روزنامه جمهوري اسلامي 02/06/1382 صفحه عقيدتي

  • شهيداندرزگو جلوه خلوص و پيكار
  • مراتب و درجات « توحيد »
  • *****
    شهيداندرزگو جلوه خلوص و پيكار




  • به مناسبت سالگرد شهادت حجت الاسلام سيدعلي اندرزگو
    در روز دوم شهريور سال 1357 هـ . ش مجاهد نستوه حجت الاسلام سيدعلي اندرزگو به دست جلادان رژيم پهلوي به شهادت رسيد.
    شهيد اندرزگو از جمله روحانيوني است كه حياتش با تلاش و جهاد مستمر براي استقرار يك نظام الهي در ايران سپري شد. او از 19 سالگي و از زمان شهادت نواب صفوي با خداي خويش عهد جهاد ومبارزه پي گير در راه اعتلاي قرآن واسلام بست و تا پايان عمر براين عهد و ميثاق باقي ماند.
    شهيد اندرزگو مبارزه را اززمان فدائيان اسلام شروع كرد و از نزديك با مرحوم شهيد نواب صفوي رهبر فدائيان اسلام آشنا شد.
    وي رسما عضو هيئت جمعيت هاي موتلفه اسلامي بود كه جهاد مسلحانه را با اعدام عنصر كثيف استعمار حسنعلي منصور كه عامل قرارداد كاپيتولاسيون بود آغاز نمود. شهيد اندرزگو از طراحان و عاملان اعدام انقلابي حسنعلي منصور بود. او بعد از اعدام اين عنصر خائن متواري شد و در بيدادگاه رژيم غيابا محكوم به اعدام گرديد.
    فرار شهيد اندرزگو بعد از حادثه ترور منصور سرآغازي بود براي 13 سال مبارزه مخفي كه درطول سالهاي حكومت خفقان بار شاه به اوج خود رسيد. در دوراني كه ساواك و تمام نيروهاي امنيتي وانتظامي در تمام شهرها در تعقيب او بودند آن شهيد بزرگوار با اطمينان خاطري كه لازمه يك فرد مومن وانقلابي است با خونسردي و طمانينه تمام امور خود را انجام ميداد و با فريب نيروهاي شاه از دام آنها مي گريخت .
    شهيد اندرزگو بطور مخفيانه به قم رفت . از آنجا به عراق سفر كرد و با تلاشهاي وقفه ناپذيرش به آگاه سازي مردم عراق و آشنا ساختن آنان به وضعيت اسفبار ايران پرداخت .
    پس ازمراجعه به ايران شناسايي شد ولي همچنان خود را از ديد مامورين ساواك مخفي نگاه داشت پس از آن شهيد اندرزگو به شميران رفت ودر چيذر مشغول به فعاليت ودرس شد.
    در چيذر با نام مستعار شيخ عباس طهراني ازدواج كرد و با همسرش در خانه اي اجاره اي يكسال ونيم بطور طبيعي زندگي كردند.
    بدنبال فاش شدن محل اختفاي شهيد اندرزگو او از چيذر گريخت و از قم سر درآورد. در آنجا نيز شناسايي شد و به تهران بازگشت و از آنجا به مشهد رفت . مدتي به افغانستان رفت و ديگر بار به مشهد بازگشت نمود.
    شهيد اندرزگو چند بار بطور مخفيانه به عراق ميرود و با رهبر تبعيدي ملت حضرت امام خميني قدس سره الشريف ديدار ميكند و دستورات لازم را از او ميگيرد.
    آن شهيد عزيز سفرهاي زيادي به كشورهاي مختلف ميكند. آخرين سفرش به كشورهاي سوريه ولبنان بود كه حدود 2 ماه طول كشيد. او دراين مدت به طي كردن دوره هاي آموزش نظامي همت گماشت .
