روزنامه جمهوري اسلامي 30/05/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • شهيد چمران :
    هيچ اميدي به صبح نداشتم

  • سياه و سفيد
  • *****
    شهيد چمران :
    هيچ اميدي به صبح نداشتم




  • نگاهي اجمالي به حماسه پاوه و رشادت دليرمرداني كه حماسه آفريدند
    پس از ثبت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و آرا اكثريت 98 درصد ملت ايران در داخل و خارج از كشور به جمهوري اسلامي ايران و نااميدي امريكاي جنايتكار از بازگشت مجدد به ايران توطئه هاي مختلفي شكل گرفت كه يكي از اين توطئه ها تحريك و تشويق ضدانقلابيون در منطقه غرب كشور و كردستانات بود. مخالفين در قالب احزاب و گروههاي مختلف اعم از سلطنت طلب كمونيست ليبراليست و جدايي طلب گردهم آمدند و با حمايت مستقيم رژيم بعث عراق و حمايت غيرمستقيم امريكا اقدام به حمله به پادگانها و مراكز مختلف دولتي و به غارت بردن سلاحهاي پادگانها و ايجاد ناامني براي مردم خوب و وفادار كردستانات نمودند.
    اين ناامني از شمالي ترين نقطه آذربايجانغربي آغاز و به سمت جنوب كردستانات و منطقه اورامانات كشيده شد و به خيال خام خود مي خواستند آخرين سناريوي از پيش تعيين شده اربابان خود را براي جدايي اين مناطق از پيكره جمهوري اسلامي ايران و اعلام استقلال كردستان ايران اجرا نمايند اما غافل از آنكه مردم مسلمان كرد اين مناطق همراه با نيروهاي مسلح تا آخرين قطره خون خود ايستادگي كرده و مشت محكمي بر دهان ياوه گويان خواهند كوفت .
    اغتشاشات اورامانات كه از منطقه بانيگان آغاز گرديد به سمت شهر شهيد پرور و انقلابي پاوه گسترش پيدا كرد و ظرف مدت چند روز تمامي ضدانقلابيون در اين منطقه تجمع نمودند و با حمله به مراكز مختلف از آن جمله در پاسگاههاي ژاندارمري و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و مردم بي گناه جنايات فجيعي آفريدند.
    ضد انقلاب مسلح با محاصره كامل شهر پاوه و بستن كليه خطوط ارتباطي كرمانشاه به بانيگال و بانيگال به كرمانشاه امكان هر گونه كمك رساني را محدود كرده بودند.
    در چند روز محاصره پاوه كه با سقوط پاسگاههاي ژاندارمري و به شهادت رسيدن تعدادي از مرزداران قهرمان صورت گرفت حمله مسلحانه ضدانقلابيون به مقر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و پاسداران بومي و غيربومي افزايش يافت و تعدادي از پاسداران مجروح و زخمي شدند و در يك جنايت هولناك كه تعداد 25 پاسدار مجروح بومي و غيربومي كه در بيمارستان پاوه بستري بودند به پشت بيمارستان منتقل و ضمن بستن دست و پاي مجروحان پس از شكنجه هاي قرون وسطايي همه آنها را تيرباران و به شهادت رساندند. در آن شرايط هيچ يك از مدافعان حقوق بشر و معترضين دروغين مبارزه با تروريست اعتراض نكرده و اين جنايات را محكوم نكردند.
    در شرايطي كه 25 پاسدار بومي و غيربومي پاسداران شيعه و سني و مدافعان حريم مقدس جمهوري اسلامي ايران با شكنجه به شهادت رسيدند. مردم بيگناه و مظلوم پاوه به دليل حمايت از جمهوري اسلامي ايران در خانه هاي خود محبوس بوده و اجازه خارج شدن از منزل را نداشتند و در شرايطي كه پاسداران مجروح و سالم از تنها مقر باقي مانده « پاوه » دفاع مي كردند و به ضد انقلاب اجازه نزديك شدن به مقر سپاه و اشغال مركزيت شهر را نمي دادند. قهرماني دلسوخته وفادار و از خود گذشته دكتر مصطفي چمران خود را به شهر پاوه رساند و فرماندهي مقاومت مردمي و پاسداران را بعهده گرفت . ورود شهيد چمران به پاوه و مقر سپاه موجب دلگرمي همه گرديد.
