روزنامه جمهوري اسلامي 04/06/1382 صفحه عقيدتي
*****
ماهيت اصول و اهداف حكومت اسلامي در نگاه امام خميني




  • حكومت اسلامي هيچيك از انواع طرز حكومتهاي موجود نيست . مثلا استبدادي نيست كه رئيس دولت مستبد و خودراي باشد مال وجان مردم را ببازي بگيرد و در آن بدلخواه دخل و تصرف كند هر كس را اراده اش تعلق گرفت بكشد و هر كس را خواست انعام كند و بهر كه خواست تيول بدهد و املاك و اموال ملت را به اين و آن ببخشد. رسول اكرم (ص ) و حضرت اميرالمومنين (ع ) و ساير خلفا همچنين اختياراتي نداشتند. حكومت اسلامي نه استبدادي است نه مطلقه بلكه مشروطه است . البته نه مشروطه بمعني متعارف فعلي آن كه تصويب قوانين تابع آرا اشخاص و اكثريت باشد. مشروطه از اينجهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم (ص ) معين گشته است . مجموعه شرط همان احكام و قوانين اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شود . از اينجهت حكومت اسلامي حكومت قانون الهي بر مردم است .
    فرق اساسي حكومت اسلامي با حكومتهاي مشروطه سلطنتي و جمهوري در همين است كه نمايندگان مردم يا شاه در اين گونه رژيمها به قانونگزاري مي پردازند در صورتيكه قدرت مقننه و اختيار تشريع در اسلام به خداوند متعال اختصاص يافته است . شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است . هيچكس حق قانونگزاري ندارد و هيچ قانوني جز حكم شارع را نمي توان بمورد اجرا گذاشت . بهمين سبب در حكومت اسلامي بجاي مجلس قانونگذاري كه يكي از سه دسته حكومت كنندگان را تشكيل مي دهد مجلس برنامه ريزي وجود دارد كه براي وزارتخانه هاي مختلف در پرتو احكام اسلام برنامه ترتيب مي دهد و با اين برنامه ها كيفيت انجام خدمات عمومي را در سراسر كشور تعيين مي كند1.
    مجموعه قوانين اسلام كه در قرآن و سنت گرد آمده توسط مسلمانان پذيرفته و مطاع شناخته شده است . اين توافق و پذيرفتن كار حكومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق كرده است . در صورتيكه در حكومتهاي جمهوري و مشروطه سلطنتي اكثريت كساني كه خود را نماينده اكثريت مردم معرفي مي نمايند هر چه خواستند بنام قانون تصويب كرده سپس بر همه مردم تحميل مي كنند.
    حكومت اسلام حكومت قانون است . در اين طرز حكومت حاكميت منحصر به خدا است و قانون فرمان و حكم خدا است . قانون اسلام يا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامي حكومت تام دارد. همه افراد از رسول اكرم (ص ) گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون هستند همان قانوني كه از طرف خداي تبارك و تعالي نازل شده و در لسان قرآن و نبي اكرم (ص ) بيان شده است . اگر رسول اكرم (ص ) خلافت را عهده دار شد به امر خدا بود. خداي تبارك و تعال آن حضرت را خليفه قرار داده است : « خليفه الله في الارض » نه اين كه به راي خود حكومتي تشكيل دهد و بخواهد رئيس مسلمين شود.
