون خودش
فريبكار و دروغگو از آب درآمده
تصور مي كند همگان داراي
چنين ويژگيهائي هستند. اما اعلام رسمي اين مطالب ديگر
يك طنز نيست بلكه اهانت مستقيمي به نظام جمهوري اسلامي
ايران است و دستگاه ديپلماسي ما با صريح ترين جملات
ممكن
لازم است پاسخ روشني كه متناسب با اين اهانت آشكار
باشد
به مخاطبين انگليسي ارائه كند.
نكته بعدي درباره شروط 2 گانه نخست وزير فريبكار
انگليس براي بهبود مناسبات ايران و انگليس است . فراموش
نكنيم كه تيرگي روابط دو كشور از زماني آغاز شد كه توني بلر
صراحتا و در عين حال گستاخانه از آشوبگراني كه درصدد
براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران بودند
حمايت كرد و
توضيحات بعدي لندن نيز فقط بر عمق تيرگي مناسبات افزود.
از آن پس لندن مرتبا در جهت تيره ترساختن مناسبات دو
كشور گام برداشته است .
مسئوليت مستقيم توني بلر در اين ماجرا بقدري آشكار
است كه روزنامه انگليسي « گاردين » نيز با معرفي بلر بعنوان
عامل تيرگي روابط ايران و انگليس
مسئوليت هرگونه ناكامي و
شكست سياستهاي انگليس در اين زمينه را برعهده توني بلر
نخست وزير فريبكار و دروغگوي انگليس مي داند.
واقعيت اينست كه انگليس در دوره زمامداري توني بلر
بعنوان « زائده سياست خارجي آمريكا » عمل كرده و هرگونه
تصميم گيري و تصميم سازي در صحنه مناسبات بين المللي
انگليس
فاقد عناصر « استقلال راي » و « استقلال عمل » بوده
است . در واقع سرفصل هاي اصلي سياست خارجي انگليس در
قبال بسياري از كشورها
عينا محصول اقتباس و كپي سازي
سياست خارجي آمريكا و اسرائيل در قبال همان كشورها بوده
است . در برخي موارد دولت لندن حتي شهامت و جرئت لازم
براي تغيير ادبيات مورد استفاده در تنظيم سياستهاي خود را
نداشته و عينا با همان جملات و واژه هائي كه از واشنگتن و
تل آويو براي لندن ديكته شده
سياست خارجي خود را در
قبال كشورهاي خاص و در اين زمينه جمهوري اسلامي ايران
اعلام داشته است .
اكنون يكبار ديگر به 2 شرط اعلام شده توسط توني بلر
دقت كنيد تا روشن شود كه اين 2 نكته
سرفصل اصلي سياست
امروزي آمريكا و اسرائيل در قبال ايران است و قبل از آنكه
آقاي بلر به كشف جديدي نائل آمده باشد
« حق كشف » اين
ديدگاهها بايستي به حساب آمريكا و اسرائيل واريز
شود.
بدين ترتيب روشن است كه اولا نخست وزير جنگ افروز و
فريبكار انگليس مسئول اصلي تيرگي روابط ايران و انگليس
است و بهمين دليل انگليس در موقعيتي نيست كه براي بهبود
مناسبات دو كشور
شروطي را تعيين كند بلكه اين جمهوري
اسلامي ايران است كه در موقع مناسبي كه زمان و شرايط را
براي بهبود مناسبات در كشور تشخيص داد
شروط لازم در
اين زمينه را تعيين خواهد كرد و با اعلام آن توسط جمهوري
اسلامي ايران
طبعا دولت لندن بايستي استعدادها و توان خود
را براي تامين شروط ايران اسلامي بكار گيرد.
ثانيا تكرار سياستهاي ديكته شده آمريكا و اسرائيل از
سوي انگليس
ديگر هيچگونه اعتبار و آبروئي براي دولتمردان
انگليسي باقي نگذاشته و باعث شده است كه حتي مطبوعات
انگليسي هم به اين سياست تهوع آور و اين دنباله روي
كوركورانه اعتراض مي كنند و آنرا به تمسخر مي گيرند و به
مراكز تصميم گيرنده در انگليس هشدار مي دهند كه عواقب
ناخوشايند و احيانا خطرناك دنباله روي از آمريكا اسرائيل را
مهار كنند.
ثالثا دستگاه ديپلماسي ما با علم به اين نكات
مسئوليت هاي سنگيني را برعهده دارد. فراموش نكنيم كه
انگليس امروزه محرك اصلي بسياري از سياستهاي خصمانه
ضدايراني در « اتحاديه اروپا » محسوب مي شود. لندن سعي
دارد و چه بسا كه ماموريت دارد اهداف آمريكا و اسرائيل را
بعنوان يك « سياست اروپائي »
جابيندازد و احيانا براي اين
خوش خدمتي خود منافعي را در نظر گرفته و امتيازاتي از
آمريكا و اسرائيل دريافت مي كند. نبايد از نظر دور داشت كه
دولت بلر و شخص « توني بلر » موقعيت متزلزلي در انگليس
دارند و هر لحظه ممكن است وادار به استعفا و كناره گيري از
قدرت شوند. بلر سعي دارد با توسل به سياستهاي ضدايراني و
جوسازي عليه جمهوري اسلامي ايران
ناتواني ها
ناكاميها و
موقعيت متزلزل خود در داخل كابينه و نزد افكار عمومي
انگليس سرپوش بگذارد و چنين وانمود سازد كه گويا آنچنان از
موقعيت و آينده خود مطمئن است كه ديگران را هم تهديد
مي كند و براي آنها شروطي قائل مي شود.
علاوه بر اين
وضعيت شكننده اشغالگران در عراق
به
مراحل حساس و تعيين كننده اي رسيده است . اشغالگران با اين
تصور باطل كه بحران عراق از خارج مرزهاي عراق هدايت
مي شود
اميدوارند با مشغول ساختن ايران به مسائل خود و
تحميل يك وضعيت دفاعي و انفعالي بر ايران
بتوانند وضعيت
نابسامان خود در عراق را تثبيت كنند. از اين ديدگاه است كه
فشار مشترك آمريكا و انگليس براي كشاندن ايران به يك
موقعيت انفعالي و فروبردن آن در « لاك دفاعي » معني و مفهوم
واقعي خود را پيدا مي كند. در واقع اين فشار براي سرپوش
گذاشتن بر ناكاميهاي اشغالگران در عراق اعمال مي شود. البته
انگليس در ماجراي عراق و در مجموعه سياستهاي اروپائي
رقم قابل ذكري نيست اما بهرحال سعي مي كند باندازه توان
هرچند محدودش
زهر خود را بريزد. طبعا اين ما هستيم كه
بايستي « پادزهر » مناسب براي خنثي كردن شرارت هاي انگليس
و نخست وزير فريبكار آنرا بشناسيم و بكار گيريم . چرا كه
امروزه لندن از طريق دنباله روي از آمريكا و انگليس در سطح
بين المللي
ارتزاق مي كند. اما اين سياست ابلهانه « توني بلر »
چندان قابل دوام نيست .

|