يكي از معضلاتي كه تاكنون صدمه بسياري بر پيكره فرهنگي
جامعه وارد ساخته و در جاي خود منشا بسياري از جرائم
ديگر بوده
پديده ناهنجار « فرار از منزل » است . هرچند قربانيان
اصلي اين موضوع را جوانان تشكيل مي دهند اما در سالهاي
اخير
موضوع « دختران فراري » كه در حال تبديل شدن به يك
مساله جدي است
بخشي از افكار عمومي را متوجه خود
ساخته است .
متاسفانه بسياري از مسئولين ذيربط تنها به ارائه آمار
سطحي و گمانه زني هاي بي تاثير در اين زمينه اكتفا مي كنند و
نظرات آنها نيز غالبا سر از جرايد و نشريات در مي آورد. به
عنوان يكي از دهها نمونه
اين خبر را بخوانيد :
« بر اساس اعلام سازمان بهزيستي
آمار دختران فراري هر
سال 15 درصد افزايش مي يابد ... حدود يكهزار دختر فراري در
مراكز نگهداري سازمان بهزيستي تحت حمايت
هستند » (1 )
اما براستي تاكنون به چه ميزان در جهت كاهش و جلوگيري
از اين معضل اقدام شده است اينكه عوامل فرار دختران از منزل
كدامند و نتيجه اينگونه عوامل به چه صورت در اجتماع ظهور
مي كند
گرچه مهم است و پاسخ به آن از سوي كارشناسان و
متخصصين امر مي تواند مقدمه اي بر اقدامات مثبت بعدي باشد
اما به هر حال سوالاتي است كه بارها گفته و بررسي شده و ديگر
رنگ تكرار به خود گرفته است .
براي همگان ثابت شده كه اختلافات خانوادگي و فروپاشي
آن به واسطه اعتياد
نزاع و درگيري
طلاق يامرگ يكي از والدين
و همچنين مواردي چون فقر اقتصادي
تمايل به استقلال فردي
تلاش براي اشتغال و مهمتر از همه
پذيرفتن مزاحمتهاي
خياباني پسران و برقراري روابط نامشروع
عمده ترين علل فرار
دختران از منزل را تشكيل مي دهند. اما آيا اين كافيست تا دست
روي دست بگذاريم و بي تفاوت به آنچه در اطراف ما و در
اجتماع مي گذرد
به اميد فردايي بهتر براي خود ونسل هاي آينده
باشيم پس كجاست آن عزت و غيرت ايرانيان مسلمان ! آن
عزت وغيرتي كه وجود جوانان انقلابي ما را در زمان رژيم
ستمشاهي و در فساد جامعه آنزمان در برگرفت و خونشان را به
جوش آورد تا سرانجام در بهمن 57 به اوج خود رسيد و ثمر
داد.آن عزت و غيرتي كه نسل جوان مومن و خداجوي ما را به
جدالي خونين با دشمن بعثي كشاند و هشت سال افتخار و
حماسه خلق كرد. آيا با آن عزت و غيرت
بيگانه
شده ايم
معضل « دختران فراري » اكنون تنها به اين قشر محدود
نمي شود بلكه تبعات آن
عزت و اقتدار هر ايراني مسلمان را
نشانه رفته و تهديد مي كند. اين پديده ناهنجار در واقع « غيرت
ايراني » كه زماني زبانزد ديگر ملل دنيا بود را با شبهه و ابهام
مواجه ساخته و به آن
سير نزولي داده است . خبر زير را
بخوانيد :
« چهار مركز فساد كه به شناسايي و انتقال دختران از كشور
مي پرداختند
به دستور دادستان تهران شناسايي و منهدم شد...
باندهاي مذكور در پوشش آژانسهاي مسافرتي فعاليت داشتند و
عمدتا دختران ايراني را به كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس
تركيه
پاكستان و كشورهاي اروپايي انتقال مي دادند. سن اين
دختران 14 تا 16 سال بوده است . شگرد اين مراكز براي
شناسايي دختران از طريق ... » (2 )
مطمئنا بازتاب اين خبر ونظاير آن در رسانه هاي جهان نه
تنهاتاثيري مطلوب برعزت نظام و كيان اسلامي ما ندارد
بلكه
روز بروز آنرا كمرنگ تر مي سازد. امروز كار بدانجا رسيده كه
شبكه هاي فساد درداخل كشور
دختران فراري را با وعده هاي
توخالي اغفال كرده و به كشورهايي چون جمهوري هاي تازه
استقلال يافته و يا شيخ نشين هاي حاشيه خليج فارس مي كشانند.
