ث خطبه 51 نهج البلاغه
ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
آنگاه كه امير مومنان (ع ) و سپاهيان ايشان
با معاويه و
شاميان
در منطقه « صفين » به هم رسيدند
پيش از آنكه نبرد
آغاز گردد
شاميان
راه وصول به آب فرات را گرفتند و آن را به
روي سپاهيان امام بستند.
امير صبوران
سفيري نزد معاويه فرستاد با پيغامي به اين
معنا كه ما براي جنگيدن با شمايان نيامده ايم . اميد آن داريم كه
كارمان به صلح انجامد. بستن شريعه فرات
خلاف صلح طلبي
است . بگو سپاهيانت راه آب را باز كنند
آنگاه تدبير كنيم تا اگر
خدا خواهد به صلح برسيم ...
شاميان
پيام شكيبانه و رحيمانه آن حضرت را نپذيرفتند و
بر كردار خصمانه شان پاي فشردند.
آنك حجت بر شاميان
تمام شد و درياي كران ناپيداي
خشم علوي
خروشيد و غيرت الهي و عزت نفس امير
سلحشوران جوشيد و براي سپاهيانش خطبه اي خواند
چنان
حماسي و طوفاني و چنان عزيزانه و غيورانه و نيز چنان اديبانه و
بليغانه
كه نظيري براي آن نتوان يافت . آن خطبه
آتش نهفته
درون سپاهيان اسلام را و خشم فروخورده شان و حماسه
فروپوشيده دلهاشان را چنان برافروزاند كه بال و پر حراميان را
يكباره سوزاند و در فرصتي اندك
به هزيمت شان كشاند و به
خاك ذلت و هلاكت شان نشاند و آنگاه « فرات » آب گوارايش را به
لشگريان اسلام نوشاند :
« سپاهيانم
اين ياغيان شمايان را به نبرد مي خوانند.
گرسنگاني اند كه از شما طعام جنگ مي طلبند! اكنون يا به خواري
تن دهيد و ذليلانه از مكانت و منزلت ارجمندتان فرود آييد (و
همچنان تشنه و درمانده بمانيد) و يا شمشيرهاتان را از خون
اينان سيراب نماييد
تا كه خودتان از آب فرات سيراب شويد.
آري ! مردن در زنده بودن
ذليلانه و مغلوبانه است
و زندگي
در مرگ عزيزانه و غالبانه است . مرگ آن است كه زنده باشيد اما
سرافكنده و بيني به خاك ماليده
و حيات آن است كه بميريد
اما پيروزانه و سرفرازانه .
هان ! اين معاويه است كه گروهكي از نابخردان را فريبانده و
آنان را در پي خود كشانده و حقيقت را از آنان پوشانده
تا كه
گلوهايشان را نشانه تيرهاي مرگ سازند (و خود را
كورانه
به
گرداب هلاكت اندازند) »

*****
شكوفه هايي از
بوستان نهج البلاغه
|
ث قرآن در آينه
نهج البلاغه
محمدتقي مصباح يزدي
قم : موسسه آموزشي امام خميني
128 ص . وزير
ث قضاوت و عدالت از ديدگاه
اميرالمومنين علي (ع )
جعفر شيخ الاسلامي
تهران : دارالكتب اسلاميه
64 ص . رقعي
ث فضائل علي (ع ) از زبان
خلفا
محمدمليحي
قم : نشر مهدي يار
160 ص . رقعي
ث قلم و بيان در كلام اميرالمومنين
علي (ع )
مهدي هوشمند
قم : نشر مشرقين
208 ص . جيبي
ث گزيده اي از سخنان اميرالمومنين
علي (ع )
جعفر شهيدي
تهران : شركت انتشارات علمي و
فرهنگي .
