روزنامه جمهوري اسلامي 12/06/1382 صفحه مقالات

  • سخني با دختران ايراني
  • حمايت از شهروندان فقط تا مرز جناح !
  • طلايه دار دولت عشق
  • فاجعه غارت آثار باستاني جيرفت اين بار در ايرانشهر تكرار مي شود
  • *****
    سخني با دختران ايراني


  • نمي دانم تو به دنيا آمده بودي يا نه نمي دانم صداي گريه زندگي تو گل لبخند را بر لبان مادرت نشانده بود يا شايد مثل من چند سالي از كودكي ات مي گذشت كه « سازمان ملل متحد » تصميم گرفت « كنوانسيوني » تشكيل دهد تا بتواند براي رفع تبعيض عليه همه زنها اقدام نمايد.
    همان سالها كه من و تو مشغول بازيهاي كودكانه بوديم حدود صد كشور دنيا جمع شدند و براي امروزمان تصميم هايي را گرفتند; امروزي كه من و تو بالهاي استعداد و خلاقيتمان را گشوده ايم تا بر فراز آسمان زندگي هوشمندانه پرواز كنيم .
    سالها پيش دولتهاي عضو كنوانسيون بيست و سه كارشناس را از بين خودشان انتخاب كردند كه در مورد حقوق سياسي اجتماعي فرهنگي و مدني ما قوانيني را وضع كنند تا به بهانه دفاع از حقوق بشر براي رفع هر گونه تبعيض و برابري كامل زن و مرد تلاش نمايند.
    من و تو هنوز سرگرم شانه كردن موهاي عروسكمان بوديم كه اعضاي كنوانسيون پرچم « فمينيسم » را به نام زنان و در اصل به كام مردان بلند كردند آنها با نگاه به انحطاط سريعي كه غرب در آداب و رسوم خود داشت نقش دوباره اي را براي زنان ترسيم نمودند تا زنها بتوانند با تكيه بر اين چارچوب كه ديگر ردپايي از ارزشهاي حقيقي نداشت مزاياي حقوقي خود را بدست بياورند.
    آرام آرام زنها از خانه رانده شدند و نهاد خانواده سست شد و كانون آن سرد و سردتر گشت و زنها كه ساليان درازي حقوقشان سلب شده بود علاقمند شدند در تحولات اجتماعي و ساختن جامعه نقش فعال داشته باشند و در كنار آن از رفاه مالي برخوردار شوند.
    نگاه به اين اميد چشم زنان را بر هويت اصلي و علت آفرينش سست و آنها را به گمراهي كشاند تا حق سلب شده خود را در خيابانها جستجو كنند.
    زنها بدنبال پيدا كردن شخصيت آرماني خود هويت آسماني شان را گم كردند و باعث شدند مردان از اين بيراهه رفتن ها نهايت استفاده را ببرند تا آنجا كه در كشورهاي غربي مثل آلمان كمتر مردي زيربار تشكيل خانواده و پرداخت نفقه مي رفت چون خواسته هاي او بدون تلاش براي اسكان خانواده برآورده مي شد.
    در سيستم خانواده اختلال بوجود آمد و علت وجودي زن و مرد زير سئوال رفت و زنان و مردان بعنوان دو همكار يا دو رقيب كنار يكديگر قرار گرفتند و زندگي پرجدالي را شروع كردند كه ديگر خانواده در آن جايي نداشت .
    نظام خانواده فرو مي پاشيد. اما كنوانسيون بجاي محدود كردن مردها روز به روز آزادي زنها را افزايش مي داد و آنها را در فضاي خشونت آميز جسمي و جنسي بدون تكيه بر عاطفه و محبت يكه و تنها رها مي كرد.
    كم كم من و تو بزرگ شديم و در جامعه تبعيض هايي را نسبت به خودمان احساس كرديم و سيستم اجرايي مدرسه و دانشگاه و محيط كار به اين تبعيض ها دامن زد. بزرگ مي شديم و صداي كنوانسيون واضح تر به گوشمان مي رسيد و ما را كنجكاوانه بر سر معاهده مي كشاند. ولي در همان گام اول با همه شعارهاي آزادانديش دستمان را بر هر گونه خلاقيت و يا اعتراض مي بست .