تاسف بارتر آنكه دختران اغفال شده نيز پس از مدتها
زندگي خفت بار و پراز معصيت در آنسوي مرزها به كشور باز
مي گردند و طعمه هاي جديدي را از ميان دختران و زنان فراري و
طالب پول و شهرت انتخاب و سپس اغفال مي كنند.
به هر صورت وقتي در بي تفاوتي برخي از هم ميهنان و
مسئولين امر نسبت به افزايش معضلات فرهنگي و بي بندو
باري ها خصوصا در رابطه با موضوع فوق يعني پديده
ناهنجار « دختران فراري » قدري تامل مي كنيم
عزت ايراني و
غيرت اسلاميمان را در خطر و مورد تهديد بسيار مي بينيم . از
ظواهر امر اينگونه بر مي آيد كه مرثيه اي براي عزت و غيرت
ايرانيان مسلمان در حال سرايش و قرائت است و ما جملگي
مستمعين آن هستيم
مستمعيني كه در اصل بايد به حال خود
گريه كنيم .
اما آيا زمان آن فرا نرسيده كه براي اعتلاي اين عزت و غيرت
به پاخيزيم و دست در دست يكديگرـ مسئول و غيرمسئول ـ به
رفع معضلات فرهنگي اعم از موضوع « دختران فراري » و غيره
همت گماريم مطمئنا همان زمان است .
م . محمدي
پي نويس
1 ـ روزنامه انتخاب مورخ 82
2
30
2 ـ روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 82
5
8

*****
تراكم ; طي 17 ماه
|

در اولين روزهاي فروردين
81 دستور توقف فروش مازاد
تراكم از سوي شهردار وقت
تهران به صورت ناگهاني به
شهرداران مناطق 1 تا 7 ابلاغ
شد كه موج شديدي از
انتقادات مردم و مسئولين را به
دنبال داشت . اكنون پس از
گذشت يك سال و نيم از اين
واقعه و نهايتا بازگشت تقريبي
و محدود فروش تراكم
تحليل
اين مسئله و بررسي فرايندهايي
كه در اين مدت رخ داد
مي تواند از بسياري جهات
مفيد باشد.
شوراي شهر بعد از اين
دستور يك شبه شهردار
در
ابتدا موضعي اصلاحي اتخاذ
كرد اما پس از گذشت حدود
سه ماه كه مشخص شد
شهردار قصد تبعيت از شوراي
شهر را ندارد
عده اي از
اعضاي شورا بر عزل شهردار
مصمم شدند. ولي اين معضل
چندين ماه ادامه پيدا كرد چرا
كه برخي از اعضاي شوراي
شهر با بركناري شهردار
مخالفت بودند و با ترك جلسه
و از اكثريت انداختن شورا
مانع از تحقق اين هدف
مي شدند كه درنهايت شوراي
شهر نيز به دليل اين درگيريها
تعطيل شد. در مورد انگيزه
اقليت شوراي شهر و سماجت
آنها براي ابقا شهردار مسائل
زياد و متفاوتي مطرح شده
است
اما انگيزه سياسي در اين
موضوع بيش از مسائل ديگر
قابل رويت بود.
درك انگيزه شهردار از
توقف فروش تراكم
جهت
تحليل بهتر مسائل لازم است .
در آن زمان (با اندكي اغماض )
نزديك به هشتاد درصد بودجه
شهرداري از محل فروش تراكم
تامين مي شد و در زمانيكه
توقف فروش تراكم اعلام شد
منبع درآمدي كه سريع و به
صورت عملي و واقعي بتواند
جايگزين آن شود
به هيچ وجه
وجود نداشت . پس شهردار
چگونه مي خواست مخارج
شهر را تامين كند
بعد از حدود يك ماه از
تصميم شهردار
تراكم به
صورت زيرزميني و با قيمتي
بيش از پنج برابر تعرفه هاي
قبلي و به شكلي غيرقانوني از
جمله گرفتن تعهد از متقاضي
مبني بر نداشتن هيچ گونه ادعا
و شكايتي
تعيين بهاي تراكم
به شكلي كاملا دلخواه و زدن
تاريخ سال 80 بر روي اسناد
واگذار مي گرديد.