    گستره توجه حكومت اسلامي
    اسلام مثل حكومت هاي ديگر نيست . اينطور نيست كه اسلام (تنها) فرقش با حكومت هاي ديگر اين است كه اين عادل است و آنها غير عادل فرق هاي زياد بين حكومت اسلام و اسلام هست با رژيم هاي ديگر يكي از فرق هايش هم اين است كه حكومت اسلام يك حكومت عادل است . آن اوصافي كه در حاكم است چيست آن اوصافي كه در پليس است چيست آن اوصافي كه در لشگري است چيست آن اوصافي كه در مثلا ساير كارمندان دولتي است بايد چه باشد اين يكي از فرق هاست يك فرق نازلي است و بالاتر از اين آن چيزهائي است كه انسان را رو به معنويت مي برد. اسلام آمده است كه اين طبيعت را بكشد طرف روحانيت مهار كند. طبيعت را به همان معنائي كه همه مي گويند اسلام هم مي گويد اينجور نيست كه به طبيعت كار نداشته باشد اسلام تمدن را به درجه اعلايش قبول دارد و براي تحققش كوشش مي كند و لهذا حكومت هائي كه در اسلام بوده اند يك حكومت هائي بوده اند كه همه جور تمدني در آنها بوده است اما نظر به اين نبوده است كه در عين حالي كه همان چيزهائي كه در ممالك متمدن باشد اسلام هم آنها را قبول دارد و كوشش هم برايش مي كند در عين حال آنها به اين نگاه مي كنند و همين است او به اين نگاه مي كند كه بكشدش طرف روحانيت بكشدش طرف توحيد. از اين جهت فرق است مابين اسلام و غير اسلام بين حكومت اسلامي و حكومت هاي غير اسلامي بين آن چيزي كه مكتب اسلام آورده با مكتب هاي ديگر مكتب هاي ديگر يك مكتب هاي ناقص هست كه خودشان خيال مي كنند خيلي كامل است لكن حدودش تا همين ديدي است كه دارند بيشتر از اين نيست . مكتب اسلام ديدش تا آخر است طبيعت را به آن دنيا مي گويند در لسان انبيا دنيا يعني خيلي پست پس كلمه دنيا يعني خيلي پست اسفل سافلين هم كه در قرآن هست همين طبيعت است و آثار طبيعت بالاتر است اعلي عليين است خدا مي خواهد مردم را به اعلي عليين برساند از اسفل سافلين بكشاندشان تا اعلي عليين و اين در غير رژيم هاي انبيا جاهاي ديگر اصلا مطرح نيست چكار دارند به اينكه مردم بشوند يك مردم الهي به ما چه ربط دارد اينجا خلاف نظم نكنند اينجا كاري نكنند به حكومت ما ضرر بزند هر چه مي خواهد باشد. انبيا اينطور نيستند انبيا به شما كار دارند توي صندوقخانه هم كه هستي به تو كار دارند هيچ كس نيست لكن حكم خدا هست دنبال شما. آنها مي خواهند يك انساني تربيت كنند كه خلوتش و جلوتش فرقي نداشته باشد همانطوري كه خيانت نمي كند در جلوت و در پيش مردم براي اينكه از مردم ملاحظه مي كند انبيا مي خواهند كه انساني درست كنند كه پيش مردمش و غياب مردمش ديگر فرقي نباشد هر دويش آدم باشد وقتي كه آدم شد چه در خلوت آدم است چه در بين مردم هم آدم است . نظرشان به اين معنا هست و ما ميلمان اين است آرزومان اين است كه يك همچو مكتبي در خارج بشود. تحقق پيدا كند ميل انبيا هم همين بوده است ميل همه ما اين است كه ما يك حكومتي داشته باشيم همانجور حكومت هائي كه در صدر اسلام بود كه عدالت بود همه اش عدالت بود و زائد بر او آن مسائلي كه در قرآن كريم و در اسلام هست آنها هم باشد همه چيز و حالا راجع به جمهوري اسلاميش كه اول قدم است و تا حالا الان اسلام جمهوري اسلامي الان رژيم ماست . براي اينكه راي دادند تمام شد رژيم رفت دفن شد تا ابد. دفن شد و حالا رژيم شما رژيم اسلامي است در اين رژيم اسلامي الان ما خيلي مسئووليت داريم . مسووليت بزرگ داريم و آن حفظ آبروي اسلام است .