    اين مجاهد نستوه و ناآرام همچنان به فعاليت هاي انقلابي خويش در نشر تعاليم اسلام وفراهم كردن زمينه هاي مبارزات فراگير مردم مسلمان ايران عليه نظام ستم شاهي و تلاش براي مسلح ساختن عناصر مومن ومبارز ادامه ميداد تا اينكه سرانجام پس از آنكه به مدت 13 سال تمام دستگاه ساواك شاه را به بازي گرفت در عصر روز 19 ماه مبارك رمضان مصادف با دوم شهريور 1357 هجري شمسي در حالي كه رهسپار خانه يكي ازدوستانش در تهران بود در اثر شناسايي قبلي ساواك از چهار طرف محاصره شد و با رگبارهاي پي در پي مامورين به شهادت رسيد.

  • *****
    مراتب و درجات « توحيد »


  • متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
    توحيد درجات و مراتب دارد همچنانكه شرك نيز كه مقابل توحيد است مراتب و درجات دارد. تا انسان همه مراحل توحيد را طي نكند موحد واقعي نيست .
    توحيد ذاتي
    توحيد ذاتي يعني شناختن ذات حق به وحدت و يگانگي . اولين شناختي كه هر كس از ذات حق دارد غنا و بي نيازي اوست ; يعني ذاتي است كه در هيچ جهتي به هيچ موجودي نيازمند نيست و به تعبير قرآن « غني » است ; همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مي گيرد و او از همه غني است (يا ايهاالناس انتم الفقرا الي الله و الله هو الغني )1 و به تعبير حكما واجب الوجود است .
    و ديگر « اوليت » يعني مبدئيت و منشئيت و آفرينندگي اوست . او مبدا و خالق موجودات ديگر است ; موجودات همه « از او » هستند و او از چيزي نيست و به تعبير حكما « علت اولي » است .
    اين اولين شناخت و اولين تصوري است كه هر كس از خداوند دارد. يعني هر كس در مورد خداوند مي انديشد و به اثبات يا نفي و تصديق يا انكار مي پردازد چنين معني و مفهومي در ذهن خود دارد كه آيا حقيقتي وجود دارد كه وابسته به حقيقتي ديگر نيست همه حقيقتها به او وابسته اند واز اراده او پديد آمده اند و او از اصل ديگري پديد نيامده است
    توحيد ذاتي يعني اين حقيقت « دوئي » بردار و تعددپذير نيست ; مثل و مانند ندارد (ليس كمثله شي )2 ; در مرتبه وجود او موجودي نيست (ولم يكن له كفوا احد).3
    اينكه موجودي فرد يك نوع شمرده مي شود مثلا حسن فردي از نوع انسان است ـ و قهرا براي انسان افراد ديگر قابل فرض است ـ از مختصات مخلوقات و ممكنات است ; ذات واجب الوجود از اين معاني منزه و مبراست .
    و چون ذات واجب الوجود يگانه است پس جهان از نظر مبدا و منشا و از نظر مرجع و منتهي يگانه است . جهان نه از اصلهاي متعدد پديد آمده و نه به اصلهاي متعدد باز مي گردد; از يك اصل و از يك حقيقت پديد آمده (قل الله خالق كل شي )4 و به همان اصل و همان حقيقت باز مي گردد (الا الي الله تصيرالامور)5 و به تعبير ديگر جهان هستي يك قطبي و يك كانوني و تك محوري است .