304 ص . رقعي
ثكتاب فضائل علي بن ابيطالب (ع )
و كتاب الولايه
محمد بن جرير طبري
مترجم : رسول جعفريان
قم : نشر دليل
100 ص . وزيري
ثگزارش لحظه به لحظه از واقعه
غدير
محمدباقر انصاري
قم : نشر دليل
48 ص . رقعي
ث گنجينه اخلاق از ديدگاه
اميرمومنان علي (ع )
جعفر شيخ الاسلامي
تهران : دارالكتب اسلاميه
72 ص . رقعي
ث ماه در كلام آفتاب
احمد روحاني
تهران : بنياد بعثت
40 ص . رقعي
ث المنتخب من نهج البلاغه
علي اكبر جهاني
تهران : دانشگاه علم و صنعت
156 ص . وزيري
ث نسيم ولايت : در فضائل و مناقب
مولي الموالي اميرالمومنين
علويه همايوني
تهران : نشر گستره
208 ص . وزيري
ث معجزات امام علي (ع )
فاطمه مهربان
تهران : فرهنگ آوران
48 ص . رقعي
ثمناقب آل ابي طالب
محمدبن علي ابن شهر آشوب
قم : انتشارات ذوي القربي
404 ص . وزيري
ث مولي و غدير
محمدحسين ضيايي بيگدلي
تهران : انتشارات دارالعلم
204 ص . وزيري
ث مصحف امام علي (ع )
محمدعلي ايازي
تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامي
260 ص . رقعي
ث متن كامل خطبه پيامبر اكرم (ص )
در غدير خم
گردآورنده : حوزه علميه حضرت
زهرا(س )
تهران : نشر ثارالله
106 ص . رقعي
ث ما و غدير
حامدرضا معاونيان
قم : نشر دليل
80 ص . رقعي
ث نسيم غدير
گردآورنده : حسين اثني عشري
تهران : نشر منير
88 ص . رقعي
ثنماز و قرآن از ديدگاه اميرمومنان
علي (ع )
جعفر شيخ الاسلامي
تهران : دارالكتب الاسلاميه
56 ص . رقعي
ث نمي از يمي (ترجمه منظوم و
منثور از نامه سي و يكم
نهج البلاغه ).
مترجم : كرم خدا امينيان
علي
افراسيابي .
قم : انتشارات نهاوندي
112 ص . چاپ اول

*****
ويژگي هاي دولتمرد شايسته از ديدگاه
اميرالمومنين علي (ع )
|
قسمت چهارم وپايان
تهيه و تنظيم از : سليمان طايي
قسمت چهارم و پاياني
5 ـ دوري از تشريفات و تجملات
هنگام رفتن امام علي (ع ) به شام
كدخدايان و بزرگان انبار
(شهري در عراق ) به آن حضرت رسيده و براي تعظيم و
احترامش از اسبها پياده شدند و در پيش ركابش دويدند.
حضرت فرمود : اين چه كاري بود كه كرديد گفتند اين رسمي
است كه بوسيله آن به فرمانروايان احترام مي گذاريم . « حضرت
فرمود : سوگند به خدا
حكمرانان شما از اين كار سود نمي برند
و شما خود را در دنياتان به رنج و در آخرتتان با اين كار به
بدبختي گرفتار مي سازيد و چه زيانبار است رنجي كه در پي آن
كيفر باشد و چه نافع است آسودگي كه همراه آن ايمني از آتش
باشد » . (1 )
در بياني ديگر حضرت علي (ع ) پس از ستايش حق تعالي و
درود فرستادن بر رسول اكرم (ص ) مي فرمايد : « اي پسر حنيف
به من خبر رسيده است كه يكي از جوانان اهل بصره تو را به
طعام عروسي خوانده است و بسوي آن طعام شتابان رفته اي و
خورشتهاي رنگارنگ گوارا برايت ساخته و كاسه هاي بزرگ
بسويت آورده مي شد و گمان نداشتم تو به مهماني گروهي
بروي كه درويش و نيازمندشان را برانند و توانگرانشان را
بخوانند
پس نظر كن به آنچه دندان بر آن مي نهي از اين
خوردني و چيزي را كه بر تو آشكار نيست (نمي داني حلال