    لايحه ها بر طبل برابري كامل زن و مرد مي كوبيدند و گوشمان را از غوغا و هياهو پر مي كردند و ما را هراسان به دنبال خود مي كشاندند. مواد كنوانسيون مقابل چشمانمان رژه مي روند و نهايت بزرگي و برتري ما را در برابري با مردان ذكر مي كنند ولي من و تو مي دانيم كه برابر شدن با مرد فقط تنزل دادن وجود گرانبهايي است كه خداوند در همان روز خلقت بر روحمان دميد و اين نداي فطرت همواره در گوشمان زمزمه مي شد. ولي اين صدا را مادران آمريكايي واضح تر از ما شنيدند و زودتر از من و تو و مادرانمان به آن اعتماد كردند و پرچم اعتراض شان را عليه اين كنوانسيون برافراشتند. كم كم بسياري از انديشمندان و حقوقدانان غربي به گروه معترضين پيوستند و نقاط ضعف اين كنوانسيون را با استدلالهاي حقوقي اثبات كردند.
    باز صداي كنوانسيون از تريبونهاي مختلف به گوش مي رسد و وسوسه رفع هر گونه تبعيض رهايمان نمي كند ولي ماده هايي از اين كنوانسيون كه ما را به اطاعت محض وامي دارد و دهانمان را بر هر حرفي كه خوش آيندشان نباشد مي بندد عزم پيوستنمان را سست مي كند.
    من و تو بر فراز قله زندگي مي ايستيم و به كشورهايي كه دست ياري به سوي كنوانسيون دراز كرده اند مي نگريم و سرنوشت زناني كه به ناله هاي مظلومانه شان پاسخي داده نشد و دختراني را كه دستهاي ياري طلبانه شان ميان زمين و آسمان رها ماند مرور مي كنيم ; زناني كه از فرط تشنگي به مرداب متوسل شدند و دختراني كه براي فرار از چاله به چاه افتادند.
    جمعي از دختران عضو اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان

  • *****
    حمايت از شهروندان فقط تا مرز جناح !


  • دلسوزان و علاقمندان نظام جمهوري اسلامي سالهاست كه از اعمال نگرشهاي جناحي و حزبي در سياستهاي مختلف كشور نگران بوده و در اين خصوص بارها به عناوين مختلف به مسئولان و عناصر فعال در عرصه هاي سياسي فرهنگي و اقتصادي كشور تذكر داده اند. واقعيت اينست كه داشتن نگاه جناحي و حزبي افراد را دچار تنگي ديد و عمل مي نمايد به نحوي كه آنان مجبورند براي رضايت حزب متبوع خود فقط در چارچوبهاي بسته حزبي و جناحي قلم بزنند سخن برانند و عمل نمايند. نگرش جناحي افراد را بطور طبيعي به سمتي سوق مي دهد كه آنان منافع ملي اصول و ارزشهاي و حتي شعارهاي تبليغاتي و انتخاباتي خويش را نيز فقط در مرزهاي جناح خود تحليل و تفسير مي كنند.
    از جمله شعارهايي كه طي سالهاي گذشته قرباني مطامع جناحي شده شعار زيباي « حمايت از حقوق شهروندان » است . در واقع برخي مدعيان اين شعار كه در مقام نوشتار و گفتار خود را سينه چاك حقوق مردم قلمداد مي كنند در عمل نشان داده اند تا جايي حاضرند مايه بگذارند كه شهروند مذكور در قلمرو جناح و حزبشان باشد والا در قبال تضييع حقوق نه تنها فرياد نمي زنند بلكه شايد عليه او نيز تلويحا سخن بگويند. براي اثبات اين گفته كافي است به بررسي عملكرد مدعيان شعار حمايت از حقوق شهروندان در چند هفته اخير بپردازيم .