    رابطه خدا و جهان رابطه خالق با مخلوق يعني رابطه علت (علت ايجادي ) با معلول است نه رابطه روشنايي با چراغ يا رابطه شعور انساني با انسان . درست است كه خدا از جهان جدا نيست 6 او با همه اشيا است و اشيا با او نيستند (هو معكم اينما كنتم )7 اما لازمه جدا نبودن خدا از جهان اين نيست كه پس خدا براي جهان مانند روشنايي براي چراغ و شعور براي اندام است . اگر اينچنين باشد خدا معلول جهان مي شود و نه جهان معلول خدا; چون روشنايي معلول چراغ است نه چراغ معلول روشنايي . و همچنين لازمه جدا نبودن خدا از جهان و انسان اين نيست كه خدا جهان و انسان همه يك جهت دارند و همه با يك اراده و يك روح حركت و حيات دارند. همه اينها صفات مخلوق و ممكن است خداوند از صفات مخلوقين منزه است (سبحان ربك رب العزه عما يصفون ).8
    توحيد صفاتي
    توحيد صفاتي يعني درك و شناسايي ذات حق به يگانگي عيني با صفات و يگانگي صفات با يكديگر. توحيد ذاتي به معني نفي ثاني داشتن و نفي مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتي به معني نفي هرگونه كثرت و تركيب از خود ذات است . ذات خداوند در عين اينكه به اوصاف كماليه جمال و جلال متصف است داراي جنبه هاي مختلف عيني نيست . اختلاف ذات با صفات و اختلاف صفات با يكديگر لازمه محدوديت وجود است . براي وجود لايتناهي همچنانكه دومي قابل تصور نيست كثرت و تركيب و اختلاف ذات و صفات نيز متصور نيست . توحيد صفاتي مانند توحيد ذاتي از اصول معارف اسلامي و از عالي ترين و پراوج ترين انديشه هاي بشري است كه بخصوص در مكتب شيعي تبلور يافته است . در اينجا فقط به بخشي از يك خطبه نهج البلاغه كه هم تاييدي بر مدعاست و هم توضيحي براي اين بخش است اشاره مي كنيم . در اولين خطبه نهج البلاغه چنين آمده است :
    الحمدلله الذي لايبلغ مدحته القائلون و لايحصي نعماه العادون و لايودي حقه المجتهدون الذي لايدركه بعدالهمم ولايناله غوص الفطن الذي ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود...
    سپاس ذات خدا را آنكه ستايش كنندگان نتوانند به ستايش او برسند و شماركنندگان نتوانند نعمتهاي او را بر شمارند و كوشندگان نتوانند حق بندگي او را ادا نمايند آنكه همتها هر چه دورپروازي كنند كنه او را نيابند و زيركيها هر اندازه در قعر درياهاي فطانت فروروند به او نرسند آنكه صفت او را حد و نهايتي و تغير و تبدلي نيست ...
    در اين جمله ها ـ چنانكه مي بينيم ـ از صفات نامحدود خداوند ياد شده است . بعد از چند جمله مي فرمايد :
    كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه لشهاده كل موصوف انه غيرالصفه و شهاده كل صفه انها غير الموصوف 9 فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه ...
    اخلاص كامل نفي صفات از پروردگار است زيرا موصوف گواهي مي دهد كه ذاتش غير از صفت است و صفت گواهي مي دهد كه او چيزي است غير از موصوف و هر كس خداوند را به صفتي توصيف كند ذات او را مقارن چيز ديگر قرار داده و هر كس خدا را مقارن چيزي قرار دهد... الي آخر.
    در اين جمله ها هم براي خداوند اثبات صفت شده است (الذي ليس لصفته حد محدود) و هم از او نفي صفت شده است (الشهاده كل صفه انهالله) از خود اين جمله ها معلوم است كه صفتي كه خداوند موصوف به آن صفت است صفت نامحدود به نامحدوديت ذات است كه عين ذات است و صفتي كه خداوند مبرا و منزه از اوست صفت محدود است كه غير ذات و غير از صفت ديگر است . پس توحيد صفاتي يعني درك و شناختن يگانگي ذات و صفات حق .