    فرمانده قهرمان و شجاع سپاه شهيد « اصغر وصالي » به همراه تعدادي از پاسداران به استقبال چمران رفتند و براي دفاع از ميهن اسلامي در برابر متجاوزين و فريب خوردگان درخواست كمك كردند.
    شهيد چمران كه داراي تجربه هاي فراوان در مناطق جنوب لبنان و فلسطين اشغالي بود به عنوان يك چريك و مبارز واقعي ضمن تشكر و دلجويي از پاسداران مجروح براي دفاع و شكستن روحيه دشمن برنامه ريزي نمود. و از برادران ارتش درخواست كمك رساني و خارج نمودن مجروحين را كرده تيزپروازان هوانيروز در بعدازظهر روز 58 5 26 در ميان آتش و گلوله با يك فروند بالگرد خود را به پاوه رسانده و در كنار انبار هلال احمر به زمين نشستند. پس از تخليه مهمات و آذوقه مجروحين را داخل بالگرد قرار دادند و با عشق خدمت به مجروحين و مدافعين پاوه به حركت در آمدند اما بر اثر آتش سنگين انواع سلاح ضد انقلاب كه در كوهها و تپه هاي اطراف مستقر بودند بالگرد مورد هدف قرار گرفت . در اين باره شهيد چمران در كتاب كردستان خود چنين مي نويسد :
    دو هليكوپتر در ساعت 4 بعدازظهر در محل تعيين شده به زمين نشست رگبار گلوله دشمن از هر طرف باريدن گرفت ما به سرعت مشغول تخليه آب و نان و خرما و مهمات مختلفي شديم كه تيمسار فلاحي براي ما فرستاده بود از طرف ديگر عده اي نيز كشته ها و مجروحين را از داخل بهداري حمل كرده و سوار هليكوپتر مي نمودند.
    همه چيز آماده شد و آخرين پيام ها را به خلبان دادم و نوشته كوچكي نيز براي تيمسار فلاحي نوشتم و به دست خلبان داده و هليكوپتر صعود كرد از روي اضطراب زير رگبار گلوله ها كه خلبان مي خواست هر چه زودتر اوج بگيرد كنترل خود را از دست داده و پروانه هليكوپتر به تپه جنوبي تصادم كرد و شكست و هليكوپتر كه چند متري بيشتر بالا نرفته بود به زمين نشست و دوباره بلند شد و دوباره از نقطه اي ديگر به زمين خورد و مثل فنر از نقطه اي بلند مي شد و در نقطه اي چند متر آنطرفتر بزمين اصابت مي كرد... در هر چرخش خود هنگاميكه به زمين نزديك مي شد كسي را ضربه ميزد و بي جان به زمين مي انداخت ... »
    پس از سقوط بالگرد و به شهادت رسيدن كادر پرواز مجروحين و تعدادي از پاسداران اميد به هر گونه كمك رساني و حمايت از باقي مانده مدافعين قطع گرديد و تنها اميد شهيد چمران و پاسداران به حمايت و كمك خداوند قرار گرفت .