    حدود 60 روز پيش دو شهروند ايراني با عنوان خبرنگار و در حال انجام وظيفه در عراق توسط اشغالگران آمريكايي بازداشت شدند. بطور طبيعي از مدعيان شعار حمايت از حقوق شهروندي كه داراي روزنامه هاي متعدد و تريبونهاي مختلف بويژه مجلس هستند انتظار مي رفت كه در قبال اين اقدام زشت و محكوم آمريكائيها واكنش نشان داده و فرياد برآورند اما متاسفانه اكثريت آنان با سردي خاصي با اين مساله برخورد كرده و تا به امروز كمتر مطلبي در محكوميت اين بازداشت در روزنامه هاي حزبي خود به چاپ رسانده اند. اينان همان كساني هستند كه به محض بازداشت يك آشوب طلب و يا صدور حكم قانوني براي يك برانداز نظام هزاران كلمه نوشته و دهها سخنراني ترتيب داده و حتي در سوگ مرگ يك خبرنگار ايراني كه براي آژانس هاي كانادايي كار مي كرد چندين شماره از روزنامه هاي خود را به مرثيه سرايي اختصاص و نظام را به انواع و اقسام تهمتهاي ناروا متهم ساختند.
    در حادثه اسفبار سميرم نيز اين تناقض در گفتار و عمل بار ديگر رخ عيان كرد و نشان داد كه منافع حزبي تا چه حد توانايي غلبه بر حقوق شهروندان مظلوم و بي دفاع را داراست ! كمتر نماينده مجلسي در نطقهاي پيش از دستور خود در سوگ قربانيان حادثه سميرم و علل بروز آن سخن گفت و كمتر روزنامه مدعي حمايت از حقوق شهروندان در عزاي ماتم زدگان مطلب نگاشت . براستي مگر اهالي سميرم شهروند ايراني نيستند مگر حقوق اوليه آنان با حقوق محكومان دادگاههاي انقلاب يكسان نيست جالب اينكه طبق تحقيقات انجام يافته در اين غائله حق با مردم سميرم بوده و اقدام مسئولان استانداري اصفهان و وزارت كشور خلاف قانون بوده است . اما با اين همه مدعيان شعار حمايت از حقوق مردم بر اساس همان نگرش حزبي تاكنون عمدتا سياست سكوت پيشه ساخته و ديده بر حقايق بسته اند.
    اين مدعيان در جريان بازداشت سفير سابق ايران در آرژانتين نيز باز از پنجره حزبي خويش به دنباي بيرون نگريستند. عده اي از نمايندگان بويژه طرفداران حزبي كه در طول سه سال گذشته از عمر مجلس ششم همواره در نقش وكيل مدافع متهمان و محكومان دادگاههاي انقلاب ظاهر شده و حملاتي را متوجه دستگاه قضايي كرده اند در چند روز اخير سكوت معنا داري را در قبال بازداشت آقاي هادي سليمانپور اتخاذ كرده اند كه جاي تعجب فراوان دارد. نكته تاسف بار تر اينكه برخي از روزنامه هاي حامي اين نمايندگان پا را از اين فراتر گذاشته و به حمايت از اقدام غيرقانوني دولت انگليس و توجيه حركت زشت و محكوم دادگاه آرژانتين پرداخته اند. به اين جملات كه توسط يكي از روزنامه هاي دوم خردادي از قول فردي به نام مولايي به چاپ رسيده است توجه كنيد : « در بازداشت سفير سابق ايران در انگليس اتفاقي مغاير با حقوق بين الملل نيفتاده است ... در آرژانتين پرونده اي عليه ايشان (سليمان پور) تشكيل شده و يكسري مراحل حقوقي آن نيز انجام شد... هر كشوري قانون جزايي خود را دارد و انگليس هم بر اساس قوانين جزايي خود اين فرد را بازداشت كرده است زيرا انگليس با آرژانتين رابطه قضايي دارد و وارد ماهيت امر هم نمي شود كه آيا اين فرد جرمي مرتكب شده است يا خير . » (1 )