    جامعه بشري يك كارخانه نيست
    در دنياي امروز كه گفته مي شود دنياي صنعت است رهبران فكري مي خواهند جامعه بشري را نظير يك كارخانه بزرگ صنعتي اداره كنند. در حالي كه جامعه ها از انسان ها تشكيل شده است كه داراي بعد معنوي و روح عرفاني است و اسلام در كنار مقررات اجتماعي اقتصادي و غيره به تربيت انسان براساس ايمان به خدا تكيه مي كند و در هدايت جامعه از اين بعد بيشتر براي هدايت انسان به طرف تعالي و سعادت عمل مي كند. اگر ايمان به خدا و عمل براي خدا در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي و ساير شوون زندگي بشر وارد شود پيچيده ترين مشكلات امروزي جهان به آساني حل مي شود امروز دنيا هم در اين بن بست گرفتار شده است و هم نمي خواهد به نوع هدايت انبيا تسليم شود ولي سرانجام چاره اي جز تسليم ندارد.
    حكومت اسلامي بيعت با خداست
    ما هم كه حكومت اسلامي مي گوئيم مي خواهيم يك حكومتي باشد كه هم دلخواه ملت باشد و هم حكومتي باشد كه خداي تبارك و تعالي نسبت به او گاهي بگويد كه اينهايي كه با تو بيعت كردند . با خدا بيعت كردند « انما يبايعون الله » 2 يك همچو دستي حاكم باشد كه بيعت با او بيعت با خدا باشد در جنگ هم وقتي كه تيري انداخته است و رميي كرده است باز خدا بفرمايد كه « و ما رميت اذرميت ولكن الله رمي » 3 تو تير نينداختي خدا تير انداخت دست او را دست خدا بدان . ظل الله باشد يدالله باشد حكومت حكومت الهي باشد. ما حكومتي را كه مي خواهيم يك همچو حكومتي مي خواهيم . آرزوي ما اين است كه يك همچو حكومتي سركار بيايد كه تخلف از قانون الهي نكند. پيغمبر اكرم از باب اينكه دستش دستي بود كه در تمام عمرش از كارهائي كه خدا فرموده بود تخلف نكرده بود اين دست دست خدا مي شود بيعت بيعت با خداست . از آنجائي كه كارهائي را كه كرده بود اراده اش تابع اراده خدا كارش تابع كارهاي خدا حكومتش حكومت الهي است به او گفته مي شود كه تو تير نينداختي وقتي كه تير انداختي تو نبودي خدا تير انداخت . با اينكه پيغمبر تير انداخته بود اما ظل خدا بود. هيچ حركتي از خود نداشت هر چه داشت تبع قانون بود پيغمبر قرآن مجسم بود پيغمبر قانون مجسم بود. ما يك حكومتي مي خواهيم كه قانون باشد تبع قانون باشد نه يك حكومتي كه تبع شيطان باشد.
    خدمتگزاري به مردم
    از جمله تحولاتي كه بايد بشود و شما آقايان بايد كوشش كنيد اين است كه به اين كلمه فرماندار مغرور نشويد كه شما فرماندار هستيد. اين كلمه فرماندار مال وقتي است كه فرمان باشد و فرمانبر باشد و برادري نباشد و طبقه اي طاغوتي باشد و مردم ديگر فرمانبردار آنها. در صورتي كه در اسلام مطرح نيست . آنهايي كه سرتاسر كشور اسلامي را اداره مي كردند آن هم آن كشوري كه از حجاز تا مصر و آفريقا و عراق و ايران و همه اين ممالك اسلامي كه مي بينيد اروپا هم يك مقدارش تحت فرمان بود معذلك اينطور نبود كه معاملاتشان با رعيت معامله فرمانفرما و فرمانبر باشد. خود رسول اكرم (ص ) وضعشان با مردم مثل يكي از سايرين بود يكي از اشخاص بود نه يك منزل فرمانفرمائي داشتند و نه در محافلي كه بودند يك امتيازي بود كه مردم ببينند كه اين بالا نشستن و پائين نشستن . اين مسائل مطرح نبود.