    شهيد چمران و اصغر وصالي به همراه باقي مانده پاسداران به مقر سپاه بازگشتند و براي مقابله با حملات ضدانقلابيون برنامه ريزي كردند . شب بيست و هفتم مردادماه سال 58 در مقر سپاه چه گذشت . آن شب شب وداع شب دفاع شب تنهايي شب عشق بازي با خداوند شب راز و نياز و شب شهادت بود. شهيد چمران ساعات و لحظات آن شب را چنين ترسيم كردند :
    « ... در اين شب مخوف فقط تعداد كمي پاسدار مجروح و دلشكسته در ميان محاصره هزاران مسلح ضد انقلاب در ميان گردابي از بلا و مصيبت غوطه مي خوردند و فقط راه پر افتخار شهادت باقيمانده بود.
    پرچمداران انقلاب با حقانيت و مظلوميت خاص در خون خود مي غلطيدند و نوكران اجنبي و خونخواران ضد انقلاب پيروزي منحوس خود را جشن گرفته بودند...
    من هيچ اميدي به صبح نداشتم دل به شهادت بسته بودم با زمين و آسمان وداع كرده بودم و فقط تصميم داشتم كه در آخرين معركه زندگي آنچنان ضرب شستي به دشمن نشان دهم كه هر وقت اصحاب كفر و نفاق آنرا بياد بياورند بر خود بلرزد... »
    پاسداران مجروح با تني خسته و گرسنه آن شب را به اميد امداد و كمك الهي به صبح رساندند و آماده حمله همه جانبه ضد انقلابيون بودند كه حلقه محاصره را كاملا تنگ كرده بودند اما در اولين ساعات روز بيست و ششم مردادماه 58 بزرگترين امداد الهي كه پيام حماسه آفرين رهبر و مقتداي خود خميني كبير (ره ) بود از صداي جمهوري اسلامي پخش گرديد. پيام امام خميني فرمانده معظم كل قوا كه به مناسبت جنگ خونين مرداد 58 به تاريخ 1358 5 26 و در آخرين ساعات شب صادر و در صبح روز 58 5 27 از صدا و سيما پخش گرديد بشرح زير مي باشد :
    بسم الله الرحمن الرحيم
    از طرف ايران گروههاي مختلف ارتش و پاسداران و مردم غيرتمند تقاضا كرده اند كه من دستور دهم بسوي پاوه رفته و غائله را ختم كنند من از آنان تشكر مي كنم و به دولت ارتش و ژاندارمري اخطار مي كنم اگر با توپها و تانكها و قواي مجهز تا 24 ساعت ديگر حركت بسوي پاوه نشود همه را مسئول مي دانم من بعنوان رياست كل قوا به رئيس ستاد ارتش و ژاندارمري دستور مي دهم كه فورا با تجهيزات كامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهاي ارتش و ژاندارمري دستور مي دهم كه بي انتظار دستور ديگر و بدون فوت وقت با تمام تجهيزات بسوي پاوه حركت كنند و به دولت دستور مي دهم وسايل حركت پاسداران را فورا فراهم كند. تا دستور ثانوي من مسئول اين كشتار وحشيانه را قواي انتظامي مي دانم و در صورتيكه تخلف از اين دستور نمايند با آنان عمل انقلابي مي كنم مكررا از منطقه اطلاع مي دهند كه دولت و ارتش كاري انجام نداده است من اگر تا 24 ساعت ديگر عمل مثبتي انجام نگيرد سران ارتش و ژاندارمري را مسئول مي دانم .
    والسلام
    اين پيام پيامبرگونه بارها از صداي جمهوري اسلامي ايران پخش گرديد. شنيدن پيام ولي فقيه زمان ; امام خميني (ره ) آنچنان قدرتي به پاسداران مجروح و مدافعان واقعي جمهوري اسلامي ايران داد كه در برابر حملات و تجاوزات ضد انقلاب مردانه ايستادگي كردند. پخش پيام روح بخش امام خميني (ره ) در فضاي شهر پاوه موجب دلگرمي مردم شهيد پرور پاوه و تضعيف روحيه ضد انقلابيون گرديد بگونه اي كه در اولين ساعات روز بيست و ششم و قبل از رسيدن نيروهاي كمكي ضد انقلابيون مسلح از شهر عقب نشيني كرده و به ارتفاعات شهر پناه بردند.