    با اين عبارات بايد از حضرات پرسيد آيا رسانه هاي انگليس و آرژانتين به اين خوبي مي توانستند از اقدامات اخير غيرقانوني خود حمايت كنند. اينكه مي گوئيم غيرقانوني مستند به قواعد بين المللي است زيرا طبق همين قوانين پذيرفته شده جهاني دادگستري هر كشوري تنها يكبار مي تواند به يك پرونده رسيدگي كند و پس از رسيدن به هر نتيجه اي آن پرونده اعتبار امر مختومه را به خود پيدا مي كند كه اين امر در تمامي محاكم بين المللي پذيرفته شده است . (2 ) پرونده مورد بحث در آرژانتين نيز چندين سال پيش توسط يك دادگاه اين كشور مورد بررسي قرار گرفت و هيات ايراني از هر اتهامي مبرا شد. در نتيجه دادگستري آرژانتين طبق حقوق بين الملل نمي تواند پرونده اي را كه حالت مختومه پيدا كرده است نبش قبر كرده و مجددا به آن رسيدگي كند. بنابراين آيا پليس انگليس به اين موضوع بديهي توجه نكرده است كه چگونه يك دادگاه راي بر برائت صادر كرده و دادگاه ديگر بلافاصله پس از به قدرت رسيدن لابي صهيونيستي در آرژانتين حكم بازداشت صادر مي كند آيا اين اقدامات غيرقانوني قابل توجيه و حمايت است
    آيا اين حمايتها با ديدي غير از نگرش جناحي و حزبي قابل طرح و بيان است آيا آقاي سليمانپور از حقوق شهروندي نزد اين قلم بدستان برخوردار نيست كاش اينان كه همواره خود را حامي پرو پا قرص آقاي خاتمي قلمداد مي كنند و با نام ايشان به نام و نوايي رسيده اند حداقل با مواضع قاطع و اصولي رئيس جمهوري در اين زمينه همراهي مي كردند و براي يكبار هم كه شده قدري فراتر از منافع جناح خويش را مي نگريستند تا شايد شعارهاي تو خالي شان براي عده اي از آحاد جامعه رنگ و لعابي يابد هر چند كه مردم ثابت كرده اند كه تاريخ مصرف اين گونه شعارها سر آمده و آنان فقط به عمل مي نگرند نه به شعار.
    كمال احمدي
    پي نويس
    1 ـ روزنامه آفتاب يزد 82 6 2
    2 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 82 6 3

  • *****
    طلايه دار دولت عشق


  • هنوز كوچه ها و خيابان هاي غريب و بي پناه جنوب شهر تهران سيماي او را كه در هيبت دستفروشي نجيب راه خطير سلوك را با عشقي وصف ناپذير مي پيمود به ياد دارند.
    او عاشقي بود كه شهادت را سعادت مي دانست و مي كوشيد تا لباس پرتوفيق ديدار معبود برازنده اندامش شود. روحش را به صيقل سپرد و جسمش را به رياضت تا اينكه قطره اي از شراب ازلي بنوشد.
    او قافله سالار قناعت و نمونه خدمت به خلق بود و در مسيري گام برمي داشت كه پيرش خميني كبير طلايه دار آن بود.
    شهيد محمدعلي رجايي را مي گويم ; جاودانه مردي كه در محضر عشق باليد عشق را چشيد معشوق را عاشق خود كرد و ققنوس آتشين نوش جان و جانان شد.
    او شمع فروزاني بود كه در دل شب سوختن و به ديگران روشنايي بخشيدن را خوب مي فهميد. هنوز ايران در حسرت داشتن رجايي و در غم هجرت وي است .
    در وصف شهيد رجايي هرچه بگوئيم و بنويسيم كم است . شهيدي كه سر سلسله طريق عشق است و طلايه دار قافله ايثار. از جان مايه مي گذاشت و با سرقدم مي زد. آنقدر زيبا فكر مي كرد و زيبا مي انديشيد كه جاي جاي ايران اسلامي از حضور سبزش لبريز است و خواهد بود.
    به راستي « رجايي » لايق شهادت بود اين جمله جايي معنا پيدا مي كند كه رجايي مي گفت : « وقتي شكنجه مي شدم آن روز بهترين روز زندگي ام بود چون خوشحال بودم كه با دهان روزه شكنجه مي شوم . »
    « هشتم شهريور » روزي بود كه رجايي شراب طهور حق را نوشيد و دعوت خداوندي را لبيك گفت .
    روحش شاد و يادش گرامي باد.