    بعضي از اين عرب ها كه از خارج مي آمدند و وارد مسجد مي شدند و پيغمبر را با سايرين نشسته بودند وضع جوري بود كه نمي شناختند كدام يكي پيغمبر است و كدام يكي اصحاب ... حضرت امير سلام الله عليه همان روزي كه با وي بيعت كردند بيعت به خلافت رسول الله همان روز بيل و كلنگش را برداشته و رفت سراغ يك جائي كه كار مي كرد خودش كار مي كرد دستش پينه داشت . وضع اين سردارهائي كه حكومت هاي بلاد بودند با مردم وضع فرمانفرمائي و فرمانبرداري نبوده است وضع خدمت بوده است كه فرمانفرماها خدمتگزار مردم بودند.
    حكومت وسيله است
    عهده دار شدن حكومت في حد ذاته شان و مقامي نيست بلكه وسيله انجام وظيفه اجراي احكام و برقراري نظام عادلانه اسلام است . حضرت اميرالمومنين (ع ) درباره نفس حكومت و فرماندهي به ابن عباس فرمود : اين كفش چقدر مي ارزد گفت : هيچ . فرمود : فرماندهي بر شما نزد من از اين هم كم ارزش تر است مگر اين كه به وسيله فرماندهي و حكومت بر شما بتوانم حق (يعني قانون و نظام اسلام ) را برقرار سازم و باطل (يعني قانون و نظامات ناروا و ظالمانه ) را از ميان بردارم 4.
    پس نفس حاكم شدن و فرمانروائي وسيله اي بيش نيست و براي مردان خدا اگر اين وسيله بكار خير و تحقق هدفهاي عالي نيايد هيچ ارزشي ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه مي فرمايد : « اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم باين كار نشده بودم آن را (يعني فرماندهي و حكومت ) را رها مي كردم 5. » بديهي است تصدي حكومت بدست آوردن يك وسيله است نه اين كه يك مقام معنوي باشد زيرا اگر مقام معنوي بود كسي نمي توانست آنرا غصب كند يا رها سازد. هرگاه حكومت و فرماندهي وسيله اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام شود قدر و ارزش پيدا مي كند و متصدي آن صاحب ارجمندي و معنويت بيشتر مي شود.
    بعضي از مردم چون دنيا چشمشان را پر كرده خيال مي كنند كه رياست و حكومت في نفسه براي ائمه (ع ) شان و مقامي است كه اگر براي ديگري ثابت شد دنيا بهم مي خورد. حال آنكه نخست وزير شوروي يا انگليس و رئيس جمهور آمريكا حكومت دارند منتهي كافرند. كافرند اما حكومت و نفوذ سياسي دارند و اين حكومت و نفوذ و اقتدار سياسي را وسيله كامروائي خود از طريق اجراي قوانين و سياستهاي ضدانساني مي كنند.
    ائمه و فقهاي عادل موظفند كه از نظام و تشكيلات حكومتي براي اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند. صرف حكومت براي آنان جز رنج و زحمت چيزي ندارد منتهي چه بكنند مامورند انجام وظيفه كنند موضوع ولايت فقيه ماموريت و انجام وظيفه است .
    درباره اين كه چرا حاكم و فرمانده و]علي « ع » [حضرت عهده دار كار حكومت شده تصريح مي كند كه براي هدفهاي عالي براي اين كار كه حق را برقرار كند و باطل را از ميان ببرد. فرمايش امام اين است كه خدايا تو مي داني ما براي بدست آوردن منصب و حكومت قيام نكرده ايم بلكه مقصود ما نجات مظلومين از دست ستمكاران است . آنچه مرا وادار كرد كه فرماندهي و حكومت بر مردم را قبول كنم اين بود كه « خداي تبارك و تعالي از علما تعهد گرفته و آنان را موظف كرده كه بر پرخوري و بهره مندي ظالمانه ستمگران و گرسنگي جانكاه ستمديدگان سكوت ننمايند » 6 يا مي فرمايد : « اللهم انك قد ـ تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسه في سلطان ولا التماس شي من فضول الحطام » 7 خدايا! تو خوب مي داني كه آنچه از ما سرزده و انجام شده رقابت براي بدست گرفتن قدرت سياسي يا جستجوي چيزي از تمتعات و درآمدهاي زائد نبوده است .