كمي به گذشته برمي گرديم .
بعد از انتخاب شهردار در
اواخر سال 80
ايشان و بدنه
مديريت شهرداري به صرافت
افتادند كه تقاضاهاي زيادي
براي خريد تراكم به شهرداري
آمده و جواز براي آنها صادر
مي شود و افراد با ساختن
آپارتمانها
سودهاي خوبي
مي برند كه با توجه به قيمت
(شايد كم ) تراكم در آن زمان
سهم شهرداري با در نظر گرفتن
هزينه هاي متنوع و سرسام آور
آن ناچيز است . شهرداري
تصميم گرفت با يك اقدام
سريع
قيمت تراكم را چندين
برابر (حتي تا ده برابر) افزايش
دهد تا بودجه خوبي براي
شهرداري و مخارج زياد آن
تامين كند. انجام اين كار از
راههاي اصولي ممكن نبود چرا
كه اولا شوراي شهر با اين
پيشنهاد مخالفت مي كرد و ثانيا
مردم به شدت نسبت به اين
مسئله معترض مي شدند. در
نتيجه شهرداري دست به
اجراي برنامه فوق الذكر زد. اما
مديريت شهرداري در
محاسبات خود اندكي اشتباه
كرده بود. با افزايش قيمت
تراكم تا بيش از پنج برابر
تعداد تقاضاها براي تخريب و
نوسازي و يا اساسا خريد
تراكم بشدت كاهش يافت چرا
كه با قيمت جديد ديگر براي
مالكان و يا حتي براي
سازندگان انجام ساخت و ساز
صرفه اقتصادي نداشت .
شخص شهردار در صحبتهاي
مختلف خود اشاره داشت كه
قيمت آپارتماني كه به فروش
مي رسد با قيمت تراكمي كه
براي آن پرداخت مي شود
تناسبي ندارد. شايد اين حرف
تا حدودي درست بود
اما بايد
از زاويه ديگر اين مسئله
بررسي مي شد كه آيا با افزايش
شديد قيمت تراكم
تقاضاي
خريد تغيير زيادي نمي كند! و
ديگر اينكه با افزايش زياد
قيمت مسكن
نسبت مورد نظر
(قيمت آپارتمان به قيمت
تراكم ) باز هم به مقدار قبلي باز
نمي گردد
همچنين اين كار چه
تاثيري بر اقتصاد شهري و يا
حتي اقتصاد كشور دارد
مجموع اين مسائل باعث شد
كه حتي قبل از عزل شهردار
توسط وزارت كشور
شكست
خوردن اين پروژه معلوم گردد.
در غياب شوراي شهر
آقاي مقيمي از طرف وزارت
كشور به سمت سرپرست
شهرداري تهران منصوب
گرديد. وي در همان ابتداي كار
خويش
هر گونه فروش تراكم
را به تصميم شوراي عالي
معماري و شهرسازي موكول
ساخت . شوراي عالي معماري
و شهرسازي نيز پس از گذشت
چند ماه در ارديبهشت امسال
مصوبه اي را ارائه كرد كه با
توجه به مساحت زمين و
عرض گذر آن
در بهترين
شرايط حداكثر تراكم را 180
درصد تعيين مي كرد. اين
مصوبه بيشتر به رفع تكليف و
انداختن توپ به زمين شوراي
شهر و شهرداري شباهت
داشت تا به راه حلي مناسب
براي مسئله تراكم .
اواخر سال گذشته
انتخابات شوراي شهر تهران با
استقبال بسيار كم و بي سابقه اي
روبرو شد
بطوريكه نفر اول
حدود صد و پنجاه هزار راي
آورد كه با توجه به تعداد افراد
واجد شرايط راي دادن در
تهران
رقم بسيار كم و بحث
انگيزي بود. عده اي اين
استقبال كم را ناشي از عملكرد
نادرست شوراي شهر قبلي
مي دانستند
اما علت اصلي اين
مسئله
مشكلات سياسي
فراتري بود كه در شهرهاي
بزرگ خود را نشان
داد.
شوراي شهر در ابتدا
نسبت به مصوبه شوراي عالي
معماري و شهرسازي نظري
مثبت داشت و با حمايت از
مصوبه سعي داشت مشكل
تراكم را براي هميشه حل كند.
