بسم الله الرحمن الرحيم
مي گويند تاريخ تكرار نمي شود , اما واقعيت اينست كه اگر
اجزا شكل دهنده يك حادثه , مجددا در كنار هم قرار گيرند , چه
بسا كه وقايع مرتبا تكرار شوند و از تكرار مستمر آنها حتي قاعده
جديدي هم به وجود بيايد.
خودباختگي برخي عناصر غرب زده كه باور چنداني به
قابليت ها و ظرفيت هاي فرهنگ خودي نداشتند و مي خواستند
ايران و ايراني را يكسره مطابق الگوي غرب , و بر همان اساس
بازسازي كنند , موضوع جديدي نيست . اين ماجرا دستكم
چندين دهه , باعث استيلاي فرهنگ غرب بر سرزمين ما شد و در
واقع بستر فرهنگي لازم براي پذيرش 2 كودتاي انگليسي و
آمريكائي در سال هاي 1299 و 1332 بود كه حاكميت دست
نشانده بيگانه را در اين سرزمين , تثبيت و توجيه
كرد.
غرب زده ها هيچگاه با رژيم هاي كودتائي در دوران پرننگ و
نكبت رژيم پهلوي , در تعارض نبودند. آنها هيچگاه عليه رژيم
ستم شاهي موضع مخالفي نگرفتند و اگر هم اعتراضي بود براي
دريافت سهم بيشتر از مواجب و ريخت و پاشهاي دربار و
حكومت بود.
بدين ترتيب غرب باوري و غرب زدگي , بيماري ناشناخته اي
نيست . انقلاب اسلامي در طول بيش از 2 دهه , ريشه اين بيماري
واگيردار را سوزانده بود. به بركت انقلاب اسلامي و به بركت
انفاس قدسي امام راحل (ره ) , اين بيماري در ايران ريشه كن شده
بود. ولي در سالهاي اخير شاهديم كه باز هم فرصت هائي براي
آلوده كردن جامعه به غرب زدگي و غرب باوري , فراهم شده و
كسانيكه براي دو دهه مطرود جامعه بودند و حرفي براي گفتن
نداشتند , از همين فرصت ها سواستفاده كرده و به توجيه
غرب باوري پرداخته اند. نكته اصلي در اين ميان آنست كه اگرچه
غرب زدگي و بيگانه پرستي در قالب جملات بظاهر پسنديده اي
بيان مي شود لكن هنوز هم با روح استقلال طلبي و آزادانديشي
ايراني در تضاد و تعارض كامل قرار دارد.
طرفداران اين خط مشي انحرافي براي توجيه غرب زدگي
خود و براي سرپوش گذاشتن بر « انفعال مطلق » خود در برابر
خواست و اراده بيگانگان , به مطلق ساختن ديدگاه و نقطه نظرات
بيگانگان پرداخته و چنين وانمود مي كنند كه گويا براي جلب نظر
بيگانگان و كسب اعتبار نزد بيگانگان , هر كاري مشروع است و در
جمله پردازيهاي خود , بنيان مشروعيت جامعه و نظام را به
نقطه نظرات بيگانگان ربط مي دهند كه انصافا يك خط مشي
انحرافي و شديدا انفعالي است .
فراموش نكنيم كه بنيانهاي مشروعيت يك نظام و يك
انقلاب , دقيقا به اصول و معيارهاي مقبول در جامعه باز مي گردد.
افتخار بزرگ ملت ايران آنست كه با شكل دادن به انقلاب
شكوهمند اسلامي , آنچنان مبناي مستحكمي براي مشروعيت
نظام مبتني بر آن فراهم ساخت كه در طول تاريخ اين سرزمين
هرگز سابقه نداشته است كه نظام سياسي حاكم , برخاسته از آرا
98,2 درصد از مردم باشد و اين چنين پشتوانه مردمي عظيمي
را با خود بهمراه داشته باشد.
اين بدان معني است كه مباني مشروعيت يك نظام و يك
حكومت , صرفا و انحصارا بايستي ريشه هاي داخلي داشته باشد
و هرگونه لغزش به سمت پذيرش علل و عوامل موثر بيروني
بعنوان مبناي مشروعيت و مقبوليت يك نظام و يك حكومت ,
يك بحث انحرافي است كه زمينه ساز دخالت بيگانگان در امور
داخلي كشور مي گردد. تجربه تلخ دوران سياه ستم شاهي , براي
اثبات انحرافي بودن اين خط مشي نادرست و ضدمردمي باندازه
كافي , گوياست و منطقا كوچكترين احتياجي به ارائه دليل ديگر
وجود ندارد.