است يا حرام ) بيفكن (مخور) » (2 )
6 ـ نظم و برنامه ريزي
اميرالمومنين علي (ع ) در پيمان خود به مالك اشتر
ضمن
توصيه به انجام به موقع كارها
پرهيز از شتابزدگي
سستي
لجاجت و غرق شدن در امور
مي فرمايد :
« و در هر روز كار همان روز را انجام ده زيرا هر روز كار
مخصوص خود را دارد... پس هر چيزي را در جاي خويش
قرار ده و هر امري را به وقت خود انجام ده » (3 )
7 ـ مهربان و رئوفت بودن با مردم
حضرت علي (ع ) خطاب به مالك اشتر
مي فرمايد :
« قلب خويش را از رحمت به رعيت و محبت و لطف به
آنان پركن و براي آنان (چون ) جانور درنده مباش كه خوردن
آنان را غنيمت شماري
زيرا مردم در صنف هستند . » (4 )
امام علي (ع ) در نامه اي به يكي از كارگزاران خود وي را به
مدارا و خوش رفتاري با رعيت و سختگيري در هنگام مقتضي
امر نموده و مي فرمايد :
« سختي و درشتي را با مقداري نرمي و همواري بياميز و
مدارا و مهرباني كن هنگامي كه مدارا شايسته تر مي باشد و به
سختي و درشتي بپرداز آنگاه كه تو جز سختگيري پيش نمي رود
و براي رعيت بالت را فرودآور و رويت را بگشا و پهلويت را
نرم كن » (5 )
8 ـ مشوت در كارها و خود راي نبودن
امام علي (ع ) خطاب به مالك اشتر مي فرمايد :
« و هرگز مگو من به مقام فرماندهي نصب شده ام
فرمان
مي دهم بايد اطاعت شوم (مرا اطاعت نمايند) زيرا اين تلقين
نابكارانه قلب را فاسد مي كند و عامل سستي و تزلزل در دين و
نزديك شدن به دگرگونيها است . »
حضرت علي (ع ) در ادامه
شرايط فرد مورد مشورت را
ذكر نموده و مي فرمايد : هرگز در مشورت خود
بخيل را دخالت
مده كه تو را از لطف و احسان منصرف كند و تو را وعده به فقر
دهد و ترسو را در مشورت خود وارد مكن كه تو را از فعاليت در
امور ناتوان مي سازد و از دخالت دادن حريص در مشورت نيز
اجتناب كن زيرا او حرص آميخته با ستمگري را نزد تو جلوه
مي دهد
زيرا بخل و ترس و حرص غرائزي است گوناگون كه
جامع همه آنها سو ظن به حق تعالي است . » (6 )
9 ـ قناعت و ساده زيستي
اميرالمومنين علي (ع ) در بصره هنگامي كه از « علا » پسر
زياد
عيادت مي كرد فرمود : « خداوند بر پيشوايان عدل و حق
واجب كرده است كه برخود سخت گيرند و شيوه زندگيشان را
هماهنگ با وضع زندگي طبقه ضعيف مردم قرار دهند
تا
ناداري و فقر
فقير را از جا بدر نبرد » (7 )
نمونه ديگر تاكيد حضرت علي (ع ) بر كارگزاران جهت
ساده زيستي
داستان قاضي « شريح بن حارث » است . شريح در
زمان خلافت علي (ع ) خانه اي براي خود به هشتاد دينار خريد
و آن را قباله خود كرد. اين موضوع به علي (ع ) گزارش شد. امام
علي (ع ) او را احضار كرد و فرمود : به من گزارش شده كه تو
خانه اي به قيمت هشتاد دينار خريده اي و آن را به نام خود
قباله كرده اي و براي آن شهود و گواه گرفته اي
شريح در پاسخ
گفت : درست گزارش داده اند. امام علي (ع ) نگاه خشم آلودي به
او كرد و فرمود : اي شريح ! بزودي كسي (عزرائيل ) به سوي تو
آيد كه نه به قباله ات مي نگرد و نه به امضاي آن شهود
تو را از
آن خارج مي كند و تنها تو را در گوال قبر مي گذارد. اي شريح !