    با رسيدن نيروهاي كمكي حمله به تپه ها و ارتفاعات آغاز گرديد و در كوتاه ترين زمان ضد انقلابيون تار و مار گرديده و به سمت شمال غرب فرار كردند.
    نقش پيام حضرت امام از زبان شهيد چمران شنيدني است :
    « در صبح 58 5 27 بر بالاي ديوار خانه پاسداران ايستاده بودم و به شهر مي نگريستم و گلوله از هر طرف همچنان مي باريد يكبار فرياد « الله اكبر » پاسداران به هوا بلند شد پرسيدم كه چه شده است گفتند امام خميني (ره ) اعلاميه اي صادر كرده است ... اعلاميه اي تاريخي كه اساس بزرگترين تحولات انقلابي كشور ما بشمار مي رود اعلاميه اي كه سرنوشت كردستان و اميران را دگرگون كرد انقلابي ترين اعلاميه اي كه از بزرگ مردي 80 ساله بدون آنكه دروس نظامي خوانده باشد و استراتژي نبرد را بداند و يا در تاكتيك هاي نظامي تجربه داشته باشد صادر شده است .
    امام خميني فرماندهي كل قوا را به دست مي گيرد و فرمان مي دهد كه ارتش بايد در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع كند...
    موجي از هيجان سرتاسر ايران را فرا مي گيرد هزاران نفر در پشت نخست وزيري طلب اسلحه مي كنند كه رهسپار پاوه شوند. كميته هاي شهرها و پاسداران و يگانهاي زيادي از داوطلبين ارتش خواستار اعزام به پاوه مي شوند...
    اين موج احساسات مردم و هيجان بي نظير ملت بزرگترين سند كوبنده عليه ضد انقلاب بود كه هميشه با شعارهاي خلقي و توده اي مي خواست بگويد كه از پشتيباني توده ها و خلق ها برخوردار است ولي يكبار در رستاخيز كردستان مشاهده كرد كه خلق ها و توده ها و مردم در جانب امام خميني (ره ) و انقلاب هستند و عليه احزاب چپ و ضدانقلابي مي جنگند... اما بعد از فرمان منقلب كننده امام ديگر جاي سكوت و تماشا نبود وقت حركت و قاطعيت و شجاعت بود امام بزرگ امت فرماني انقلابي صادره كرده بود و اين فرمان بايد بطور انقلابي پياده شود. »
    عشق دكتر مصطفي چمران به رهبر و مقتداي خود و تبعيت پذيري اين مرد علم و عمل براي خود فروختگان دگرانديشان ليبرالها و مخالفين ولايت فقيه خواندني است .
    « راستي كه شب پيش كه شب شهادت شب نااميدي شب شكست و سقوط بود. با فرمان امام آنچنان تغيير كرد كه شب بعد به شب آرامش شب اميد و شب پيروزي مبدل شد.
    چه كسي مي توانست چنين معجزه اي بوجود آورد كه از يك شب هولناك و يك نقطه تاريك چنين تحول و تحركي خلق كند كه مبدا جنبش و حركت و پيشروي بسوي انقلاب راستين اسلامي باشد.