اشاعه اين خط مشي غلط بعنوان شيوه نگرش به تبليغات
جهاني , ما را در مسير لغزنده و انحرافي تجربه شده اي مي اندازد
كه ناچار شويم براي هر اقدام و تصميم و حركت خود , فقط به
بازتاب بيروني آن بينديشيم و از تصميم سازي و حركت
استقلالي برمبناي ضرورتها , مصالح و منافع ملي فاصله بگيريم .
مفهوم روشن اين عبارت آنست كه در صورت پذيرش نقش و
جايگاهي در محاسبات و مناسبات خود براي بيگانگان , در واقع
منافع و اهداف آنها را در تصميم سازيهاي داخلي خود , مداخله
داده ايم و نخستين اصل مسلم در استقلال راي و استقلال عمل
خود را داوطلبانه , نفي كرده ايم كه اين نقض غرض در يك
حركت استقلالي محسوب مي شود. ترديدي نيست كه در تعامل
با ديگران بايستي براساس يك مقوله طرفيني , منافع و مصالح
طرفين , لحاظ شود. به همان اندازه كه اين مطلب پذيرفتني و
قابل دفاع است , دخالت دادن بيگانگان و نقش و تاثير قائل شدن
براي آنها در تنظيم مناسبات داخلي , نيز بهمان اندازه مردود ,
زيان بار و يقينا خلاف اصول و معيارهاي مسلم عقلي و منطقي
است . يقينا هيچ ملت مستقلي در عين تلاش براي بهبود و ارتقا
سطح مناسبات خود با ساير ملل , كمترين حق و نقش و جايگاهي
براي تاثيرگذاري بيگانگان در تنظيم مناسبات داخلي خود قائل
نيست و اگر بر استقلال راي و استقلال عمل خود پايبند باشد ,
نمي تواند چنين مقوله اي را پذيرا باشد. فراموش نكنيم كه دوران
خفقان ستم شاهي , آزادي مقوله اي مردود و سركوب شده و
محدود به بي بندو باريهاي جنسي بود. انقلاب اسلامي و نهضت
امام خميني , پرچمدار آزاديخواهي در ايران بوده و هست . ولي
دشمنان اسلام هرگز براي به زير سئوال بردن آزادي در اين
سرزمين حتي براي لحظه اي هم ترديد نكرده اند. نظام جمهوري
اسلامي كه از ابتدا متكي بر اراده و خواست مردم بود و در هر
مقطع از شكل گيري ساختار سياسي كشور از مردم استعلام و
كسب نظر كرده , با هر استاندارد و معيار موجود در سطح جهان ,
يك نظام مردم سالار و مبتني بر حقوق ملت محسوب مي شود اما
فراموش نكنيم كه از ديدگاه بيگانگاني كه بعضا دشمنان قسم
خورده اسلام نيز هستند , اين امتيازات و ارزشها , نه تنها
نبايستي مورد استناد قرار گيرد بلكه بهر صورت ممكن بايستي
مخدوش گردد تا هيچ آزاده ديگري درصدد الگو برداشتن از اين
انقلاب بر نيايد.
در ماجراي رسواي تجاوز آمريكا و انگليس به عراق كه به
بهانه آزادسازي مردم عراق صورت گرفت و نيروهاي متجاوز
بعنوان فرشته هاي نجات , معرفي گرديدند و هدف آنها برقراري
دمكراسي در عراق اعلام شد , متجاوزين به صراحت اعلام
مي كنند كه مردم عراق حق انتخاب يك حكومت اسلامي را
ندارند و مجاز نيستند كه به دلخواه خود , يك نظام مردمي
همانند جمهوري اسلامي ايران برقرار كنند و حتي راي آنها در
صورت تمايل به داشتن چنان حكومتي , پيشاپيش مردود است .
بدين ترتيب ملت ها نمي توانند مطابق خواست و اراده
بيگانگان , براي كسب مقبوليت نزد بيگانگان , اراده ملي خود را
نيز حاكم سازند و در فرايند تصميم سازي مبتني بر اراده ملت ,
مقاطع حساس فراواني فرا مي رسد كه اراده ملت با اراده
بيگانگان , حتي اگر دشمن هم نباشند , در تضاد و تعارض عيني
قرار مي گيرد. ملتهاي مستقل و با اراده , در چنين مقاطعي صرفا
براساس منافع , مصالح و باورهاي خود تصميم مي گيرند و عمل
مي كنند , حتي اگر بيگانگان را خوش نيايد. اين , اصلي ترين نقطه
تضاد افكار امام خميني (ره ) و آحاد ملت ايران با عناصر غرب
باور است .

|