شايد اين موضعگيري شوراي
شهر با توجه به نظراتي كه
چندي بعد ارائه دادند
از
لحاظ سياسي كار ناپخته اي
بود
اما در مجموع نشان دهنده
صداقت و حسن نيت شوراي
شهر بود.
شوراي شهر آقاي
احمدي نژاد را به سمت
شهرداري تهران برگزيد و بعد
از زمان كوتاهي هم شوراي
شهر و هم شهرداري به عواقب
ناشي از اجراي مصوبه شوراي
عالي معماري و شهرسازي پي
بردند مشكل اول عدم وجود
منبع درآمد جايگزين براي
تراكم مي باشد
چرا كه مصوبه
مذكور
فروش تراكم را تقريبا
ملغي كرده است . مشكل ديگر
نارضايتي مردم است كه
نمي توانند به ساخت و ساز و
نوسازي املاك خود بپردازند و
اساسا زندگي و آينده مردم با
مشكل مواجه شده است .
در اينجا لازم است به
نكات ديگري نيز اشاره شود.
در بحث تراكم
عده اي آنرا
عاملي موثر در كنترل جمعيت و
توزيع امكانات شهر مي دانند.
اما واقعيت اين است كه فروش
تراكم نقش بسيار كمي در
مهاجرت و افزايش جمعيت
تهران دارد. آنچه كه باعث
افزايش جمعيت و مهاجرت به
مركز مي گردد
در درجه اول
فرصتهاي كاذب شغلي موجود
در تهران و همچنين وضعيت بد
بازار كار در شهرستانها
مي باشد. بطوريكه طبق يك
آمار غير رسمي
بابت هر
فرصت شغلي ده نفر به جمعيت
تهران اضافه مي شود. اين
فرصت كاذب شغلي و منبع
درآمد است كه نيروها را به
سمت خود جذب مي كند و نه
صرفا توليد مسكن در مركز.
طرح تمركز زدايي كه كليه
فعاليتهاي اقتصادي جديد را
به خارج از حريم 120 كيلومتر
هدايت مي كند
در اين مورد
مي تواند بسيار كارآمد باشد
مشروط بر اينكه ارگانها و
سازمانهاي دولتي و شبهه
دولتي با روشها و بهانه هاي
گوناگون از اجراي آن سر باز
نزنند.
ميرسعيدي

*****
اهداف آمريكا از ترور آيت الله حكيم
|
با گذشت قريب شش ماه از اشغال نظامي عراق
آنچه كه
فقدان آن بيش از ساير ملزومات در اين كشور جلوه مي نمايد
امنيت
ثبات و آرامشي است كه دستخوش اميال شرك آلود و
ماجراجويي هاي شيطنت آميز و امپرياليستي آمريكا واقع شده
است . نظاميان اشغالگر
ناتوان از برآوردن حداقل مطالبات و
نيازهاي ملت عراق
حتي ابتدايي ترين وظايف يك دولت
اشغالگر كه همانا تامين نظم و امنيت نسبي در اين كشور
اشغالي است را به باد فراموشي سپرده اند.
اين در حالي است كه شهرهاي مختلف عراق هنوز هم
قرباني رشد روز افزون ناامني ها
اغتشاش
درگيري هاي
مسلحانه و كمين هاي چريكي است .
درگيري هايي كه از زورگيري
تخريب اموال عمومي و
مزاحمت هاي خياباني آغاز و با سرقت هاي مسلحانه آميخته و
پس از سير يك دوره تكاملي هدفدار به ترورها و
بمب گذاريهاي از پيش طراحي شده و جنايات سازمان يافته
مبدل شده است . حوادثي كه طي روزهاي اخير در ترور
نافرجام آيت الله سيد محمد سعيد حكيم
انفجار مقر سازمان
ملل در عراق و در نهايت انفجار جمعه خونين شهر نجف و
شهادت آيت الله سيدمحمد باقر حكيم و جمعي از نمازگزاران
نمود يافته است و بار ديگر روند صلح و ثبات داخلي عراق را با
بن بست هاي تازه اي مواجه نموده است . ناامني هايي كه با
پيچيده تر شدن اوضاع در عراق خصوصا انفجار شهر نجف
از
ابعاد گوناگون
قابل تامل و بررسي است .