    در اين چند روز مصيبت ميتوانم به جرات بگويم كه حتي يك قطره اشك نريختم و در برابر سخت ترين فاجعه هاي منقلب كننده با اينكه در درون خود گريه مي كردم ولي در ظاهر قدرت خود را بشدت حفظ مي نمودم و همه دردها و رنجها و ناراحتي ها را در ضمير نابخرد حبس مي كردم تا لحظه اي كه در فرمانداري به عكس امام برخوردم يكباره سيل اشك ريختن كرد و همه عقده ها و فشارها و ناراحتي ها آرامش يافت و خوب احساس مي كردم كه فقط يك قدرت روحي بزرگ در يك ابرمرد تاريخ قادر است چنين معجزه اي كند و اميدوارم كه ملت ما نيز قدر رهبر عظيم انقلاب خود را بداند و تحت رهبري او همه توطئه هاي دشمنان اسلام و ايران را نابوده كند. »
    حادثه حماسه پاوه و بررسي نقش بي بديل حضرت امام خميني (ره ) بعنوان ولايت فقيه و رهبر انقلاب اسلامي در تهييج حركت مردم و نيروهاي مسلح براي دفاع از تماميت ارضي و آرمانهاي انقلاب اسلامي درس عبرتي است كه :
    1 ـ اگر روزي انقلاب اسلامي و سرزمين ميهن اسلامي مورد تجاوز قرار گيرد و رهبر و مقتداي اين انقلاب آيت الله العظمي خامنه اي فرمان صادر كند مردم و نيروهاي مسلح همانند بيست و ششم مرداد 58 به خروش آمده و دشمنان داخلي و خارجي را قلع و قمع خواهند نمود.
    2 ـ ارتباط مردم مسلمان و نيروهاي مسلح با مرجع و مقتداي خود ارتباطي عميق اسلامي و ناگسستني است و در زمان كارزار به شعارهاي ما همه سرباز توايم خامنه اي گوش به فرمان توايم خامنه اي و شعار واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد.
    با همه وجود عمل خواهند نمود.
    سرتيپ دوم پاسدار
    محمدعلي آسودي

  • *****
    سياه و سفيد




  • تغذيه خوب
    در اردوگاه كهريزك كه بودم از طرف مسئولين براي پر كردن اوقات فراغت ما مسابقات ورزشي از جمله (فوتبال بسكتبال و پينگ پنگ ) انجام مي شد و لوازم ورزشي از قبيل كفش و لباس در اختيارمان قرار داده مي شد علاوه بر ورزش مسابقات فرهنگي هم وجود داشت كه براي ما خيلي جاذب بود مثل مسابقه حفظ قرآن كريم و صوت و ترتيل و تجويد قرآن مجيد.
    وضعيت تغذيه ما خوب بود بطوريكه هر هفته سه بار به ما ميوه هاي مختلف مي دادند و از مسئولين كميسيون اداره اسرا كه پيوسته از ما ديدار مي كردند و بفكر كمبودهاي ما بودند صميمانه تشكر مي كنم وسائل زيست شبانه روزي از جمله خنك كننده و گرم كننده به گونه اي بود كه ما احساس نمي كرديم كه اسير هستيم در پايان از امام راحل (ره ) و حضرت آيت الله خامنه اي بخاطر سفارشي كه نسبت به اسرا كرده اند متشكرم .
    اسير سعيد الشمري
    يك شير آب براي 400 نفر
    كتك كه خورديم چشممان به آسايشگاه روشن شد يك آسايشگاه خشك و خالي . شب اول را گرسنه و تشنه بدون داشتن حتي يك پتو سركرديم . صبح آمدند در را باز كردند و رفتيم بيرون . به هر نفر لباس سه پتو يك كفش جوراب و يك زيرانداز دادند. بعد از آن موهاي سرو صورتمان را تراشيديم . به هر نفر نصف يك تيغ داده مي شد. يك شير آب در اردوگاه بود كه 400 نفر بايد از آن استفاده مي كردند و سرشان را خيس مي كردند تا تيغ راحت تر روي آن حركت كند. هر روز از ساعت 8 تا 12 و بعد از ظهرها از ساعت 2 تا 5 وقت قدم زدن در آفتاب داغ بود اگر كسي در سايه قدم مي زد با كابل سياهش مي كردند. موقع قدم زدن نيز بايد سرها را پايين نگه ميداشتيم و حتي اجازه نداشتيم كه دستها را تكان دهيم .
    برادر آزاده سعيد قندالي