مبادا اين خانه را از مال ديگران خريده باشي و بهاي آن را از
راه حرام بدست آورده باشي كه در اين صورت دنيا و آخرت
خود را تباه ساخته اي . اين را بدان كه اگر هنگام خريداري خانه
نزد من آمده بودي قباله اي برايت مي نوشتم كه حتي با توجه به
آن
به خريدن خانه اي به قيمت يك درهم يا بيشتر علاقه نشان
نمي دادي
نسخه قباله من چنين بود :
« اين چيزي است كه بنده ذليل از مرده اي كه آماده كوچ
است
خريداري كرده كه خانه اي از سراي غرور
در محله فاني
شوندگان و در كوچه هلاك شوندگان قرار دارد... اين خانه را
فريفته آرزوها
از كسي كه پس از مدت كوتاهي مي ميرد. به مبلغ
خروج از عزت قناعت و دخول در ذلت دنياپرستي خريده
است و هرگونه كشف خلاف و فسادي واقع شود برعهده
پيكرهاي پوسيده شاهان ايران و روم و يمن است ... و شاهد
اين قباله عقل است . آنگاه كه از سلطه هوس ها بيرون آيد و از
بند دنياپرستي آزاد گردد » . (8 )
10 ـ درستكاري
امام علي (ع ) در يكي از پيمان هايش به يكي از كارگزاران كه
براي جمع آوري زكات فرستاده فرمود : « به او امر مي كنم كه در
ظاهر عبادتي انجام ندهد و در خفا مخالف آن را (منافق و دو
چهره نباشد) و كسي كه پنهان و آشكار و كردار و گفتارش يكي
باشد
امانت را ادا كرده و عبادت و بندگي را با اخلاص و
حقيقت (نه از روي ريا و خودنمايي ) به جاي آورده
است . » (9 )
11 ـ پند گرفتن از تجارب و اندرزها
امام علي (ع ) خطاب به امام مجتبي (ع ) فرمود :
« از آنچه گذشته
بر آنچه نيامده است استدلال كن زيرا
امور شبيه يكديگرند.
بايد از كساني نباشي كه پند دادن به آنها سود نرساند مگر
هنگامي كه به آزردن و رنجاندنشان بكوشي
زيرا خردمند به
ادب و ياد دادن پند مي آموزد و چهارپايان پيروي نمي كنند مگر
به كتك » (10 )
و در بياني ديگر حضرت مي فرمايد :
« و هركس را خداوند از آزمايش و تجربه بهره اي ندهد از
هيچ پند و اندرزي سود نمي برد و به استقبال نقص
نمي رود . » (11 )
12 ـ داشتن تخصص و علم
امام علي (ع ) در پيماني به مالك اشتر با توصيه براينكه
ملاحظه تمام جوانب كار را در نظر گرفته و بعد اقدام نمايد
مي فرمايد :
« از هر چيزي كه براي تو واضح نيست چشم پوشي
كن » (12 )
در بياني ديگر امام علي (ع ) مي فرمايد :
« همانا كسي كه بدون علم كاري انجام دهد مانند كسي كه
در غير راه سير مي كند كه دور شدن او از راه روشن چيزي جز
دور شدن از مطلوب بر او نمي افزايد . » (13 )
و در پايان
برخي ديگر از ويژگي ها به صورت فهرست وار
ذكر مي گردد.
انتقادپذيري و منع چاپلوسي
جديت و سخت كوشي در كارها
توجه به افكار عمومي
از خانواده هاي صالح و خوش سابقه بودن
تشويق و قدرشناسي از زيردستان
به عنوان حسن ختام به نامه اميرالمومنين علي (ع ) به
عثمان بن حنيف اشاره مي شود كه امام (ع ) در اين نامه
مي فرمايد : « شما نمي توانيد مثل من زندگي كنيد ولي حداقل
توقع من اين است كه مرا با پاكدامني
پارسايي و اجتهاد كمك
كنيد. »
به اميد آن كه تفاوتي كه حضرت بين خودش و عثمان بن
حنيف مي گذارد در جامعه ما نيز به صورت يك فرهنگ درآيد و
بتوانيم در عمل به دستورات آن حضرت اهتمام داشته
باشيم .
پي نويس :
1 ـ نهج البلاغه
حكمت 36
ص .1104
2 ـ همان
نامه 45
ص 965
3 ـ همان
نامه 53
صص 1022 و .1031
4 ـ همان
ص .994
5 ـ همان
نامه 46
ص .977
6 ـ همان
نامه 53
صص 993 و .998
7 ـ همان
خطبه 200
ص .664
8 ـ داستان هاي نهج البلاغه
ج 2
محمد محمدي اشتهادري
چاپ سوم
ص .43
9 ـ نهج البلاغه فيض الاسلام
نامه 26
ص .885
10 ـ همان
نامه 31
ص .536
11 ـ همان
خطبه 175
ص .573
12 ـ همان
نامه 53
ص .999
13 ـ همان
خطبه 153
ص .480

| | |