    3
    توحيد افعالي
    توحيد افعالي يعني درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسببات فعل او و كار او و ناشي از اراده اوست . موجودات عالم همچنانكه در ذات استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبير قرآن « قيوم » همه عالم است در مقام تاثير و عليت نيز استقلال ندارند و در نتيجه خداوند همچنانكه در ذات شريك ندارد در فاعليت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببي حقيقت خود و وجود خود و تاثير و فاعليت خود را از او دارد و قائم به اوست . همه حولها و قوه ها « به او » است (ماشاالله ولاقوه الابه لاحول ولاقوه الا بالله ).
    انسان كه يكي از موجودات است و مخلوق اوست مانند همه آنها علت و موثر در كار خود و بالاتر از آنها موثر در سرنوشت خويش است اما به هيچ وجه موجودي « مفوض » و « به خود وانهاده » نيست (بحول الله و قوته اقوم واقعد). اعتقاد به تفويض و وانهادگي يك موجود ـ اعم از انسان و غيرانسان ـ مستلزم اعتقاد به شريك بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعليت است و استقلال در فاعليت مستلزم استقلال در ذات است و با توحيد ذاتي منافي است چه رسد به توحيد افعالي .
    الحمدلله الذي لم يتخذ صاحبه ولا ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا10.
    سپاس ذات خدا را آن كه همسر و فرزند نگرفت و براي او شريكي در مديريت جهان و همچنين كمكي از روي ناتواني براي اداره عالم نيست . او را بزرگ و برتر بدان ; بزرگ و برتر دانستي كه لايق ذات پاك او باشد.
    4
    توحيد در عبادت
    مراتب سه گانه اي كه در بالا گفته شد توحيد نظري و از نوع شناختن است ; اما توحيد در عبادت توحيد عملي و از نوع « بودن » و « شدن » است . آن مراتب توحيد تفكر و انديشه راستين است و اين مرحله از توحيد « بودن » و « شدن » راستين . توحيد نظري بينش كمال است و توحيد عملي جنبش در جهت رسيدن به كمال . توحيد نظري پي بردن به « يگانگي » خداست و توحيد عملي « يگانه شدن » انسان است . توحيد نظري « ديدن » است و توحيد عملي « رفتن » .
    پيش از آنكه توحيد عملي را شرح دهيم لازم است نكته اي را درباره توحيد نظري تذكر دهيم . آيا توحيد نظري يعني شناختن خدا به يگانگي ذات و يگانگي ذات و صفات و يگانگي در فاعليت ممكن است يا غيرممكن و به فرض امكان آيا اين شناختنها در سعادت بشر تاثيري دارد يا هيچ ضرورت و لزومي ندارد و در ميان مراتب توحيد آنچه مفيد است توحيد عملي است و بس
    ممكن بودن يا ناممكن بودن اين شناختها را ما در كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم مورد بحث قرار داده ايم اما اينكه آيا سعادت بخش است يا بيهوده بستگي دارد به نوع شناخت ما از انسان و از سعادت او. موج افكار مادي درباره انسان و هستي سبب شده كه حتي معتقدان به خدا مسائل معارف الهي را بي فايده و بيهوده تلقي كنند و نوعي ذهن گرايي و گريز از عينيت گرايي بشمارند; ولي يك نفر مسلمان كه بينشش درباره انسان اين است كه واقعيت انسان تنها واقعيت بدني نيست واقعيت اصيل انساني واقعيت روح اوست ـ روحي كه جوهرش جوهر علم و قدس و پاكي است ـ به خوبي مي فهمد كه توحيد به اصطلاح نظري علاوه بر اينكه پايه و زيربناي توحيد عملي است خود بذاته كمال نفساني است بلكه بالاترين كمال نفساني است ; انسان را به حقيقت به سوي خدا بالا مي برد و به او كمال مي بخشد. (اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه )11
    انسانيت انسان در گرو شناخت خداوند است زيرا كه شناخت انسان از انسان جدا نيست بلكه اصلي ترين و گرامي ترين بخش وجود اوست . انسان به هر اندازه به هستي و نظام هستي و مبدا و اصل هستي شناخت پيدا كند انسانيت ـ كه نيمي از جوهرش علم و معرفت و شناختن است ـ در او تحقق يافته است .