در شرايطي كه بسياري از آگاهان مسايل عراق و برخي از
محافل سياسي
اظهارنظر قطعي پيرامون انفجار اخير شهر
نجف را به گذشت زمان بيشتري منوط دانسته اند
آشكار شدن
لايه هايي پنهان از اين فاجعه هولناك
همچون موضعگيري
منفعل و غير مسئولانه مقامات واشنگتن و لندن در قبال
حوادث اخير و مخابره خبري پيرامون حضور جمعي از
نيروهاي « موساد » و « سيا »
چند روز پيش از حادثه در نجف
پرونده مذكور را با ابهامات تازه اي مواجه ساخته است
كه
بررسي موشكافانه شواهد موجود باز هم انگشت اتهام را به
سمت نظاميان اشغالگر و لابي هاي صهيونيستي كه در پس
قضايا به تنش آفريني و موج سواري مشغولند
رهنمون ساخته
است و اين گزينه را تقويت مي كند كه مقامات كاخ سفيد بيش
از هر زمان ديگر زنگ خطر بوجود آمده
پس از ورود آيت الله
حكيم به عراق را احساس نموده اند. مجاهدي كه سالها مبارزه
عليه استبداد رژيم بعث
استعمار خارجي و مواضع متفكرانه و
اصولي در قبال مسائل عراق پس از اشغال از ايشان
رهبري
شجاع
بصير و سازش ناپذير را به تصوير كشيده و نقش
روزافزون ايشان به عنوان شاخص ترين چهره شيعي برهه
كنوني عراق در وحدت اقوام و قبايل درگير موثر واقع شده بود.
شهادت آيت الله حكيم مي تواند هدف مناسبي براي
هواخواهان ايجاد تشتت هاي فرقه اي و تفرقه هاي قومي در
عراق باشد
سناريويي كه عمده ترين كاركردها و تبعات خود را
در چند پرده ذيل به نمايش گذاشته است :
1 ـ حذف فيزيكي آيت الله سيدمحمد باقر حكيم به عنوان نقطه
ثقل و عامل وحدت بخش گروه ها و تشكل هاي مختلف عراقي
آن هم در فاصله اندكي قبل از اعلان اسامي كابينه شوراي
حكومت انتقالي عراق به رياست ابراهيم الجعفري
اين فرضيه
را متصور مي سازد كه اين عمليات تروريستي به مثابه از ميان
برداشتن بزرگترين سد استعماري و نافذترين مرجع ديني و
مردمي در برابر انتخاب جمعي از وزراي دست نشانده
انفعالي
و زد و بندهاي ائتلافي پشت پرده بوده است .
2 ـ منفعل ساختن آل حكيم به عنوان بال سياسي جهادي حوزه
علميه نجف ; حوزه اي كه طي چند دهه اخير نه تنها در
معادلات سياسي عراق بلكه جهان اسلام و عرب همواره نقشي
تاثيرگذار داشته است .
3 ـ ايجاد تزلزل در رده هاي كليدي و كادر رهبري سپاه بدر
(شاخه نظامي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق ) با هدف
ريشه يابي و در هم شكستن هسته هاي مقاومت كه مبارزه را
سينه به سينه و نسل به نسل براي ملت مظلوم عراق به ميراث
گذاشته اند.
4 ـ بهره گيري از سياست فرافكني و نسبت دادن حوادث اخير به
برخي از جريانات و گروههاي داخلي عراق همچون وهابي هاي
افراط گرا
با هدف تحت الشعاع قرار دادن وحدت نسبي
موجود در عراق از يك سو و ادعاهاي مكرر سردمداران كاخ
سفيد مبني بر نقش عناصر القاعده در حوادث اخير كه در
جهت يافتن توجيهي براي تداوم حضور نظامي خود در منطقه
و متاثر از خط مشي فكري جريان نو محافظه كاري در سياست
خارجي آمريكاست . از سوي ديگر
طراحان سياستهاي تاميني
ايالات متحده را به سمتي سوق مي دهد كه با طراحي و اجراي
پروژه هايي از اين دست و امنيتي كردن فضاي موجود و تشديد
رويكرد نظامي
از مردم مظلوم و بي دفاع عراق براي جهانيان
هيولايي از توحش و عقب ماندگي ساخته و بر اين باور غلط
دامن زنند كه اين ملت بدون حضور نيروي نظامي خارجي
قادر به اداره امور و برآوردن حداقل نيازهاي مادي و امنيتي
خويش نخواهد بود.
احمد وسكره

| | |