    راضيه نوروزي ـ 17 ساله از تهران

  • *****
    فاجعه غارت آثار باستاني جيرفت اين بار در ايرانشهر تكرار مي شود




  • غارت آثار باستاني در گورستان « اسپيدژ » واقع در بخش بزمان شهرستان ايرانشهر كه از سال 81 شروع شده بود همچنان ادامه دارد.
    به گزارش گروه اعزامي خبرگزاري دانشجويان ايران برخلاف ادعاي مسئولان محلي هيچ نيرويي براي محافظت در منطقه ديده نشده و مي توان گفت كه همچنان آثار باستاني پنجهزار ساله گورستان « اسپيدژ » به تاراج مي رود.
    افراد مطلع در اين منطقه مي گويند : آثار باستاني به دست آمده توسط دلالان خريداري شده از طريق مرز پاكستان از كشور خارج مي شود. همچنين آثاري كه به وسيله مردم به صورت غيرمجاز از حفاري ها به دست مي آيد با قيمت هاي بسيار نازل به دلالان فروخته مي شود.
    افراد محلي اكثرا بر اين نكته اصرار داشتند كه كساني غير از بوميان روستاهاي همجوار اسپيدژ براي حفاري هاي غيرمجاز به اين منطقه مي آيند اما شواهد نشان دهنده اين است كه افراد بومي روستاهاي اطراف نيز در حفاري هاي غيرمجاز مشاركت دارند.
    رئيس شوراي اسلامي روستاي « پكسان » ـ نزديك ترين روستا به گورستان اسپيدژ ـ از نبود همكاري و هماهنگي مسولان ميراث فرهنگي با معتمدان و اعضاي شوراها خبر داد و گفت : درصورت هماهنگي مي توان براي جلوگيري از غارت آثار باستاني منطقه اقدام كرد.
    حجم فعاليت حفاران غيرمجاز در اين منطقه باستاني نسبت به سال گذشته كمتر شده اما كندوكاوهاي شبانه همچنان ادامه دارد. هرچند كه گروه كاوشگري از سوي سازمان ميراث فرهنگي كشور نيز اقدام به حفاري علمي گورستان نموده اما به دليل موقتي بودن آن ضمن حساس تر كردن مردم ادامه حفاري هاي غيرمجاز را در پي داشته است زيرا در مواقعي كه نيروهاي ميراث فرهنگي در منطقه حضور ندارند هيچ نيرويي براي محافظت گماشته نمي شود.
    افراد محلي روستاي « پكسان » مي گويند كه حاضرند مكاني را به نيروهاي ميراث فرهنگي كه به منطقه مي آيند اختصاص دهند اما آنان در زمان فعاليتشان بعد از پايان يافتن كار در هر روز به بخش بزمان در 50 كيلومتري گورستان مي رفته اند.
    يكي از دانشجويان گروه باستانشناسي دانشگاه سيستان و بلوچستان كه سال گذشته به همراه هيات باستان شناسي « بمپور » به اين منطقه سفر كرده بود مي گويد : هنگامي كه به گورستان اسپيدژ رسيديم دو نفر از قاچاقچيان مشغول حفاري بودند كه با ديدن ما و ماموران همراه درحالي كه چند گوني بر دوششان بود از محل گريختند و به روستايي در نزديكي محل رفتند.
    وي به ارزش بالاي سفالهايي كه از طريق حفاريهاي غيرمجاز در منطقه به دست آمده است اشاره كرد و گفت : سفال هاي قرمز و خاكستري منقوش كه با ظرافت بسيار بالايي ساخته شده اند به وفور در كنار حفره هاي ايجاد شده وجود داشتند.
    منطقه باستاني اسپيدژ كه در كنار منابع آب و نخلستاني بزرگ به همين نام قرار دارد آثار سه دوره پيش از تاريخ دوران تاريخي و دوران اسلامي را در خود جاي داده است . علاوه بر قبرستانهاي باستاني اين منطقه آثاري از يك قلعه و استحكامات وابسته به آن نيز كه به دوران اسلامي مربوط مي شود هنوز برجا مانده است .
    اين قلعه به دليل استفاده از سنگ هاي آهكي سفيدرنگ در ساخت به نام « قلعه سفيد » يا « دژ سفيد » شهرت دارد.