    از نظر اسلام خصوصا از نظر معارف مذهب شيعه جاي كوچكترين شك و ترديدي نيست كه درك معارف الهي قطع نظر از آثار عملي و اجتماعي مترتب بر آن معارف خود هدف و غايت انسانيت است .
    اكنون به توحيد عملي بپردازيم :
    توحيد عملي يا توحيد در عبارت يعني يگانه پرستي به عبارت ديگر در جهت پرستش حق يگانه شدن . بعدا خواهيم گفت كه عبادت از نظر اسلام مراتب و درجات دارد. روشن ترين مراتب عبادت انجام مراسم تقديس و تنزيه است كه اگر براي غيرخدا واقع شود مستلزم خروج كلي از جرگه اهل توحيد و از حوزه اسلام است . ولي از نطر اسلام پرستش منحصر به اين مرتبه نيست ; هر نوع جهت اتخاذ كردن ايده آل گرفتن و قبله معنوي قرار دادن پرستش است . آن كسي كه هواهاي نفساني خود را جهت حركت و ايده آن و قبله معنوي خود قرار بدهد آنها را پرستش كرده است :
    ارايت من اتخذ الهه هواه 12.
    آيا ديدي آن كس را كه هواي نفس خود را خدا و معبود خويش قرار داده است
    آن كس كه امر و فرمان شخص ديگر را كه خدا به اطاعت او فرمان نداده اطاعت كند و در برابر آن تسليم محض باشد او را عبادت كرده است :
    اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله 13.
    همانا عالمان ديني خود و زاهدان خود را به جاي خدا خداي خويش ساخته اند.
    ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله 14.
    همانا بعضي از ما انسانها بعضي ديگر را خداي خويش و مطاع و حاكم بر خويش قرار ندهيم .
    بنابر اين توحيد عملي يا توحيد در عبادت يعني تنها خدا را مطاع و قبله روح و جهت حركت و ايده آل قرار دادن و طرد هر مطاع و جهت و قبله و ايده آل ديگر; يعني براي خدا خم شدن و راست شدن براي خدا قيام كردن براي خدا خدمت كردن براي خدا زيستن براي خدا مردن آنچنانكه ابراهيم گفت :
    وجهت وجهي للذي فطرالسموات والارض حنيفا و ما انا من المشركين ...15 ان صلوتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين لاشريك له و بذلك امرت و انا اول المسلمين 16
    روي دل و چهره قلب خود را حقگرايانه به سوي حقيقتي كردم كه ابداع كننده همه جهان علوي و سفلي است ; هرگز جز مشركان نيستم ... همانا نمازم عبادتم زيستنم و مردنم براي خداوند پروردگار جهانهاست . او را شريكي نيست . به اين فرمان داده شده ام و من اولين تسليم شدگان به حق هستم .
    اين توحيد ابراهيمي توحيد عملي اوست . كلمه طيبه « لااله الاالله » بيش از هر چيزي ناظر بر توحيد عملي است ; يعني جز خدا شايسته پرستش نيست . (برگرفته از « مجموعه آثار » ج 2 ص 99 تا 106 انتشارات صدرا)

    پاورقي :
    .1 فاطر.15
    .2 شوري .11
    .3 توحيد.4
    .4 رعد.16
    .5 شوري .53
    .6 « ليس عن الاشيا بخارج و لافيها بوالج » (نهج البلاغه ) .
    .7 حديد.4
    .8 صافات .180
    .9 (در نهج البلاغه دو جمله اخير با تقدم و تاخر ذكر شده است .)
    .10 مفاتيح الجنان دعاي افتتاح .
    .11 فاطر.10
    .12 فرقان .43
    .13 توبه .31
    .14 آل عمران .64
    .15 انعام .79
    .16 انعام 162 و .163