    و بلافاصله درباره اين كه پس او و يارانش به چه منظور كوشش و تلاش مي كرده اند مي فرمايد : « ولكن لنرد المعالم من دينك نظهر الاصلاح في بلادك فيامن المظلومون من عبادك تقام المعطله من حدودك ... » بلكه براي اين بود كه اصول روشن دينت را بازگردانيم و به تحقق رسانيم و اصلاح را در كشورت پديد آوريم تا در نتيجه آن بندگان ستمديده ات ايمني يابند و قوانين (يا قانون جزاي ) تعطيل شده و بي اجرا مانده ات به اجرا درآيد و برقرار گردد.

    ماهيت حكومت جمهوري اسلامي اين است كه با شرائطي كه اسلام براي حكومت قرار داده است با اتكا به آرا عمومي ملت حكومت تشكيل شده و مجري احكام اسلام مي باشد.
    حكومت جمهوري اسلامي موردنظر ما از رويه پيامبر اكرم (ص ) و امام علي عليه السلام الهام خواهد گرفت و متكي به آرا عمومي ملت مي باشد و نيز شكل حكومت با مراجعه به آرا ملت تعيين خواهد گرديد.

    ما تابع آرا ملت هستيم . ملت ما هر طوري راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم . ما حق نداريم خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است . پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم .
    پاورقي :
    1 ـ لازم است توضيح داده شود كه تخصيص اختيار وضع قانون به حق تعالي مغايرتي با برنامه ريزيها و وضع ضوابط براي دستيابي به آن موازين توسط مجالسي از نوع مجلس شوراي اسلامي در ايران ندارد هر چند اصطلاحا به اين ضوابط نيز لفظ قانون اطلاق شود. زيرا در اين نوع مجالس برخلاف مجالس قانونگذاري معمول اصول و قوانين شريعت مقدس به عنوان مبنا و پايه هر مصوبه و قانون تلقي مي گردد و نمايندگان نمي توانند برخلاف آن موازين به وضع قانون بپردازند. براي تحقق اين هدف در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران وجود شوراي نگهبان پيش بيني شده است كه به تشخيص آن شورا مصوبات مغاير با موازين شرع مقدس اسلام يا قانون اساسي جهت اصلاح به مجلس عودت داده مي شود.
    2 ـ « همانا با خدا بيعت كرده اند » . (فتح 10 ) .
    3 ـ ص 59 پاورقي .6
    4 ـ نهج البلاغه ص 111 خطبه .33
    5 ـ ص 96 پاورقي .1
    6 ـ ص 96 پاورقي .1
    7 ـ نهج البلاغه ص 406 ـ 407 خطبه 131 ص 188 189 صبحي صالح .
    حكومت اسلام حكومت قانون است . در اين طرز حكومت حاكميت منحصر به خداست و قانون فرمان و حكم خداست . قانون اسلام يا فرمان خدا برهمه افراد و بر دولت اسلامي حكومت تام دارد.
    نفس حاكم شدن و فرمانروايي وسيله اي بيش نيست و براي مردان خدا اگر اين وسيله به كار خير و تحقق هدفهاي عالي نيايد هيچ ارزشي ندارد.
    ماهيت حكومت جمهوري اسلامي اين است كه با شرائطي كه اسلام براي حكومت قرار داده است با اتكا به آرا عمومي ملت حكومت تشكيل شده و مجري احكام اسلام مي باشد.